حسرت زبان مادر بزرگ

                      

 www.jointaranehha.blogfa.com 

آيا سخن گفتن به زبان مادر بزرگ گناه است

مادر، شانه به شانه پسر داده بود و به شوخي، شيطنتهاي دوره بچگي او را به رخش مي كشيد. پيرزن راه درازي را كوبيده بود، تا در شهر غربت سري به نوه ها و عروسش بزند. لحظه اي كه جگرگوشه هايش را ديده بود، دلتنگي هاي مادرانه اش، قطره قطره از گوشه چشمش بيرون ريخته بود و او احساس سبكي مي كرد. حالا هم مادر و پسر، به زبان خودشان، خاطره ها را يكي يكي مرور مي كردند و دو تا نوه نوجوان، معني كلمات بيگانه اي را كه ميان آنها رد و بدل مي شد، از مادر مي پرسيدند. بچه هاي معصوم، وقتي واژه هاي عجيب و غريب به گوش شان مي خورد، يا به خنده مي افتادند و يا از روي تعجب، به چشمهاي همديگر خيره مي شدند. مادربزرگ انگار از قبيله اي ديگر آمده بود و نوه هاي پسري، با زبانش بيگانه بودند. مادر مثل ديلماج بي مواجب، حرفهاي محلي شان را از اين طرف مي گرفت و فارسي اش را از آن طرف، تحويل دختر و پسرش مي داد. پيرزن با ديدن چهره شگفت زده نوه ها و تقلاي مادرشان، يك آن دلش گرفت و احساس كرد كه به خانه غريبه آمده است. براي نشان دادن آشنايي، دو سه كلمه هم با فارسي شكسته بسته اش به زبان آورد تا به جگرگوشه هايش گفته باشد؛ «با من غريبي نكنيد بچه ها! من مادربزرگم، مادر همين پدر! درست است كه درخت قامتم پير و شكسته است، ولي باز ريشه هايتان از پاي همين درخت آب مي خورد.» نوه هاي بي گناه، وقتي نگاه ساكت و غمزده مادربزرگ را ديدند، با چهره اي مبهوت از زبان ناآشناي او، و در سكوتي شرم آگين از اين بيگانگي، با خودشان گفتند: «آري مادربزرگ! ما بوته ها اگر ريشه اي داريم، از توست. اما اينجا در اين خانه، كسي با زبان تو با ما حرف نمي زند. اينجا از بوي واژه هاي ولايت خبري نيست و پدر سالهاست كه ديگر لهجه شيرين آبادي اش را كنار گذاشته است. وقتي شيرخواره بوديم، مادر حتي يك بار هم، با لالايي سرزمين مادري اش، گهواره بچه هايش را تكان نداد. مادربزرگ! ما هم مثل نگاه تو نگرانيم كه اگر تمام بچه ها، مثل ما، با گويش گندم كاران ده، بيگانه شوند، ديگر چه كسي در غروب خرمنگاه، به زانوهاي خسته پدربزرگ، «خداقوت» خواهد گفت؟ فردا كدام يك از دهقان زادگان مهاجر، صداي قوطي هاي غلطان در جوي خيابان را، از نغمه جويباران دشت، خواهد شناخت؟ مادربزرگ! نوه هاي شهرنشين شما، حتي آواز ساده چلچله ها را هم نمي شناسند و پدرانشان، ديرگاهي ست كه شيهه اسبان گمشده آبادي را، در هياهوي مركبهاي آهنين شهر، از ياد برده اند. كاش زبان بي تكلف آبادي را مي دانستيم و با آن، خط پيشاني پرچينت را مي خوانديم. مادربزرگ! همين جا پيش ما بمان و با لهجه باران و شيرواني، نوه هاي باسوادت(!) را، با الفباي آبادي، آشنا كن.»

عشق من پيله رود

 

زبان قديم‌تر مردم آذربايجان، شعبه‌اي از زبان‌هاي ايراني بوده است كه به مناسبت انتساب به آذربايجان، آذري خوانده مي‌شود و بعضي از واژه‌ها و جمله‌هاي آن در كتاب‌هاي جغرافيا باقي‌مانده و برخي نيز در بعضي ده‌ها‌ و نقطه‌هاي دوردست هنوز وجود دارد. تغيير زبان گفتاري از آذري ايراني به آذري تركي از زمان تسلط سلجوقيان آغاز شد و در دوره‌ي تسلط تركمن‌ها و آغاز عصر صفوي بيش‌تر شهرها و ده‌ها را شامل شد.

  ريشه‌ي نام آذربايجان

  آذربايجان در فارسي ميانه آتورپاتكان، در آثار كهن فارسي آذربادگان يا آذربايگان، در فارسي كنوني آذربايجان، در يوناني آتروپاتنه، در يوناني بيزانسي آذربيگانون، در ارمني آتراپاتكان و در سرياني آذربايغان نام داشته است. اين سرزمين به نام سردار آتروپات (به مفهوم در پناه آتش) ناميده شده است. او در زمان داريوش سوم، ساتراب ماد بود و در جنگ داريوش و اسكندر در گوگاما، فرماندهي سپاهيان مادي و كادوسي و آلباني و ساكاسني را برعهده داشت.

  آتروپات پس از شكست داريوش به اسكندر پيوست و از سوي او ساتراپ ماد شد. او در جشن معروفي به سال 324 پيش از ميلاد، دختر خود را به ازدواج پرديكاس درآورد. پس از مرگ اسكندر و تقسيم امپراتوري او، آتروپات استقلال خويش را اعلام كرد(328 پيش از ميلاد) و سرزمين خود يعني ماد كوچك را در گوشه‌ي شمال غرب كشوري كه سپس ايران شد، محفوظ داشت.

  سخن گفتن به آذري

  سخن گفتن به آذري در آذربايجان طي نخستين قرن‌هاي اسلامي و هم‌چنين ايراني بودن آن در كتاب‌هاي مختلف تصريح شده است. قديمي‌ترين مرجع در اين مورد، گفته‌ي ابن‌مقفع(متوفي142 هجري/759 ميلادي) به نقل ابن‌نديم است كه زبان آذربايجان را پهلوي(الفهلويه)، منسوب به فهله، يعني سرزميني شامل اصفهان، ري، همدان، ماه نهاوند و آذربايجان، مي‌شمارد(الفهرست، به كوشش فوگل، 13). همين قول در عبارت حمزه‌ي اصفهاني( به نفل ياقوت در معجم البلدان) و مفاتيح العلوم خوارزمي منعكس است.

  ذكر واژه‌ي آذري را پس از ابن‌مقفع در كتاب البلدان يعقوبي مي‌توان يافت كه حدود 278 هجري/891 قمري نوشته شده است. وي مردم آذربايجان را مخلوطي از ايرانيان آذري و جاودانيه‌ي قديم مي‌شمارد و به نظر مي‌رسد منظورش آذربايجاني‌هاي مسلمان و آذربايجاني‌هاي پيرو بابك خرم دين است. ابن‌حوقل( متوفي 371 هجري/ 981 ميلادي) نوشه است: " زبان مردم آذربايجان و بيش‌تر مردم ارمنستان ايراني(الفارسيه) است كه آن‌ها را به هم پيوند مي‌زند و عربي نيز ميان آنان به كار مي‌رود و از آنان كه به فارسي سخن مي‌گويد، كم‌تر كسي است كه عربي را نفهمد..."(صوره الرض، چاپ دوم، ليدن، 248).

  قول ياقوت حموي كه مي‌گويد: " مردم آذربايجان را زباني است كه آن را آذري(الاذريه) مي‌نامند و مفهوم كسي جز آنان نيست(مجمع البلدان، ليدن، يكم، 172) رواج آذري را مقارن حمله‌ي مغول تاييد مي‌كند.س از بيان زكريا بن محمد قزويني در آثار البلاد كه در 674 هجري/1275 ميلادي نوشته شده است و مي‌گويد كه : " هيچ شهري از دستبرد تركان محفوظ نماند است مگر تبريز" بر مي‌آيد كه دست كم تا زمان اباقا از تاثير تركي بر كنار بوده است.

  از اين شواهد و شواهد ديگر آشكار است كه مردم آذربايجان پيش از رواج تركي به زباني كه از گويش‌هاي مهم ايران بوده و به مناسبت نام آذربايجان آذري خوانده مي‌شده است، سخن مي‌گفته‌اند.آن زبان كه با زبان ري و همدان و اصفهان از يك دست بوده است، تا قرن هفتم و هشتم و به احتمال زياد مدتي پس از آن نيز زبان غالب آذربايجان بوده است.

  نفوذ تركي در آذربايجان

  ضعف تدريجي زبان آذري با نفوذ تركي در آذربايجان آغاز شد. نخستين گروه تركان در زمان حكومت محمود غزنوي به آذربايجان راه يافتند( ابن اثير، حوادث سال 420). اما از زمان تسلط سلجوقيان بود كه قبيله‌هاي ترك با فراواني بيش‌تر به آذربايجان روي آوردند. با ادامه‌ي تسلط تركان در دوران اتابكان عده‌ي آنان فزوني گرفت و در دوران مغول، كه بيش‌تر لشكريان آن‌ها ترك‌نژاد بودند و آذربايجان را تختگاه خود قرار دادند، نفوذ تركان بيش‌تر شد.

  آشوب‌هايي كه در فاصله‌ي برافتادن مغولان و برخاستن صفويان در آذربايجان پيش آمد، عده‌ي بيش‌تري از لشكريان ترك را به آذربايجان خواند كه در آن‌جا موطن گزيدند. حكومت آق‌قويونلوها و قره‌قويونلوها در آذربايجان در همين فاصله، زبان آذري را بيش از پيش تضعيف كرد، چنان‌كه خاندان صفوي كه در اصل ايراني زبان بودند، در همين دوره ترك‌زبان شدند. حكومت صفويان با پشتيباني قبيله‌هاي ترك‌ آذربايجان آغاز شد و نفوذ قزلباش پس از استقرار آن‌ها به رواج تركي افزود و آذري را دست كم در مركزهاي عمده‌ي آذربايجان متروك ساخت. به اين ترتيب، آرام آرام تركي زبان رايج آذربايجان شد و حتي واژه‌ي آذري را برخي نويسندگان ترك و به پيروي از آنان برخي خاورشناسان به نوعي تركي كه در آذربايجان رواج دارد، اطلاق كردند.

  آذري باستان

  آذري باستان لهجه‌هاي مختلفي داشته است و قول مقدسي در احسن ا لتقاسيم كه زبان‌هاي رايج در حدود اردبيل را هفتاد نوع مي‌شمارد، با وجود مبالغه‌ي فاحشش، بايد حاكي از همين تفاوت لهجه‌هاي محلي آذري دانست. به علاوه، آن زبان در رديف زبان‌هاي عمده‌ي ايران، مانند دري و پهلوي، به شمار مي‌رفته و اشتراك‌هاي زيادي با آن‌ها داشته است.

  زبان آذري را بايد دنباله‌ي زبان مادي دانست. هيچ دليل تاريخي وجود ندارد كه پيش از غلبه‌ي تركي زبان ديگري جانشين زبان مادري در آذربايجان شده باشد. جز آن‌ كه مي‌توان تصور كرد كه زبان اشكاني و سپس فارسي به نوبت در مركزهاي عمده‌ي آذربايجان تا اندازه‌اي رواج يافته و اثرهايي در آذري بهخ وجود آورده است.

  چون از زبان مادي باستان اثر مستقلي در دست نيست و از آن جز برخي اصطلاح‌ها و اسامي و واژه‌هاي پراكنده، بيش‌تر در كتيبه‌هاي هخامنشي، به جا نمانده است، تشخيص دقيق‌تر آذري و خصوصيات آن تنها از مطالعه‌ي آثار آذري دوره‌ي اسلامي و هم‌چنين بقاياي آذري در آذربايجان كنوني امكان‌پذير است.

  آثار آذري

  آثار مكتوب آذري كه در آثار دوره‌ي اسلامي پراكنده است، عبارت است از جمله‌اي از زبان تبريز در نزهه‌القلوب حمد الله مستوفي، جمله‌اي به زبان تبريزي و دو جمله از شيخ صفي‌الدين اردبيلي، يك دو بيتي از شيخ صفي، يك دو بيتي به زبان اردبيلي، يك دو بيتي به زبان خلخالي كه همه در صفوه‌الصفاي ابن‌بزاز(چاپ بمبئي) معاصر شيخ صدر‌الدين فرزند شيخ صفي‌ادين(قرن هشتم) موجود است، يازده دو بيتي از شيخ صفي در سلسله النسب صفويه نوشته‌ي شيخ حسين از اخلاف شيخ زاهد گيلاني مراد شيخ صفي‌الدين(چاپ برلين، 33-29) و ملمعي از همام تبريزي( متوفي 714 هجري/ 1214 قمري) به فارسي و زباني محلي كه بايد زبان تبريز باشد( محمد محيط طباطبايي، " در پيرامون زبان فارسي"، مجله‌ي آموزش و پرورش، سال هشتم، شماره‌ي 10).

  گويش‌هاي كنوني آذري

  با وجود تضعيف زبان ايراني آذربايجان از زمان غلبه‌ي مغول، گويش‌هاي آن زبان به طور كامل از ميان نرفته، بلكه هنوز به طور پراكنده و اغلب با نام تاتي با آن‌ها سخن مي‌گويند. اين گويش‌ها از شمال به جنوب به اجمال عبارت‌اند از:

  1) كرينگان از ده‌هاي ديزمار خاوري در بخش وزرقان شهرستان اهر؛ 2) كلاسور و خوينه رود از ده‌هاي بخش كليبر شهرستان اهر؛ 3) گلين‌قيه از ده‌هاي هرزند در شهرستان مرند؛ 4) عنبران در بخش نمين شهرستان اردبيل؛ 5) بيش‌تر ده‌هاي شاهرود خلخال(اسكستان، اسبو، درو، كلور، شال، ديز، كرين، لرد، كهل، طهارم، گلوزان، گيلوان، گندم آباد) همچنين كرنق در خورش رستم و كجل؛ 6) طارم عليا( بيشتر در نوكيان ، سياهرود، كلاسر، هزاررود، جمال‌آباد، باكلور، چرزه و جيش‌آباد)؛ 7) رامند در جنوب و جنوب غربي قزوين( تاكستان، چال و اسفرورين، خيارج، خوزنين، دانسفان، ابراهيم‌آباد و سگزآباد)؛ 8) طالش از ‌الله بخش محله و شاندرمين در جنوب تا طالش كشور آذربايجان.

  منبع:

  دانشنامه‌ي ايران و اسلام، به كوشش احسان يار شاطر، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، چاپ دوم تهران 1336، صفحه‌ي

زبان شیرین آذری (پیله رود)



 

 

 

 


آذَری، نام زبان پیشین آذربایجان که شاخه‎ای از زبانهای ایرانی غربی است. این کلمه منسوب به «آذربایجان» است. و در زبان عربی به شکل «اَذَرِیّ» و «اَذْرِیّ» تلفظ می‎شود. در عربی، صفت منسوب به آذربایجان به شکل «اَذْرَبیّ» و «اَذْرَبیجیّ» نیز گفته می‎شود که از «اَزْرَبیجان» گرفته شده که تلفظ کلمۀ «آذربایجان» در زبان عربی است. این زبان در نوشته‎های عربی و فارسی، علاوه بر آذری و صورتهای دیگر آن، فهلوی، پهلوی، رازی، راژی، راجی و شهری نیز نامیده شده است. تا آنجا که اطلاع داریم این زبان یا لهجه ـ که طبعاً در مناطق مختلف آذربایجان گویشها و گونه‎های مختلف داشته ـ از بعد از اسلام تا حدود قرن 11ق/17م در آذربایجان رایج بوده و هنوز نیز بقایایی از آن با نام «تاتی» در برخی از روستاها متداول است. تعلق زبان پیشین آذربایجان به زبانهای ایرانی در مناع مختلف اسلامی تصریح شده است. قدیم‎ترین منبع در این‎باره قول ابن مقفع (د 142ق/759م) است که در فهرست ابن ندیم نقل شده است (ص 22). به گفتۀ ابن مقفع زبان مردم آذربایجان پهلوی (الفهلویه) است منسوب به پهله (فهله) یعنی سرزمینی که شامل ری و اصفهان و همدان و ماه نهاوند و آذربایجان بوده است. همین گفته را حمزۀ اصفهانی (به نقل یاقوت، 3/925) و خوارزمی (ص 112) نیز نقل کرده‎اند. مورخ دیگری که به این زبان بدون ذکر نام آن اشاره کرده بلاذری است که کلمۀ «حسان» به معنی «حائر» یعنی منزل و کاروانسرا را از کلام اهل آذربایجان نقل کرده است. (ص 328) این کلمه همان کلمۀ «خان» به معنی کاروانسراست که در متون فارسی به کار رفته است. اما دومین مؤلفی که بعد از ابن مقفع از کلمۀ آذری یاد کرده یعقوبی است که کتاب خود را در 278ق/891م تألیف کرده است. این مؤلف آذری (آذریّه) را به عنوان صفت در مورد مردم آذربایجان به کار برده است (ص 46-47). مؤلف دیگری که از زبان آذری نام برده مسعودی (د 346ق/957م) است که در 314ق/926 از تبریز دیدار کرده است. این مؤلف از میان زبانها ایرانی پهلوی، دری و آذری را ذکر کرده است (ص 74) که ظاهراً در نظر او مهم‎ترین زبانها و گویشهای ایرانی بوده‎اند. پس از مسعودی حمزۀ اصفهانی (د بعد از 350ق/961م) است که به نقل از یک ایرانی نو مسلمان به نام زرتشت‎بن آذرخور معروف به ابوجعفر محمدبن مؤبد متوکلی در میان زبانهای پنجگانۀ ایرانی از زبان پهلوی یاد می‎کند و آن را منسوب به پهله می‎داند که شامل 5 شهر اصفهان، ری، همدان، ماه نهاوند و آذربایجان است (ص 23). مؤلف دیگری که بعد از حمزۀ اصفهانی از زبان اذربایجان و ایرانی بودن آن سخن گفته است، ابواسحاق ابراهیم اصطخری است که کتاب خود المسالک والممالک را در پایان نیمۀ اول قرن 4ق/10م نوشته است. اصطخری صریحاً زبان مردم آذربایجان و ارمنستان (بجز دبیل و پیرامون آن) و ارّان را ایرانی (الفارسیه) ذکر می‎کند و زبان مردم بردعه را ارّانی می‎داند (صص 191-192). مؤلف بعدی ابوالقاسم محمدبن حوقل (د بعد از 378ق/988م) است که اساس مطالب خود را از اصطخری گرفته و دربارۀ زبان مردم آذربایجان و ارمنستان و زبان مردم بردعه همان مطالب اصطخری را تکرار کرده است (ص 299). ابوعبداللّه بَشّاری مقدسی مؤلف دیگری است که در قرن 4ق/10م از زبان مردم آذربایجان سخن گفته است. وی در سخن از اقلیم رِحاب که در نوشتۀ او شامل آذربایجان و اران و ارمنستان می‎شود، می‎گوید زبانشان خوب نیست و فارسی آنها مفهوم است و در حروف به فارسی خراسانی شبیه است (ص 378) و در جای دیگر می‎گوید زبان آذربایجان بعضی دری است و بعضی منغلق (یعنی پیچیده) که ظاهراً غرضش تمیز میان زبان عام رسمی (فارسی دری) و گویشهای محلی است (دانشنامۀ ایران و اسلام).
داستانی که سمعانی (ذیل تنوخی) دربارۀ ابوزکریا خطیب تبریزی (د 502ق/1109م) و استادش ابوالعلاء معری آورده، مؤبد رواج زبان آذری در آذربایجان در قرن 5ق/11م است. براساس این داستان روزی خطیب تبریزی در معرّه‎النعمان در مسجد نزد استاد خود بوده که یکی از همشهریان او به مسجد وارد شده است. خطیب با زبان خود با او صحبت کرده و سپس که استادش دربارۀ این زبان از او پرسیده گفته است این زبان «اَذْرَبیّه» نامیده می‎شود. (3/93) حمداللّه مستوفی در نزهه‎القلوب (تألیف در 740ق/1339م) زبان زنجان و مراغه و گشتاسفی را پهلوی ذکر می‎کند (صص 62، 87، 93). تا قرن پنجم در همۀ مأخذی که از زبان آذربایجان یاد شده بجز بلاذری که یک کلمه از این زبان نقل کرده بقیه فقط اشاره به نام این زبان دارند و نمونه‎هایی از این زبان به دست داده نشده است. در نیمۀ اول قرن 5ق/11م ابومنصور موفق‎الدین هروی در الابنیه عن حقائق‎الادویه کلمۀ «کلول» به معنی خُلّر را از این زبان نقل کرده (ص 91؛ کیا، 21) و بعد از او اسدی و شاگردانش که در آذربایجان می‎زیسته‎اند در لغت فرس (تألیف در در 458ق/1066م) کلمات متعددی از زبان آذری نقل کرده‎اند (نکـ لفت فرس، به کوشش عباس اقبال؛ نیز به کوشش فتح‎اللّه مجتبایی و علی‎اشرف صادقی، فهرست؛ کیا، آذریگان) در قرن 7ق/13م یاقوت دربارۀ آذری می‎گوید: «مردم آذربایجان زبانی دارند که آن را آذری (الاَذریه) می‎نامند. برای دیگران مفهوم نیست» (1/128).
قدیم‎ترین متنی که از زبان آذری باقی مانده 2 قصیده است که در دستنویسی از زینه‎المجالس که به شماره 2051 در کتابخانۀ ایاصوفیه محفوظ است و در 730ق/1330م به دست محمدبن احمد سراج تبریزی نوشته شده، آمده است. یکی از این 2 قصیده که در شکایت از روزگار است، ظاهراً به نام امیر مجیرالدین یعقوب فرزند ملک عادل ابوبکربن ایوب از خاندان ایوبیان جزیره (میا فارقین) است (نکـ نسوی، 207-246) و در میان سالهای 620-626ق/1223-1229م و احتمالاً در شهر اخلاط سروده شده است و دارای 57 بیت است و قصیدۀ دیگر 29 بیت دارد و برخی ویژگیهای آوایی و دستوری و لغوی زبان آذری از آنها مستفاد می‎شود (نکـ ادیب طوسی، 367-417).
نمونه‎های دیگری که از آذری در دست است عبارت است از: 1- چند واژه که در روضات‎الجنان حافظ حسین کربلایی از زبان بابامزید (د 655ق/1257م) نقل شده؛ 2- حدود 22 واژه در حواشی نسخه‎ای از کتاب البلغه اَبویعقوب کردی نیشابوری (تألیف در 8668ق/1269م، محفوظ در کتابخانۀ چستربیتی)، آمده که عبدالملک‎بن ابراهیم قفّالی تبریزی کاتب نسخه آنها را در مقابل واژه‎های عربی و فارسی کتاب اورده است (خطابۀ چاپ نشدۀ مرحوم استاد مجتبی مینوی در ششمین کنگرۀ تحقیقات ایرانی در تبریز در 1355ش)؛ 3- یک غزل ملمع آذری ـ فارسی در 7 بیت و یک تک بیت از همام تبریزی (636-714ق/1238-1314م) (دیوان، 134)؛ 4- 11 واژه در صحاح‎الفرس هندوشاه نخجوانی؛ 5- 11 دوبیتی و 3 جمله از شیخ‎صفی‎الدین اردبیلی در صفره‎الصفای ابن‎بزاز (تألیف در 760ق/1358م) و سلسله‎النسب صفویه تألیف شیخ‎حسین از نواده‎های شیخ زاهد گیلانی معاصر شاه سلیمان صفوی (کسروی، 37-48؛ ذکاء، «یک دوبیتی آذری»، 384-385). این 11 دوبیتی با شرح و تفسیر عبدالکاظم معاصر شاه سلطان ‎حسین نیز آمده که مؤلف زبان آنها را «راجی طالشی» خوانده است؛ 6- یک دوبیتی از بانو طالبۀ اردبیلی و یک دوبیتی از پیرچنگی خلخالی و عبارتی از بان علیشاه جوشگانی از معاصران شیخ‎صفی که باز در صفوۀ‎الصفا آمده است (کسروی 38-40)؛ 7- جمله‎ای از گویش مردم تبریز و 4 کلمه از زبان آذربایجان در نزهه‎القلوب (کسروی، 35؛ کیا، 12، 18)؛ 8- قطعه‎ها یا غزلهایی در 9 و 7 و 6 بیت و نیز 11 دوبیتی از شاعری به نام مهان کشفی از بزرگ زادگان اردبیل معاصر شیخ‎صدرالدین فرزند شیخ‎صفی. این اشعار در جُنگها نقل شده و یکی از دوبیتیها در مرصادالعباد نجم‎الدین رازی (ص 95) که قبل از زمان کشفی تألیف شده، آمده است (کسروی، 57؛ ادیب طوسی، 240-257)؛ 9- 7 دوبیتی و قطعه‎ای در 5 بیت از شاعری به نام معالی و 2 دوبیتی از خلیفه صادق، خلیفۀ آستان صفویه که هردو احتمالاً معاصر کشفی بوده‎اند. این اشعار در جُنگی که در طالش پیدا شده آمده است (کسروی، 57)؛ 10- 5 دوبیتی از شاعری به نام آدم در همان جنگ طالش که دوتای آنها از مهان کشفی است و یکی همان است که در مرصادالعباد آمده است؛ 11- 5 دوبیتی با عنوان «راجی» در جنگی که در خلخال پیدا شده، آمده است؛ 12- غزلی در 9 بیت و 14 دوبیتی به گویش آذری تبریز از ابوعبداللّه شمس‎الدین محمد مغربی (749-809ق/348-1406م)؛ 13- 8 واژه از بان مردم تبریز در اختیارات بدیعی علی‎بن حسین انصاری معروف به حاج‎زین‎العطار (تألیف در 770ق/1368م)؛ 14- یک جمله و یک دوبیتی آذری از زبان زنی عارفه به نام ماما عصمت اَسبُستی که در حدود 760-820ق/1358-1417م در تبریز می‎زیسته است (روضات‎الجنان، 2/50)؛ 15- جمله‎ای به گویش تبریزی از حاجی پیرحسن زهتاب خطاب به اسکندر قراقویونلو قاتل پسرش. (روضات‎الجنان 1/390)، 16- 2 دوبیتی از عبدالقادر مراغی (دولت‎آبادی، 2/1007)؛ 17- 2 غزل و یک ملمع از بدرشروانی (789-854ق/1387-1450م)، ملک‎الشعرای شروانشاهان، به زبان «کنار ـ آب» (= کنار رود ارس) (ذکاء «دربارۀ گویش کنار ـ آب»، 76-80)؛ 18- 12 واژه در فرهنگ تحفه‎الاحباب اوبهی (تألیف در 933ق/1526م) که بعضی از آنها تکرار واژه‎هایی است که در لغت فرس آمده است؛ 19- یک 2 بیتی از یعقوب اردبیلی که در هفت اقلیم (تألیف در 996-1002ق/1587-1593م) آمده و حاوی مطالب گوناگونی از زبان زنان و مردان تبریز در آن روزگار است (نوابی، جمـ). زبان این رساله از سایر آثار بازماندۀ آذری به فارسی دری نزدیکتر است.
از سدۀ یازدهم به این سو، بیش از 2 عبارت و چند واژه در نوشته‎ها و فرهنگها دیده نشده است. از آن جمله است فرهنگ جهانگیری که 2 واژه «سیکیل» (= زگیل) و «مله» را آورده و فرهنگ سروری یا مجمع‎الفرس که واژه‎های فرهنگهای سده‎های قبل است. همچنین در مجمع‎الامثال محمدعلی هله رودی که در 1049ق/1639م نوشته شده دو عبارت به گویش مردم تبریز آمده که یکی گفتگویی است میان یک قاضی و مردی تبریزی و دیگری سخنانی است از زبان یک تبریزی که می‎خواستند او را به دار کشند. در برهان قاطع نیز 9 واژۀ آذری آمده که بعضی از آنها تکراری است.
پس از یورشهای امیرتیمور به ایران و نفوذ و تسلط سلسله‎های قراقویونلو (810-872ق/8-1407-8-1467) و آق‎قویونلو (872-908ق/1468-1502) در آذربایجان، زبان آذری بزرگ‎ترین آسیبها را دید و در برابر زبان ترکی قبایل تاتار (غزیااوغوز) و اوشار (افشار) و گوگ‎دولاق که در اطراف شهرهای آذربایجان مستقر شده بودند، به مرور عقب‎نشینی کرد و تنها در تعدادی از روستاهای دوردست و در پناه کوهپایه‎ها باقی ماند. به ویژه در دورۀ صفویه به سبب چیرگی و انبوهی تیره‎های ترک شیعه که هواخواه خاندان صفوی بودند و بیشتر کارهای سیاسی و دولتی و لشکری با زبان ترکی انجام می‎گرفت و مردم مجبور بودند زبان ترکی را فرابگیرند، آذری رفته‎رفته جای خود را به زبان فرمانروایان داد تا جایی که در اواخر قرن یازدهم، ترکی در تمام شهرهای بزرگ آذربایجان زبان مادری آذربایجانیان شد.
استقرار ترکی در آذربایجان به اندازه‎ای فراگیر بود که بعضی از نویسندگان دوره‎های اخیر در معنی کلمۀ «اذری» دچار اشتباه شدند و تصور کردند که منظور از آذری در کتابهای قدیم عربی و فارسی، زبان ترکی کنونی آذربایجان است. ظاهراً نخستین کسی که آذری را به این معنی گرفته میرزاکاظم‎بیک دربندی است که در کتاب خود به نام گرامر عمومی زبان ترکی ـ تاتاری که در 1255ق/1839م در شهر غازان به چاپ رسیده، «آذری» را به معنی ترکی به کار برده است (نکـ اسلام آنسیکلوپدیسی). نویسندگان نامۀ دانشوران نیز هنگام نقل داستان خطیب تبریزی و همشهری خود «اذربیه» را به معنی ترکی گرفته‎اند. پس از چاپ رسالۀ احمد کسروی به نام آذری یا زبان باستان آذربایگان در 1304ش که این شبهه برطرف گردید و از آن تاریخ آذری به معنی قدیمی آن به کار رفت.
چنانکه اشاره شد زبان آذری به کلی از آذربایجان رخت بر نبست و امروزه در پاره‎ای از مناطق هنوز به آذری تکلم می‎شود. این مناطق از شمال به جنوب عبارتند از: 1- کرینگان از دهات دیزمار خاوری از بخش وَزْرقان شهرستان اهر؛ 2- کِلاسور و خوینه‎رود از دهات بخش کلیبر شهرستان اهر؛ 3- گَلین قَیه از دهات هَرزَند از بخش زنوز شهرستان مرند؛ 4- هنبران از بخش نَمین شهرستان اردبیل؛ 5- بیشتر دهات بخش شاهرود خلخال؛ 6- تعدادی از روستاهای طارم علیا؛ 7- روستاهای اطراف رامند در جنوب و جنوب غربی قزوین؛ 8- تالش از اللّه بخش محله و شاندرمن در جنوب تا تالشِ شوروی (دانشنامۀ ایران و اسلام). به‎طوری که سالمندان آذربایجان اشهار می‎دارند در گذشته‎ای بسیار نزدیک در مناق بیشتری به آذری صحبت می‎شده است. ازجمله مردم اسکو و لیقوان و پیرامون آن تا حدود 100 سال پیش به همین زبان تکلم می‎کرده‎اند، همچنین در اقلید (آن سوی ارس) به تاتی سخن می‎گفته‎اند.
اشتراک گویشهای مناطق یاد شده در یک دسته از ویژگیهای آوایی و صوفی و نحوی. وابستگی انها را با شاخۀ معینی از زبانهای ایرانی شمال غربی مسلم می‎سازد. این شاخه را می‎توان زبان مادی نامید (دانشنامۀ ایران و اسلام).
ویژگیهای آوایی و صرفی آذری: از آنجا که اردبیل چه قبل از اسلام و چه بعد از آن مرکز آذربایجان بوده است (دانشنامۀ ایران و اسلام)، می‎توان تصور کرد نویسندگان اسلامی هنگام صحبت از زبان آذری بیشتر به زبان این شهر نظر داشته‎اند و می‎توان چنین پنداشت که زبان و دوبیتیهای شیخ‎صفی نمودار یکی از گویشهای مهم آذری است. محدودیت این دوبیتیها و نیز تصحیف و تحریف آنها موجب شده است که پی بردن به ویژگیهای آوایی و صرفی ـ نحوی آنها دشوار گردد. با اینهمه به بعضی از ویژگیهای به دست آمده از این دوبیتیها می‎توان یقین داشت. از آن جمله: 1- ویژگیهای آوایی: تبدیل d بعد از مصوت (در مراحل قدیم‎تر: t میان دو مصوت) به r مانند «دِلَر» (= دلت)، «شرم» (= شدم، رفتم)، «آمریم»، (= آمدیم)، «بری» (= بود) و غیره. در 2 گویش هرزندی (گلین قیه) و گویش کلاسور نیز این ویژگی دیده می‎شود مثلاً zora (= زاده، پسر) vör (= باد، واد)، Kar (= خانه، کده)، amārā (= آمد) و غیره. چنانکه از گویشهای طارم و خوئین و رامند و رودبار الموت برمی‎آید، این قاعده در جنوب آذربایجان رواج نداشته است. قاعدۀ دیگر بازماندن «ژ» اصلی در اغاز کلمات است چنانکه در کلمات ـژیر» به معنی زندگی (قس: Jyd در پارتی) و «ژر» (= زد) دیده می‎شود. قاعدۀ دیگر واکدار شدن «چ» قدیم ایرانی و تبدیل آن به «ج» است مانند «ریجی» (= می‎ریزد) و «نواجی» (= نمی‎گویی). دیگر وجود مصوتی میانی که معمولاً آن را با a یا ö نشان می‎دهند (نکـ دانشنامۀ ایران و اسلام). دیگر به کار بردن «ﻫ» به جای «خ» مانند «هرده» (= خورده). 2- ویژگیهای صرفی: از ویژگیهای صرفی این زبان وجود 4 دسته ضمیر شخصی در حالتهای فاعلی، مفعولی، ملکی و متصل است. دیگر کاربرد نش» به جای شناسۀ دوم شخص مفرد مضارع التزامی مانند «مواجش» (= نگویی) و کاربرد «ی» برای شناسۀ سوم شخص مفرد مضارع اخباری مانند «ریجی» (= می‎ریزد) است دیگر از خصوصیات صرفی فعل، ساختن مضارع یا یک نوع مضارع از صفت مفعولی قدیم است که عموماً بن ماضی گفته می‎شود مانند «بکشتیم» (= می‎کشم)، «بهشتیم» (= میَهلم)، «ندشتیم» (= نمی‎آزارم). دیگر قلب مضاف و مضاف‎الیه است مانند ـاویانی بنده» (= بندۀ خدا). «چوگان گوییم» (= گوی چوگانم) و غیره. دیگر اینکه شناسۀ اول شخص مفرد به جای «ام»، «دایم» بوده است. بسیاری از واژه‎های آذری که پاره‎ای از ویژگیهای آوایی مذکور، در آنها حفظ شده است، هنوز هم در زبان مردم نقاط مختلف آذربایجان متداول است که می‎تواند مورد تحقیق زبان‎شناسان قرار گیرد.

مآخذ: ابن‎حوقل، ابوالقاسم‎بن حوقل، صوره‎الارض، بیروت، دارمکتبه‎الحیاه، 1979م؛ ابن ندیم، محمدبن اسحاق، فهرست، ترجمۀ رضا تجدد، تهران، ابن‎سینا، 1346ش؛ ادیب طوسی، محمد امین، ندو قصیده به دو لهجۀ نیمه آذری»، نشریۀ دانشکدۀ ادبیات تبریز، س 10، شمـ 4، 1337ش؛ اسلام آنسیکلوپدیسی؛ اصطخری، ابواسحاق ابراهیم، المسالک والممالک، لیدن، 1927م؛ بلاذری، احمدبن یحیی، فتوح‎البلدان، به کوشش دخویه، لیدن، 1866م؛ خوارزمی، محمدبن احمد، مفاتیح‎العلوم، ترجمۀ حسین خدیوجم، تهران، مرکز انتشارات علمی و فرهنگی، 1362؛ دانشنامۀ ایران و اسلام؛ دولت‎آبادی، عزیز، سخنوران آذربایجان، تبریز، مؤسسۀ تاریخ و فرهنگ ایران، 1357ش؛ ذکاء، یحیی، «دربارۀ گویش کنار ـ آب»، ایران‎نامه، س 5، شمـ 1، (پاییز 1365ش)؛ همو، «یک دو بیتی آذری»، دانش، س 3، شمـ 7، (مرداد 1332ش)؛ رازی، نجم‎الدین، مرصادالعباد، به کوشش محمدامین ریاحی، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1352ش؛ رضازادۀ ملک، رحیم، گویش آذری، تهران، انجمن فرهنگ ایران باستان، 1352ش؛ سمعانی، عبدالکریم‎بن محمد، الانساب، حیدرآباد دکن، 1383ق/1963م؛ کربلایی، حافظ حسین، روضات‎الجنان، به کوشش جعفر سلطان القرائی، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1344ش؛ کیا، صادق، آذریگان، تهران، 1354ش؛ محمد عبدالکاظم، صفوه‎الآثار فی اخبارالاخیار، دانشکدۀ ادبیات تهران، نسخه‎های خطی، 1/349؛ مستوفی، حمداللّه، نزهه‎القلوب، به کوشش گای لسترنج، لیدن، 1913م؛ مسعودی، ابوالحسن علی‎بن حسین، التنبیه والاشراف ترجمۀ ابوالقاسم پاینده، تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی؛ مقدسی محمدبن احمد، احسن‎التقاسیم، لیدن، 1906م؛ نامۀ دانشوران، قم، دارالفکر، 1338ش؛ نخجوانی، محمدبن هندوشاه، صحاح الفرس، به کوشش عبدالعلی طاعتی، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1341ش؛ نوایی، ماهیار، «زبان مردم تبریز در پایان سدۀ دهم و یازدهم»، نشریۀ دانشکدۀ ادبیات نبریز، س 9، شمـ 3 (پاییز 1336ش)، صص 221-232، شمـ 4 (زمستان 1336ش)، صص 396-426؛ هروی، ابومنصور علی، الابنیه عن حقایق‎الادویه، به کوشش احمد بهمنیار، دانشگاه تهران، 1346ش؛ یاقوت حموی، ابوعبداللّه، معجم‎البلدان، بیروت، دارصادر، 1374ق/1955م، ج 1؛ یعقوبی، احمدبن ابی یعقوب، البلدان، ترجمۀ محمدابراهیم آیتی، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1356ش.

معرفی پیله رود اردبیل

 

 

 

 

 پیله رود

در استان اردبیل قرار دارد. مردم این روستا به زبان ترکی وتالشی وآذری اصیل صحبت می‌کنند . این روستا در مرز جمهوری آذربایجان قرار گرفته‌است.

پیله رود خود شامل 13 روستا به نامهای: 1 - خوش آباد 2 - هشنه 3 - فتح مقصود 4 - نظرعلی کندی 5-یوزباشی 6- آقایارلو 7-مسجدمحله 8-پیرزاده 9- قلعه 10-قاضی کندی 11-گودَلر 12-صالح قشلاقی 13- پیرجوار می‌باشد.خوش آباد در بین 13 روستا از زیبایی خاصی برخوردار است.

مردم این منطقه مسلمان و اکثرا شیعه میباشند ، منطقه پیله رود در جوار روستاهای پیله زیر ساوو یا سرو آبادعنبران بالا یا عنبران علیا، بویاغچلو ،کلندرق، علی کمر ،خواجه بلاغی و دلیکلی داش قرار دارد. مردم این منطقه با کشاورزی و دامپروری امرار معاش میکنند،اهالی این روستا بستگان بسیاری در آذربایجان شمالی دارند و قبل از دوره رضاخان ضمن تردد در شهرهای آذربایجان شمالی نسبت به خرید و فروش و کار اقدام مینمودند. مردم پیله رود به لهجه خاصی از زبان آذري سخن می گویند و در واقع قاعدهً" هماهنگی اصوات" در زبان ترکی را مراعات نمیکنند. پیله چای نام اصلی پیله رود میباشد ودقیقا کلمه رود در جای کلمه چای(ترکی) بکار رفته است.13 روستای پیله رود در دو طرف رودخانه قرار گرفته اند و نام روستا الهام گرفته از نام این رود میباشد

عشق من پيله رود

پيله رود سرزمين عشق و يادگار تاريخ        

 

عشق است مردم آذربایجان

زبان مـردم آتورپاتكان، زبان ايراني بوده است

 

 

پروفسور اقرار علي اوف

 

«پروفسور اقرار علي‌اوف» از دانشمندان برجسته تـاريخ‌شناسي و زبان‌شناسي جمهوري آذربايجان است كه مرتبت و منزلت علمي والاي وي به سبب تحقيقات گرانسنگ در گستره شوروي سابق و كشورهايي مانند ايـران و تركيه، بر همگان روشن است. اقرار علي‌اوف، عضو هيات علمي آكادمي علوم جمهوري آذربايجان در باكوست.

كتاب «تـاريخ آتورپاتكان» يكي از تاليفات علمي و مهم «پروفسور اقرار علي اوف» مي باشد كه در هفت بخش تدوين شده و نكته‌هاي بديع از تـاريخ آتورپاتكان را باز مي‌گويد. يافته‌هاي علمي وي مورد پسند جاهلان و نژادگرايان در جمهوري آذربايجان واقع نشد و گفته مي‌شود كه حتي گروهي از جهال كتب وي را جمع‌آوري كرده و در آتش سوزاندند!

آن‌چه  مي‌خوانيد فرازهايي است از كتاب «تاريخ آتورپاتكان» به ترجمه دكتر شادمان يوسف

بـا وجود آن كه تـا  حال نشانه‌اي از زبان ماديان آتورپاتكان دوره‌هاي باستان به دست نيامده است (ما تنها يك نوشته به زبان ارمني در دوران بعد از قدرت هخامنشينان در «سن كله» نزديك زنجان داريم كه شهادت مي‌دهد در آتورپاتكان و كشورهاي همسايه، حتي ارمنيان از آن استفاده مي‌كرده‌اند. اما علاوه بر اين، ما مي‌توانيم بـا تكيه بر پايه‌هاي استوار، تصديق كنيم كه آن‌چه  كه زبان ماديان ميانه آتورپاتكان به شمار مي‌رود،1 بي‌شك زبان ايرانيست كه به طور وسيع، گسترده بود. در اين باره نه تنها به گونه‌اي نسبتا خوب فرهنگ نامگذاري آذربايجان در آغاز عصر ميانه، كه آن را مي‌توان متعلق به دوره‌هاي باستاني نيز دانست، گواهي مي‌دهد،‌ هم‌چنين  اسناد ديگر نيز وجود دارد.

مولفان عرب در برابر ديگر زبان‌ها ولهجه‌ها كه در عصر ميانه در آذربايجان غربي معمول بودند، زبان‌هاي آذري (azari)، پهلوي
(fahlavi) و فارسي را (iuqat-i furs) را نام مي‌برند. درباره زبان آذري هم‌چون  زبان بخش زيادي از جمعيت آذربايجان‌غربي مسعودي2  نيز مي‌گويد. درباره اين زبان ابن‌حوقل، ياقوت بلاذري و مولفان ديگر عرب گزارش داده‌اند. 3

مقدسي زبان آذري را هم‌چون  زباني مخصوص فارسي معين كرده مي‌نويسد: زبان دشواري است و برخي واژه‌هاي آن شبيه زبان خراساني است.4

براي مقدسي و هم‌چنين  بيش‌تر  مولفان قرن‌هاي نهم و دهم معين كردن لغت فرس (يعني زبان فارسي) معناي اتلاق به گروه زبان‌هاي ايراني را داشت. اين‌كه  آذري زبان فارسي بوده است، از گفته‌هاي خرد مولفان عرب برمي‌آيد كه نوشته‌اند: اين زبان خوبي نيست براي فهميدن دشوار است (از نقطه‌نظر داننده فارسي) و غيره.5 در عين حال استفاده كردن از نام فارسي براي آذري از سوي مقدسي و مولفان ديگري عرب از جمله ابن‌مقفع* هم‌چنان  كه اصطلاح (فهلوي) را براي معين نمودن زبان اصفهان، ري، همدان، نهاوند و آذربايجان.6 و اصطلاح فهلويات را براي شعرهايي كه به لهجه‌هاي محلي نوشته شده پيش از همه نشان زبان ماد را معين مي‌كردند.7

آن‌چه  كه ما درباره زبان آذري مي‌دانيم كه شايد آن را مي‌بايد زبان آذربايجانيان ناميد (به اين تعبير لغت آذربايجان در نوشته‌هاي بيروني برمي‌خوريم.)8 ، مي‌توان خلاصه‌هاي زيرين را برآورد:

1ـ در دوران مولفان عرب، در آذربايجان بـا زبان آذري صحبت مي‌كردند.

2ـ كه آن بدون شك زباني ايراني بوده است، چون كه مولفان عرب آن را برابر دري و پهلوي گاهگاه به نام فارسي ياد مي‌كنند و آن را جدا از زبان‌هاي ديگر قفقاز به شمار مي‌آورند.

3ـ كه آذري زبان فارسي امروزي نيست.9 تحقيق‌هايي كه مولفان معروف در زبان آذري كرده‌اند، ‌حاكي از آن است كه اين  زبان متعلق به گروه زبان‌هاي شرق و غرب ايـران است و آن به زبان تالشي نزديك بوده.10 زبان تالشي ويژگي‌هاي اساسي صورتي زبان مادها را در خود نگاه داشته است.11

منابع جدي وجود دارند كه نشان مي‌دهند لهجه‌هاي نزديك به زبان آذري و تالشي امروز، در دوره عصر ميانه (قرون وسطا) در سرزمين آذربايجاني جنوبي گسترش يافته است.12 جالب است كه يادآور شويم كه براساس سخنان ياقوت، زبان شهروندان مغان (دشت مغان) به زبان‌هاي گيلان و تبرستان نزديك بوده است.

برخي زبان‌هاي ايراني آذربايجان جنوبي ] آذربايجان ايـران[ كه تـا  زمان ما باقي مانده‌اند، مانند هرزني، خلخالي، گرينكاني و ديگران، در خود رابطه‌هاي خوبي بـا لهجه‌هاي شمال غربي مركزي ايـران را دارند.14

گروهي از دانشمندان معروف چنين عقيده دارند كه لهجه‌هاي ايراني كه در سرزمين آذربايجان جنوبي امروز و قرون ميانه گسترش داشته‌اند باقيمانده زبان‌هايي هستند كه در زمان‌هاي قديم وجود داشتند و لهجه‌هاي امروزي شمال و غرب و مركزي ايـران نشانگر آنند كه در اين منطقه زبان يگانه‌اي مشترك بوده است.15 خيلي مهم است كه در دوره ميانه در آذربايجان به گروهي از لهجه‌هاي ايراني برمي‌خوريم و نيز لهجه‌هاي ايراني امروزه اين منطقه همه متعلق به گروه زبان‌هاي شمال غربي ايـران‌اند و ويژگي‌هاي نزديك به هم داشته‌اند مانند زبان مادها. 16 از اين رو مي‌توان گفت كه زبان‌هاي نامبرده، بازمانده زبان مادي و يا لهجه‌هاي مادي مي‌باشند.

در اصل، لهجه‌هاي ايراني كه در سرزمين آذربايجان به كار گرفته مي‌شد، حاكي از آن است كه آن‌ها نه در دوره ميانه و نه بعدتر، از جايي ديگر به اين جا نيامده‌اند‌ بلكه هم اين‌جا  بوده‌اند.

موارد زيادي درباره اين لهجه‌هايي كه از جانب محققان روسي و عالمان شوروي و دانشمندان خارجي گردآوري و تحقيق شده، هم‌چنين  پژوهش‌هاي گروهي از عالمان خارجي (دانشمندان خارج از مرز شوروي سابق/ مترجم) در منطقه‌اي كه درباره آن سخن مي‌گوييم، حاكي از آن است كه هنوز از زبان‌هاي قديم، زبان‌ها و لهجه‌هاي ايراني پديدار هستند. به ويژه بايد يادآور شد كه زبان و لهجه‌هاي گروه شمال غربي بر پايه آگاهي‌هاي زبان‌شناسان از كهن‌ترين زمان تـا  امروز از زبان‌هاي گروه فارسي برخاسته‌اند.

در اين جا مي‌بايد چند سخن راجع به مفهوم آذربايجان بگويم، چون كه در دوره‌هاي اخير در ادبيات علمي، و علمي ـ مردمي كوشش‌هاي بسيار به خرج مي‌دهند تـا  اين كه اين نام را از محيط آتورپاتكان جدا سازند، كه اين به تباه كردن انديشه نسل‌هايي كه در سرزمين ما به سر مي‌برند مي‌پردازد و پيوندهاي خوني و معنوي را كه ما بـا آتورپاتكان داريم مي‌گسلاند.

اين گفتار توضيح و تفسير بسياري از مسايل تـاريخ كشور ما را ايجاب مي‌كند كه اين سخنان بايد محيط آن گردند كه هر مورخ از براي خود احترام قايل شده، وظيفه خود بداند كه تنها حقيقت تاريخي را بگويد تـا  خاطره تاريخي مـردم ما نگاه داشته بشود!

نام آذربايجان تـا  زماني نه چندان دور در رديف نام‌هايي قرار مي‌گرفت كه هيچ‌گونه اختلاف نظري درباره آن وجود نداشت.

اما در ده سال اخير در جمهوري آذربايجان براي آن‌كه  معنايي تازه به اين مفهوم بدهند، كوشش‌هاي فراوان به خرج داده مي‌شود.

اين تجديدنظر، بارها نه از جانب متخصصان بلكه از سوي كساني كه از دانش به دوراند و تخصصي در اين زمينه ندارند، ابراز مي‌شود.

اين قبيل مردمان به كارهاي غير علمي دست مي‌زنند و چنين گمان مي‌دارند كه بـا سخن‌پردازي‌هاي دور از حقيقت، مي‌توانند مسايل علمي را حل وفصل كنند! جريان را كاملا ساده كرده و بدون هيچ آگاهي از تحليل ريشه‌شناسي و بي‌آن‌كه  خويش را به دانش زبان شناسي بيارايند بـا تمامي نيرو، كوشش مي‌كنند كه وجود تركان را در سرزمين‌ ما باستاني بنمايانند و در تحليل خود نام آذربايجان را به كار مي‌گيرند!

آنان كه در اين باره از خود كوشش بسيار به خرج مي‌دهند، متوجه نيستند كه مفهوم نام، گرچه اسناد مهمي براي معين كردن تـاريخ قومي خلق است، ولي استناد تنها براساس يك نام بدون نشانه‌هاي ديگر امكان‌پذير و دور از اصول علمي است. نيز نمي‌توان پيدايش زبان خلق را معني جديد داد. و تعيين كوشش‌هاي تاريخي ـ قومي خلق‌ها بـا استفاده از مفهومي كه حتي بـا نام هم رديف هست، غير علمي سات و خيلي خطرناك است.

نمي‌توان ساده‌لوحانه گمان كرد كه نام‌هاي همگون، در تـاريخ بـا هم همانند بوده باشند. نام‌هاي به ظاهر شبيه كه در طول زماني زيادي از هم جدا بوده‌اند، اكثرا به گونه‌اي تصادفي شبيه مي‌شوند. «ا.م دياكونوف» در حالي كه تحليلي جدي از زبان‌شناسي ندارد، نام خلق‌ها و كشورها را خودسرانه و با ساده‌انديشي از روي شباهت ظاهر، به هم نزديك شمرده است و اين كار ما را به حل مسايل قومي كشور نزديك نخواهد كرد. بـا اصطلاح اصولي دانشمنداني كه پيش از اين ياد كرده شدند، در حل مشكل‌ترين مساله‌هاي تاريخي منطقه از آن‌ها استفاده مي‌نمايند، اين موضوع زياده از حد، ساده و ابتدايي است و بيش از حد مجاز، به خود روا ديدن را نشان مي‌دهد. «دلايل» بي‌‌بنياد، ايجاد مي‌شود و تمامي كوش‌ها براي اين انجام مي‌يابد كه براي نامي ]آذربايجان[ كه ذكرش را در بالا داشتيم كلمه‌هاي شبيه از زبان‌هاي تركي پيدا بكنند. بـا استفاده از «فال قهوه» و توضيح ريشه‌شناسي مي‌خواهند كه اين عقيده را ثابت كنند كه نام آذربايجان، ريشه تركي دارد!

اين مولفان نسبت به تمامي قواعد ريشه‌شناسي تطبيقي بي‌اعتنايي نشان مي‌دهند. آن‌ها آگاه نيستند كه بدون درنظر گرفتن احاطه تاريخي و وضعيت تاريخي، هم‌چنين  تـاريخِ خود كلمه‌ها و تغييراتي كه در طول تـاريخ واژه‌ها از ديدگاه قانون‌هاي آواشناسي رخ مي‌دهد، سنجش و مقايسه و برابر نهادن واژه‌ها هيچ‌گونه پايه علمي ندارد. چون كه جاي هيچ باور علمي نيست كه اين بـا آن اصطلاح درست همان معنا را داشته باشد كه در زباني ديگر بـا تلفظي شبيه به آن به كار مي‌رود! اين مولفان بي‌خبر از آنند كه بـا شباهت ظاهري واژه‌ها به يكديگر، هيچ چيز را نمي‌توان اثبات كرد. شباهت تصادفي كلمه‌ها، نام‌ها و غيره در زبان‌هاي گوناگون، يك چيزي معمولا ناگزير و از ديدگاه قانون احتمالات رياضي حتمي است.

براساس قانون نظري احتمالات در زبان‌هاي گوناگون مي‌توان ده‌ها كلمه شبيه به هم را پيدا كرد. مي‌توان به ريخت كلمه‌هاي زيادي اشاره كرد كه نه تنها شبيه هم تلفظ مي‌شوند بلكه در اين، يا آن زبان‌، يك معنا را افاده مي‌كنند ولي هيچ عموميت در پيدايش خود ندارند. همه كوشش‌هايي كه به يگانه پنداشتن واژه‌هاي زبان‌هاي گوناگون انجام مي‌گيرد كه تصادفا شباهت ظاهري دارند، كاملا اشتباه است. همان طور كه ذكر گرديد كلمه‌هايي كه همانند يكديگر طنين‌انداز مي‌شوند، ممكن است از ديدگاه نژادشناسي زبان يكي نباشند. 17 مي‌توان بـا تمامي مسئوليت اظهار نمود كه مولفاني كه ريشه مـردم آذربايجان را تركي مي‌دانند، تحمل هيچ‌گونه انتقاد را ندارند. چون كه اين عقيده، اساس علمي ندارد! و بـا هيچ اصل علمي نمي‌توان گفته‌هاي آن‌ها را تصديق كرد و ممكن نيست كه گفته‌هايي را كه هيچ پايه و اساس قانونمند ندارند، در رديف كار علمي و تحقيقي جاي داد. آن‌هايي كه اين را درنظر مي‌گيرند و مي‌كوشند، از  اصولي واهي در علم استفاده نمايند، هنوز از سده گذشته مورد مسخره و خنده قرار دارند.

هر چند كه دليل‌هاي مولفاني كه كوشش مي‌كنند تـا  ريشه نام آذربايجان را تركي بدانند هيچ‌گونه پايه ندارد و لازم نيست كه از نقطه‌نظر زبان شناسي و تـاريخ‌شناسي اين گفته‌هاي بي‌اساس را ردكرد ولي متاسفانه اين به اصطلاح «ايده» در كتاب‌هاي ادبيات جدي و علمي ـ مردمي و حتي علمي نيز جا باز كرده است و همين، مرا وا مي‌دارد كوشش نمايم تـا  نقطه‌نظري علمي را درباره پيدايش مفهوم آذربايجان كه در پايان سده چهارم و آغاز سده سوم پيش از ميلاد پيدا شد، به طوري كه حتي در دوران باستان  آغاز مصر ميانه انعكاس پيدا كرد، باز نمايم!

نه تنها مفهوم بلكه زبان آتورپاتكان نيز ايراني بود. زبان دين زرتشت ايراني بود و تقريبا تمامي اصطلاحات اجتماعي، اقتصاد، سياسي و فرهنگي همه ايراني بودند و در اين باره وضعيت دوران ساسانيان شهادت مي‌دهد.

قوم آتورپاتكان كه در دوران باستان موجوديت پيدا كرد، اين جمعيت كنوني آذربايجان جنوبي نيستند كه بـا لهجه‌هاي زباني ماديان ميانه سخن مي‌گويند. چنان كه ياد كرديم، يك قوم جديد بود كه در نتيجه تجانس طايفه‌هاي محلي منطقه پيدا گرديده است.

از اين  گونه مثال‌ها در تـاريخ بسيار است. مثلا مي‌توان به جريان روس شدن طايفه‌هاي فين ـ اوگاري‌ها اشاره كرد. از جمله وسي‌ها، موارمي‌ها، مري و غيره... هيچ يك از محققين واقعيت بين نمي‌توانند گواهي بدهند كه مـردم شمال و شرقي استان‌هاي روسيه غير از طوايف فين‌اوگاري هستند كه در هزار سال پيش زبان خود را به سلاوني، زبان روسي تغيير داده‌اند. اين طايفه‌ها چنان كه ما خوب آگاه هستيم در زماني به روس‌ها تبديل يافتند كه آن‌ها به منطقه «پاواله‌ژه» و نزديكي‌هاي «لاواگا» و «پلازر» سلاوتي آمونو18 رفتند.

ترك آناتولي كه آن هم تـا  اندازه‌اي از ديد مـردم‌شناي، نسل قديم جمعيت آسياي كوچك است، ولي آن‌جا  را نيز نمي‌توان هنوز آسياي كوچك ناميد، زيرا كه بـا تغيير زبان به زبان تركي نماينده قومي جديد مي‌باشد كه در قرن‌هاي 16، 15 در نتيجه تجانس و آميزش طايفه‌هاي ترك زبان بـا مـردم بومي پيدا شده است.

مصر عربي نيز از نظر مـردم‌شناسي همان قبط قديم است. اما مصري معاصر نه تنها مصري قديم نيست،‌ زبانش به زبان عربي تغيير پيدا كرده است. مصريان از ديدگاه قوم‌شناسي، اعراب جديد هستند كه بـا عرب‌هاي ديگر منطقه آميخته، و اشتراك زباني، فرهنگي، رواني يگانه بـا آن يافته‌اند. 19

اين همه را مي‌توان درباره انگليسي‌ها،‌ فرانسويان، اسپانيان، رومانيايي‌ها، قزاقان، ازبكان، تركمانان و مردمان بسيار ديگر نيز گفت. اين گفته‌ها معني آن را ندارند كه ما از جدول نام‌نويسي گذشتگان مـردم آذربايجان، گروه‌هاي هوريتي، گوتي، لولوبي، مانايي و طايفه‌هاي ديگر را كه در منطقه آذربايجان جنوبي و اطراف آن زندگي مي‌كردند، خط ‌زده باشيم. هيچ‌گاه! تيره‌ها و مردماني كه ياد كرديم، آن‌ها گذشتگان ما، ‌در دوره پيش از تـاريخ ما مي‌باشند و ما از آن‌ها هيچ‌گاه دست نخواهيم كشيد.

تمام طايفه‌ها و تيره‌ها، كه در سرزمين  كشور ما زندگي مي‌كردند نقشي بزرگ را در روندهاي قومي بازي كرده‌اند. همه آن‌ها در زمان‌هاي گوناگون در تشكيل قومي، پيدايش قومي عمومي در آخر سده‌هاي پيش از ميلاد اشتراك داشته‌اند، اما نقش حل كننده همه آن‌ها را در يكديگر مادها داشتند.

نقل از: آران ـ گاهنامه تحقيقي ـ مطالعاتي موسسه فرهنگي آران ـ شماره دوم ـ پاييز 82

نشاني: تبريز ـ‌خيابان عباسي ـ شماره 2  صندوق پستي: 5457 ـ 51575

تلفن: 6561163 (0411)

نمابر: 6561162 (0411)

پي‌نوشت‌ها:

1ـ پريخانيان، ا.گ نوشته‌هاي آرامي از زنگزور، 1965، 4 NQX

در تحقيقات لنتس.و. نيز بـا همين نام آمده است. (ص 262، ii,iv.z). هنينگ.و.ب (ص 195، 1961، 2، Asiya Mayor,x) و ديگران.

2ـ بنگريد: قاسم آو.س.يو. آذربايجان جنوبي در قرن‌هاي lll,vll باكو، 1983، ص 44.

3ـ همان

4ـ همان

5- در اين ميان ياقوت مي‌گويد كه زبان آذري براي همگان قابل فهم است. مگر براي دارندگان آن زبان. بنگريد: ميلر ب.و. راجع به مساله زبان و جمعيت آذربايجان تـا  زمان ترك زبان شدن اين منطقه، يادداشت‌هاي دانشمندان انستيتو خلق‌هاي شرقي M.1.CCCP، 1930، ص 203.

*  ابن مقفع يا روزبه پارسي ايراني است كه به زبان عربي كتاب نوشته است. (ف).

6-  آرنسكي اي.م، مقدكه زبانشناسي ايراني. ص 138، 1960، M: نيز بنگريد: قاسم اوس.يو. اثر ياد شده. ص 45.

7- Henning

W.B. Mittrliranisch. Handbush der Orientalistik. l.lv. Iranistik,l. Linguistik. Leiden .1958, S95koln.

8- ابوريحان بيروني، آثار برگزيده، 17، تاشكند، 1974، ص 46، نيز بنگريد: قاسم آو.س.و اثر ياد شده، ص 203.

9- بنگريد ميلر: ب.و اثر ياد شده، ص 203

10- همان، ص 217 به بعد.

11- بنگريد: ميلر.ب.و. زبان تالشي، ص 53، 1953، مسكو

12- بنگريد: دياكونف، اي.م، تـاريخ مادها. ص 92، ميلر.ب.و «راجع به مساله زبان... قاسم آو.س.و اثر ياد شده، ص 46.

13- بنگريد Schwarz.p نگر... اثر ياد شده، ص 1086 و ديگر.

14- Henning W.b. the ancient tanguage of Azerbaijan . Transaction of the phiologicalsociety. London .  1955. Herzfeld E. AMI. VII 1934, C10

15- اثر ياد شده، ص 16Horzfold E,

16-ميلر.وب زبان تالشي، ص 53، دياكونف اي.م تـاريخ مادها، ص 382، 920381.

17- نگر: زبان‌شناسي عمومي، اصول تحقيقات زبان‌شناسي، ص 40، 1971، مسكو

18- گارويناوا، اي، ي، تـاريخ قوم بين رودخانه‌هاي ولگا و اك 1961.

19- لوتسكي، پ.و :‌ اعراب ص 289.

+ نوشته شده توسط باهماد در دوشنبه دوازدهم دي 1384 و ساعت 18:53 |

چرا مردم پیله رود دارای لهجه متفاوتی از مردم اربیل هستند

 

 

 

مناطق معروف به پیله رود هم لهجه خاصی متمایز از لهجه شهرستان دارند.