عید غدیر خم مبارک
نوشته شده توسط فرزند پيله رود  | لینک ثابت |

اکثر دانشمندان ايران و عرب و شرق شناس، در بيان ريشه‌ي تاريخي زبان ديرين مردم آذربايجان، معتقدند که زبان باستاني آذربايجانيان بازمانده و متحول شده‌ي زبان مادها است و ريشه‌ي آريايي دارد که مورخين و جغرافي نويسان اسلامي و عرب آن‌ را فارسي(ايراني)، فهلوي و آذري خوانده‌اند. مطالعه‌ي متون و منابع قديم و جديد، گفتارها و نظريات مدون بسياري از دانشمندان نام آور ايراني، عرب و مستشرقين درباره‌ي زبان باستان مردم آذربايگان، بيان‌گر اين حقيقت است که هيچ يک از اين دانشمندان نه ترکي را زبان اصلي مردم آذربايجان شمرده‌اند و نه آن را ريشه‌ي زبان آذري دانسته اند. بلکه بر اين باورند که در اثر هجوم ترک‌هاي آسياي مرکزي به آذربايجان و ساير عوامل که عموما در فاصله سده‌هاي پنجم تا هفتم هجري رخ داده است و تداوم اين تهاجمات که ذيلا به آن‌ها اشاره خواهيم کرد، زبان ترکي، که در واقع بايسته است آنرا زبان وارداتي و مهمان ناخوانده بخوانيم بتدريج زبان اصيل و ريشه در تاريخ مردم آذربايجان، يعني "آذري مادي" را به بوته‌ي فراموشي سپرده، خود جاي آنرا گرفته است.

ولي نويسندگان ساکن ماوراي ارس (اران)، يا در راستاي اهداف منويات خويش و يا در اجراي منويات سياسي مرکز نشينان آن خطه، طريق تسامح و تجاهل پيش گرفته و در باره‌ي زبان و پيشينه تاريخي مردم خود، نظريات پيچيده‌ي گمراه کننده و بي اساس ارائه مي‌دهند، که بدون ترديد آبشخور سياسي داشته و اجراي اين شيوه از دوران تزارهاي روس اجراء مي‌شده و سياستگران تزاري براي بسط اقتدار و سياست توسعه طلبي خود نمي‌خواستند مردم از گذشته خويش و قوميت و مليت خود با خبر شوند. پروفسور سليمان عليارلي يکي از مورخين جمهوري آذربايجان مي‌نويسد:


"ظهور ترکان آذربايجان(1) بمنزله يک ملت بزرگ در گستره‌ي تاريخ، در عرصه علم الاجتماع يکي از موضوعات اشتياق بر انگيز و جذاب است. اما تا کنون تاريخ نگاران از ديدگاه علمي به موضوع نپرداخته بلکه آنرا از منظر سياست ديرين و رايج امپراتوري ملحوظ نظر داشته و همواره مي‌کوشيدند طبق ارائه‌ي رهنمودهاي مرکز امپراتوري، ملتي را از تاريخ حيات و هويتش دور دارند. بي سبب نيست که پرداختن فرهيختگان بومي به مسئله‌ي ظهور آذربايجانيان در پهنه‌ي تاريخ، موجبات رنجش خاطر و نارضائي دانشمندان سنت پترزبورگ و مسکو را فراهم مي‌کرد. اين مسئله خود به خود پديد نيامده بود، بلکه قدرت برخاسته از مرکز، به منظور راه برد و بسط سياست عظيم خود در همه‌ي زمينه‌ها، مدام مي‌کوشيد تا مردم تحت انقياد و آقايي خود را به راهي کشد که از گذشته‌هاي دور و نزديکشان بي خبر سازد و در ترکيبي از جامعه شناسي که خود مبدع و مبتکر آن است، قرار دهد. تاريخ آذربايجان، از گذشته‌هاي دور تا سالهاي (1870 م)، از انتشارات دانشگاه دولتي م. ا. رسول زاده، ج 1، بخامه‌ي هيئت استادان، بخش6 و 7 بقلم سليمان عليارلي، ترجمه‌ي (ي.خ.آ).

سیداحمدی کسروی، در جوانی و با عمامه کوچک و تنگ تبریزی
احمد کسروي تبريزي، مورخ و محقق و زبان شناس نامدار ايران و جهان، افزون بر تحقيقات محلي و علمي در باره‌ي زبان مردم آذربايگان، با دستيابي به ريشه‌ي اصلي زبان آذري و با عنايت به اسناد و مدارک و نوشته هاي بسياري از نويسندگان عرب و ايراني و شرق شناسان، معتقد است که زبان" آذري"، يکي از شاخه هاي زبان پهلوي است و لاغير که بعد از حمله‌ي اعراب و هجوم اقوام ترک هم‌چنان به حيات خود ادامه داده است. اما با پا گرفتن زبان ترکي در آن ديار، رفته رفته زبان " آذري" رو به ضعف و نابودي نهاده است. گو اين‌که هنوز در پاره اي از روستاها و بخش هاي آذربايجان نقشي و نشاني از آن باقي است، اما با گسترش روز افزون ارتباطات و رسانه هاي جمعي و ديگر ابزارهاي ارتباطي، طولي نمی‌پايد که اين مختصر اثر بازمانده نيز در غروب بي خيالي مسئولين افول مي‌کند.

زنده‌ياد دکتر محمد جواد مشکور درباره‌ي آمدن قبايل ترک به آذربايجان مي نويسد:

"از حوادث مهم زمان وهسودان(2) بن مملان مهاجرت گروهي از ترکان غز به آن استان بود که نخستين هسته‌ي ترک را در آذربايجان تشکيل مي‌دهند، که در آغاز سلطان محمود غزنوي در سفر به ماوراء النهر با خود به ايران آورد.

آنان را که قريب پنجاه هزار تن بودند در خراسان نشيمن داد .... "نظري به تاريخ آذربايجان، دکتر محمد جواد مشکور، ج 1، تهران 1339، ص 152

در سال 416 هجري قمري، سلطان محمود غزنوي اجازه داد فوجي ديگر از ترکان سلجوقي از رود جيحون بگذرند و در خراسان سکونت گزينند. اين ترکان بالغ بر چهار هزار خانوار با خيمه و خرگاه از رود گذشته و اندر بيابان سرخس و فراوه و باورده (ابيورد) فرود آمدند و رحل اقامت افکندند. اما پس از چندي، گروهي از ايشان سر به طغيان برداشته از راه کرمان رهسپار اصفهان شدند و از آنجا يغما کنان به آذربايجان رفتند. و امير وهسودان مملان، آمدن آنان را مغتنم شمرده، از وجود آنها سپاه خويش را تقويت نمود.

مورخ معروف ارمني، چامچيان در حوادث سال 1021 ميلادي (400 خ)، مي‌نويسد:

"در اين سال ترکان که همچون تند سيلي به آذربايجان رسيده بودند، به ارمنستان و به ناحيه‌ي واسپورکان هجوم آوردند و چنان وحشت در دل‌ها افکندند که پادشاه سلسله‌ي آرجرونيان ارمنستان، تختگاه خود را به امپراتور روم شرقي واگذار کرد و خود با خانواده و سپاه و يک سوم از مردم کشورش، واسپورکان که به چهارصد هزار تن مي‌رسيدند به شهر سيواس آناطولي پناه برده، در آنجا اقامت گزيدند " (نظري به تاريخ آذربايجان، ص 154)

سرانجام ترکان مذکور به دو دسته تقسيم شدند. گروهي به ري و گروه ديگر به همدان و قزوين رفتند. احتمالا تاريخ سازان آن‌سوي ارس اين تهاجم را بخاطر آورده، پس از گذشت سالهاي بسيار تجديد مطلع کرده، در کتب درسي کشورشان مرزبندي ماليخوليايي آذربايجان (اران) را تاري و همدان و قزوين امتداد داده اند.

" طرح روي جلد کتاب نقشه‌اي است که محدوده‌ي قفقاز و استان‌هاي آذربايجان شرقي، غربي، اردبيل، زنجان و بخش‌هايي از استان قزوين، همدان و کردستان را در داخل يک مرز و زير پرچم آذربايجان نشان مي‌دهد ... قلمرو کنوني جمهوري آذربايجان برنگ زرد پر رنگ و بقيه مناطق زرد کمرنگ چاپ شده، و بقيه‌ي خاک‌ايران سفيد رنگ است. اين محدوده تداعي کننده‌ي وطن بزرگ آذربايجان از دربند تا قزوين است ". فصلنامه هستي، دوره‌ي دوم، سال چهارم، شماره 13، بهار 1383 صص 114-115 .

شگفتا که اين کتاب‌ها موقعي به ايران مي‌رسد که دو کشور اخيرا قراردادهاي مودت آميز امضاء کرده‌اند و دوستداران هر دو کشور، آرزومندند تا موانع باز دارنده، براي ممانعت از شيطنت هاي اين‌چنين ايجاد شود.

چنان‌که اشاره شد اولين گروه ترکان در زمان حکومت سلطان محمود غزنوي به آذربايجان رسيدند، (تاريخ کامل ابن اثير، حوادث سال 420 ه.ق). اما بعد از آمدن اين گروه، پاي سلجوقيان به اين خطه‌ي بلا ديده گشوده مي‌شود و نفوذ روز افزون مي‌يابد. با آمدن سلجوقيان به آذربايجان که خود از نژاد ترک بودند، راه براي ورود ترکان بيشتر به آن سرزمين هموار شد. ابن اثير در حوادث سال 456 هجري مي‌نويسد:

" چون آلب ارسلان سلجوقي به مرند رسيد، يکي از اميران ترکمان که طغتکين نام داشت با گروه انبوهي از ايل و تبار خود به آذربايجان آمد. قبايل نيم وحشي ترک که در همه جاي آن ديار پراکنده شده بودند، از آزار و اذيت مردم فروگذار نمی‌کردند. " (نظري به تاريخ آذربايجان، ج 1، صص 157-158)

حوادث متناوب يکي بعد از ديگري آذربايجان را آماج تهاجمات پياپي قرار داد. بعد از سلجوقيان، دورِ سلسله جنباني ترکان آتاباي يا اتابکان آغاز و با نفوذ اين اقوام و گسترش زبان ترکي، سيطره‌ي زبان آذري، محدود و رفته رفته رو به کاهش نهاد.

بعد از سلجوقيان قوم ايلغارگر مغول که اغلب لشگريان از طوايف ترک بيابان‌گرد نيمه وحشي بودند، روي به جانب آذربايجان آوردند. نخست يک دسته از آنان در 616 هجري به آن سرزمين حمله بردند، غرامت و غنيمت بي حساب از مردم تبريز ستاندند و رفتند. و بار ديگر که حمله آوردند سال 628 بود. سلطان جلال‌الدين خوارزم شاه را وادار به عقب‌نشيني کرده، تبريز را مرکز حکومت و تختگاه خويش ساختند. و لذا با کثرت قوم مغول در آن خطه بازهم نفوذ زبان وارداتي ترکي در آذربايجان وسعت يافت. بعد از مغول‌ها نوبت به ساير اقوام ترک مي‌رسد که عبارت از جلايريان، آق قويونلوها، قراقويونلوها، تيموريان و غيره بودند که اغلب مقر حکومت وحکمراني آنان آذربايجان بود. چنان‌چه بخواهيم شرح وقايع و رخدادهاي هر دوره از اقوام را در اين مقال آوريم، شرح مثنوي هفتاد من کاغذ شود، گرچه براي تکميل آگاهي ضرور مي‌نمايد. علي‌هذا از شرح يورش‌هاي اقوام مختلف به آذربايجان عنان زبان در مي‌کشيم و از تهاجمات پياپي عثمانيان به آن خطه که هربار مدت‌هاي مديد آن سرزمين بلاديده را تحت اشغال خود مي‌داشتند، مي‌گوييم.

و اينک شرح تهاجمات عثمانيان را به اختصار مي‌نگاريم:

ـ بعد از شکست شاه اسماعيل در چالدران در سال 920 سلطان سليم عثماني راه آذربايجان را بروي ترکان باز کرده لشکر عثماني به تبريز درآمد و خزاين ايران را به يغما برد.

ـ در زمان سلطنت شاه طهماسب اول (930 – 984) لشکر سلطان سليمان اول به فرماندهي وزير خود ابراهيم پاشا به آذربايجان حمله کرد و تبريز را اشغال نمود.

ـ در زمان سلطان محمد خدابنده (985- 996) سلطان مراد ثالث (982 – 1003) پس از خبر يافتن از مرگ شاه اسماعيل دوم سردار مشهور خود را موسوم به اوزد ميرزاده عثمان پاشا با سپاهي گران به آذربايجان فرستاد و در (993)، تبريز را اشغال کرد و اين خطه مدت هجده سال در تصرف دولت عثماني بود.

ـ در حوالي سال (1284 ه ق. / 1905 م)، عثماني ها اختلافات مرزي را بهانه کردند و لاهيجان را به تصرف خود در آوردند

ـ در دوره جنگ جهاني اول (1914-1918 م.) قواي عثماني قسمت غربي آذربايجان را اشغال کردند و در هشتم ژوئن (1917 م.) به تبريز آمدند و يک حکومت طرفدار ترکها در آنجا برقرار ساختند. تاريخ مذکور مصادف است با زماني که انقلاب بلشويکي در روسيه پاگرفت و محمد امين رسول زاده به همراه يارانش در آذربايجان (اران) علم استقلال بر افراشته، اعلام خود مختاري کردند. اين استقلال نيم بند ديري نپاييد که بلشويک‌ها آن سرزمين را ضميمه متصرفات خود ساخته و تازمان فروپاشي دولت شوروي، نام "آذربايجان شمالي" به خود گرفت.


گرچه در اين مورد سخن بدرازا کشيد، اما به نظر مي‌رسد اهميت موضوع ايجاب مي‌کرد که اين اطناب پيش آيد. و اينک در مراحل پاياني مقال خلاصه اي از آنچه گذشت براي دستيابي سريع خوانندگان مي‌نگاريم:

1ـ نخستين گروه ترکان در زمان حکومت سلطان محمود غزنوي به آذربايجان راه يافتند.

2ـ در زمان سلجوقيان ترک‌هاي بيشتري به آذربايجان روي آورده‌اند.

3ـ با ادامه تسلط ترکان در دوران اتابکان باز هم عده ترک‌ها در آن سرزمين فزوني يافت و مآلاً زبان ترکي رونق بيشتري گرفت.

4ـ در دوران مغول‌ها که بيشتر سربازان آنان ترک بودند و آذربايجان را تختگاه خود قرار دادند بازهم به نفوذ ترکان افزوده شد.

5ـ حکومت ترکمانان آق قويونلو و قراقويونلو و اسکان آن‌ها در آذربايجان بيش از پيش موجب رونق ترکي و تضعيف زبان "آذري" شد.

6ـ جنگ‌ها و عصيان‌هايي که در فاصله‌ي بر افتادن و برخاستن صفويان، پيش آمد سربازان ترک بيشتري را به آذربايجان سرازير کرد. وجود قزلباش‌هاي ترک نيز مزيد بر علت شد و زبان ترکي را در آن سرزمين رونق بخشيد

نوشته شده توسط فرزند پيله رود  | لینک ثابت |

رساله‌ي «آذري، يا زبان باستان آذربايگان» نوشته‌ي كسروي تبريزي كه نخستين چاپ آن در 1304 شمسي منتشر شد و بعدها مكرر به چاپ رسيد، بي‌ترديد يكي از ارزنده‌ترين كارهاي او و اساسي‌ترين كشف و تحقيق در اين زمينه است كه به زبان‌هاي ديگر هم ترجمه شده و مورد قبول عالم علم قرار گرفته است و آن چه در اين شصت سال بعد از آن منتشر شده، دنباله‌ي كار محقق نخستين و در تاييد و تكميل كشف اوست. البته پژوهندگان آينده نيز نمونه‌هاي بيشتري از آن زبان از لابه‌لاي متن‌هاي نادر خطي (كه بعدا شناخته خواهد شد) يا از محاورات متداول در گوشه و كنار (اگر گذشت روزگار بگذارد و زبان رسمي كشور و لهجه‌هاي محلي دور و بر، امان دهند و آن‌ها را از ميدان به در نكنند) كشف و منتشر خواهند كرد، و بحث و تامل بيش‌تر، موضوع را روشن‌تر خواهد ساخت. اما درباره‌ي آن چه منتشر شده، ابهاماتي هست و در چند نكته جاي سخن باقي است.
نخست اين كه نوشته‌ي كسروي و عنوان رساله‌ي او «زبان باستان آذربايگان» اين تصور را ايجاد كرده كه اين زبان خاص آذربايجان بوده و در خارج از گستره‌ي جغرافيايي آذربايجان كسي بدان زبان سخن نمي‌گفته و آن را نمي‌فهميده است. من از نخستين روزي كه رساله‌ي كسروي را خواندنم، سال‌ها چنين گمان مي‌كردم و در نوشته‌هاي ساير محققان هم گويا نظر قاطعي مغاير بـا اين تصور نيامده است. اما اينك به دلايلي كه بيان خواهد شد. به اين عقيده رسيده‌ام كه آن زبان ايراني، منحصر به آذربايجان نبوده، بلكه در نواحي وسيعي از شمال غرب ايـران و در بيرون از چارچوب آذربايجان هم رواج داشته است.
نخستين قرينه‌اي كه بر اين نظر هست، وجود يك دوبيتي است كه كسروي آن را به نقل از يك جنگ خطي كه در تالش پيدا شده بود، به نام «آدم» در رساله‌ي خود (ص 64 آورده، و درباره‌ي آن چنين نوشته است: «از شگفتيهاست كه نام آدم كه آورده شده در جنگ، او را همان آدم، نياي نخستين آدميان شمارد، و چنين نوشته كه زبان آدم و حوا همين گونه بوده است. آدم... دو بيتي مي‌سروده، آن هم به نيم‌زبان آذري!»(ص60)
امروز گوينده‌ي حقيقي اين دو بيتي را به طور قطعي مي‌شناسيم كه «نجم رازي» صوفي معروف است كه آن را در تحرير دوم «مرصادالعباد» خود آورده است. در اين‌جا اين توضيح را بايد بدهم كه وقتي مرصاد را مقابله و تصحيح مي‌كردم، به اين نكته برخوردم كه نجم رازي، دو تحرير از كتاب خود را بـا دو سال فاصله تنظيم و پاكنويس كرده و از هر تحرير كتاب، نسخ فراواني در دست است. تحرير نخستين را در 618 به درخواست مريدان خود تصنيف نموده و ديگر بار در 620 كه به روم رفته بود همان كتاب را بـا تغييرات و اضافاتي به نام علاالدين كي‌قباد پادشاه سلجوقي روم هديه كرده است.
در همين تحرير دوم است كه مولف در داستان آفرينش آدم و رانده شدن او از بهشت و بيان تضرع و زاري او، اين دو بيتي را كه قطعا به زبان مادري مولف يعني «رازي» است، آورده و مي‌گويد كه: «آدم بـا دل بريان و ديده‌ي گريان، زبان حالش مي‌گفت: گر ته واگيري...»1
كسروي اين دو بيتي را در مرصاد نديده بود. هيچ ايرادي هم از اين بابت بر او وارد نيست، زيرا در تاريخي كه او رساله‌ي خود را مي‌نوشته، قطعا نسخه‌ي نجم‌الدوله (چاپ 1312 قمري) را در دست داشته كه آن را از روي تحرير اول براي چاپ رونويس كرده‌اند، و اگر چه بـا نسخه‌اي از تحرير دوم مقابله كرده و اختلافات را در كناره‌هاي صفحه‌ها افزوده‌اند، اما جاي اين دو بيتي را (كه براي آن‌ها نامفهوم بوده) خالي گذاشته‌اند.
هنگام دومين چاپ رساله هم، مرصاد‌العباد چاپ شمس العرفا ( 1312 ش) منتشر شده بود اما اين چاپ هم كه تلفيق متن و حواشي چاپ قبلي است،‌طبعا دو بيتي رازي را ندارد. نسخه مصحح متضمن اين دو بيتي نخستين بار در سال 1352 از طرف بنگاه ترجمه و نشر كتاب منتشر شد كه ديگر مولف آن رساله در حيات نبود.
حالا ديگر مسلم است كه اين دو بيتي زبان حال آدم كه نجم رازي آن را به زبان مادري خود (و احتمالا از سروده‌هاي خود) در كتاب خود آورده و كسروي آن را از جنگ تالش جزو نمونه‌هاي «آذري» نقل كرده، قرن‌ها معروف و در شهرهاي مختلف بر سر زبان‌ها بوده، بر سينه‌ي سفينه‌ها نقش مي‌گرديده، از آن جمله بعدها يك بار هم در جنگي نقل شده كه رونويس آن در 1125 پايان يافته است. اين سفينه را شادروان اديب طوسي معرفي و فهلويات آن را نقل و شرح كرده است.2
در اين جنگ، اين دو بيتي به نام مهان كشفي از مـردم نمين آذربايجان آمده و همان‌جا گفته شده كه: «او را به زبان رازي اشعار آبدار بسيار است.» و از حكايتي كه در همين جنگ آمده، برمي‌آيد كه مهان كشفي، معاصر شيخ‌صدرالدين ] 794 ـ 735[ بوده است.
وجود دو بيتي نجم‌رازي در سفينه‌ي مورخ 1125 به نام مهان كشفي (از مـردم نمين اردبيل در اواخر قرن هشتيم و اوايل قرن نهم) اين اشتباه را كه زبان آذري خاص مـردم آذربايجان بوده رفع مي‌كند. از اين‌جا معلوم مي‌شود كه «آذري، يا زبان باستان آذربايگان» يا لهجه‌ي «رازي» مـردم ري يكي بوده است، نه دو گويش به كلي جداگانه. زيرا مي‌بينيم كه آن چه مولف رازي مرصاد در سال 620 در كتاب خود آورده و بي‌گمان لهجه‌ي مادري او، و زبان محاوره‌ي مـردم شهر و ولايت او بوده، پانصد سال بعد يك صد فرسنگ دور از ري در نواحي غربي‌تر فهلوي زبان هم فهميده مي‌شده و زبان مـردم آن سامان شناخته مي‌شده است.
آن چه گفته شد، به وسيله‌ي قرائن ديگر هم تاييد مي‌شود. از آن جمله عبيد زاكاني قزويني دو غزل ملمع آذري همام تبريزي را در مثنوي عشاقنامه‌ي خود آورده است و اين نشان مي‌دهد كه زبان فهلوي تبريز براي شاعر قزويني و همشهريان و خوانندگان اشعار او هم كاملا آشنا و مفهوم بوده است.
از طرف ديگر كسروي در مقدمه دو بيتي‌هايي كه از «جنگ طالش» آورده مي‌نويسد كه: «برخي دو بيتي‌ها كه به نام معالي، يا كشفي،‌يا راجي آورده شده، به نام باباطاهر لر شناخته است.» و اين هم مويد و مكمل نظر ماست كه نه تنها زبان فهلوي ري و قزوين و تبريز يكي بوده، بلكه زبان فهلوي همدان و اطراف آن نيز (احتمالا بـا اندك تغييراتي) همان بوده است.
يك قرينه‌ي ديگر هم مويد وحدت يا خويشاوندي نزديك محاورات مـردم تبريز بـا زبان عراق و ديگر نواحي فهلوي زبان است، و آن اين است كه در رساله‌ي روحي انارجاني در فصل «تواضعات اناث تبريز» كاربرد قديم فعل مضاع التزامي در پهلوي پيش از اسلام در اول شخص مفرد و در معني دعا (دعاي همراه بـا احساس شديد) به اصطلاح «قربان صدقه رفتن» آمده است: « مزيوام، ميرام، مرسام، ممانام، شوام، از خود روام، گردام، دهام، كنام، افتام» و روشن است كه اين فعل در فارسي دري بعد از اسلام، تنها در سوم شخص مفرد، آن هم در فعل‌هاي معين به كار مي‌رفته و امروز همين هم تقريبا متروك شده، و فقط چند نمونه (باد، مباد، دست مريزاد) از آن مانده است. اين فعل، گذشته از رساله‌ي انارجاني، چهارصد سال پيش از آن، در اشعار خاقاني هم به كار رفته كه تاكنون مورد توجه محققان قرار نگرفته است. شاعر شروان قصيده‌آي در سوگ همسر خود با رديف «مبينام» سروده است:
بي‌باغ رخت، جهان مبينام!
بي‌داغ رخت، روان مبينام!
در قطعه‌اي از يك ترجيح‌بند نيز همين فعل را رديف قرار داده است:
چتر ظفرت، نهان مبينام!
جز سينه‌ي كركسان، مبينام!
در «نزهه‌المجالس» جمال خليل شرواني هم كه بيش‌تر اشعار آن از سروده‌هاي شاعران اران و آذربايجان است، نمونه‌هاي ديگري از كاربرد اين فعل را مي‌بينيم:
ماها، شكر از غاليه دانت چينام!
هر لحظه گلي زگلستانت چينام!
جانان مني، كه پيش رويت ميرام!
درمان مني كه درد جانت چينام!
گفتني كه: «به دست خودسرت برگيرم!»
در پاي تو ميرام! سرم اين ارزاد!
پس از اين مقدمه، برمي‌گرديم به مساله‌ي نزديكي گويش كهن مـردم آذربايجان بـا گويش عراق و مي‌گوييم اين فعل نادر كه از راه رساله‌ي انارجاني خاص محاورات زنان تبريز شناخته مي‌شده، و كاربرد آن در شعر خاقاني و ديگر شاعران آذربايجان و اران نشان داديم، بر زبان گويندگان عراق هم روان بوده است. از آن جمله شاعر رندو حكيم معروف، سراج قمري آملي (مقيم ري) در رباعي نيز آن را به كار برده است:
ماه نو روزه در دلم زد آتش
برد آب رخ لهو و نشاطم خوش خوش
ناگاه چو گوسفند اضحي بينام!
شوال گرفته پاي اين روزه و كش!
در غزلي از «شرف شفروه‌ا‌ي اصفهاني» هم اين فعل به صورت رديف به كار رفته، و از آن ميان بيت زير در فرهنگ‌ها آمده است:
گرد سروپاي تو، چو پروانه دوانم
بوسي بده‌ اي شمع، كه در پاي تو ميرام!

نقل از : اطلاعات سياسي ـ اقتصادي 182 ـ 181
(ادامه دارد)

پي‌نوشت‌ها:
1ـ مرصادالعباد، ص 95.
2ـ نشريه‌ي دانشكده ادبيات تبريز (سال 8، شماره 3، پاييز 1335، صفحات 257 ـ 240).
نوشته شده توسط فرزند پيله رود  | لینک ثابت |

پیشگفتار:

زبان آذری زبان پیشین آذرآبادگان(آتروپاتن= مادکوچک)یکی از دو شاخه زبان مادی است که زبان مادی خود یکی از زبانهای ایرانی است وزبانهای ایرانی شاخه ای از زبانهای هند وایرانی(آریایی)هستند وزبانهای هند وایرانی خود از کهن ترین خانواده ی بزرگ زبانهای هند واروپایی به شمار می آید.

زبان مادی در بخش گسترده ای از ایران آنروز (ایرانی که فراتر از مرزهای امروزین بوده است) کاربرد داشت.با گذشت زمان فاصله های جغرافیایی،گویشهای نوین تری پدیدآورد(بر پایه زبان مادر که همان زبان مادی بود) وزبان مادی به دو شاخه زبانهای کردی و آذری شناخته می شود(با این همه زبان پارسی پل پیوند مردم با هم و از ویژگیهای آشکار ایران بوده و هیچ نگرانی و مرگ آهنگی برای دیگر زبانها و گویشها نبوده است)امروزه با بررسی برابرکردن واژه های کردی وآذری دریافته اند که پیوند بسیار نزدیکی میان زبان کردی وآذری پا برجاست وپژوهشگران بی گمان به درستی این انگاره(نظریه)که زبان کردی وآذری از یک ریشه اند پی برده اند واین دو زبان پیوند نزدیکی با زبانهای اوستایی و پهلوی دارند.

همانگونه که زبانهای کردی چندین شاخه شده است مانند:کردی سورانی، سنه ای(سنندجی)، کرمانشاهی وکرمانجی و... ،زبان آذری نیز دو شاخه بزرگ زبانهای تاتی وتالشی را پدید آورده است که هرکدام از این دو زبان امروزه در کرانه ی دریای مازندران یا کاسپین(خزر)،[اران وشروان(جمهوری آذربایجان)] و[بخشی از تالش از الله بخش محله ، بخشهای مرکزی(هشتپر)،تالش دولاب(رضوانشهر)وشاندرمن(ماسال)در جنوب تا تالش اران] و[بخشی از آذربایجان و اردبیل:شال،شاهرود، دیزمار، کجل،کرینگان، هرزند،کلاسور و...]و[ بخش هایی از قزوین(تاکستان،روستاها و شهر های رامند:شال، اسفرورین،دانسفهان،سگزآباد، خوزنین ، خیارج و... ،الموت، رودبار و طالقان و..]و[بخشهایی ازجنوب غرب زنجان مانند:خوئین و...]و [بخشهایی از تهران و مرکزی: اشتهارد ،دماوند،روستاهای پیرامون رودخانه چالوس و...] است.

 زبان ترکی در روزگار شاهان صفویه که بنیانگذاران یگانگی دینی(اسلام شیعی)و سیاسی بودند جانشین زبان آذری شد و به یگانگی زبان ایران آسیبی بزرگ زد،با این همه زبان آذری از ریشه و بن رخت برنکند و یکباره و سراسر نابود نگشت،با اندکی دگرگونی واژه های آذری در زبان کنونی آذربایجان (که به جاست این زبان را «زبان کنونی آذربایجان» یا «زبان ترکی آذری» بنامیم)کاربرد دارد و با اندکی دید ژرف تر و زبان شناسانه  واژه های آذری را به آشکاری در زبان ترکی آذری می بینیم(به ویژه در بخش کشاورزی و دامداری و خانه داری و نامهای جایها و شهرها و روستاها به آشکاری واژه های آذری را می بینیم و همچنین افزون بر واژه ها،کنایه ها و زبانزدهای(ضرب المثلهای)زبان کنونی آذربایجان برگردان کنایه ها و زبانزدهای ایرانی است)زبان کنونی آذربایجان از زبان ترکی(30%) و از زبان ایرانی(70%){زبان ایرانی دربردارنده فارسی،آذری و واژه های پرکاربرد تازی می باشد}پی ریزی شده است و پژوهشهای پژوهندگان را می خواهد که این زبان را بازکاوی نمایند واین کار باید با دیدی دانش گرایانه و زبانشناسانه و به دور از احساسات وتعصبات انجام پذیرد.

در کنار زبان ترکی آذری،زبان آذری نیز در برخی جایها تا به امروز هنوز زنده است و کاربرد دارد با اینکه در بسیاری جاها تا همین 100 سال پیش به زبان آذری سخن می گفتند و امروزه زبانشان دیگر شده است(برای نمونه:مردم اسکو،لیقوان و پیرامون آن و...)آری به هر روی زبان آذری در برخی سامان با سختیها و دشواریهای زمانه کنار آمده و خود را همچنان کوه سهند و سبلان استوار نگهداشته و همانگونه که رود ارس روان است زبان آذری نیز بر زبانها روان است.

چنانکه گفته شد زبان آذری پیش از آنکه زبان ترکی آذری ، آذربایجان را فراگیرد زبان آن سامان بوده است و سخن گفتن به زبان آذری در نخستین سده های اسلامی و یادآورشدن ایرانی بودن این زبان در نوشتارهایی که در فهرستنامه زیر به این گونه آمده است:{نام بردن از زبان آذری(زبان کهن آذربایجان)}هرکدام از این نوشتارها انگاره ما را چنین استوار می سازد که زبان آذربایجان(آذری)شاخه ای از زبان ایرانی است که گاه به گونه های زبان پهلوی (الفهلویه) ، پهله(فهله)،آذری(الاذریه)،ایرانی (الفارسیه)و اذربیه در نوشته های کهن آورده اند.

پس از بازگشایی دری که سالیانی بسته بود و اندکی گرد فراموشی بر آن نشسته بود با پژوهشها و بررسیهای شادروان احمد کسروی تبریزی گشوده شد و پس از آن روانشاد بزرگان دیگری همچون:شادروان عبدالعلی کارنگ،شادروان یحیی ذکاء،شادروان دکتر یحیی ماهیار نوابی،شادروان دکتر حسینقلی کاتبی،شادروان محمدرضاشعار،دکتر منوچهر مرتضوی،دکتر احسان یارشاطر، دکتر محمد امین ادیب طوسی،دکترمحمدامین ریاحی خویی،استاد رحیم رضازاده ملک، دکتر محمدجواد مشکور،استاد ایرج افشار یزدی،دکتر علی اشرف صادقی،استاد علی عبدلی ،استاد و.ب.هنینگ و...در شناسایی هرچه بیشتر و بهتر این زبان کوشیده اند و می کوشند.

این فهرستنامه از برای آن گردآوری شده است تا پاسخگوی  پژوهشگران و اندیشمندانی باشد که در این زمینه پژوهش می کنند و از پژوهشهایی که در این زمینه انجام شده است چه در درونمرز و چه در برونمرز آگاهی چندانی ندارند و برای آنکه خود خواسته باشند از تک تک آنها آگاه شوند زمانی دراز می خواهد و دشواریهای خود را خواهد داشت.

این فهرستنامه پژوهشهایی را که درباره زبانهای آذری،تاتی،تالشی که درگستره ایران و اران و شروان انجام شده است را دربرمی گیرد.

  

 

___________________________________________________

1- «آتورپات ایران گشسپ»که نام آتورپاتکان یا آذرآبادگان یا آذربایجان از آن گرفته شده است وی فرماندار آذربایجان و نگهبان آتشکده آذرگشسپ بوده است.

1--)آتورپاتکان(آذربایجان)ونهضت ادبی/دکتر جمال الدین فقیه/کتابفروشی علمی/

  (1346)تهران/رویه های 167تا216/

2--) آذربایجان در ایران معاصر/دکتر تورج اتابکی/برگردان:محمد کریم اشراق/ناشر

  توس/(1376)تهران/رویه های21 تا23/ زبان آذربایجان/

3--) آذربایجان و اران (آلبانیای قفقاز) /نگارش: عنایت الله رضا/ [بنیاد موقوفات دکتر      

  محمود افشار یزدی /چاپ1/ (1372)/رویه های97 تا158/]/[ ایران زمین/چاپ1/ (1360)

تهران/ رویه های113 تا210]/ زبان مردم آذربایجان و چگونگی زبان ترکی به آذربایجان/

4--) آذربایجان و نغمه های تازه ی استعمار گران/مهرداد آذری/سازمان انتشارات هفته/

  (1361)تهران/رویه های13 تا18/زبان مردم آذربایجان/

5--) آذربایجان و وحدت ملی ایران/دکترحسینقلی کاتبی/(1321)تبریز/

6--)آذریگان(آگاهیهایی درباره زبان باستان آذربایجان)/دکتر صادق کیا/(1354)تهران/   

  62رویه/

7--)آذری(گویش دیرین مردم آذربایجان)/رحیم رضازاده ملک/انجمن آثار و مفاخر    

  فرهنگی/چاپ1/(1377)تهران/246رویه/

8--)آذری و پیوند تاریخی با زبان کردی/نامیق صفی زاده(بورکه یی)/نگارنده

  (بورکه یی)/(1383)تهران/152رویه/

9--)آذری یا زبان باستان آذربایجان(آذربایگان)/شادروان احمد کسروی تبریزی/

   /(1309)/ 75رویه/این نوشتارچندین بار از نو به چاپ رسیده است نخستین چاپ آن

  1304درتهران با56 رویه می باشد/

10-)آشنایی با شهر تاریخی تاکستان(سیادن)/رضا رحمانی/انتشارات عبید زاکانی/چاپ1/

  (1377)قزوین/رویه های41 تا51/

11-)آفتاوَجار(سروده های تاتی وتالشی)/علی عبدلی/آرون با همکاری نویسنده/چاپ1

  /(1380)رشت/72رویه/

12-)آوای تات(سروده هایی به زبان تاتی تاکستان)/استاد علی پدرام/بحرالعلوم/(1379)

  قزوین/240رویه/

13-)احسن التقاسیم فی معرفه الاقالیم/شمس الدین ابوعبدالله محمدبن احمد...المعروف

  بالبشاری المقدسی/لیدن/(1906)/رویه های259و375و378/{نام بردن از زبان آذری

  (زبان کهن آذربایجان)}

14-)ادبیات تات و تالش:ایران وجمهوری آذربایجان/پژوهش و برگردان:علی عبدلی/ 

  شرکت سهامی انتشار/چاپ1/(1380)تهران/230رویه/

15-)اراک و همدان/ هلن گرگوار،پاتریس فونتن/رویه22/[اشاره به زبان تاتی درغرب و

  جنوب همدان]/

16-)اران از دوره باستان تا آغاز عهد مغول/دکتر عنایت الله رضا/مرکز اسناد و تاریخ

دیپلماسی وزارت امور خارجه/(1380)تهران/713رویه/

17-)اردبیل در گذرگاه تاریخ جلد2/علی باباصفری/(بی نا/(1353)تهران/و/چاپ2/ناشر:

  دانشگاه آزاد اردبیل/(بهار1371)اردبیل/رویه های 56تا62/ زبان و مذهب مردم  

  اردبیل[ونمونه هایی از گویش آذری]/

 18-)ارسباران در گذر حماسه و تاریخ جلد1/محمد حافظ زاده/نشر مهدآزادی/چاپ1/

  (1376)تبریز/رویه های هفت و هشت/

19-)اشعار و داستان های (د.آنتی اوف)متولد1913/{بر پایه نوشته اورانسکی در رویه 316

  (مقدمه فقه اللغه ی ایرانی/برگردان:کریم کشاورز/پیام/(1358)تهران/)از کتابها و نوشته-

  های تاتی نام برده شده}

20-)اشعار ونمایشنامه های (م.بخشی اف)متولد1910/{بر پایه نوشته اورانسکی در رویه

  316(مقدمه فقه اللغه ی ایرانی/برگردان:کریم کشاورز/پیام/(1358)تهران/)از کتابها و

  نوشته های تاتی نام برده شده}

21-)افسانه های تاتی و تالشی/علی عبدلی/بی نا/بی تا/

22-)افسانه های خ داداش اف[افسانه های تاتی]/ (1947)/{بر پایه نوشته اورانسکی در

  رویه 316(مقدمه فقه اللغه ی ایرانی/برگردان:کریم کشاورز/پیام/(1358)تهران/)از کتابها

  و نوشته های تاتی نام برده شده}

23-)اقوام مسلمان اتحاد شوروی/شیرین آکینز/برگردان:علی خزاعی فر/آستان قدس

  رضوی/(1366)مشهد/بخشی درباره تاتها/

24-)الاتنبیه والاشراف/ابوالحسن علی بن حسین مسعودی/[(درستنگاری:عبدالله اسماعيل

  الصاوي (1357ق.) قاهره)/ (چاپ بغداد/رویه های67و68)/ (/ برگردان:ابوالقاسم پاینده /

  (1349) تهران /بنگاه ترجمه و نشر کتاب/رویه های73و 74)]{نام بردن از زبان آذری

  (زبان کهن آذربایجان)}/(درگذشته به سال346 .)

25-)الفهرست/محمدابن اسحق الوراق ابن الندیم/(1348 .) مصر/رویه19/{نام بردن از

  زبان آذری (زبان کهن آذربایجان)}/ (درگذشته به سال387 .)/

26-)المنخ تاتی/ای.س.براگینسکی/(1988)مخاچ قلعه/

27-)اندیشه ها راجع به تحقیق مردم ایران/ن.و.خانیکوف/عرفان/(1992)دوشنبه/خووین،از

  گذشته و امروز یهودیان مشرق/سانتک/پتربورگ/رویه228/

28-)ایرانشهر(برمبنای جغرافیای موسی خورنی)/پروفسور یوزف مارکوارت/ برگردان:

  دکتر مریم میر احمدی/انتشارات اطلاعات /(1373)تهران/رویه234/ زبان پهلوی زبان

  آذربایجان/

29-)ایران نامک(نگرشی نو به تاریخ و نام ایران)/امان الله قرشی/ناشر:نگارنده/(1373)

  تهران/رویه های287 و290 و306 و307 و308 و309 /زبان آذری وتات/

30-)ایران و قفقاز،اران و شروان/گردآوری و تنظیم:دکتر پرویز ورجاوند/نشر قطره/چاپ

  1/ (1378)تهران/389رویه/ رویه های 285 تا294/ردیابی زبان های ایرانی در قفقاز

  (گویش تاتی یا ارانی)/یحیی ذکاء// رویه های295 تا301/ یک«دو بیتی آذری از سده ی

  هفتم هجری و معنای آن»/یحیی ذکاء/

31-)ایلخچی،یک ده صوفی نشین آذربایجان(دفترهای مونوگرافی،شماره6)/غلام حسین

  ساعدی/(1342)تهران/254رویه/

32-)اورازان/جلال آل احمد/[مازیار و رواق/چاپ7/(1336)تهران/102رویه/] و[دانش/

  (1333)تهران/62 رویه/(در راه دانش شماره2)/]/

33-)بابک خرمی و جنبش سرخ جامگان/خسرو معتضد/شرکت انتشارات جهان معاصر/

  چاپ1/(1372)تهران/253رویه/بخشی درباره زبان آذری/

36-)بحثی درباره ی زبان آذربایجان،[فرهنگ]واژه های فارسی در لهجه امروزی

  آذربایجان/محمد رضا شعار/(1346)تبریز/152رویه/رویه های53 تا134/

34-)بررسی زبان شناختی گویش تاتی شاهرود و خلخال/سید اکبر یحیی زاده/استاد

  راهنما:دکتر محمودرضا دستغیب بهشتی/( پایان نامه کارشناسی ارشد دانشگاه شیراز)/

  (1382)/

35-)بررسی ساختمان فعل در گویش تاتی تاکستان و منطقه بوئین زهرا/ایرج رحمانی/

  استاد راهنما:دکتر سعید عریان//( پایان نامه کارشناسی ارشد دانشگاه آزاد واحد تهران

  مرکزی)/(1380)/

36-)بررسی عناصر واج شناختی گویش تالشی شهرستان ماسال و شاندرمن/شهین شیخ-

  سنگ تجن/استاد راهنما:دکتر محمود بی جن خان/( پایان نامه کارشناسی ارشد دانشگاه

  تهران)/(1380)/

37-)بررسی گویش اشتهارد/دکتر حسین نخعی (آذران)/ ( پایان نامه دکتری دانشگاه

  تهران/(1344)/ ( پایان نامه کارشناسی ارشد دانشگاه تهران)/(1380)/

38-)بررسی گویش الموت(تاتی)/پرویز البرزی ورکی/استاد راهنما:دکتر علی محمد

  حق شناس/( پایان نامه کارشناسی ارشد دانشگاه تهران)/(1370)/146رویه/

39-)بررسی گویش تاتی در ینگی امام(ساوجبلاغ)/آذر ابوطالب/استاد راهنما:دکترحسن

  زند/( پایان نامه کارشناسی ارشد دانشگاه تهران)/(73-1372)/130 رویه/

40-)بررسی گویش تالشی(دهستان خوشابر)/حمید حاجت پور/استاد راهنما:دکتر علی

  اشرف صادقی/( پایان نامه کارشناسی ارشد دانشگاه آزاد واحد تهران مرکزی)/(1369)/

41-)بررسی گویش تالشی(دهستان طاسکوه ماسال)/مهرداد نغز گوی کهن/ استاد راهنما:

  دکتر علی محمد حق شناس/( پایان نامه کارشناسی ارشد دانشگاه تهران)/(1374)/

42-)بررسی گویش تالشی عنبران،روستای میرزانق(استان اردبیل)/ربابه امیریان بودالالو/

  استاد راهنما:دکتر یدالله ثمره/ ( پایان نامه کارشناسی ارشد دانشگاه آزاد تهران مرکزی)/

   (1380)تهران/

43-)بررسی گویش مراغی در روستای موشقین/حسینعلی رسولی/ استاد راهنما:دکتر

  یحیی مدرسی/( پایان نامه کارشناسی ارشد دانشگاه تهران)/(1369)/90رویه/(تاتی)/

44-)بررسی واجشناسی گویش تاتی دهکده کجل(خلخال) براساس روشهای نوین

  زبانشناسی/ماری آرادگلی/استاد راهنما:دکترسیف الله نجم آبادی/(پایان نامه کارشناسی

  ارشد دانشگاه تهران)/(1349)/

45-)بررسی ویژگی های ساختمان دستوری گویش تاتی تاکستان (دستور زبان تاتی

  تاکستانی)/عباس طاهری/استاد راهنما:دکتر سیروس شمیسا و دکترمحمد دبیر مقدم/

  (پایان نامه کارشناسی ارشد دانشگاه علامه طباطبایی/ (1370)/ (جای نگهداری:

  پژوهشگاه اطلاعات و مدارک علمی ایران)/

46-)برگزیده های اشعار سید عبدالقادر حسینی نقشی و سید محمودشرفی«شوقی»

  (مجموعه سروده های فارسی وتالشی)/به کوشش: ابراهیم خادمی ارده/تالش/(1381)

  تهران/185رویه/

47-)بعضی معلومات های مردم شناسی راجع به تات های ایران/ف.د.لیوشکیویچ/

  (1972)مسکو/رویه های 192تا194/به زبان روسی/

48-)بیست مقاله قزوینی/محمد قزوینی/[ جلد2 (1927)بمبئی/ رویه های141تا148] و

  [جلد1(1363)تهران/ناشر دنیای کتاب/رویه های178تا186]/ آذری یا زبان باستان  

  آذربایگان (نقد کتاب احمد کسروی)/

49-)پژوهشنامه ی فرهنگستان زبان ایران شماره1/(بهمن1354)/ رویه های1 تا20/

  آگاهیهای تازه از گویش آذری/دکتر صادق کیا/

50-)پژوهشی در:تبار مشترک ایرانیان و تورانیان/دکتر محمد علی سجادیه با پیشگفتار

  استاد فریدون جنیدی/بلخ وابسته به بنیاد نیشابور/چاپ1/(1368)تهران/

51-)تات نشین های بلوک زهرا(زندگی روزمره در دو ده از بلوک زهرای قزوین

  «سزجوه – برموه»)/جلال آل احمد/[ناشر:امیرکبیر/چاپ5/(1370)تهران]و[ناشر:فردوس/

  چاپ2/(1379)تهران]/221رویه/

52-)تات ها- یهودی مذهب ها کتاب1/مرتب م.ایماتاتوف/(1993)مسکو/رویه16/

53-)تاتی و هرزنی،دو لهجه از زبان باستان آذربایجان/عبدالعلی کارنگ/بنگاه مطبوعاتی

  واعظ پور(1333)تهران/160رویه/

54-)تاجیکان،آریائیها و فلات ایران/میرزا شکور زاده/سروش/(1380)تهران/رویه های   

  133تا135/واژه ی تات،تت وتاجیک/

55-)تاریخ آتورپاتکان/ استاد اقرار علی اف/ترجمان:شادمان یوسف/نشربلخ وابسته به

  بنیاد نیشابور/چاپ1/ (1378)تهران/248رویه/

56-)تاریخ آذربایجان از ماد تا مشروطیت/دکتر منوچهر مرتضوی/ناشر دانشگاه تبریز/

  (1354)تبریز/

57-)تاریخ تبار و زبان مردم آذربایجان/غلامرضا انصاف پور/فکر روز/چاپ1/(1377)

  تهران/

58-)تاریخ داغستان/ر.م.مگامدوف/مخاچ قلعه/رویه های79تا106/(به زبان روسی)/

59-)تاریخ زبان آذری در آذربایجان/حسین نوین/نشر صدرا/(1383)اردبیل/230رویه/

60-)تاریخ زبان فارسی جلد2/دکتر پرویز ناتل خانلری/نشر بنیاد فرهنگ ایران/(1345)/

  و/نشرنو/(1369)تهران/رویه های 23تا34/گویش های ایرانی نو/

61-)تاریخ گزیده/حمدالله مستوفی/به کوشش:دکتر عبدالحسین نوایی/رویه های 720 و

  726/(سالهای680 تا750هجری می زیسته)/

62-)تاریخ ماد/ایگور میخائیلوویچ دیاکونوف/برگردان:کریم کشاورز/ شرکت  انتشارات

  علمی و فرهنگی/چاپ6(1380)تهران/664رویه/

63-)تاریخ هشت هزار سال شعر ایرانی(پارسی)2جلد/پژوهنده:دکتر رکن الدین 

  همایونفرخ/نشر علم/(1370)/(پایان نامه ی دکترا دانشگاه نیوپورت کالیفرنیا)/رویه های

  196 تا224/زبانها و لهجه های ایرانی کنونی/

64-)تالش بلبلون باغه:برگزیده ای از سرودهای تالشی/سراینده:نوروز پورعینی ناو/احسان/

  (1384)تهران/255رویه/

65-)تالش نامه:فرهنگ تعبیرات،کنایات،امثال و.../علی نصرتی سیاهمزگی/چوبک/

  (1382)رشت/376رویه/

66-)تالشی ها کیستند؟/علی عبدلی/[کتابفروشی دهخدا/چاپ1/(1363)بندرانزلی/رویه

  های43تا59/زبان تاتی وتالشی/رویه های121تا138ادبیات رسمی تالش] و[چاپ2/ با

  افزوده ها و نگرشی نوین و بنیادین/(1369)تهران/ققنوس/248رویه]/

67-)توصیف گویش تالشی(پره سر)/محرم رضایتی کیشه خاله/پایان نامه دانشگاهی

  /دانشگاه تهران/(1370)/

68-)جایی با آفتاب(برگردان به تاتی 60 سروده فارسی و ترکی)/مقصود حاجی اف/

  (1997)باکو/

69-)جستارهایی درباره ی زبان مردم آذربایگان/یحیی ذکاء/با مقدمه:دکتر محمدامین

  ریاحی/ بنیاد موقوفات دکترمحمود افشار یزدی/(1379)تهران/229رویه/   

70-)جستاری در زبان و ادبیات تاتی به پیوست مونوگرافی روستای خیارج/علی محمد

  آقا علی خانی/رامند/(1383)/240رویه/

71-)جشن ها و آداب و معتقدات زمستان،استان هاي آذربايجان و همدان /جلد2/

  ابوالقاسم انجوي شيرازي/امیرکبیر/(1354)تهران/رویه/109/ نوروز قديمين و كوسه در

  الوير ساوه : زبان مردم/ [گويش تاتي الوير ساوه]/

72-)چکیده ای در آموزش صرف زبان تاتی یهودیان/ و.س.میلر(پدر)/(1901)مسکو/

73-)چکیده ای درباره ی آوانگاری گویش تاتی یهودیان/ و.س.میلر(پدر)/(1900)

  مسکو/

74-)چکیده ای درباره ی سکونتگاه های تات ها و گویش های آنان/و.ب.میلر(پسر)/

  (1929)باکو/

75-)چم به را(Chem Ba Ra) مجموعه سروده های تالشی/ ناصر حامدی/نشرکتاب

  نیستان/چاپ1/ (1378)تهران/

76-)چهره آذرآبادگان در آئینه تاریخ ایران/(1353)تبریز/334رویه/دربردارنده:

  Pرویه های 276تا283/دو نمونه از زبان مردم تبریز در سده های هفتم و هشتم هجری/

     دکتر رشید عیوضی/

 P رویه های214تا230/ زبان آذربایجان/دکتر منو چهر مرتضوی/

 P رویه های231تا251/ سابقه ی زبان دری در آذربایجان/غلامحسین مرزآبادی/

77-)چهل گفتاردر ادب و تاریخ و فرهنگ ایران/سخن/(1379)تهران/رویه های24تا

  44/ملاحضاتی درباره زبان کهن آذربایجان/دکتر محمدامین ریاحی خویی/

78-)[چیستانها،ضرب المثلها،افسانه ها،متلهای...تاتی/علی عبدلی/(1368آماده چاپ)]/

79-)خاطرات و اسناد ناصر دفترروائی/به کوشش:ایرج افشار وبهزادرزاقی/ناشران:

  فردوسی و ادیب/(1363)تهران/رویه 284جغرافیای خلخال/رویه های291 تا293گویش

  بومی کهن در خلخال(تاتی)/ رویه های340 تا346اشعار تاتی و خلخالی/

80-)خزینه ی خلقی(مجموعه افسانه ها)/ نائیده اشلوموا/ (1991)مخاچ قلعه/

81-)خلاصه ی مقالات همایش تالش/دانشگاه گیلان/(1383)گیلان/ رویه 78/زبان

  اردبیلی قدیم و قرابت آن با زبان تالشی/دکتر علی اشرف صادقی/

82-)خلخالی یک لهجه از آذری/عبدالعلی کارنگ/شفق/(1334)تبریز/16رویه/

83-)خندیله پشت(Khendila Pesht) مجموعه سروده های تالشی/فرامرز مسرور

  ماسالی/(1352)رشت/

84-)خیاو یا مشکین شهر کعبه ی ییلاقات شاهسون،زبان و لهجه و نمونه ای از لغات

  محلی،...(دفترهای مونوگرافی،شماره7)/ غلامحسین ساعدی/(1344)تهران/رویه171تا

  198/

85-)دائره المعارف اسلامی/زیرواژه:تات/مینورسکی/

86-)دائره المعارف بزرگ اسلامی جلد1(آب-آل داوود)/مرکز دائره المعارف بزرگ

  اسلامی/چاپ1/ (1367)تهران/رویه های259تا262/زیر واژه آذری/یحیی ذکاء/

87-)دائره المعارف بزرگ اسلامی جلد2/مرکز دائره المعارف بزرگ اسلامی/چاپ1/

  (1367)تهران/رویه های198 تا200/ زیر واژه آمره اي/دکتر احمد تفضلي/[درباره ی گویش تاتی آمره ای تفرش]/

88-)دائره المعارف فارسی/غلامحسین مصاحب/فرانکلین/(1345)تهران/رویه589/تات/

89-)دانشنامه ایران و اسلام شماره1(آب تا آئینه کاری)/دکتر احسان یارشاطر/(1354)/

  بنگاه ترجمه و نشر کتاب/رویه های 61تا69/ زیرواژه :آذری//رویه90/

90-)دانشنامه ی جهان اسلام شماره6(ت تا تربت جام)/(1380)تهران/رویه های15تا19/

  زیر واژه ی: تات/(گویشهای تاتی)/علی پور صفر قصابی نژاد وگیتی شکری/

91-)دانه ای از خروار(تک نگاری سفر به تات نشینهای خلخال)/علی عبدلی/بی نا/بی تا/

92-)دربند/(1958)مسکو/رویه11/س.آ.خان مگامدوف/

93-)دربند باستانی/(1982)مسکو/رویه های72-76-84/کودریاوتسف/

94-)در حصار سنگ(مجموعه سروده های فارسی و تالشی)/فرامرز مسرور ماسالی/فرامرز مسرور/  (1380)ماسال/57 رویه/

95-)در مسائلی راجع به تاتها/ر.م.مگامیدوف/(1981)مخاچ قلعه/

96-)دریا در تشنگی(مجموعه سروده های فارسی و تالشی)/فرامرز مسرور ماسالی/ فرامرز

  مسرور/ (1380)ماسال/57 رویه/

97-)دستور زبان تاتی/عادل ایرانی کلور/نشر آذر سبلان/(1381)اردبیل/82 رویه/

98-)دستور زبان تاتی،تالشی،گیلکی،مازندرانی و کردی/نیکلایویچ برزین/(1853)کازان/

  (به زبان فرانسه)/

99-)دستور زبان کنونی آذربایجان/عبدالعلی کارنگ/بی نا/(1340)تبریز/52رویه/

100)دماوند(شامل اوضاع اقتصادی و اجتماعی شهرستان دماوند)/ع.صفایی/انتشارات

  کانون معرفت/(1335)/رویه85/زبان دماوند زبان تاتی/

101)دوتا برار/مقصود حاجی اف/(1993)باکو/88 رویه/به زبان تاتی وخط کریل/

102)ده مقاله از ادیب طوسی/محمد امین ادیب طوسی/بی نا/(1337)/202+136رویه/  

  مقاله ها: O1- لهجه کازرونی قدیم

              O2- مثلثات سعدی

P3- نمونه ای از فهلویات قزوین و زنجان و تبریز در قرن هفتم

P4- فهلویات زبان آذری در قرن هشتم و نهم

P5- فهلویات مغربی تبریزی

P6- فهلویات ماماعصمت وکشفی به زبان آذری اصطلاح راژی یا شهری

O7- فهلویات لری

P8- دو قصیده به دو لهجه ی نیمه آذری؟

O9- دو غزل به لهجه نیمه شیرازی و چند ترانه نیریزی

P10- نمونه چند از لغت آذری

103)دیوان همام تبریزی/به کوشش دکتر رشید عیوضی/[انتشارات دانشگاه تبریز/(1351) 

  تبریز/]و[نشرصدوق/چاپ2/(1370)تهران/رویه های62 و63/]/

104)راهنمای زبانهای ایرانی جلد2/ رودیگر اشمیت/برگردان گروهی/به کوشش:حسن

  رضایی باغ بیدی/(1383)/

105)روزنامه ابرار/(18مهر1380)/رویه6/آذری زبان دوم مردم آذربایجان/فیروز منصوری/

106)روزنامه اطلاعات/(21خرداد1382)/رویه6تاتی وتالشی بازمانده زبان ماد/علی عبدلی/

107)روزنامه اطلاعات/(26شهریور1382)/منابع و مأخذ مربوط به زبان دیرین مردم

  آذربایجان/دکترمنوچهر مرتضوی/

108)روزنامه اطلاعات/(29اسفند1382)/تأملی در زادگاه زرتشت/علی عبدلی/

109)روزنامه اطلاعات/(11شهریور1383)/ اهمیت گویشها و لهجه های ایرانی/دکتر بهمن

  سرکاراتی/

110)روزنامه آفرینش/(22خرداد1379)/ازخواستگاری تا جشن عروسی در تاکستان/

111)روزنامه پرچم شماره1و2و3/مقالات احمدکسروی/

112)زبان آذربایجان و وحدت ملی ایران /نگارش مهندس ناصح ناطق /بنیاد موقوفات    

  دکتر  محمود افشار یزدی/ چاپ1/(1358)تهران/115رویه/

113)زبان باستان اردبیل و ستارگان آذربایجان/بهروز نعمت اللهی/نشر شیخ صفی الدین/

  (1381)اردبیل/189رویه/

114)زبان پاک(مجموعه1- زبان پاک2- زبان آذری یا زبان باستان آذربایگان3- نامهای

  شهرها و دیه های ایران)/سیداحمد کسروی تبریزی/به کوشش:عزیزالله علیزاده/فردوس/

  چاپ1/(1378)تهران/296رویه/

115)زبان تات(3جلد)/مقصود حاجی اف/(1996)باکو/به خط لاتین ترکیه ای/

116)زبان تاتهای آذربایجان/مقصود حاجی اف/(1995)باکو/220رویه/به زبان ترکی و

  خط کریل/

117)زبان تاتهای آذربایجان شرقی/فرهنگستان علوم شوروی/(1963)لنینگراد/210رویه/

118)زبان تاتهای جمهوری آذربایجان/گردآوری:د.گریون برگ/(1963)لنینگراد/(در سه

  بخش:1- پژوهش ها 2-نوشته ها 3- واژه نامه)/ (به زبان روسی)/

119)زبان تاتی/ د.گریون برگ/(1966)مسکو/سری ا/

120)زبان تاتی در شاهرود و خلخال شامل دستور،فرهنگ لغات و اصطلاحات/جواد

  معراجی لرد/استاد راهنما:دکتر برات زنجانی/( پایان نامه کارشناسی ارشد دانشگاه آزاد

  واحد تهران مرکزی)/(1377)/

121)زبان تالشی/ب.و.میللر/(1953)مسکو/(به زبان روسی)/

122)زبان تالشی،گویش خوشابر/دکتر حمید حاجت پور/گیلکان/[چاپ1/(1382) دوشنبه

  (تاجیکستان)]و[چاپ2/(1383)رشت]/

123)زبان دیرین آذربایجان/پژوهش ونگارش: دکتر منو چهر مرتضوی/  بنیاد موقوفات 

    دکتر  محمود افشار یزدی/ چاپ1/(1360)تهران/154رویه/

124) زبان فارسی درآذربایجان جلد1(27مقاله ازنوشته های دانشمندان و زبان شناسان)/

    گردآوری: ایرج افشار/ بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار یزدی/ چاپ1/(1368)تهران/

    سیزده+520 رویه/ دربرگیرنده نوشتار های زیر:        

     1- آذری یا زبان باستان آذربایگان/احمد کسروی تبریزی/از کتاب آذری یا زبان              

       باستان آذربایگان

     2- آذری یا زبان باستان آذربایگان/محمد قزوینی /از کتاب بیست مقاله قزوینی جلد1/   

     3- نامه امیل بئر درباره لهجه های آذری/ازمجله ی آینده/سال5 شماره4-6/(1358)/

     4- درباره زبان فارسی وآذربایجان/دکتر تقی ارانی/ازمجله ی  ایرانشهر/ چاپ برلین

     (1303-1924) شماره 5 و6رویه های355-365 /ومجله ی فرنگستان/ چاپ برلین

     (1303-1924) رویه های 247-254/

     5- نحوه ی تدریس فارسی درآذربایجان/محمدعلی فروغی (ذکاءالملک)/ازمجله

      یغما/(1306)تهران/رویه های  317-318/ 

     6- زبان ایران(دیباچه)/ذبیح بهروز/از رساله زبان ایران/(1313)تهران/

     7- زبان ترکی در آذربایجان/عباس اقبال آشتیانی/ازمجله یادگار/سال2 شماره3/

      (1324)/

     8- سیاست زبان/عباس اقبال آشتیانی /از مجله یادگار/شماره6سال2(بهمن1324)/

     9- یک سند مهم در باب زبان آذری/ عباس اقبال آشتیانی/ از مجله یادگار/شماره2

      سال3/(1324)/

    10- آذربایجان و زبان پارسی/محمد امین ادیب طوسی/ازمجله ماهتاب شماره 4تا10/

     (1317)تبریز/

    11- دراطراف مقاله ی آذربایجان و زبان پارسی/دکتر حسینقلی کاتبی/ ازمجله ماهتاب

    12- سند تاریخی از گویش آذری تبریز/دکتر محمدمقدم/از ایران کوده شماره10/

     (1327)/

    13-گویش کرینگان/یحیی ذکاء/از رساله ای به همین نام/(1332)تهران/

    14- رساله روحی انارجانی/سعید نفیسی/از فرهنگ ایران زمین جلد2/(1333)

    15- زبان آذربایجان در سالهای پس از اسلام/عبدالعلی کارنگ/از کتاب تاتی و هرزنی

     /(1333)تبریز/

    16- یگانگی ایرانیان و زبان فارسی/دکتر محمود افشار/از مجله آینده/(1338)تهران/

    17- زبان و ادبیات آذربایجان/دکتر جمال الدین فقیه/از کتاب آتورپاتکان-آذربایجان

     و نهضت ادبی/(1346)تهران/

    18- زبان آذربایجان/محمد رضا شعار/از کتاب بحثی درباره زبان آذربایجان/(1346)

     تبریز/

    19- زبان فارسی و وحدت ملی/دکتر رعدی آذرخشی/(1347)تهران/

    20- گویش آذری/رحیم رضا زاده ملک/از کتاب گویش آذری/(1353)تهران/

    21- زبان آذربایجان/دکتر منوچهر مرتضوی/از کتاب چهره آذرآبادگان درآئینه تاریخ

      ایران/(1353)تبریز/

    22- سابقه زبان دری در آذربایجان/دکتر غلامحسین مرزآبادی/ از کتاب چهره

     آذرآبادگان درآئینه تاریخ ایران/(1353)تبریز/

    23- آذریگان/دکتر صادق کیا/از کتاب آذریگان(اندیشه نیک شماره2)/(1354)تهران/

    24- آذری یاآذربایجانی؟/محمد محیط طباطبایی/از مجله گوهرشماره4سال6/(1357)/

    25- زبان مردم آذربایجان/دکترعنایت الله رضا/ازکتاب آذربایجان و اران/(1360)تهران

    26- زبان فارسی نشان والای قومیت ایرانی/دکتر جواد شیخ الاسلامی/از مجله آینده

     شماره3و4سال7/(1360)/

    27- پژوهش های معاصران در زبان آذربایجان/دکتر حسینقلی کاتبی/ازنامواره ی دکتر

     محمود افشار/جلد2/(1365)تهران/

    28- ملاحضاتی درباره ی زبان کهن آذربایجان/دکتر محمد امین ریاحی/ازنامواره ی

     دکتر محمود افشار/جلد4/(1367)تهران/  

    29- سخنی چند درباره ی زبان آذربایجان/ دکتر محمود افشار/ازکتاب زبان آذربایجان

     و وحدت ملی ایران/استاد ناصح ناطق/(1358)/

    30- کتابشناسی گویش آذری/استاد ایرج افشار/

125) زبان فارسی درآذربایجان جلد2(23گفتار ازنوشته های دانشمندان و زبان شناسان)/

    گردآوری: ایرج افشار/ بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار یزدی/ چاپ1/(1371)تهران/

    479 رویه/ دربرگیرنده نوشتار های زیر:        

    1- زبان تبریزی/ محمد محیط طباطبایی/از مجله آموزش و پرورش شماره10سال8/ 

     (1317)/

    2- محمد بن البعیث و زبان آذری/محمد نخجوانی/از مجله یادگارشماره6و7/(1324-

     1325)

    3- زبان کنونی آذربایجان/یحیی ماهیار نوابی/از نشریه دانشکده ادبیات تبریز/(1332) /

     ودر مجموعه مقالات نوابی/جلد1/مؤسسه آسیایی دانشگاه شیراز/(1355)

    4- دو پیوست/ یحیی ماهیار نوابی/

    5- تاتی و کرینگان/عبدالعلی کارنگ/ از نشریه دانشکده ادبیات تبریزشماره 1و2سال4/

     (1334)/

    6- زبان کنونی آذربایجان/عزیز دولت آبادی/ از نشریه دانشکده ادبیات تبریزشماره4

     دوره6/(1333)/

    7- فهلویات ماما عصمت وکشفی به زبان آذری/ محمد امین ادیب طوسی/ از نشریه

     دانشکده ادبیات تبریزسال8/(1335)

    8- فهلویات زبان آذری در قرن هشتم و نهم/ محمد امین ادیب طوسی/ از نشریه  

     دانشکده ادبیات تبریز شماره4سال7/(1335)

    9- فهلویات مغربی تبریزی/ محمد امین ادیب طوسی/از نشریه دانشکده ادبیات تبریز

     شماره8/ (1335)

    10- نمونه ای چند از لغات آذری/ محمد امین ادیب طوسی/ از نشریه دانشکده ادبیات

     تبریزسال 8و9/(1335-1336)

    11- آذربایجان و زبان دری/شادروان ابراهیم پورداوود/ از نشریه کتابخانه ملی تبریز

     شماره13و14/(1347)/

    12- درباره زبان آذربایجان/استاد ناصح ناطق/ازمجموعه سخنرانیهای کانون فرهنگی

     ایران جلد3/(1351)تهران/

    13- دو نمونه از زبان مردم تبریز/استاد رشید عیوضی/ از کتاب چهره آذرآبادگان در

     آئینه تاریخ ایران/(1353)تبریز/

    14- آذری/استاد یارشاطر/ازدانشنامه ایران واسلام جلد1/(1354)/

    15- دقیقی،زبان دری و لهجه آذری/استاد جلال متینی/ از نشریه دانشکده ادبیات و  

    علوم انسانی دانشگاه مشهد شماره4 سال11/(1354)/

    16- زبان فارسی در زنجان/ استاد ایرج افشار/ از مجله آینده سال9/(1362)/

    17- یادی دیگر از مسائل زبان فارسی/میر احمد طبا طبایی/از مجله آینده شماره 5

     سال9/(1362)/

    18- گویش بومی کهن در خلخال(تاتی)/ناصر دفتر روائی/از کتاب خاطرات و اسناد 

     ناصر دفتر روائی/ایرج افشار و بهزاد رزاقی/(1363)تهران/رویه های340تا346/

    19- دو غزل آذری تازه یافته/یحیی ذکاء/از مجله زبانشناسی شماره2سال2/(1365)و

    مجله ایران نامه چاپ آمریکا/

    20- آذری/یحیی ذکاء/ازدائره المعارف بزرگ اسلامی جلد1/(1368)تهران/

    21- اشعار نباتی قراداغی به گویش تاتی/رحیم رصا زاده ملک/

    22- زبان فارسی در آذربایجان(به زبان انگلیسی)/استاد احسان یار شاطر/

126)زبان کنونی آذربایجان/دکتر یحیی ماهیار نوابی/(1333)تبریز/145رویه/وزیری/

127) زبانها و لهجه های ایرانی/دکتر احسان یارشاطر/(1365)تهران/

128) زبانهای ایرانی/یوسیف م. اورانسکی/دکترعلی اشرف صادقی/سخن/(1378)تهران/

129) زبانهای باستانی آذربایجان/ دکتر حسینقلی کاتبی/پاژنگ/چاپ1/(1369)تهران/121

  رویه/

130)زندگی و مهاجرت نژادآریا بر اساس روریات ایرانی/استاد فریدون جنیدی/بلخ

  وابسته به بنیاد نیشابور/چاپ1/(1358)تهران/رویه های49 و50/ بررسی 2 واژه آذربایجانی 

  /پانوشت رویه180//زبان آذربایجان/

131)زورق شکسته(سروده های تاتی)/محمود زرندی/نشر سهیل/(1380)تهران/172رویه/

132)سالنامه دنیا سال29/(1352)/رویه های238تا243/لهجه های فارسی/دکتر احسان

  یارشاطر/

133)سایه های شکارشده/دکتر بهمن سرکاراتی/نشر قطره/(1378)تهران/رویه های315

  تا340 /«زبان کهن آذربایجان»/ و.ب.هنینگ/

134)سبک شناسی3جلدی/محمد تقی بهار(ملک الشعرا)/امیرکبیر/(1373)تهران/[جلد1/

  رویه های26 تا29و112/درباره زبان آذربایجان] و[جلد3/رویه50/درباره واژه تات/]/

135)سخنوران و خطاطان زنجان/کریم نیرومند و کریم زعفری/(1347)زنجان/رویه های

  105تا111[رباعیات و ترانه های تاتی/ملا جمال طاهری(هزاری)]/

136)سرایندگان شعر فارسی درقفقاز/عزیز دولت آبادی/ بنیاد موقوفات دکتر محمود

  افشار یزدی/(1370)تهران/455رویه/

137)سرودها و شعرهای آوای تالش/خانجان برزگر ریک/مؤسسه فرهنگی و انتشاراتی

  دهسرا/(1381)رشت/128رویه/

138)سرودهای تاتی یهودیان/ و.س.میلر(پدر)/(1913)مسکو/

139)سفرنامه ی پیترو دلاواله/برگردان:شعاع الدین شفا/انتشارات علمی و فرهنگی/چاپ

  2/(1370)تهران/ رویه های275 تا280/

140)سفرنامه ی مازندران واسترآباد/رابینو/[بخش فارسی/(1342قمری)قاهره/] و [بخش

  انگلیسی/(1981 میلادی)/ لندن/] / تات و تاتی/

141)شرح تاریخ تشکیل الفبای تاتی و زبان ادبی/ح.داشلوموف/(1982)مخاچ قلعه/

  دست خط/رویه2/

142)ششمین کنگره ی تحقیقات ایرانی/2جلد/دانشگاه آذرآبادگان/(1352-1357 )

  تبریز/نوشتارها:

 Pبیست واژه آذری درحواشی نسخه خطی کتاب البلغه/مجتبی مینوی/

 Pاضافه در زبان آذری کهن/رشیدعیوضی/

143)شلاش باغ(مجموعه پنجاه دوبیتی تالشی)/سروده:ابوالقاسم حق پرست/ ابوالقاسم حق

  پرست/(1383)فومن/56رویه/

144)شمس تبریزی/محمدعلی موحد/نشرطرح نو/چاپ1/(1375)تهران/رویه های7 تا11

  /سابقه ی فارسی دری در آذربایجان/

145)صفوه الصفا/توکل بن اسماعیل ابن بزاز اردبیلی (سده ی8 .)/به کوشش غلامرضا

  مجد طباطبائی/[(انتشارات زریاب/چاپ2/(1376)تهران)و(چاپ1/(1373)اردبیل)]/{نام

  بردن از زبان آذری (زبان کهن آذربایجان)}

146)صوره الارض/ابن حوقل/[( چاپ لیدن/رویه259/)و(چاپ تهران/برگردان:دکتر

  جعفر شعار/انتشارات بنیاد فرهنگ ایران/(1345)/رویه96)]{نام بردن از زبان آذری (زبان

  کهن آذربایجان)}

147)ضرب المثلها،چیستان ها و باورداشتهای تالشی(تالش مثله)/محمد رضا شافعی

  کوهستانی/کتیبه گیل/(1382)رشت/73 رویه/

148)طالش:منطقه ای قومی در شمال ایران/مارسل بازن/مظفر امین فرشچیان/نشر آستان

  قدس رضوی/(1367)مشهد/

149)طرح های تفصیلی درباره ی زبان تاتی مسلمانان بخش1/ و.س.میلر(پدر)/(1905)/

150)طرح های تفصیلی درباره ی زبان تاتی مسلمانان بخش2/ و.س.میلر(پدر)/(1907)/

151)عروسی- شادمانی[عروسی – جشن و سرور]/مقصود حاجی اف/(1995)باکو/160

  رویه/به زبان ترکی و خط کریل/

152)فرهنگ(6جلدی)جلد1/دکتر محمد معین/امیرکبیر/(1362)تهران/زیر واژه:تات و

  آذری/

153)فرهنگ تاتی و تالشی/علی عبدلی/کتابفروشی دهخدا/چاپ1/(1363)بندرانزلی/

154)فرهنگ تطبیقی تالشی- تاتی- آذری/استادعلی عبدلی/شرکت سهامی انتشار/

  (1380)تهران /472رویه/

155)فرهنگ توصیفی گونه های زبانی ایران/ایران کلباسی و.../مجری وزارت آموزش

  عالی(پزوهشگاه علوم انسانی).../(1374)/

156)فرهنگنامه ی کودکان و نوجوان شماره1(آئرودینامیک تا آیه)/شورای کتاب

  کودک/نشرفرهنگنامه/ چاپ3/(1374)/رویه های68و69/زیر واژه:آذری/

157)فرهنگ واژگان تات نشین های اسفراین/علیرضا رمضانیان/استاد راهنما:دکتر

  حسینعلی یوسفی/( پایان نامه کارشناسی ارشد دانشگاه آزاد سبزوار)/(1379)/

158)فرهنگ واژه های کهن در زبان امروز آذربایجان/محمد رضا شعار/ بلخ وابسته به

  بنیاد نیشابور/چاپ1/(1378)تهران/184رویه/

159)فصلنامه ادبی سیمرغ شماره1سال1(دوره نوین)/(تابستان1373)/رویه های191تا208

  رابطه داستان « بیژن و منیژه »با افسانه ی مردمی« بژان  ان منژان» تاتی/ نائیده اشلوموا/  

  برگردان:رحمن رجبی یزدان پناه/

160)فصلنامه دروازه بهشت شماره15سال5/(تابستان1383)/ رویه های50 تا60/اسب در

  زبان و باور مردم تات زبان جنوب استان قزوین/دکتر نصرالله پوراملشی// رویه های61 تا 

  68/پاره ای از ویژگی های لهجه ی پارسی قزوینی/مجید بالدران// رویه های84تا93/

  آل احمد و مردم نگاری"تات نشین ها"/جبار رحمانی/

161)فهرست بناهای تاریخی آذربایجان شرقی/محمدعلی مخلصی/سازمان میراث فرهنگی کشور/(1371)تهران/رویه17/زبان و لهجه آذربایجان/

162)فهرست پایان نامه های کارشناسی ارشد و دکتری در زمینه ی گویش های ایران

  (1379-1339)/محمد امین ناصح/گروه گویش شناسی فرهنگستان زبان و ادب فارسی/

  (اردیبهشت1380)/

163) کاروند کسروی /به کوشش یحیی ذکاء/ انتشارات جیبی/ چاپ2/  (1352)/558

   رویه+ده رویه مصور/

164)کتاب البلدان/احمدبن ابی یعقوب الیعقوبی/ لیدن/(1897)/رویه38/{نام بردن از

  زبان آذری (زبان کهن آذربایجان)}/(درگذشته به سال284 .)/

165)کتاب الفهرست الندیم/با درستنگاری:رضا تجدد/به کوشش:مجتبی مینوی/(1350)

  تهران/رویه15/(درگذشته به سال387 .)/

166)کلیات عبید زاکانی(در جزء«عشاق نامه عبید زاکانی»)/به کوشش عباس اقبال/اقبال

  /چاپ 2/ (1331)/رویه 106و123/ همام تبریزی[دوغزل]/

167)گزارش تحقیقات استان زنجان در زمینه:دوزبانگی(بررسی دوزبانگی در استان

  زنجان)/مصطفی فرشباف/اداره کل آموزش و پرورش استان زنجان وزارت آموزش و

  پرورش- معاونت آموزشی[دولتی] استان زنجان(طرح پژوهشی)/(1371)/28رویه/

168)گستردگی زبان تالشی :شگفتیهای زبان تالشی.../فرامرز مسرور ماسالی/قلمستان هنر/

  (1383)تهران/80 رویه/

169)گفتاری درباره گویش تاتی وگردآوری واژگان گویش تاتی قزوین/مجتبی اشجع

  مهدوی/ بی نا/(1363)بی جا/ 77رویه/[طرحهای پژوهشی زبان فارسی(زمان آغاز و انجام

  طرح9روز بوده )]/

170) گویش اشتهارد و گویشهای تاتی مرکزی ایران/دکتر حسین نخعی (آذران)/

  نشرطهوری/300رویه/

171)گویش آذری(متن و ترجمه و واژه نامه رساله ی روحی انارجانی )/رحیم رضازاده

  ملک/انتشارات انجمن فرهنگ ایران باستان،6)/(1352)تهران/بیست وچهار+189رویه/

172)گویش تاتی از زبان آذری/منصوره پورداود/(پایان نامه کارشناسی دانشگاه تهران)/

  (1348)تهران/

173)گویش تاتی(طالقانی)روستای شهراسر( شهرآذر)/محمدرضا نورشمس/استاد

  راهنما:دکتر رضا زمردیان/ (پایان نامه کارشناسی ارشد دانشگاه فردوسی مشهد)/(1377)/

  (پایان نامه کارشناسی ارشد دانشگاه فردوسی مشهد)/133رویه/(جای نگهداری:

  پژوهشگاه اطلاعات و مدارک علمی ایران)/

174)گویش دماوندی(واژه نامه)/علی تیموری فر/بی نا/(1362)بی جا/

175)گویش قوناق کندی-تاتی/م.ا.حاجیوف/34رویه/به زبان روسی/

176)گویش کرینگان«تاتی»/یحیی ذکاء/کتابخانه دانش/(1332)تهران/66رویه/(در راه

  دانش2)/

177-)گویش گلین قیه/یحیی ذکاء/(1336)تهران/44رویه/

178)گیلان نامه جلد2/ به کوشش م.پ.جکتاجی/ناشر:طاعتی/رشت/ رویه های97تا

  336/ کتابشناسی و بررسی واژه نامه ها،دستورنامه ها و نوشته های گیلکی و دیلمی و

  تالشی/دکتر رضا مدنی/

179)گیلان وآذربایجان شرقی:نقشه ها و اسناد مردم شناسی/مارسل بازن و کریستیان

   برمبرژه با اصغر عسکری خانقاه،اصغر کریمی/برگردان:مظفرامین فرشچیان/توس/  

  (1365)تهران/رویه های19 تا23 ونقشه3-گروههای زبانی/

180)لهجه،دستور زبان و گویش آشتیان/حسن عادلخانی/پیام دیگر/چاپ1/(1380)اراک/

  74رویه/[درباره زبان تاتی و مرز آن]/

نوشته شده توسط فرزند پيله رود  | لینک ثابت |

اما توضیح در مورد زبان پهلوی یا فارسی میانه :

زبان پارسی میانه یا زبان پهلوی نیای مستقیم زبان فارسی امروزی است.[۱] پهلوی به زبانهای رایج دوره‌های اشکانی و ساسانی اطلاق می‌شود و محدود به ایالات نبوده‌است.[۲]پهلوی یا پارسی میانه شکلی از زبان فارسی است که واسطهٔ مستقیم میان پارسی باستان و فارسی امروزی است.[۳] به عبارت دیگر فارسی امروزی شکل تحول‌یافته‌تر از خود زبان پارسی میانه‌است.[۴] پارسی میانه زبان ارتباطی مشترک در تمامی شاهنشاهی ساسانی بود و احتمالاً در زمان ساسانیان در خراسان تقریباً به‌طور کامل جایگزین زبان پارتی شده بود.[۵]

پارسی میانه یکی از زبان‌های ایرانی است که بنا به تعریف از اوایل دوران اشکانی تا صدر اسلام رواج می‌داشته‌است. خاستگاه این زبان که فرزند پارسی باستان به حساب می‌آید پارسبود. در دوران اشکانیان پارسی میانه زبانی محلی بود و از پهلوی اشکانی تأثیر زیادی پذیرفت تا اینکه در زمان ساسانیان زبان رسمی شاهنشاهی شد. کتیبه‌ها و اسناد ساسانیان و بسیاری از کتاب‌ها به این زبان نوشته می‌شد. با بر افتادن ساسانیان و تا چند سده پس از اسلام همچنان تولید اثر به این زبان ادامه داشت. گرچه عملاً زبانی نیم‌مرده به‌شمار می‌آمد.

این زبان یا یکی از گویش‌ها یا زبان‌های بسیار نزدیک به آن، پس از تحول و آمیختگی با لهجه‌ها، گویش‌ها و زبان‌های خویشاوند نزدیک و همچنین واردشدن وام‌واژه‌ها، فارسی نو را به وجود آورده‌است. بنا بر این جای تعجب نیست که شباهت‌های فراوان چه از نظر واژگانی و چه از نظر دستوری میان این دو زبان وجود دارد. در واقع تحولی که از پارسی باستان تا پارسی میانه اتفاق افتاده‌است بسیار بزرگتر از تحولی‌است که از پارسی میانه تا پارسی نو رخ داده‌است.

فارسی میانه همواره از دیدگاه دستوری و واژگانی با گویش‌های محلی نواحی فارس نزدیکی داشته‌است.[۶]

پهلوی در مقابل پارسی میانه 

زبان پارسی میانه را در متون کهن پارسی نو پهلوی خوانده‌اند. این نام‌گذاری چندان دقیق نیست. کلمهٔ پهلوی به معنی منتسب به پهلو است که خود صورتی از واژهٔ پارت است. از میان زبان‌های ایرانی میانه که در ایران رواجی کمابیش می‌داشته‌اند پس از پارسی میانه (که نزد خود گویشوران آن زبان پارسی خوانده می‌شد) زبان پهلوانی که آن را گاه پهلوی اشکانی می‌خوانند شهرت بیشتری می‌داشته‌است. یعنی در زمان ساسانیان زبان پارسیگ (=پارسی میانه) در تقابل با پهلوانیگ/پهلویگ (=زبان پارتی) مطرح بود. با رواج پارسی نو (پارسی دری)پارسی برای اشاره به پارسی دری به کار می‌رفت، بنابراین برای تمییز دادن پارسی میانه از پارسی نو پهلوی را بر زبان پارسی میانه اطلاق کردند. از آنجا که پهلوی اشکانی در آن زمان زبانی مرده محسوب می‌شد این نام‌گذاری مشکلی ایجاد نمی‌کرد.[۷]

امروزه هم همچنان کمابیش پهلوی برای اشاره به پارسی میانه استفاده می‌شود و گاه منظور از آن نوع خاصی از پارسی میانه‌است که در کتاب‌های زرتشتی به کار رفته‌است (در تقابل با زبان پارسی میانه‌ای که بعضی آثار مانوی به آن نوشته شده‌است). اصطلاح‌هایی چون پهلوی ساسانی نیز گاه به کار می‌رود. برای اشاره به زبان اشکانیان معمولاً از اصطلاح پهلوی اشکانی یا پارتی استفاده می‌شود.

ابوعبدالله محمد بن احمد خوارزمی که در سده چهارم هجری می‌زیست، در کتاب «مفاتیح العلوم» در پیرامون زبان پهلوی چنین اظهار می‌دارد: «فهلوی (پهلوی) یکی از زبان‌های ایرانی است که پادشاهان در مجالس خود با آن سخن می‌گفته‌اند. این لغت به پهلو منسوب است و پهله نامی است که بر پنج شهر [سرزمین] اطلاق شده: اصفهان، ری، همدان، ماه نهاوند و آذربایجان»

آثار پارسی میانه

نوشتار اصلی: ادبیات پارسی میانه

آثاری که از این زبان باقی مانده‌اند دو دسته‌اند. آثار کتیبه‌ای و آثار کتابی. این آثار بعضاً با خطوط متفاوت ولی خویشاوند نوشته شده‌اند.


دستور زبان

نام 

نام به فارسی و پهلوی (نام) خوانده می‌شود. و از نظر دستوری پهلوی با فارسی دری اختلاف زیادی ندارد.

۱-مفرد و جمع

مفرد و جمع برای جانداران (آن) هست مانند= مرتم(مردم) مرتمان(مردمان) درخت درختان

martōm

و برای جامدات(ایها) نیز می‌باشد

Kōstak=ناحیه

Kōstakīhā= نواحی

۲- اسم جمع نیز چون اسم جمع در فارسی دری است

(اسم جمع اسمی است که در ظاهر یکی است اما شامل گروهی است)

Spāhسپاه=

۳-معرفه و نکره

علامت معرفه در نکره (ی) است که در انتهای اسم می‌آید و ای حرف همان حرفی است که در فارسی دری بنام (یای وحدت) نامیده می‌شود.

Mart = Mart-ē

۴- اسم عام و خاص هیچ تفاوتی با فارسی دری ندارد

۵- صفت فاعلی و صیغهٔ مبالغه و اسم فاعل و اسم مفعول با ریشه‌های زمان حال یا گذشته فعل و پسوند بشرح زیر ساخته می‌شود:

از ریشه زمان حال (صیغه امر) و پسوند کار

Hāmōč=آموز


Hāmōčkar=آموزگار

از صیغه امر و پسوند آک

Dān= دان

DāNāk=دانا

شما میتوانید ببینید در اینگونه موارد حرف ک در زبان فارسی حذف شده‌است و فقط در چند مورد مثل خوراک و پوشاک باقی مانده‌است.

از صیغه امر و پسوند آن

RAW=رو

Rawān=روان

از صیغه امر و پسوند اندک

Zīv= زی

Zīvandak=زنده

Frōš=فروش

Frōšandak= فروشنده

از ریشه گذشته و پسوند آر

Mēnēt= اندیشید

Mēnētār= اندیشمند

که به معنی اندیشه هست در واژه هخامنش نیزدیده می‌شود Mēn جا دارد اینجا بگویم که کلمه

با پسوند ایستان

Tāp=گرم

Tāpīstān=تابستان


صفت 

صفت در زبان پهلوی سه حالت دارد: مطلق، برتر، برترین

نشانهٔ صفت برتر (-تر) و صفت برترین (-توم) است.

Vočurg=بزرگ

Vočurgtar-tum =بزرگ و بزرگترین

برای ساختن صفت عالی از پسوند (ایست) استفاده می‌شود

گاهی نیز با تغییر در اصل واژه صفت عالی می‌سازند که فعلآ از آن می‌گذریم برای مقایسه دو صفت از دو حرف اضافه (کو) و (هَچ) بهره می‌برند.

Nēst ērān-štr hač xvaš-tar gēvāk-ē

نیست ایران-شتر هَچ خوشتر گیواکِ

جائی خوشتر از ایرنشهر نیست.

از اسم مانند فارسی دری صفت می‌سازند

Zar=زر

Zarrēn= زرین


صفت و موصوف و مضاف الیه نیز با واسطه (ī) بجای کسره فارسی می‌آید.

Xvarāsān ī kōstak

خواراسان(خراسان) کسته(سو سمت)

در گذشته و کلماتی مانند خواهر خوراک... خوانده می‌شد


گاهی اوقات صفت پیش از فعل بیاید در این صورت حرف اضافه می‌شود

Hu-frayān=هو فریان فریان خوب گرمایی که در تن انسان و گوسفند است

نسبت

با پسوندهای زیر نسبت ساخته می‌شود.

(Ān īh īk)


mart īh= مردی

āsōrīk=آسوری

پسوند (ایک) همانست که خنوز در واژه تاری= تاریک وجود دارد

ابری پدید نی و کوفی نی بگرفت ماه و گشت جهان تاری

و نیز همین پسوند است که در زبانهای اروپائی هنوز بر قرار است مانند دموکراتیک دموکراسی یا اتم اتمیک.

پسوند (ایه) در فارسی بصورت (ای) در آمدهاست و همانست که در واژه مردی دیده می‌شود.

اما پسوند انتساب محل یا انتساب فرزند به پدر همان (آن) است که در پهلوی بسیار بکار می‌رود.

Pākān ī artaxšēr= اردشیر بابکان(اردشیر پسر بابک)

این واژه در واژه‌های بسیاری بویؤه در نام شهرها و روستاها هنوز جاری است مثل گیلان یعنی محل منسوب نژاد گیل.



قید 

قید نیز به شیوه گونه گون ساخته می‌شود و از آنجمله‌است:

با اضافه کردن (ایها) به اسم و بعضی صفات

Dāt=قانون

Dātīhā= قانونی


این پسوند (ایها) برای ساختن قید هنوز بکار می‌رود:

یکی در واژه تنها که پیش از این به صورت تنیها بوده‌است یعنی یک تنه یا یک تنانه

دیگر در قید نزدیکیها و زودیها و دیریها نیز در زبان امروزی می‌بایست جاری باشد.نزدیکیها به معنی همین نزدیکیها و زودیها به همین زودی.......

در زبان نیشابوری نیز دو صورت دیگر از قید بر جای مانده و آن دو قید (تشنگی) و (گرسنگی) است که بصورت (توشنیا= تشنگی‌ها) گوسنیا گرسنگی‌ها) این پسوند (ایا) بجای (ایها) در کردی نیز در واژهی تنیا بمعنی هنوز جاری است که در زبان تبری بگونهٔ (تنیا در آمده‌است

با افزودن

ē n

rāst= راست

Rāstēn راستین =


ضمیر(کلمه ایست که جای فاعل می‌آید در شوند تکرار آن)

ضمایر غیر متصل

Man=من

To=تو

Oy= او

Amah= ما(ما در دزفول بصورت (آمو) و در سنندج و سردشت و بانه بصورت (ایمه). در مهاباد و پیرانشهر به صورت (أمه)

šma & šmah= شما

ōyšān= ایشان


ضمایر متصل درست همانند فارسی است. (م ت ش......)


ضمیر نسبی 

یک نوع ضمیر دیگر در زبان پهلوی هست که موارد استعمال آن نیز بسیار است و بن ضمیر را که بجای همهٔ ضمایر در موارد بسیار زیاد بکار می‌رود ضمیر نسبی نا میده می‌شود که با حرف (ای کوتاه) نشان می‌دهند می‌دانیم که در زبانهای لاتین ضمایر بر حسب قرارگیری در جمله و نوع کار برد تغییر می‌کنند

مثلآ در انگلیسی (ای) در حالت مفعولی و اضافی و ملکی بصورت (می ماین) در می‌آید.

در زبانهای پارسی باستان و اوستایی این ضمایر بصورت (اَدَم) و (اَزِم) بوده‌است و در پهلوی و اشکانی بصورت (از) بکار می‌رفته‌است.

ضمایر متصل به این حروف میچسبند:

۱-(بی –به- اگر- او-و – کا گاهیمه هنکامیکه- کو که کجا چه برای اینکه- چه- چنانچه- اوم و مرا و من- کاش وقتیکه او را- چه ات- اذَگ آنگاه پس از آن انگاش – به اش- اگرت- تاک شان تاشان تا آنها را)

در جمله‌هایی که در آینده خواهد آمد می‌بینید که ضمیر متصل باین حرف ربط چسبیده ولی اسم یا واژهای که ضمیر متعلق به آنست بصورت آزاد آمده‌است اما در اینجا به یک مثال بسنده می‌کنیم:

Hast rāst man apāk mēnīšn hakar-at

هست راست من اپاک منیشن هکر-َت

اگر اندیشه ات با من راست است

این جمله را با شعری از سعدی مقایسه می‌کنیم

اگرت سعادتی هست که زنده دل بمیری به حیاتی اوفتادی که در آن فنا نباشد


Humta-Huxta-Xvarašta


۲-به ضمیر نسبی (ای) آن کس که – که- انکه-

But rāst dit i-m xvamn hān

بوت راست دیت ای-م خوومن هان

آن خوابی که دیدم راست بود

که در این جمله ضمیر نسبی (ای) چسبیده‌است اما در جمله زبان فارسی ضمیر بعنوان شناسه به فعل دیدن چسبیده‌است.


۳-به ضمیر (کی) کدام که

ضمیر اشاره (این – آن- او)

ضمیر او جمع می‌شود ایشان


ضمایر استفهامی------------> (کی-که- چه- چی – کدام-)

ضمایر مشترک ------> (خود- خویش- خویشتن---که از ضمیر خویش و اسم تن می‌آید)

منابع 

  • آموزگار، ژاله و احمد تفضلی. زبان پهلوی:ادبیات و دستور آن. چاپ سوم، تهران: معین، ۱۳۸۰، ISBN 964-5643-11-2. ‏
  • خوارزمی محمد. مفاتیح العلوم. چاپ اول، تهران: انتشارات بنیاد فرهنگ ایران، ۱۳۴۷.
  1.  اشمیت، رودیگر، راهنمای زبان‌های ایرانی، جلد دوم: زبان‌های ایرانی نو، ترجمه فارسی زیر نظر حسن رضایی باغ‌بیدی، تهران: انتشارات ققنوس، ص۴۳۷.
  2. لغتنامه دهخدا چاپی: زبان فارسی
  3. Pahlavi language." The Columbia Encyclopedia, Sixth Edition. ۲۰۰۸. Encyclopedia.com. ۲۱ Dec. ۲۰۰۹
  4. همان.
  5. اشمیت، رودیگر، راهنمای زبان‌های ایرانی، جلد دوم: زبان‌های ایرانی نو، ترجمه فارسی زیر نظر حسن رضایی باغ‌بیدی، تهران: انتشارات ققنوس، ص۴۳۷.
  6.  اشمیت، رودیگر، راهنمای زبان‌های ایرانی، جلد دوم: زبان‌های ایرانی نو، ترجمه فارسی زیر نظر حسن رضایی باغ‌بیدی، تهران: انتشارات ققنوس، ص۴۳۷.
  7.  آموزگار، تفضلی، زبان پهلوی، ادبیات و دستور آن
نوشته شده توسط فرزند پيله رود  | لینک ثابت |

این شعر زیبا را دوست عزیز اقای عاکف در قسمت نظرات وبلاگ نوشته اند. جناب عاكف طبع شعر بسيار قوي دارند و اشعار بسيار زيبايي ميسرايند.اين شعر را در وبلاگ گذاشتم تا شما هم بخوانيد.

البطه در چند بیت اسم از برخی اقوام امده که فکر نکنم منظور ایشان با اقوام ایرانی باشد واحتمالا منظور شاعر مهاجمان به ایران بوده.به هرحال این شعر را در وبلاگ گذاشتم تا شما هم بخوانید.

با تشکر از دوست عزیز اقای عاکف

زبان "آذری" گنج نهان است
در اندام وطن روح و روان است

کلام "آذر" ما خود کتاب است
هزاران پرسش ار باشد جواب است

به آنانی که چشم خویش بستند
به آنانی که حرمت را شکستند:

زبان "آذری" ترکی نباشد
طلا را قدر، سنگ و مس نکاهد

زبان آذری غیر است از ترک
حریر است آذری ترکی بُوَد کرک!...

ز چنگیز و عرب جز آتش و خون
نشد سهم وطن الا که محزون

عرب وحشیگری از سمت اهواز
و ترکان آمدند از سمت قفقاز

پلیدی را به خاک ما رساندند
ستم بر خلق ما بسیار راندند

به خوزستان وطنسوزان نبودند
به آذربایگان ترکان نبودند

به آتشگاه،آتش کفر گردید!
از آنها غیرِ آتش، کس کجا دید؟

به هر جا که اثر بود و کتابی
به خاکستر نشانیدند حسابی

لباس میش بر تن کرد گرگان
به نام غزنوی، سلجوق یا خان

به نام آذری ترکی سرودند
به زعم خود زبان ما زدودند

خدا را شکر از تبریز و هرزند
اثرها از زبان آذری چند

به تاکستان و خلخال و به فومن
زبان آذری بگشود دامن

به رضوانشهر و ماسال و خوشابر
بسوی "هسته رو" (آستارا) رویت بیاور

به تالش در دو سوی مرز ایران
به ماسوله ،ضیابر ،غرب گیلان

نمین و عنبران،آذر دژ(تاکستان) و شال
کلور و فومن و بسیار... امثال

زبان آذری را پاس داریم
ز بیگانه بجای آن نیاریم

وفادار زبان خاک خویشیم
و از "غیر خودی بودن"پریشیم

خدایا خاک آذربایگانم
نگه دار از زوال دشمنانم

نوشته شده توسط فرزند پيله رود  | لینک ثابت |

تقدیم به میهن عزیزم ایرن"

می نویسم تا بدونی

قدر میهن را بدونی

می خوام براتون بگم

از خوبی یک وطن

دارم براتون خبر

از خوبی یک وطن

دارد کوه های بلند

سربه فلک کشیده

این را همه خدای

مهربون آفریده

با آن سی وسه پل رو

تخت جمشید  و مشهد

این همه آفرینش

دل ماها رو برده

کی آخه توی دنیا

به این زیبایی دیده

کی می تونه به جز ما

بگه وطن سپیده...

"فاطمه و فائزه ندری"

نوشته شده توسط فرزند پيله رود  | لینک ثابت |

 

نوشته شده توسط فرزند پيله رود  | لینک ثابت |

پژوهش در زمینه اقلیت های زبانی باقیمانده از زبانهای باستانی ایران به جهت اینکه       نمونه های تقریبا دست نخورده از فرهنگ کهن ایرانی می باشند از جنبه حفظ و کمال بخشی به «هویت ایرانی» حائز اهمیت فراوانی است. از جمله این اقلیت های زبانی ، تاتها می باشند که در واقع نامیده شدن آنها به عنوان «تات» ریشه تاریخی ایرانی ندارد و این نامی است که که مهاجمین ترک که از زمان غزنویان به ایران آمده و در دوره سلجوقیان و مغولان در گروههای متعدد به این سرزمین آمده و رحل اقامت افکندند، به این اقوام داده اند.

تاتها امروزه در گستره جغرافیایی از منطقه دربند و داغستان روسیه واقع در غرب دریای خزر تا همدان و در جهت شرق تا خراسان زندگی می نمایند و قومیتی واحد ندارند بلکه یادگاران اقوام مختلف ایرانی می باشند که در جریان حضور ترکان مانند دیگران در زبان ترکی مستحیل نگشته و زبان و گویش خود را حفظ نموده اند.

زبان تاتی نیز زبان واحدی نیست بلکه تفاوتهای موجود در گویشهای مختلف تاتی مربوط به تفاوت زبانهای  نسل های گذشته این مردمان در پیش از آمدن ترکان  می باشد.

غالب تاتها هم اکنون در آذربایجان – منظور آذربایجان کهن شامل استانهای آذربایجان شرقی و غربی و اردبیل و زنجان و قسمتی از همدان و قزوین و ... است –زندگی می کنند و به گمان زیان تاتی آنها باقیمانده زبان آذری است که در قرون اول اسلامی زبان رایج آذربایجان بوده و خود یادگار زبان کهن مادی است که نشان از تاثیرات اوستایی و پهلوی اشکانی و ساسانی و فارسی دری نیز در آن دیده می شود.

 

کلمات کلیدی:

آذری : زبان ایرانی آذربایجان پیش از رواج زبان ترکی که به نظر زبان شناسان باقیمانده زبان مادی می باشد.

اوستایی : یکی از چهار شاخه اصلی منشعب از زبان ایرانی باستان می باشد و  سرودهای دینی زرتشتیان بدان زبان می باشد.

مادی : یکی دیگر از چها ر شاخه اصلی منشعب از زبان ایرانی باستان که زبان رسمی حکومت مادها بوده است

 

پهلوی اشکانی : زبان ایرانی میانه دوره اشکانی که در اوایل دوره ساسانی نیز استفاده می شده و کتیبه های شاهان ابتدای این سلسله بدان بوده و زبان فارسی میانه شمالی نیز نامیده       می شود.

 

پهلوی ساسانی : زبان ایرانی میانه نیمه دوم دوره ساسانی که پس از پهلوی اشکانی رایج شد و کتیبه های نیمه دوم حکومت ساسانیان و متون مقدس زرتشتی چون «زند» بدان زبان     می باشد.

تاتها : مردمانی که در میان ترک زبانان شمال و شمال غرب ایران و غرب در یای خزر به صورت جزیره های زبانی زندگی می نمایند.

تاتی : زبانی است که تاتها بدان گفتگو می نمایند و باقیمانده زبانهای باستانی ایران می باشد.

تالشی :گویش مردمان ساکن تالش ایران و قفقاز که بسیار نزدیک به تاتی بوده و باقیمانده مادی غربي به شمار می آید.

 

مقدمه:

شناخت و كسب علم و آگاهي در فرهنگ پربار ايران اسلامي چنان پربهاست كه بر مبناي آن لحظاتي از عمر آدمي نام حيات و بالندگي واقعي به خود مي گيرد كه صرف كسب علم و آگاهي گردد.

در اين ميان شناخت ميراث فرهنگي به معناي عام خود ارزشي ويژه دارد چرا كه معمولا بهترين  آينده نگري ها و آينده سازي ها در  پرتو تجربيات گذشتگان صورت مي پذيرد.

گذشته از اين مطالب هويت هر قوم و ملتي نيز به صورتي كاملا درهم تنيده با گذشته و ميراث گذشتگانش گره خورده است و در عصري كه عده اي آن را عصر « بحران هويت » مي خوانند ؛ قطعا كوشش براي شناخت و حفظ هويت امري بسيار مقدس و مهم خواهد بود. اين سخنان براي ملتهايي كه حداكثر چند قرن سابقه تاريخي دارند آنقدر مفهوم نبوده و اهميت آنچناني نخواهد داشت ولي ايرانيان كه ملتي حاضر در صحنه تاريخ از همان ابتداي آن مي باشند و هميشه تمدن ساز بوده و حضور درخشاني در صحنه زندگي بشريت دارند، بايستي اهميت مسئله را بصورتي عميق درك نموده و در راه اعتلاي هويت خويش از طريق         بهره مندي از داشته هاي ديروزي و تفكر و تامل امروزي كوشيده و حتي ياريگر ديگراني   باشند كه به علت فقدان چنين سابقه درخشان فرهنگي چنين پتانسيلي را ندارند.

در ميان مباحث مختلفي كه مي توان در راستاي مسائل بيان شده دسته بندي و بيان نمود بحث قوميت ها و اقليت هاي زباني موجود در داخل حوزة ايران فرهنگي بسيار مهم مي باشد و بررسي گذشته و دارایي هاي فرهنگي هركدام از آنها مي تواند علاوه بر روشن نمودن   گوشه اي از وقايع اتفاق افتاده در گذر زمان اين مرز و بوم ، باعث شكوفايي هويت ملي كل ايرانيان گردد چرا كه ايران يعني همه اين قوميت ها و اقليت ها كه در يكي شدنشان مفهوم  ايران را ساخته اند.

در كنار نام هايي چون كرد ، بلوچ ، تركمن و ترك و ساير قوميت ها ، گاهگاهي از « تاتها» و آنچه كه بدان سخن مي گويند يعني « تاتي» نيز ياد مي شود البته با كمال تاسف بايد گفت كه عدم انجام صحيح رسالت و وظيفه از سوي رسانه هاي جمعي و مطبوعات ـ اعم از دولتي و غير دولتي ـ و حتي مجامع دانشگاهي ، مانع از آن بوده است كه ايرانيان ديگر هموطنان خويش را در قالب قوميت هاي ديگر خوب بشناسند و اهدافي كه در جملات قبل شمرده شد، محقق گردد. در مورد تاتها و تاتي وضع دو چندان آشفته تر است و عده بسيار اندكي به صورتي صحيح و عميق با تاتها و گذشته و فرهنگ غني شان آشنايي دارند.

به راستي تاتها چه كساني هستند و در كجاها ساكن مي باشند و تعدادشان چند نفر است؟

آيا مانند بعضي از قوميت ها مثل بلوچها در منطقه اي متمركز زندگي مي كنند يا گستره سكونت پراكنده دارند؟

آيا مانند كردها يك قوميت مشخص با داشتن همه شرايط آن از جمله مسائل نژادي و تاريخي و زباني مي باشند؟

آيا تاتي يك زبان يا گويش واحد است؟

تاتي چه نسبتي با زبان هاي باستاني ايران چون مادي و اوستايي و زبانهاي ايران ميانه چون پهلوي و اشكاني و ساساني دارد؟

تاتي موجود در آذربايجان چه نسبتي با زبان آذري دارد؟

و ...

 

پيشينة موضوع:

نگاهي به سابقه مباحث مطرح شده و مقالات و كتابهاي نوشته شده كه به صورت مستقيم يا غير مستقيم مساله « تاتها» و « تاتي» را مورد بررسي قرار داده اند، بالاخص به شيوة منتقدانه و با حذف مطالب تكراري و رونويسي شده از چند منبع خاص نشان مي دهد كه هنوز نسبت به اين موضوع اداي دين علمي نشده است. و زواياي پنهان بسياري وجود دارد كه همت    صد چندان ايران شناسان و عالمان علاقه مند به هويت ايراني را مي طلبد.

شاید بتوان گفت كه به صورت جدي « تاتي» از زماني كه احمد كسروي به بحث               « زبان آذري» پرداخت مطرح شد و در واقع كتاب « آذري يا زبان باستان آذربايجان» كه از نوشته شدنش بيش از هشتاد سال مي گذرد شروعي براي منازعات علمي و غير علمي متعدد بين طرفداران وجود زبان آذري و نظريه مهاجرت تركان به آذربايجان و از طرف ديگر منكران وجود چنين زباني و معتقدين به بومي بودن چندين هزار ساله تركي در آذربايجان گرديد كه به نوعي تاتي و تاتها نيز در بين اين مباحثات مطرح مي شدند و مي شوند.

انديشه هاي كسروي را ، البته  با نقدهاي خاص ، كسان ديگري چون : محمد امين اديب طوسي ، رضا ملك زاده، منوچهر مرتضوي ، يحيي ذكاء، احسان يارشاطر، عباس اقبال آشتياني، فريدون جنيدي، منوچهر ستوده، رشيد عيوضي، جمال الدين فقيه، محمد قزويني، حسينعلي كاتبي، يحيي ماهيار نوابي، سيد محمد محيط طباطبايي، محمد مقدم، ناصح ناطق، سعيد نفيسي و ... در كتب و مقالات مختلف پي گرفتند اما آنچه كه مستقيما به تاتي مي پرداخت بسيار كم بود در بين آنها نيز شايد به موضوع تاريخ و فرهنگ و مردم شناسي « تاتها» بسيار كمتر پرداخته شد كه به چند مورد از آنها اشاره مي شود.

 

 

الف) تاتي:

1ـ كتابها

ـ جستاري در زبان و ادبيات تاتي به پيوست مونوگرافي روستاي فيارج، علي محمد آقاعليخاني، تهران، رامند، 1383.

ـ گويش گرينگان (تاتي) ، يحيي ذكاء ، تهران، سينا، 1332

ـ زبان تالشي و تاتي، علي عبدلي، بندرانزلي، كتابفروشي دهخدا، 1363.

ـ فرهنگ تاتي و تالشي ، علي عبدلي، بندرانزلي، كتابفروشي دهخدا، 1363.

ـ فرهنگ تطبيقي تالشي ـ تاتي ـ آذري، علي عبدلي، تهران ، 1380.

ـ خلخالي يك لهجه از آذري، عبدالعلي كارنگ، تبريز ، شفق، 1334.

ـ گويش تاتي شمال خراسان، حبيب صفرزاده، مشهد، سخن گستر، 1382.

ـ ادبيات تات و تالش در ايران و جمهوري آذربايجان، علي عبدلي، تهران ، شركت سهامي انتشار، 1380.

2ـ مقالات

ـ «تاتي كرنيگان»، عبدالعلي كارنگ، در،ادبيات تبريز،جلد4، شماره 1ـ2، صص 72-75.

ـ « اشاره ديرآمد بر لهجه رامند»، جلال آل احمد، در، فرهنگ ايران زمين، جلد 12 (1343)، صص 323ـ329.

ـ «گویش گلين تيه هرزندي»، يحيي ذكاء، در، فرهنگ ايران زمين، جلد5 (1336)، صص 51ـ92.

ـ« زبان هرزندات مرند»، محمد امين اديب طوسي، در ، ماهتاب، دوره 1، صص270-276.

ـ« درباره دستور لهجه تاتي جنوبي»، احسان يارشاطر، احمد تفضلي، در, راهنماي كتاب ، دوره 13، شماره 3ـ4 (خرداد 1349) ، صص 296ـ 298.

ـ« زبانهاي ايراني الموت»، سعيد نفيسي، در، كاوه (جديد)، دوره 8 (1349)، صص44-48.

ـ «زبانهاي ايراني الموت و رودبا»ر، سعيد نفيسي، در، نشريه ايران شناسي، شماره 1، صص 169-171.

 

3 - پايان نامه ها :

ـ دستور زبان تاتي تاكستان، عباس طاهري ،  پايان نامه كارشناسي ارشد، استاد راهنما : دبيرمقدم  ، استاد مشاور : سيروس شميسا ، كورش صفري ، دانشگاه        علامه طباطبايي.

 

ب ـ تاتها

1ـ كتابها

ـ تات نشين هاي بلوك زهرا ، جلال آل احمد، تهران، كتابخانه دانش سعدي، 1337.

ـ مطالبي در زمينه تاريخ، فرهنگ و جامعه تاتها و تالشان، علي عبدلي، تهران، ققنوس، 1369.

ـ مطالعاتي درباره تاريخ ، زبان و فرهنگ آذربايجان، فيروز منصوري، تهران، موسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران، 1379.

2ـ مقالات:

ـ« تاجيك و تات» ، محمد جعفر ملك زاده ، در،آينده،سال 13، شماره 6ـ 7 (شهريور و مهر 1366) ، صص 484 ـ 485.

ـ« تات و تاجيك و تازيك» ، سيد محمد دبيرسياقي، در،نامواره دكترمحمود افشار، ج 6 ،1370، صص 3375 ـ 3421.

 

لازم به ذكر است كه در آذرماه 1378 دانشگاه آزاد اسلامي واحد تاكستان اقدام به برگزاري            « همايش بين المللي تات شناسي»نمود كه در اين همايش مقالاتي درباره تاتها و تاتي ارائه گرديد و برگزيده آنها در مجموعه اي چاپ گرديد كه اگر چه هنوز تا وضع مطلوب فاصله است ولي مي توان آن را نقطه عطفي در تات شناسي به حساب آورد.

---------

در اين پژوهش سعي شده است كه براي يافتن پاسخ پرسشهايي كه مطرح گرديده ، منابع شناسايي شده در حد امكان مورد مطالعه و بررسي قرار گيرد اما سه مشكل عمده وجود داشت ، اولا اينكه همچنان كه بيان شد تعداد اندكي از اين منابع بصورت قابل توجه به تاتها و تاتي پرداخته بودند و ثانياً آنچه كه بيشتر بررسي شده بود « تاتي» و مباحث زبان شناختي مربوط به آن بود و موضوع پيشينه و فرهنگ تاتها تقريباً بررسي نشده است . سومين مشكل هم كه نشان از عدم تكاپوي علمي اكثر فراهم آورندگان مباحث مربوط به تاتها بود رونويسي و تكرار مكررات چند منبع خاص و عدم نوآوري علمي مشهود در اين آثار بود.

در حوزه منابع اينترنتي هم اوضاع آشفته تر از اين بود چرا كه با اينكه جستجوي كلمه تات و تاتي نتايج بسياري را به دست داد ولي عمدة اين مطالب يا نوشته هاي عوامانه اي بود كه در وصف جغرافياي مناطق خاص با رويكرد جذب گردشگر و ... صورت پذيرفته بود و يا اينكه باز مانند منابع بيان شده در بالا تكرار چند حرف مشخص و كلي در مورد تاريخ و فرهنگ تاتها بود.

 

با بررسي اوليه اين منابع چند اثر به عنوان مرجع عمده پژوهش پسند گرديدند:

1ـ كتاب «مطالبي در زمينه تاريخ، فرهنگ و جامعه تاتها و تالشان» تاليف علي عبدلي

2ـ كتاب « فرهنگ تطبيقي ـ تاتي ـ آذري» تاليف علي عبدلي

3ـ كتاب « مطالعاتي درباره تاريخ و فرهنگ آذربايجان» تاليف فيروز منصوري

4ـ مجموعه مقالات « همايش بين المللي تات شناسي» آذر 78ـ تاكستان.

5- «زبان دیرین آذربایجان» تالیف منوچهر مرتضوی

6-« دانشنامه ایران و اسلام»تالیف گروهی زیر نظر احسان یار شاطر

 

مناطق تات نشين و جمعيت آنها

اگر از داغستان روسيه در خلاف جهت حركت عقربه هاي ساعت محيط درياي خزر را بپيمائيم تا اينكه به خراسان برسيم، گاهي در عرض چند كيلومتر و گاه حتي در پهناي چند صد كيلومتر انسانهايي زندگي مي كنند كه با نام«تات» مشهور شده اند و زباني كه بدان تكلم مي كنند « تاتي» ناميده مي شود.

مناطق تات نشين را مي توان به چند دسته كلي تقسيم كرد كه به غير از  مورد اول بقيه در داخل كشور فعلي ايران قرار مي گيرند.

الف) قفقاز

منطقه قفقاز شامل دو قسمت شمالي و جنوبي است كه « تاتها» در هر دو قسمت شمالي و جنوبي ساكن مي باشند . در قفقاز شمالي كه تماما در خاك روسيه قرار دارد ، تاتها در جمهوري خودمختار داغستان ساكنند و در قفقاز جنوبي نيز محلهاي سكونت تاتها در داخل كشور تازه تأسيسی است كه جمهوري آذربايجان خوانده مي شود!؟

 پايتخت جمهوري داغستان شهر «ما هاچ قلعه » و شهر مهم آن « دربند» مي باشد . اين جمهوري در ساحل غربي درياي خزر قرار گرفته و از جنوب با جمهوري آذربايجان و از غرب با چچن همسايه است در اين جمهوري 34 قوم و نژاد مختلف با زبان هاي مختلف در كنار يكديگر زندگي مي كنند كه تات ها هم يكي از آنها مي باشند . (1)

امروزه تاتهاي قفقاز به سه گروه عمده مذهبي تقسيم مي شوند:

1ـ تاتهاي مسلمان شيعه كه در شمال جمهوري آذربايجان؟! و در منطقه آبشوران زندگي   مي كنند.

2ـ تاتهاي ارمني كه آنها هم در شمال جمهوري آذربايجان؟! زندگي مي كنند.

3ـ تاتهاي يهودي كه به يهوديان كوه نشين معروفند و ديگر تاتها آنها را جوخور مي نامند كه شايد همان جهود يا يهود باشد كه اينها ساكن داغستان مي باشند. (2)

 

« در آمار سرشماري هاي سالهاي مختلف تعداد تاتهاي قسمت شمال رود ارس با ارقام متفاوت ذكر شده است : مثلا : تعداد تاتها در جمهوري آذربايجان در سال 1891، 118165 نفر؛ در سال 1894، 124693 نفر نشان داده شده است . در اوايل قرن بيستم يعني در سال 1921، تعداد آنها 101383 نفر بوده است كه از آن جمله 52208 نفرشان مربوط به باكو و اطراف آن گفته شده است. در سرشماري 1926 رسما تعداد تاتها 28443 نفر در سال 1934 در جمهوري آذربايجان تعداد تاتها 100 هزار نفر و در سال 1939، 38713 نفر؛ در سال 1953، 11000 نفر ؛ در سال 1970، 9000 نفر ؛ در سال 1979، 8000 نفر و در سال 1989، 8000 نفر ذكر شده است كه اين آخرين رقم نيز مربوط به تاتهاي آذربايجان و قسمت دربند و ماهاچ قلعه داغستان مي باشد . البته، از اولين رقم سرشماري گرفته تا آخرين رقم سرشماري ، تعداد تاتها احتياج شديد به تصحيح دارد، علت پايين يا كم ذكر شدن تعداد تاتها اين است كه در موقع سرشماري اغلب تاتها خود را آذربايجاني نشان داده اند.»(3)

شايد هم سياست هاي پان تركيستي سردمداران و حاكمان اين مناطق مانع از آن بوده است كه آمار تاتهاي قفقاز به صورت صحيح منتشر گردد! علي ايحال صاحب كتاب فرهنگ تطبيقي تالشي ـ تاتي ـ آذري تعداد تات زبان هاي كنوني قفقاز را دويست هزار نفر مي داند.(4)

ب) آذربايجان كنوني ايران

در دو نقطه از آذربايجان كنوني ايران نقاط تات نشين وجود دارد.

1ـ تعدادي روستا در آذربايجان شرقي از جمله روستاهاي هرزند و گلين قيه و كرينگان از توابع شهرستان مرند.

2ـ منطقه شاهرود واقع در شهرستان خلخال استان اردبيل

البته متاسفانه آنچنان كه در برخي از آثار گذشتگان پيش بيني شده بود (5) ديگر در روستاي گلين قيه تاتي تكلم نمي شود وز بان تركي جاي آن را گرفته است. اين روستا در 30 كيلومتري شهرستان مرند قرار دارد و اهالي آن كه فرزندان تات زبان هاي ديروز و در حقيقت خود نيزتات مي باشند ، تركي را به گويش خاص كه تحت تاثير زبان سابقشان مي باشد تكلم مي نمايند؛ به گونه اي كه تركي گلين قيه تقريبا در سطح استان آذربايجان شرقي يك گويش مشخص و مشهور مي باشد.

برخلاف منطقه ياد شده در جنوب شرقي استان اردبيل تاتي هنوز زنده است و به حيات خود ادامه  مي دهد. زبان مردم كلور ـ مركز بخش امامرود (شاهرود) شهرستان خلخال ـ و نه آبادي ديگر اين بخش به نامهاي اسكستان، اسبو، درو، شال، ديز، گيلوان، لرد، كرن و گلوزان تاتي است و بنا به نقل بعضي ها زبان چند روستاي ديگر چون كهل و طارم و گندم آباد نيز تاتي بوده كه اخيرا تبديل به تركي شده است .

« جمعيت كلور در حدود 9000 نفر است كه در حدود 4000 نفر آن به نقاط مختلف كشور از جمله تهران مهاجرت كرده اند كه در ايام تعطيل و تابستان براي ديد و بازديد اقوام و گردش و تفريح به زادگاه خود باز مي گردند.»(6)

مولف كتاب فرهنگ تطبيقي تالشي ـ تاتي ـ آذري نيز كل جمعيت تات زبان منطقه را بيش از پنجاه هزار نفر ذكر مي نمايد. (7)

ج) تاكستان و مناطق همجوار

اگر نقشه شمال ايران را در برابر خود قرار دهيم و خطي از آخرين نقطه ارتفاعات طالقان به طرف سياهكل و رستم آباد كشيده وآن را تا تاكستان ادامه بدهيم، مثلثي مشخص مي گردد كه در آن گويشوران تاتي در ميان ساير گروه هاي زباني زندگي مي نمايند و البته عمده مركز تجمع تاتها خود تاكستان مي باشد . تاكستان در گذشته به نام « سيادهن» خوانده مي شد و اكنون هم بوميان آن را «سيادن» ناميده خود را « سيادنيج» يعني اهل سيادن  مي خوانند.   (يج  پسوندي است كه در مازندران به كار مي رود) ناحيه اي كه در طول تاريخ سيادهن ناميده شده سابقه طولاني و تاريخي دارد. اين ناحيه كه در حال حاضر نقاطي چون تاكستان، ضياء آباد، فارسجين، ساج و شاكين ونرگه را در برمي گيرد، در دوران ساسانيان در نهايت آبادي بوده و موقعيت ممتازي داشته است. گويش تاتي تاكستان لهجه هاي متعددي چون اشتهاردي ، رامندي، چالي، شالي دارد.(8)

 « در حال حاضر شهرستان تاكستان بزرگترين منطقه ايران از نظر تعداد گويشوران زبان تاتي است و در سطح شهر بيش از 60 هزار نفر به تاتي سخن مي رانند.»(9)

 البته در تاكستان نيزبه علل مختلفي چون مهاجرت ترك زبانان ، حضور دانشجويان غير بومي ، حضور نيروي كار غير بومي و اختلاطها و ازدواج ها با غيرتاتها، تاتي رو به افول است.

 

د) مناطق پراكنده

در مناطقي از اراك (مانند روستاي وفس)

همدان

خراسان

سمنان

تاتها در جمعيتي كمتر و مناطق پراكنده تر به زندگي خود ادامه مي دهند.

 

تاتها (تاريخچه و معاني كاربردي كلمه تات)

كلمه «تات» در قديمي ترين سند يافته شده در كتيبه «اروخون» مربوط به قرن 8 ميلادي   (2 هجري قمري) آمده است . رامبري اولين كسي بود كه در اين كلمه متوجه كلمه « تات» شد . سپس تامسون « تات» موجود در كتيبه را معادل «خارجي ها در كشور» دانست ولي او نتوانست به اصل و ريشه كلمه پي ببرد. پس از او «كُرچ» نظر داد که جزء تات در كتيبه اروخون مصغر شده «طانقوت» به معني خارجي است.در نظر اينان اين كلمه پس از فتوحات تركان در ايران از سوي آنان براي ايرانيان مغلوب نسبت داده شده است(10)

 اورانسكي در مقدمه فقه اللغه ايراني مي نويسد:

« تاتي ظاهراً در آغاز بر نژاد قبيله اي اطلاق نمي شده است . قبايل صحرانشين كه اكثرا ترك بودند مردم زراعت پيشه و تخته قاپوي ايراني زبان را كه در زير انقياد خويش درآورده بودند تات مي خواندند»(11)

 ورود و استقرار تركان در ايران همزمان با عصر طلايي تمدن اسلامي بود و ايران به عنوان مهمترين مركز اين تمدن وقتي كه پذيراي اين ميهمانان ناخوانده شد بيش از آنكه از حضور آنان تاثير پذيرد بر آنان تاثير گذارد و وقتي  كه با تمدن با شكوه و مردمان با فرهنگ متعالي اين سامان برخورد نمودند به آرامي در مقابل عظمت فرهنگ و تمدن ايراني كه براي آنان با عبارت «تاتها» شناخته شده بود سر تعظيم فرود آوردند و هر چند كه بر حفظ و بلكه اشاعه زبان خويش اصرار ورزيدند و ليكن علم و فرهنگ تاتها (ايرانيان) را ستودند و بارها به نياز خود به اين فرهنگ و تمدن اعتراف نمودند.

در « ديوان لغات ترك» نوشته محمود كاشغري كه تاليف آن را به سال 466 هجري قمري به پايان برده است ، چنين آمده است:

تات سيز ترك بلماس             باش سيز برك بلماس

(يعني همچنان كه سر بدون كلاه ارزش ندارد ترك بدون ايراني نيز همانطور است )

اين عبارت بسان همه ضرب المثلها, عموميت اين اعتقاد را در بين تركان نشان مي دهد. كلمه «تات» در قرون بعد نيز در معناي ايراني يا فارس زبان استعمال شده است.

مولانا جلال الدين بلخي در بيتي, ايراني و رومي و ترك را به زبان واحد فطرت كه زبان بي زباني است فرا مي خواند و آنها را از تفرقه به علت تفاوت زبان ظاهري بر حذر مي دارد:

اگرتات ساك وگرروم ساك وگرترك            زبان بي زبانان را بياموز

بنابراين معلوم مي شود كه در قرن هفتم هجري نيز تات به معناي ايراني فارس زبان استفاده مي شده است .

ترجمه اي از كليله و دمنه به تركي موجود مي باشد كه به درخواست عمربن محمد بن محمد آيدين حاكم ازمير در اوايل قرن هشتم هجري قمري صورت پذيرفته است . مترجم در مقدمه اين اثر به صراحت به ترجمه خود از تاتي به تركي اشاره مي نمايد و معلوم است كه كليله و دمنه موجود در آن زمان كه به نثر ابوالمعالي نصرا... منشي بوده همان كليله و دمنه مشهور فارسي بوده است بنابراين مقصود مترجم از تاتي همان فارسي است (12)

 در  سند ي ديگر مسعود بن احمد مشهور به خواجه مسعود از شعراي قرن هشتم آناتولي در اثر مشهور خود به نام منظومه « سهيل و نوبهار» كه سرودن آن را به سال 751 هجري قمري آغاز ساخته مي گويد:

گيوب زركشي قيمتي طونلرين              كيرو، حوض يانندي طنزي ارن

بو عشق اشيناكم كه قلرسه خوض               طت ايدر كه مي گردد او گرد حوض

منظور شاعر از بيت اخير است كه : هرگاه كسي در كار اين عشق ژرف انديشي كند بدين منظور طت (تات) مي رسد كه مي گويد: كه مي گردد او گرد حوض (13)و این یک عبارت کاملا فارسی است.

 دقت در اسناد قرون بعدي نيز آشكار مي سازد كه كلمه تات به مثابه  عنوان و نشان ايرانيان فارس زبان فراگير شده  بود تا جايي كه در عصر صفوي ، در چندين سفرنامه خارجي ، ايرانيان به دو گروه قسمت شده اند: قزلباش ها كه ترك مي باشند و تاتها كه فارس زبانان        ايراني الاصل مي باشند.

پيتر دلاواله كه در عصر صفوي از ايران ديدن كرده و از سال 1617 م تا 1623 ميلادي به مدت شش سال در ايران به سر برده است قشون شاه عباس را چنين  توصيف مي نمايد:

« قشون ايران مركب از چهار دسته است كه به ترتيب اهميت از پايين ترين آنها يعني تفنگچيان كه شاه چندي پيش به توصيه آنتوني شرلي انگليسی به تشكيل آن همت گماشت شروع مي كنم. تفنگچيان از نژاد اصيل ايراني هستند كه مسكن و ماواي آنها در شهرها و دهات است و چون در تمام سال حقوق مي گيرند مجبورند هر وقت به وجود آنها احتياج باشد فورا در خدمت حاضر باشند.

نجيب زادگان يعني قزلباشها وارد اين دسته نمي شوند و در حقيقت افراد آن را فقط رعيت ها تشكيل مي دهند . به لفظ رعيت « تات» نيز اطلاق مي شود. در فارسي وقتي « تات » مي گويند منظور اين است كه طرف از طبقه نجبا (قزلباش) نيست . ولي در حقيقت آنان اصيل تر از قزلباشها هستند زيرا دسته اخير فقط از  زمان شاه اسماعيل صوفي به بعد خود را به زور اسلحه تحميل كرده اند . در حالي كه تاتها ايراني الاصل هستند و ساكنين واقعي اين سرزمين را تشكيل مي دهند و خيلي از بزرگان و ثروتمندان و بعضي از ميرزاها و به طور كلي كساني كه به دلايلي جزء سپاهيان منظم نيستند و يا مشاغل درباري دولتي ندارند در طبقه بندي از تاتها محسوب مي شوند. تفنگچي ها نيز جزو همين طبقه تاتها هستند و معمولا از دهات و آبادي ها آمده اند .(14)

 

در حدود 70 سال بعد از دلاواله ، انگلبرت كمپفر از ايران ديدن مي كند و در سفرنامه خود          مي نويسد :

 «قزلباشها سخت به خود مي بالند و به مردم بومي اين سرزمين كه آنها را تاجيك، تازيك يا به طور خلاصه تات مي نامند به ديده تحقير مي نگرند»(15)

 سانسون نيز در سفرنامه خود چنين آورده است:

« اين كلاه (تاج) بسيار مورد احترام همه مي باشد زيرا مي گويند كه اين كلاه به دوازاده امام اختصاص دارد . تمام خان ها و قزلباشها در روزهاي سلام و تشريفات اين كلاه را بر مي گذارند ولي تاتها كه «كشوري» هستند نمي توانند اين كلاه را برسر بگذارند. همچنين اعتماد الدوله فعلي نيز كه از خوانين « لشكري» نيست ، اين كلاه را بر سر نمي گذارند. تاتها بومي هاي محلي ايران را مي گويند  و قزلباش كه به معني طلاسران يا سرخ سران ، سرخ كلاهان مي باشد لشكري هستند . قزلباشها از سلسله غلامان مي باشند يعني در اصل غلام بوده اند يا از ملت هايي هستند كه به ايران پناهنده شده اند . بسياري از قزلباشها از دمشق و هنگري به ايران آمده اند.» (16)

 از گفته هاي دلاواله و كمپفرو سانسون به روشني قابل دريافت است كه تركان حاکم و بالاخص قزلباشها كه به علت ياري شاه اسماعيل در به دست گرفتن عنان حكومت ايران موقعيت بسيار بالايي در نظام حكومتي ايران يافته بودند ايرانيان اصيل و فارس زبانان را  تات مي نامييدند و همچنان از اين كلمه  كه يادگار اجدادخود بود استفاده مي نموده اند.

نكته جالب توجه در هر سه نقل اين است كه حتي براي يك خارجي نيز غير بومي بودن براي تركان مشهور بوده و تاتها را ايراني الاصل مي ناميدند.

به هر حال كلمه اي كه در ابتدا درسرزمينهاي اصلي تركان به معني خارجي به كار برده     مي شده در هجوم و استقرار آنان به ايران از زمان سلطان محمود غزنوي به بعد به        ايراني الاصل ها خطاب گرديد و چون تركان از همان زمان در حاكميت ايران بودند اين كلمه ماند تا جايي كه در دوران صفويه كاملا عنوان مشخصي براي ايرانيان فارس زبان گرديد و تركان ايرانيان فارس زبان و بومي را تات مي ناميدند. از آن پس نيز اين نام ماند ولي از اطلاق عمومي براي فارس زبانان افتاد و فقط براي ايراني زباناني كه به صورت جزيره هاي گويشي در ميان ترك زبانان بودند استعمال گرديدو خود آنها نيز اين نام را پذيرفتند كه شايد به اين دليل بوده است كه اين اقليت ها هميشه خود را در ميان اكثريت ترك زباني مي ديدند كه آنها را تات مي ناميدند ولي ساير ايراني زبانان كه چنين شرايطي نداشتند اين نام را به غير از مناطقي محدود از ياد برده و خود را ايراني شناخته و شناسانده اند.

بنابراين مي توان مطلب را چنين جمع بندي كرد كه پيشينه استعمال كلمه تات در ايران به اندازه  تاريخ ورود تركان به اين سامان از عصر غزنويان و سلجوقيان به بعد مي باشد و اصطلاحي است كه با آن ايرانيان را ناميدند.

علي عبدلي كه از جمله پژوهشگران كوشا در زمينه تاتها مي باشد به صورت خلاصه اين كلمه و نحوه پيدايش آن را چنين بيان مي دارد:

« در آغاز اطلاق نام تات بر ايرانيان محدوديتي نداشت . آن زمان فارس و آذري و کرد و گيل و مشهدي از نظر تاتاران همه ايراني و بيگانه بودند . اما نام تات فقط بر آن بخش از جامعه ايراني باقي ماند که نه تنهااز لحاظ سياسي زير سلطه ترکان قرار گرفتند بلکه ناگزير به آميزش و همزيستي با دسته هاي انبوهي از آنان در محدوده اجتماع و ديار خود شدند. از اين رو اطلس پراکندگي اجتماعات موسوم به تات را نمودار حوزه اسکان و سلطه تاتاران  در ايران نيز ميتوان به شمار آورد. در اين حوزه که گفتيم از مرزهاي شمال شرقي تا شمال غربي ايران بزرگ به استثناء حاشيه نفوذ ناپذير درياي خزر امتداد داشت, اقوام و طوايف متعددي زندگي مي کردند که به لهجه ها و گويشهاي ويژه خود سخن مي گفتند و از لحاظ فرهنگي و اوضاع اجتماعي هر ناحيه اي ويژگي خود را داشت.»(17)

امروزه نيز اگر محل سكونت تاتها را در روي نقشه مشخص نماييم كاملاً با مسير ورود و اسكان تركان از دوران غزنوي و سلجوقي به بعد تطابق دارد ؛ پس، مي توان تاتها را يادگاران بوميان اين سرزمينها پيش از مهاجرت تركان دانست كه در طول قرون متمادي زبان و فرهنگ خود را تا حدود زيادي حفظ نموده و از اين بابت حق بزرگي برگردن هويت ايراني دارند.

 

زبان تاتي:

با دقت در آخرين مطالب بيان شده مي توان راز تفاوت در گويش هاي مناطق مختلف      تات نشين را درك نمود و به جواب اين سئوال نزديك شد كه : آيا تاتها يك قوميت خاص مشخص مثل كردها هستند و آيا تاتي يك زبان خاص مانند كردي است ؟

واقعيت آن است كه تفاوت گويشهاي تاتي به حدي است كه در عين شباهتهاي ملموس حتي ممكن است تاتي يك محل در جاي ديگري از مناطق تات نشين اصلا مفهوم نباشد. مثلاً تاتهاي تاكستان تاتي قفقاز را نمي فهمند؛ و اين مانع از آن است كه به راحتي تاتي را يك زبان واحد در نظر بگيريم مولف كتاب «مطالعاتي درباره تاريخ ، زبان و فرهنگ آذربايجان» در اين باره مي گويد:

«اگر بخواهيم تاتهاي قزوين، طارم، ديزمار و هرزند را از لحاظ زبان شناسي مطالعه و بررسي نمائيم با دشواري ها و پيچيدگي هايي روبرو مي شويم و راه به جايي نخواهيم برد. براي اينكه در ايران قوم و قبيله اي بنام «تات » وجود ندارد وهمچو لهجه اي سابقه فرهنگي نداشته و دراين فرضيه فاقد معلومات و مدارك تاريخي هستيم . آنچه امروز به نام لهجه تاتي گردآوري مي شود گويش هاي مختلف و محلي فارسي است كه ايلات ترك درگذشته با متكلمان آن تماس داشته اند.»(18)

 

علي عبدلي نيز براين مطلب صحه نهاده و با اشاره به مسير حركت وسكونت تركان مي گويد:

«دراين حوزه كه گفتيم از مرزهاي شمال شرقي تا شمال غربي ايران بزرگ به استثناء حاشيه ي نفوذ ناپذير درياي خزر اقوام متعددي زندگي مي كردندكه به لهجه ها و گويش هاي ويژه خود سخن مي گفتند و از لحاظ فرهنگي و اوضاع اجتماعي هر ناحيه ويژگي خود را داشت. در ناحيه شرق ، فارسی دري كه مورد توجه ويژه ساسانيان بود زبانهاي بومي مانند سغدي و شغنائي و خوارزمي را از واپسين سنگرهاي حياتشان بيرون مي راند . در نواحي شمال و شمال غرب ، شاخه هاي متعدد زبان موسوم به پهله و پهلوانيك ، رنگ و بوي دوران ديرين خود را از دست داده وروند آميزش با پارسي عامه و پارسي دري را طي مي كرد ، كه  البته در آن حال همه آن شاخه ها نام واحدي نداشتند بلكه هريك موسوم به نام قوم يا منطقه اي خاص بودند. وقتي كه تاتاران دسته دسته از راه مي رسيدند و در هر جا رحل اقامت مي افكندند و درفش  حكومتي برمي افراشتند ديگر دولت مركزي مقتدري مانند پارسيان و پارتيان وجود نداشت كه به جماعات پراكنده هويت ملي واحد بدهد تا لهجه ها و گويش هايشان تحت نام مشتركي در برابر زبان مهاجمان قرار گيرد. از اين رو كلمه تاتي به مثابه نامي مشترك براي همه آن لهجه ها و گويش هاي ايراني، بي هيچ مشكلي جايگزين شدو مصطلح گرديد. »(19)

پس به صورت خلاصه مي توان گفت كه تاتي يك زبان واحد نيست بلكه تاتي هاي مختلف يادگارهاي زبانها و گويش هاي قديمي ايراني مي باشند كه تا آمدن تركان به نوعي حيات داشته اند و پس از ورود و سكونت تركان نتوانسته اند به صورت گسترده و در تمامي حوزه سرزمين خود به حيات خود ادامه دهند و در يك عكس العمل انقباضی نسبت به حضور و گسترش زبان ميهمان يعني تركي در جزيره هاي محدود جغرافيايي و زباني تا به امروز زنده مانده اند والبته چون اين گويش ها خود شاخه هايي از زبان ايراني باستان بوده اند بنابراين امروزه تاتي هاي مختلف در عين اينكه تفاوتهاي فراوان داردند، شباهتهاي زيادي نيز دارند تا جايي كه ديگران همه آنها را با يك نام يعني «تاتي» مي خوانند.

با بيان اين مطلب جا دارد كه درمورد ريشه تاتي هاي موجود غور بيشتري گردد و اين سخن كلي كه تاتي هاي مربوط و باقيمانده زبانهاي ايراني باستان مي باشند بيشتر شرح داده شود.

نظرات بسياري در مورد ريشه «تاتي» داده شده است ؛ برخي به شباهتهاي تاتي با اوستايي اشاره داشته اند ؛ بعضي آن را همان تالشي و يا شكل تغيير يافته آن دانسته اند ؛ عده اي نيز كوشيده اند به شباهتها و پيوندهاي تاتي با پهلوي اشاره داشته باشند؛برخي نيز تاتي را به همراه تالشي و مازندراني و گيلكي‏، بازمانده هاي زبان مادي كهن دانسته اند

ديا كونوف در اين باره مي گويد :

«در زمان حاضر هم تاتها و تالشان و گليك ها و مازندراني ها به لهجه هايي سخن مي گويند كه خود بقاياي زبان هند و اروپائي مي باشد كه در آغاز زبان ماد شرقي بوده است. امتياز ويژه اين لهجه ها كهنگي و مهجوري تركيب اصوات مي باشد كه با زبان پارسي تفاوت داشته و با مادي و پارتي و اوستايي مناسبت دارد. »(20)

مادي بودن ريشه تاتي را كسان ديگري چون عباس طاهري در مقاله «بررسي گويش تاتي تاكستان»(21) ، احسان ار شاطر در دانشنامه اسلام و ايران ، اسدالله رحماني در مقاله «راهكارهاي حفظ زبان تاتي»(22) و ابراهيم جهان بخش در مقاله « ساختار دستوري تاتي»(23) و … بيان داشته اند.

تعداد زيادي نيز تاتي را باقيمانده مستقيم زبان آذري مي دانند.

اما به نظر مي رسد كه عدم توجه به مطلبي كه قبل از بيان اين نظريات بدان رسيديم‏، يعني واحد نبودن زبان تاتي و بالطبع واحد نبودن ريشه هاي آنها، باعث چنين تشتّت آرايي شده است.

با قبول مطلب ذكر شده، منطقي است كه در برابر سئوال از ريشه تاتي، ابتدا مشخص نماييم كه تاتي كدام منطقه مورد نظر است و آنگاه به ريشه يابي آن بپردازيم كه خود اين مساله مورد غفلت واقع شده و كار زبان شناختي علمي گسترده براي تاتي هاي مختلف، كه يادگارهاي گذشته اين مرز و بوم مي باشند، و بالاخص آنهايي كه دورتر از مركز تجمع تاتهاي امروزي هستند و گویشوران كمتري دارند و بالطبع درخطر زوال بيشتري قرار دارند‏، صورت نپذيرفته است  و به نظر مي رسد كه يكي از حوزه هاي ارزشمند و ضروري براي مطالعه و پژوهش ايران شناسان مي باشد.

با توجه به اينكه بيشتر تاتهاي امروزي ايران درمناطقي زندگي مي كنند كه اكثراً در حوزه سرزميني آذربايجان بزرگ – با گسترة سده های آخر پيش از اسلام و قرون اول اسلامي – قرار مي گيرند ، بنابراين با تمركز برتاتي هاي اين مناطق مي توان به صورت علمي تري به بررسي و پژوهش در ريشه آنها پرداخت.

مطالعه تاريخ آذربايجان روشن مي سازد كه منطقه اي كه در تاريخ دوران اسلامي به اين نام و گاه به الفاظي همچون آذربيجان و آذرابادگان و آذربايگان خوانده شده( دقت شود كه منظور از آذربايجان صرفاً استانهاي آذربايجان شرقي وغربي امروزي نيست بلكه آذربايجان  منطقه اي شامل اين دو استان فعلي و اردبيل و قسمتي از كردستان و همدان و قزوين بوده است.) در گذشته باستاني خود صاحب عنوان «مادآتورپاتكان» يا «ماد خرد» بوده است ؛ به اين معني كه سرزمين حكومت مادها در حكومتهاي هخامنشي و بعداز آنها،   به دو قسمت ماد خرد (همان آذربایجان) و ماد بزرگ شامل سرزمينهاي حاشيه رشته كوه زاگرس و بعضي نواحي ديگر چون ري وحتي مناطق نزديك اصفهان ، تقسیم مي شدهو ماد بزرگ در گذر زمان در داخل مناطق ديگر مستحيل گشته بوده ولي ماد آتورپاتكان هويت نيمه مستقل خود را حفظ نموده و حتي پس از هجوم اسكندر با تدبير حاكم خويش به نام آتورپات (آذرباد= نگهبان آتش ) از هجوم وحشيانه سپاهيان اسكندر در امان مانده و در طي حكومت پارتها وسپس ساسانيان به مثابه سرزمين مقدس همواره جزو مهمترين مناطق ايران به شمار مي آمده است.

طبيعي است كه با چنين روند تاريخي زبان اين منطقه را نيز در طول آن قرون مورد بحث، مادي بدانيم كه البته در اثر تاثيرات پهلوي اشكاني و سپس پهلوي ساماني به شكلي درآمده كه در متون و اسناد قرون اول اسلامي از آن به آذريه و آذري ياد شده است.

در دانشنامه ايران و اسلام آمده است

«ترديدي نيست كه زبان آذري جز دنباله زبان مادي نمي توانسته باشد چه آذربايجان و جبال مسكن قوم ماد بوده و هيچ دليل تاريخي وجود ندارد كه پيش از غلبه تركي زبان ديگري جانشين زبان مادي در آذربايجان شده باشد، جزآنكه مي توان تصور كرد كه زبان اشكاني و سپس فارسي به نوبت در مراكز عمده آذربايجان تاحدي رواج گرفته وبرخي اثرها در آذري به جا گذاشته باشد. »(24)

بنابراين مي توان اين مطلب را پذيرفت كه پيش از آمدن تركان زبان مردم آذربايجان يكي از شاخه هاي كهن زبانهاي ايراني بوده كه با آمدن تركان در طول چند قرن جاي خود را به تركي داده و خود فقط در مناطقي بسيار محدود و به شكل جزيره اي به حيات خود ادامه داده است. و اين حادثه را مي توان معلول مهاجرتها و تصرفات و حكومتهايي از دوران غزنويان تا سلجوقيان و آنگاه حكومتهاي ترك آي قويونلو و قراتويونلو و صنوي دانست كه آذربايجان مركز قدرت آنان بوده است.

احمد كسروي از جمله باورمندان به اين مساله است و مي نويسد :

«آذري به يكبار از آذربايجان ناپديد نگشته است و هنوز در چند جا، ميان خود بوميان به آن زبان سخن گفته مي شود و آنچه ما مي دانيم يكي ازآن جاها هرزند و گلين قيه از پيرامون مرند[ دراين تاريخ متاسفانه زبان مردم گلين قيه تركي شده اند ] و ديگري زنوزوسوم حسنو درقره داغ و چهارم خلخال است. چنانكه شنيده ايم در ليقوان و پيرامون آن نيز تا شصت هفتاد سال پيش آن را مي شناخته و در پاره اي از خاندانها گفتگو مي شده ولي پس ناپديد گرديده. »(25)

در دانشنامه ايران و اسلام نيز ضمن تاييد اين نظر، به صراحت تاتي به عنوان همان باقيمانده زبان آذري معرفي مي گردد:

«با وجود تضعيف روز افزون زبان ايراني آذربايجان از زمان حمله مغول ،      گويش هاي اين زبان به كلي از ميان نرفته بلكه هنوز در نقاط مختلف آذربايجان و نواحي اطراف آن به طور پراكنده و غالباً به نام تاتي به آنها سخن مي گويند. »(26)

 

جمع بندی:

برای جمع بندی بحث سوالات مطرح شده در ابتدای مطلب را دوباره مرور می کنیم

  تاتها چه كساني هستند و در كجاها ساكن مي باشند و تعدادشان چند نفر است؟

آيا مانند بعضي از قوميت ها مثل بلوچها در منطقه اي متمركز زندگي مي كنند يا گستره سكونت پراكنده دارند؟

آيا مانند كردها يك قوميت مشخص با داشتن همه شرايط آن از جمله مسائل نژادي و تاريخي و زباني مي باشند؟

آيا تاتي يك زبان يا گويش واحد است؟

تاتي چه نسبتي با زبان هاي باستاني ايران چون مادي و اوستايي و زبانهاي ايران ميانه چون پهلوي و اشكاني و ساساني دارد؟

تاتي موجود در آذربايجان چه نسبتي با زبان آذري دارد؟

 در جواب این سوالات باید گفت که آنچنان که در این پژوهش مشخص گردید ، کسانی که به نام تات خوانده می شوند در حقیقت بازمانده های اقوام ایرانی ساکن در مسیر حرکت و استقرار قبائل ترک می باشند ، که عمدتا از زمان غزنویان به بعد و بالاخص در دوره سلجوقیان و مغول وارد ایران شده و بیشتر در شمال و شمال غرب ایران ساکن گشتند ، اقوام ایرانی موجود در این محدوده در سایة قدرت یافتن زبان ترکی به علت حمایت حکومتهای ترک همچون سلاجقه و ایلخانان و آق قویونلوها و قره قویونلوها و صفویان و...به تدریج زبان خویش را به فراموشی سپرده و به زبان ترکی تکلم نمودنداما عده ای از آنان همچنان بر زبان ایرانی خویش اصرار ورزیده و به شکل جزیره های زبانی به حیات خود ادمه دادند. این عده همچنان با عنوان تات خوانده شدند که در ابتدا از سوی ترکان به همه ایرانیان فارس زبان اطلاق می شد ولی در گذر زمان و هم اکنون فقط به ساکنین همان جزیره های زبانی گفته  می شود.این جزیره های سکونتی متمرکز نبوده و در گسترة ساحل غربی دریای خزر تا همدان و حتی در مسیر شرقی تا سمنان و خراسان قرار گرفته اند و ساکنان آنها یک قومیّت و نژاد خاص را تشکیل نمی دهند و حتی زبان و گویش یکسانی نیز ندارند بلکه باقیمانده اقوام متفاوت ایرانی می باشند که با مسامحه همگی به نام تات خوانده می شوند.

تذکر دوباره این مطلب ضروری است که تاریخ ایران زمین قومی به نام تات را نمی شناسد بلکه این نامی است که توسط دیگران به ایرانیان داده شده است.

زبانی که تاتها بدان تکلم می کنند نیز همچنان که بیان گردید واحد نیست و آنچنان که در متن پژوهش نیز بدان رسیدیم تاتی های مناطق مختلف در حقیقت بازمانده زبانها و گویشهای متفاوت ایرانی می باشند که در مناطق مختلف قبل از آمدن ترکان بدانها تکلم می شده است و به این علت تفاوتهایی نیز با هم دارندکه البته چون همه از زبان ایرانی باستان منشعب       شده اند و مناطق تکلم آنها نیز تقریبا نزدیک هم می باشند ، شباهتهایی نیز باهم دارند.

عمدة تاتهای امروزی در حوزة سرزمین آذربایجان کهن ،که همان ماد خرد و ماد آتورپاتکان می باشد،زندگی مینمایند؛ بنابرابن با توجه به مطالب بیان شده در متن پژوهش می توان ریشة اصلی زبان آنها را مادی دانست که در طول قرون متمادی تحت تأثیر اوستایی ،که زبان مذهبی مردمان این سامان بوده، و فارسی باستان و پهلوی اشکانی و پهلوی ساسانی و فارسی دری ،که به ترتیب زبان رسمی حکومتهای هخامنشی و اشکانی و ساسانی و حکومتهای پس از اسلام بوده، در قرون اول اسلامی به شکل زبان آذری نمود داشته و پس از آن با هجوم و مهاجرت ترکان میدان را برای رقیب واگذار کرده و خود در شکل جزیره های زبانی در بعضی از روستاها و بخشها به حیات خود ادامه داده است که با کمال تأسف روز بهروز ازتعداد گویشوران به آخرین شکل آن یعنی تاتی کاسته شده و تعداد بیشتری از تاتها ترک زبان     می شوند.                                                                                         

                                                                                               (والسلام)

پی نوشت  -----------------------------------------------------------

1)      فرهنگ . مازیار ، «تاتهای قفقاز»، مجموعه مقالات همایش بین المللی تات شناسی ، تاکستان ، دانشگاه آزاد اسلامی واحد تاکستان ، 1387،صص321-322

2)           همان ،ص 324

3)      حاجی یوف . مقصود ، «جامعه و زبان تاتهای جمهوری آذربایجان»، مجموعه مقالات همایش بین المللی تات شناسی ، تاکستان ، دانشگاه آزاد اسلامی واحد تاکستان ، 1387،ص5

4)           عبدلی.علی،فرهنگ تطبیقی تالشی – تاتی- آذری،تهران،شرکت سهامی انتشار،1380،ص16

5)          مرتضوی. منوچهر، زبان دیرین آذربایجان،تهران،بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار یزدی،1384،ص110

6)     مجاوری کلور . محسن ، «معرفی کلور از جهات مختلف»، مجموعه مقالات همایش بین المللی تات شناسی ، تاکستان ، دانشگاه آزاد اسلامی واحد تاکستان ، 1387،ص105

7)          عبدلی،همان،ص16

8)     طاهری .عباس ، «بررسی گویش تاتی تاکستان»، مجموعه مقالات همایش بین المللی تات شناسی ، تاکستان ، دانشگاه آزاد اسلامی واحد تاکستان ، 1387،صص148 -149

9)     رحمانی . مجید ، «وضعیت کنونی زبان تاتی در تاکستان و برخی از مناطق اطراف»، مجموعه مقالات همایش بین المللی تات شناسی ، تاکستان ، دانشگاه آزاد اسلامی واحد تاکستان ، 1387،ص177

10)    پورمحمدی املشی . نصرالله ، «بررسی تاریخی معنا و کاربرد واژه تات»، مجموعه مقالات همایش بین المللی تات شناسی ، تاکستان ، دانشگاه آزاد اسلامی واحد تاکستان ، 1387،ص153-154

11)       عبدلی ،همان،ص17

12)       منصوری. فیروز،مطالعاتی درباره تاریخ،زبان و فرهنگ آذربایجان،تهران،موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران،1379،ص232

13)       همان،ص235

14)       همان،ص252

15)       همان،ص156

16)       همان،ص253

17)    عبدلی . علی ، «نگاهی به هویت و زبان تاتی»، مجموعه مقالات همایش بین المللی تات شناسی ، تاکستان ، دانشگاه آزاد اسلامی واحد تاکستان ، 1387،ص134

18)       منصوری ،همان،ص267

19)       عبدلی ،همان،ص136

20)       عبدلی.علی،فرهنگ تطبیقی تالشی – تاتی- آذری،تهران،شرکت سهامی انتشار،1380،ص29

21)       طاهری ،همان،ص149

22)    رحمانی . اسدالله ، «راهکارهای حفظ زبان تاتی»، مجموعه مقالات همایش بین المللی تات شناسی ، تاکستان ، دانشگاه آزاد اسلامی واحد تاکستان ، 1387،ص217

23)    جهان بخشی . ابراهیم ، «ساختار دستوری تاتی»، مجموعه مقالات همایش بین المللی تات شناسی ، تاکستان ، دانشگاه آزاد اسلامی واحد تاکستان ، 1387،ص337

24)       عبدلی ،همان،ص27

25)       عبدلی. علی،مطالبی در زمینه تاریخ،فرهنگ و جامعه تاتها و تالشان،تهران،ققنوس،1369،ص179

یارشاطر. احسان،دانشنامه ایران و اسلام،ج1،تهران،بنگاه ترجمه و نشر

نوشته شده توسط فرزند پيله رود  | لینک ثابت |