زبان آذری

زبان و لهجه مردم پیله چای

مردم پیله رود بزبان ترکی آذربایجانی تکلم میکنند ، لهجه پیله رودیها کمی با روستاهای اطراف و شــــهر های نمین و  اردبیل متفاوت است. چون تا سالهای  نه چندان دور مانند اجدادشان در زوواند جمهوری آذربایجان زبان آذری قدیم صحبت می کردندبعنوان مثال :

 

 آغاج [Ağac] (درخت ) را اَغج [Əğəc]  تلفظ میکنند

آتار (پرت میکند) Atar -> آتَر Atər

یاتار (میخوابد) Yatar -> یاتَر Yatər

دویور /دییر/دییل(نیست) Döyür -> دوگو Dögu

اونا (به او) Ona ->  اونَ  Onə

اگر با قانون هماهنگی اصوات در زبان ترکی آشنا باشید با کمی دقت متوجه میشویم پیله رودیها هنگام صحبت کردن این قانون را رعایت نمی کنند همین امر لهجه پیله رودیها را از سایر نقاط متمایز میسازد.

زبان ترکی دارای 9 حرف صدادار میباشد که ۴حرف آن کلفت (قالین) و ۵ حرف نازک (اینجه) میباشد:

 

حرف

  مثال 

آ Aآتار Atar
اِ ئ E گئت  Get

اَ Ə  

الجک Əlcək
اُ Oاُلماز  Olmaz
او Uاوشاق Uşaq
اة Üاةرَک   Ürək
اؤ Öاؤتَر     Ötər
إ Iقإز       Qız
ای-ی İایگیرمی İgirmi

 

قانون هماهنگی اصوات در زبان ترکی:

طبق این قانون در کلمات( اصیل ) ترکی هرگاه در بخش اول کلمه ،حرف صدادار کلفت ( یا نازک) وجود داشته باشد حرف صدادار  بخشهای بعدی نیز کلفت ( یا نازک) خواهد بود .

مثال (حروف کلفت): آپار Apar، تاپشإرإق Tapşırıq ، قإزلار Qızlar   

مثال ( حروف نازک) : گؤزَل Gözəl، گلمسین Gəlməsin، پیشیکلر Pişiklər

قابل ذکر است این قاعده هنگام افزودن یک پسوند به یک کلمه و نیز مراعات میشود مثلا :آت (اسب) با لار (حرف صدادار کلفت) و پیشیک با لر (حرف صدادار نازک) جمع بسته میشود .

پیله رود

زبان آذری
از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به ناوبریپرش به جستجو
این مقاله پیرامون زبان آذری از خانوادهٔ زبان‌های ایرانی است برای دیدن مقالهٔ پیرامون زبان ترکی در آذربایجان به زبان ترکی آذربایجانی رجوع کنید.آذریآذری کهنآذری Āḏarīزبان بومی درایران (ایران باستان), جمهوری آذربایجاندوره۱۱۰۰–۱۹۷۲[۱]
تبارهندو-اروپاییهندو-ایرانیایرانیباختریشمال غربی ۲زبان تاتیتاتی-آذریآذری
سامانه نوشتاریالفبای فارسیکدهای زبانایزو ۶۳۹-۳هیچ کدام (mis)گلاتولوگadha1238[۲]

نمونه‌ای از سروده‌های فهلوی-آذری برگرفته از کتاب سفینه تبریز
آذری زبانی است از خانواده زبان‌های ایرانی غربی که در منطقه آذربایجان (آتورپاتکان) پیش از گسترش زبان ترکی رایج بوده‌است و امروزه گستره آن محدود شده‌است. بیشتر دانشمندان ایران‌شناس، در بازگویی ریشه تاریخی زبان دیرین مردم آذربایجان، باور دارند که زبان باستانی آذری بازمانده و دگرگون شده زبان مادها است و ریشه آریایی دارد که تاریخ‌دانان و جغرافی‌نویسان اسلامی آن را پارسی (ایرانی)، پهلوی و آذری خوانده‌اند.
هر چند که مطالعه بر روی این زبان پیشینه طولانی در نزد خاورشناسان غربی دارد، اما نخستین پژوهش گسترده روی آن در ایران توسط احمد کسروی انجام گرفت. احمد کسروی، تاریخ‌نویس ایرانی، در کتاب آذری یا زبان باستان آذربایجان نمونه‌هایی از این زبان و پیوند آن را با زبان تاتی نشان داد. زبان‌شناسان با اشاره به وجود زبان‌های تاتی و هرزنی در چندین روستای آذربایجان شرقی، اردبیل، نمین، خلخال (کلور)، عنبران، پیله رود و میناباد آن‌ها را از بقایای آن زبان باستانی می‌داند. همچنین این زبان به زبان تالشی نزدیک است.[۳] زبان «آذری»، یکی از شاخه‌های زبان پهلوی است که پس از حمله عرب‌ها و هجوم اقوام ترک همچنان به زندگی خود ادامه داده‌است؛ ولی با پا گرفتن زبان ترکی در آن دیار، رفته رفته زبان «آذری» رو به سستی و نابودی نهاده‌است. گو اینکه هنوز در پاره‌ای از روستاها و بخش‌های آذربایجان نقشی و نشانی از آن باقی است.
امروزه نیز برخی زبان شناسان و پژوهشگران زبانی، نامِ آذری را به نام زبانِ تاتی ایران و لهجه های مختلف آن (لهجه های هرزندی و کرینگانی در شمال غرب، شاهرودی، شالی، کجلی و... در خلخال و طارم، تاکستانی، ابراهیم آبادی، اشتهاردی و... در قزوین) ترجیح می دهند و در آثار خود، هنگام بررسی زبان تاتی ایران، به جای نامِ تاتی، از نامِ «آذری» به عنوان یکی از زبان‌های ایرانی شمال غربی استفاده می کنند.[۴]
 محتویات۱در تاریخ۱.۱زبان آذری در نوشته‌های مورخین و جغرافی‌دانان اسلامی۲نقش کسروی۳فراموش شدن زبان آذری باستان۴گویش‌های کنونی۵شاعران آذری‌گوی۶آثار آذری۷واژه‌های تبریزی۸ویژگی آوایی و صرفی زبان آذری۹همسنجی بعضی واژه‌های آذری در سایر زبان‌های خانواده ایرانی۱۰پانویس۱۱منابع۱۲جستارهای وابسته۱۳پیوند به بیروندر تاریخ
اشتراک گویش‌های مناطق یاد شده در یک دسته از ویژگی‌های آوایی و صوفی و نحوی. وابستگی آن‌ها را با شاخهٔ معینی از زبان‌های ایرانی شمال باختری مسلم می‌سازد. این شاخه را می‌توان ادامه زبان مادی باستان نامید.[۵]زبان آذری در نوشته‌های مورخین و جغرافی‌دانان اسلامی
منابع مسلمانان که به زبان آذری باستان اشاره کرده‌اند:قدیم‌ترین منبع دربارهٔ زبان آذری باستانی قول ابن مقفع (د ۱۴۲ق/۷۵۹م) است که در الفهرست نقل شده‌است. به گفتهٔ ابن مقفع زبان مردم آذربایجان پهلوی (الفهلویه) است منسوب به پهله (فهله) یعنی سرزمینی که شامل ری و اصفهان و همدان و ماه نهاوند و آذربایجان بوده‌است.[۶] پهلوی در اینجا به معنای پارتی (ااشکانیان) یا باقی مانده لهجه پارتی در زاگرس مرکزی و شمالی است.[۷]همین گفته ابن مقفع را حمزهٔ اصفهانی (به نقل یاقوت) و خوارزمی نیز نقل کرده‌اند.[۸]مورخ دیگری که به این زبان بدون ذکر نام آن اشاره کرده بلاذری است که کلمهٔ «حسان» به معنی «حائر» یعنی منزل و کاروانسرا را از کلام اهل آذربایجان نقل کرده‌است. این کلمه همان کلمهٔ «خان» به معنی کاروانسراست که در متون فارسی به کار رفته‌است.[۹]اما دومین مؤلفی که بعد از ابن مقفع از کلمهٔ آذری یاد کرده یعقوبی است که کتاب خود را در ۲۷۸ق/۸۹۱م تألیف کرده‌است. این مؤلف آذری (آذریّه) را به عنوان صفت در مورد مردم آذربایجان به کار برده‌است.[۱۰]مؤلف دیگری که از زبان آذری باستان نام برده مسعودی (د ۳۴۶ق/۹۵۷م) است که در ۳۱۴ق/۹۲۶ از تبریز دیدار کرده‌است. این مؤلف از میان زبانها ایرانی پهلوی، دری و آذری را ذکر کرده‌است که ظاهراً در نظر او مهم‌ترین زبانها و گویشهای ایرانی بوده‌اند.[۱۱]پس از مسعودی، حمزه اصفهانی (د بعد از ۳۵۰ق/۹۶۱م) است که به نقل از یک ایرانی نو مسلمان به نام زرتشت‌بن آذرخور معروف به ابوجعفر محمدبن مؤبد متوکلی در میان زبانهای پنجگانهٔ ایرانی از زبان پهلوی یاد می‌کند و آن را منسوب به پهله می‌داند که شامل ۵ شهر اصفهان، ری، همدان، ماه نهاوند و آذربایجان است. مؤلف دیگری که بعد از حمزهٔ اصفهانی از زبان آذربایجان و ایرانی بودن آن سخن گفته‌است.[۱۲]ابواسحاق ابراهیم اصطخری است که کتاب خود المسالک والممالک را در پایان نیمهٔ اول قرن ۴ق/۱۰م نوشته‌است. اصطخری صریحاً زبان مردم آذربایجان و ارمنستان (بجز دبیل و پیرامون آن) و ارّان را ایرانی (الفارسیه) ذکر می‌کند و زبان مردم بردعه را ارّانی می‌داند.[۱۳]مؤلف بعدی ابوالقاسم محمدبن حوقل (د بعد از ۳۷۸ق/۹۸۸م) است که اساس مطالب خود را از اصطخری گرفته و دربارهٔ زبان مردم آذربایجان و ارمنستان و زبان مردم بردعه همان مطالب اصطخری را تکرار کرده‌است.[۱۴]ابوعبداللّه بَشّاری مقدسی مؤلف دیگری است که در قرن ۴ق/۱۰م از زبان مردم آذربایجان سخن گفته‌است. وی در سخن از اقلیم رِحاب که در نوشتهٔ او شامل آذربایجان و اران و ارمنستان می‌شود، می‌گوید زبانشان خوب نیست و فارسی آن‌ها مفهوم است و در حروف به فارسی خراسانی شبیه‌است و در جای دیگر می‌گوید زبان آذربایجان بعضی دری است و بعضی منغلق (یعنی پیچیده) که ظاهراً غرضش تمیز میان زبان عام رسمی (فارسی دری) و گویشهای محلی است.[۱۵]داستانی که سمعانی دربارهٔ ابوزکریا خطیب تبریزی (د ۵۰۲ق/۱۱۰۹م) و استادش ابوالعلاء معری آورده، مؤبد رواج زبان آذری در آذربایجان در قرن ۵ق/۱۱م است. براساس این داستان روزی خطیب تبریزی در معرّه‌النعمان در مسجد نزد استاد خود بوده که یکی از همشهریان او به مسجد وارد شده‌است. خطیب با زبان خود با او صحبت کرده و سپس که استادش دربارهٔ این زبان از او پرسیده گفته‌است این زبان «اَذْرَبیّه» نامیده می‌شود.[۱۶]حمداللّه مستوفی در نزهه‌القلوب (تألیف در ۷۴۰ق/۱۳۳۹م) زبان زنجان و مراغه و گشتاسفی را پهلوی ذکر می‌کند. تا قرن پنجم در همهٔ مأخذی که از زبان آذربایجان یاد شده بجز بلاذری که یک کلمه از این زبان نقل کرده بقیه فقط اشاره به نام این زبان دارند و نمونه‌هایی از این زبان به دست داده نشده‌است.[۱۷]در نیمهٔ اول قرن ۵ق/۱۱م ابومنصور موفق‌الدین هروی در الابنیه عن حقائق‌الادویه کلمهٔ «کلول» به معنی خُلّر را از این زبان نقل کرده و بعد از او اسدی و شاگردانش که در آذربایجان می‌زیسته‌اند در لغت فرس کلمات متعددی از زبان آذری باستان نقل کرده‌اند.[۱۸]در قرن ۷ق/۱۳م یاقوت حموی دربارهٔ آذری می‌گوید: «مردم آذربایجان زبانی دارند که آن را آذری (الاَذریه) می‌نامند. برای دیگران مفهوم نیست».[۱۹]نقش کسروی
وقتی پان‌ترک‌ها ادعا کردند از آن‌جا که مردم آذربایجان به ترکی سخن می‌گویند، زبان بومی مردم این منطقه ترکی بوده‌است، احمد کسروی در تحقیقات گسترده‌ای از منابع فارسی، عربی و حتی منابع تاریخی یونانی استفاده کرد. او نتیجه گرفت که مردم آذربایجان اصالتاً به زبانی ایرانی به نام آذری سخن می‌گفته‌اند که بعد از هجوم ترک‌ها، زبان ترکی مورد استفاده قرار گرفته، ولی هنوز هم ردپایی از زبان آذری در آن مناطق به جا مانده‌است. زبان آذری گاهی به جای زبان ترکی مورد استفادهٔ مردم آذربایجان اطلاق می‌شود؛ اشتباهی که حتی در ویرایش دوم دانشنامهٔ اسلام هم صورت گرفته‌است.[۲۰]
به گفتهٔ یارشاطر، کسروی نخستین دانشمندی بود که این زبان را موضوع بحث و تحقیق قرار داد و اثر او در این باب هنوز هم استفاده می‌شود.[۲۱] آثار تاریخی کسروی توسط دیگر دانش‌پژوهان نیز به رسمیت شناخته شده‌است.[۲۲] ولادیمیر مینورسکی در مورد او می‌گوید:
کسروی روح تاریخ‌نگار راستگو را داراست. او در جزئیات دقیق و در ارائه شفاف است.[۲۳]

ولادمیر مینورسکی: مردمان بومی و اصیل یک‌جانشین روستایی و کشاورز آذربایجان در دوران فتح اعراب به لقب تحقیرآمیز علوج (غیرعرب) خطاب می‌شدند. این‌ها به گویش‌های متفاوتی همچون آذری و تالشی تکلم می‌کردند که هنوز هم امروز جزیره‌هایی از این زبان‌ها در میان مردمان ترک‌زبان آذربایجان دیده می‌شود. تنها سلاح این جمعیت آرام و صلح‌جوی روستایی فلاخن بود و بابک خرمدین با پشتیبانی این گروه برضد خلیفه قیام کرد.[۲۴]

ژیلبر لازار: زبان آذری در حوزهٔ آذربایجان رواج داشت و یک زبان مهم ایرانی بود که مسعودی آن را در کنار دری و پهلوی نام می‌برد.[۲۵]

یوزف مارکوارت: زبان حقیقی پهلوی زبان آذربایجان است که زبان اشکانیان بوده‌است.[۲۶]فراموش شدن زبان آذری باستان
تضعیف تدریجی آذری با رسوخ ترک زبانان به آذربایجان ایران شروع شد. اولین ترک زبانان در زمان محمود غزنوی وارد منطقه شدند؛ ولی این در زمان سلجوقی بود که قبایل ترک شروع به مهاجرت گسترده به آذربایجان کرده و در آنجا سکنی گزیدند. جمعیت ترکی در دوره اتابکان الدنیز آذربایجان (۵۳۱–۶۲۲ هجری) همچنان رشد کرد، ولی اوج آن در دوره ایلخانان مغول بود که اکثریت سربازان شان ترک بودند و آذربایجان را به مرکز سیاسی خود بدل ساختند. زدوخورد و ناآرامی پیوسته که به مدت ۱۵۰ سال بین افول ایلحانان و صعود صفویان در آذربایجان حکمفرما بود، باز موجب جذب عناصر نظامی ترک بیشتری به منطقه شد. در این دوره آذری در دوره ترکمانان قرا قویونلو و آق قویونلو آذری با سرعتی بیشتر از قبل منقرض شد، تا جایی که صفویان که در اصل طایفه‌ای ایرانی زبان بودند ترکی سازی شدند و ترکی را به عنوان زبان بومی خود اختیار کردند.[۲۷]
حکمرانی صفوی که در ابتدا مبتنی بر حمایت قبایل ترک بود و پس از این که حکومت پایگاهی گسترده‌تر یافت همچنان مورد حمایت و تأثیر قزلباشان بود به نوبه خود به گسترش ترکی و افول آذری، که دست کم دیگر در مراکز شهری مورد استفاده قرار نگرفت، کمک کرد و ترکی به تدریج به عنوان زبان آذربایجان شناخته شد. در نتیجه لفظ آذری توسط برخی مؤلفین ترک و در پی آنان شرق شناسان غربی به ترکی آذربایجان اطلاق شد.[۲۸]
پروفسور پیتر گلدن در کتاب خود که یکی از جامع‌ترین کتاب‌ها دربارهٔ تاریخ گروه‌های مختلف ترک چاپ شده‌است روند ترکی زبان شدن آذربایجان را به سه مرحله بخش کرده‌است:
نخست ورود سلجوقیان و مهاجرت قبایل اغوز به ناحیه آذربایجان و آران و آناتولی، دوم حمله مغولان که بیشتر سربازان شان ترک‌تبار بودند، و سوم دوران صفویان که بسیاری از قبایل اغوز-ترکمان قزلباش از آناتولی به ایران سرازیر شدند.[۲۹]
دکتر محمد جواد مشکور دربارهٔ آمدن تیره‌های ترک به آذربایجان می‌نویسد: پیشامدهای متناوب یکی پس از دیگری آذربایجان را آماج تهاجمات پیاپی قرار داد. با نفوذ اقوام ترک و گسترش زبان ترکی، سیطرهٔ زبان آذری محدود و رفته رفته رو به کاهش نهاد. در دوران مغول‌ها که بیشتر سربازان آنان ترک بودند و آذربایجان را تخت‌گاه خود قرار دادند، ترکان در آن جا نفوذ گسترده‌ای یافتند. حکومت ترکمانان آق قویونلو و قراقویونلو و اسکان آن‌ها در آذربایجان بیش از پیش مایه رونق ترکی و تضعیف زبان «آذری» شد. جنگ‌ها و عصیان‌هایی که در فاصله برافتادن و برخاستن صفویان پیش‌آمد سربازان ترک بیشتری را به آذربایجان سرازیر کرد. وجود قزلباش‌های ترک نیز مزید بر چرایی شد و زبان ترکی را در آن سرزمین رونق بخشید. از جمله دیگر کسانی که تبریز و مراغه را پایتخت خویش قرار دادند هلاکوخان ایلخانی بود.[۳۰]
ولادیمیر مینورسکی در دانش‌نامه اسلام فرایند تغییر زبان مردم آذربایجان را چنین توضیح می‌دهد: در حدود قرن شش هجری تحت لوای سلجوقیان قبیله غوز ابتدا در تعداد اندک و سپس در تعداد قابل توجهی آذربایجان را اشغال می‌نمایند. در نتیجه مردمان ایرانی‌زبان آذربایجان و نواحی ماوراء قفقاز تبدیل به ترک‌زبان شدند، هرچند که ویژگی‌های تمایزبخش زبان ترکی آذربایجانی، مانند آواهای پارسی و نادیده گرفتن تطابق صوتی، منشأ غیرترکی جمعیت ترک‌زبان شده را منعکس می‌کند.[۳۱]
ریچارد فرای نیز زبان آذری را زبانی گسترده و زبان اصلی در جغرافیای آذربایجان می‌داند. به نظر وی این زبان غالب آذربایجان از قرن چهاردهم میلادی به‌طور تدریجی جایگاهش را به ترکی آذربایجان داد.[۳۲]
پروفسور ژان دورینگ شرق‌شناس و موسیقی‌دان نیز تأیید می‌کند که شهر تبریز در قرن ۱۵ میلادی هنوز ترک‌زبان نشده بود.[۳۳]گویش‌های کنونی
باوجود تضعیف زبان آذری باستانی از زمان غلبهٔ مغول، گویش‌های آن زبان به گونهٔ کامل از میان نرفته، بلکه هنوز هم به صورت پراکنده و بیش‌تر با نام تاتی با آن‌ها سخن می‌گویند. این گویش‌ها از شمال به جنوب عبارت‌اند از:[۳۴][۳۵]کرنگان از روستاهای شهرستان ورزقان در استان آذربایجان شرقی.کلاسور و خوینرود از روستاهای شهرستان کلیبر در استان آذربایجان شرقی.گلین‌قیه از روستاهای شهرستان مرند در استان آذربایجان شرقی.عنبران از شهرهای شهرستان نمین در استان اردبیل.بیش‌تر روستاهای بخش شاهرود شهرستان خلخال در استان اردبیل.شماری از روستاهای شهرستان طارم در استان زنجان.شماری از روستاهای بخش رامند شهرستان بوئین‌زهرا در استان قزوین.تالش از بخش شاندرمن شهرستان ماسال در جنوب تا تالش جمهوری آذربایجان.اشتهاردی از شهر اشتهارد در استان البرز.شاعران آذری‌گویشیخ صفی‌الدین اردبیلیمحمدشیرین مغربی تبریزیتاج‌النساء ماماعصمتمهان کشفیهمام تبریزیمعالییعقوب اردبیلیمغربی تبریزیبانو باغبان اردبیلی[۳۶]آثار آذری
آثار نوشتاری آذری که در آثار دوره اسلامی پراکنده‌است، عبارتند از جمله‌هایی از زبان تبریزی در نزهه القلوب حمدالله مستوفی، جمله‌ای به زبان تبریزی و دو جمله از شیخ صفی الدین اردبیلی، یک دو بیتی از شیخ صفی، یک دو بیتی به زبان اردبیلی، یک دو بیتی به زبان خلخالی که همه در صفوه الصفای ابن بزاز (چاپ بمبئی) معاصر شیخ صدرالدین فرزند شیخ صفی الدین (سده هشتم) موجود است، یازده دو بیتی از شیخ صفی در سلسله النسب صفویان نوشته شیخ حسین از جانشینان شیخ پارسا گیلانی مراد شیخ صفی الدین چاپ برلین، ۳۳–۲۹ ملمعی از همام تبریزی (متوفی ۷۱۴ هجری/ ۱۲۱۴ قمری) به پارسی و زبانی محلی که باید زبان تبریز باشد.[۳۷] زبان آذری با زبان دری در خراسان متفاوت است و تا جایی که قطران تبریزی (قرن ۱۱) مجبور می‌شود آن را در یک بیت شعر بگوید:بلبل به سان مطرب بیدل فراز گل گه پارسی نوازد، گاهی زند دری
بسیاری از جملات و عبارات و کلمات موجود در کتاب‌ها و نسخ دست‌نویس قدیمی از وجود این زبان حکایت می‌کنند. حمدالله مستوفی یک جمله از زبان تبریزی نقل می‌کند:تبارزه (تبریزی‌ها) اگر صاحب حُسنی را با لباس ناسزا یابند، گویند «انگور خلوقی بی چه در، درّ سوه اندرین»؛ یعنی انگور خلوقی (انگوری مرغوب) است در سبد دریده.
در شعرهای ایرانی آمیختگی از زبان‌های دیگر نیز هست. این یک شعر از همام تبریزی است که با لهجه تبریزی و لهجه دری آمیخته شده‌است:بدیذم چشم مستت رفتم اژ دست کوام و آذر دلی کویا بتی مستدل‌ام خود رفت و می‌دانم که روژی به مهرت هم بشی خوش کیانم اژ دستبه آب زندگی ای خوش عبارت لوانت لاود جمن دیل و کیان بستدمی بر عاشق خود مهربان شو کزی سر مهرورزی کست و نی کستبه عشق‌ات گر همام از جان برآیذ مواژش کان بوان بمرت وارستکرم خا و ابری بشم بوینی به بویت خته بام ژاهنام[۳۸]
بیت دیگری از همام تبریزی:وهار و ول و دیم یار خوش بی اوی یاران مه ول بی مه وهاران
معنی:بهار و گل و روی یار خوش هستند. اما بدون دوست هیچ گل و بهاری نیست.
کشف جدید دیگری به نام سفینه تبریزی شامل جملات خاص زبان تبریزی می‌باشد. اینها در دوران ایلخانی جمع گشته‌است. یک جمله از بابا فرج تبریزی در سفینه تبریزی به این صورت است:
انانک قدهٔ فرجشون فعالم آندره اووارادا چاشمش نه پیف قدم کینستا نه پیف حدوث.معنی:چندانک فرج را در عالم آورده‌اند چشم او نه بر قدم افتاده‌است نه بر حدوث.
سفینه تبریزی شامل جملات و شعرهای از زبان آذری می‌باشد. در یک قسمت از این کتاب نویسنده خود مستقیماً این زبان را زبان تبریزی می‌خواند:
دَچَان چوچرخ نکویت مو ایر رهشه مهر دورشچَوِ ش دَ کارده شکویت ولَول ودَارد سَرِ یَوهپَری بقهر اره میر دون جو پور زون هنرمندپروکری اَنزوتون منی که آن هزیوهاکیژ بحتَ ورامرو کی چرخ هانزمَویتیژژور منشی چو بخت اهون قدریوهنه چرخ استه نبوتی نه روزو ورو فوتیزوِ م چو واش خللیوه زمم حو بورضی ربوه
یک جمله از زبان تبریزی موجود است که به وسیله بزاز اردبیلی در صفوت الصفا ترجمه شده‌است:«علیشاه چو درآمد گستاخ وار شیخ را در کنار گرفت و گفت حاضر باش بزبان تبریزی گو حریفر ژاته یعنی سخن بصرف بگو حریفت رسیده‌است. در این گفتن دست بر کتف مبارک شیخ زد شیخ را غیرت سر برکرد»
در یک جمله پیر ذهتاب تبریزی حاکم قراقوینلو اسکندر خطاب کرده و گفته:
اسکندر، رودم کشتی، رودت کشاد!ترجمه:اسکندر، پسرم کُشتی، پسرت کشته باد!
کلمه رود به معنی پسر هنوز در بسیاری از لهجه‌های خانواده زبان‌های ایرانی استفاده می‌شود مانند لهجه لارستانی، اطراف استان فارس و لری بختیاری.
چهار رباعی با عنوان فهلویات از خواجه محمود خوجانی، متولد شده در خوجان یا خورجان در نزدیکی تبریز توسط عبدالقادر مراغی ثبت گردیده‌است. یکی از آن چهار رباعی این است:همه کیژی نَهَند خُشتی بَخُشتی بَنا اج چو کَه دستِ گیژی وَنیژههمه پیغمبران خُو بی و چو کِی محمدمصطفی کیژی وَنیژه
یک غزل و چهارده رباعی تحت عنوان فهلویات از مغربی تبریزی باقی‌مانده‌است.
یک نوشته از مادر عصمت تبریزی که یک زن شاعر و صوفی بوده‌است که این نوشته اکنون در ترکیه نگاه داشته می‌شود. دربارهٔ زیارتگاه مقدسی در تبریز گفته‌است؛ که عبارت بوری بوری که در فارسی معنی بیا بیا را می‌دهد که مولانا از زبان شمس تبریزی نقل می‌کند:ولی ترجیع پنجم در نیایم جز به دستوری که شمس الدین تبریزی بفرماید مرا بوریمرا گوید بیا، بوری که من باغم تو زنبوری که تا خونت عسل گردد که تا مومت شود نوری
کلمه بوری را کربلایی حسین تبریزی از خواجه عبدالرحیم اژابادی نقل می‌کند که به معنی بیا است.[۳۹] در لهجه هرزندی در هرزند آذربایجان مانند لهجه کارنگی در آذربایجان که هر دو در قرن بیستم ثبت گردیدند. دو کلمه بیری و بوراه هر دو به معنی آمدن و از یک ریشه هستند.[۴۰]
و همچنین در زبان لکی واژه بوری به معنی بیا هنوز کاربرد دارد[۴۱] در اشعار باباطاهر لغت «بوره» به همین معنی "بیاً بکار رفته‌است:بوره بلبل بنالیم از سر سوزبوره آه سحر از مو بیاموزتو از بهر گلی ده روز نالیمو از بهر دل‌آرامم شو و روز
همچنین شعری از بانو باغبان اردبیلی که در آن شیخ صفی الدین اردبیلی را مخاطب قرار داده بود نیز به این زبان موجود است:دیره کین سربه سودای ته گیجی دیره کین چش چو خونین اسره ریجیدیره سرباستانه اچ ته دارم خود نواجی کووربختی چوکیجی
معنی فارسی: «دیرگاهی است که این سر با سودای تو گیج است، دیرگاهی است که این چشم اشک خونین می‌ریزد، خود نمی‌گویی که بدبخت چه کسی هستی؟»واژه‌های تبریزی
در واژه‌نامه‌ای به نام «فرهنگ جهانگیری» (سدهٔ یازدهم ق) به صراحت میان زبان مردم تبریز و زبان ترکی جدایی نهاده، نوشته شده‌است: «آژخ (= زگیل): به ترکی «لوینک» و به زبان تبریز «سکیل» گویند».[۴۲] در ادامه، به نمونه‌هایی از این واژگان آذری اشاره می‌شود:آذریمعنیآذریمعنیآذریمعنیسهراب[۴۳]سرخابکریوه[۴۴]عقبهبرز[۴۴]بلندیتیته[۴۵]مردمکانین[۴۶]نیزهمله[۴۷]ساسمشکین‌پر[۴۷]خفاشکنگر[۴۸]جغدکلاه‌دیوان[۴۹]قارچنگ/ تگ[۵۰]کام دهانشم[۵۱]کفششفت[۵۲]ناهموارسور[۵۳]لوچسودان[۵۳]سارزیوال[۵۴]شبنمزوال[۵۴]انگشتچراغله[۵۵]کرم شب‌تاب__ویژگی آوایی و صرفی زبان آذری
از آنجا که اردبیل چه قبل از اسلام و چه بعد از آن مرکز آذربایجان بوده‌است، می‌توان تصور کرد نویسندگان اسلامی هنگام صحبت از زبان آذری بیشتر به زبان این شهر نظر داشته‌اند و می‌توان چنین پنداشت که زبان و دوبیتیهای شیخ‌صفی نمودار یکی از گویشهای مهم آذری است. محدودیت این دوبیتیها و نیز تصحیف و تحریف آن‌ها موجب شده‌است که پی بردن به ویژگیهای آوایی و صرفی ـ نحوی آن‌ها دشوار گردد. با اینهمه به بعضی از ویژگیهای به دست آمده از این دوبیتیها می‌توان یقین داشت.[۵۶] از آن جمله:ویژگیهای آوایی: تبدیل d بعد از مصوت (در مراحل قدیم‌تر: t میان دو مصوت) به r مانند «دِلَر» (= دلت)، «شرم» (= شدم، رفتم)، «آمریم»، (= آمدیم)، «بری» (= بود) و غیره. در ۲ گویش هرزندی (گلین قیه) و گویش کلاسور نیز این ویژگی دیده می‌شود مثلاً zora (= زاده، پسر) vör (= باد، واد)، Kar (= خانه، کده)، amārā (= آمد) و غیره. چنان‌که از گویشهای طارم و خوئین و رامند و رودبار الموت برمی‌آید، این قاعده در جنوب آذربایجان رواج نداشته‌است. قاعدهٔ دیگر بازماندن «ژ» اصلی در آغاز کلمات است چنان‌که در کلمات ـژیر» به معنی زندگی (قس: Jyd در پارتی) و «ژر» (= زد) دیده می‌شود. قاعدهٔ دیگر واکدار شدن «چ» قدیم ایرانی و تبدیل آن به «ج» است مانند «ریجی» (= می‌ریزد) و «نواجی» (= نمی‌گویی). دیگر وجود مصوتی میانی که معمولاً آن را با a یا ö نشان می‌دهند. دیگر به کار بردن «ه» به جای «خ» مانند «هرده» (= خورده).[۵۷]ویژگیهای صرفی: از ویژگیهای صرفی این زبان وجود ۴ دسته ضمیر شخصی در حالتهای فاعلی، مفعولی، ملکی و متصل است. دیگر کاربرد نش» به جای شناسهٔ دوم شخص مفرد مضارع التزامی مانند «مواجش» (= نگویی) و کاربرد «ی» برای شناسهٔ سوم شخص مفرد مضارع اخباری مانند «ریجی» (= می‌ریزد) است دیگر از خصوصیات صرفی فعل، ساختن مضارع یا یک نوع مضارع از صفت مفعولی قدیم است که عموماً بن ماضی گفته می‌شود مانند «بکشتیم» (= می‌کشم)، «بهشتیم» (= میَهلم)، «ندشتیم» (= نمی‌آزارم). دیگر قلب مضاف و مضافٌ‌الیه است مانند ـاویانی بنده» (= بندهٔ خدا). «چوگان گوییم» (= گوی چوگانم) و غیره. دیگر اینکه شناسهٔ اول شخص مفرد به جای «ام»، «دایم» بوده‌است. بسیاری از واژه‌های آذری که پاره‌ای از ویژگیهای آوایی مذکور، در آن‌ها حفظ شده‌است، هنوز هم در زبان مردم نقاط مختلف آذربایجان متداول است.[۵۸]
در قصاید استانبولی، کلمات و لغت‌شناسی شعر، مربوط به ناحیه مرند و تبریز است:در ایرانی باستان ā> ū، برای مثال āžūr به معنی آزاد، dūr به معنی «دار» (نگه داشتن)، gūn به معنی جان (پارتی و پهلوی: gyān)، لغت huzdan به معنی خواستن، pūydūr به معنی پایدار، vad-nehūd به معنی بدنهاد.[۵۹]بین دوهجایی ایرانی باستان t> r در āžūr، همچنین -r به معنی «تو»، zūnar به معنی «داند» (برگرفته از *zān-)، کلمه žaran به معنی «زَنَد»، (برگرفته از *jat-)[۶۰]بین دو هجایی ایرانی باستان č> j در jeman به معنی «مال خودم» (برگرفته از ایرانی باستان hača)[۶۱]ایرانی باستان x, xw> h در harda به معنی خورده، *hūzdan به معنی خواستن، hošk به معنی خشک (ایرانی باستان *huška)[۶۲]بعضی لغات دیگر: gūn به معنی «روان»، *karend به معنی «کردن، ساختن» (پارتی kar-)، کلمه sag به معنی سنگ، vūn به معنی خون (معادل vohunī اوستایی)[۶۳]همسنجی بعضی واژه‌های آذری در سایر زبان‌های خانواده ایرانی
پائول رودینگ، بعضی واژگان زبان آذری با کردی سورانی و زازاگی را مقایسه کرده‌است:[۶۴]آذریزازاکیپارسیکردی سورانیبرز-berzberzبلند(بُرز)*barz/bilindهرز-herzerzهلhilسور-sorserسالsallدیل-dêlzerriدلdilهره-hrehireسهseدس-desdesدهde/daواژه برز (borz) در فارسی نوین آغازین (burz) کاربرد داشته و برگرفته از پارسی میانه بورز (burz-bwlc) بوده که امروزه در برخی واژگان مانند "البرز "، (al-borz) بازمانده است.پانویسمجموعه‌ای از گفتاوردهای مربوط به زبان آذری در ویکی‌گفتاورد موجود است.↑ Ehsan Yarshater. "Azerbaijan vii. The Iranian Language of Azerbaijan". Encyclopædia Iranica. Retrieved 2012-05-06.↑ Nordhoff, Sebastian; Hammarström, Harald; Forkel, Robert; Haspelmath, Martin, eds. (2013). "Adhari". Glottolog 2.2. Leipzig: Max Planck Institute for Evolutionary Anthropology.↑ «Talysh - Orientation». Countries and Their Cultures.↑ Lecoq, Pierre, Le classement des langues irano-aryennes occidentales in Études irano-aryennes offertes à Gilbert Lazard, Studia Iranica, Cahier 7, p.247-264, Paris, Association pour l'avancement des études iraniennes, 1989. p.248.↑ ناشناس، «آذری (زبان)»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۲۵۹–۲۶۲.↑ ناشناس، «آذری (زبان)»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۲۵۹–۲۶۲.↑ تاریخ ادبیات فارسی زیر نظر دکتر احسان یارشاطر، دانشگاه کلمبیا، جلد اول، ص83،↑ ناشناس، «آذری (زبان)»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۲۵۹–۲۶۲.↑ ناشناس، «آذری (زبان)»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۲۵۹–۲۶۲.↑ ناشناس، «آذری (زبان)»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۲۵۹–۲۶۲.↑ ناشناس، «آذری (زبان)»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۲۵۹–۲۶۲.↑ ناشناس، «آذری (زبان)»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۲۵۹–۲۶۲.↑ ناشناس، «آذری (زبان)»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۲۵۹–۲۶۲.↑ ناشناس، «آذری (زبان)»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۲۵۹–۲۶۲.↑ ناشناس، «آذری (زبان)»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۲۵۹–۲۶۲.↑ ناشناس، «آذری (زبان)»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۲۵۹–۲۶۲.↑ ناشناس، «آذری (زبان)»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۲۵۹–۲۶۲.↑ ناشناس، «آذری (زبان)»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۲۵۹–۲۶۲.↑ ناشناس، «آذری (زبان)»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۲۵۹–۲۶۲.↑ Jazayery، «Kasravi, Ahmad(1890-1946)»، Encyclopaedic Historiography of the Muslim World.↑ یارشاطر، احسان (۲۰۱۲-۰۶-۰۲). «نگاهی به دانشنامه‌های فارسی معاصر». بنیاد مطالعات ایران.↑ Jazayery، «Kasravi, Ahmad(1890-1946)»، Encyclopaedic Historiography of the Muslim World.↑ Jazayery، «Kasravi, Ahmad(1890-1946)»، Encyclopaedic Historiography of the Muslim World.↑ Minorsky، Studies in Caucasian history، 112.↑ Lazard، The Rise of the New Persian Language، 599.↑ آذری، آذربایجان و زبانش.↑ Yarshater، «Iranian Language of Azerbaijan»، ENCYCLOPÆDIA IRANICA.↑ Yarshater، «Iranian Language of Azerbaijan»، ENCYCLOPÆDIA IRANICA.↑ Golden، An introduction to the history of the Turkic peoples، ۳۸۶.↑ محسنی، محمدرضا ۱۳۸۹، ص ۱۳۰↑ Minorsky، «Ādharbaydjān»، Encyclopaedia of Islam.↑ R. N. Frye, "The peoples of Iran" in Encyclopædia Iranica.↑ Druing، The Spirit of Sounds، ۱۷۲.↑ دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ج۱، ص ۲–۲۶۱؛ یارشاطر، ۱۳۵۴، ص ۶۴؛ Yarshater, 1989, p. 241.↑ محسنی، محمدرضا ۱۳۸۹، ص ۱۴۰↑ محسنی، محمدرضا ۱۳۸۹، ص ۱۳۶–۱۳۸↑ محمد پیرامون طباطبایی، «در پیرامون زبان فارسی»، گاهنامه آموزش و پرورش، سال هشتم، شماره ۱۰.↑ محسنی، محمدرضا ۱۳۸۹، ص ۱۳۶↑ حافظ حسین کربلائی تبریزی، «روضات الجنان»، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۴۴–۱۳۴۹ … در روضات الجنان، دفتر نخست، ص ۱۱۵ «مرقد و مزار… خواجه عبدالرحیم اژابادی… در سرخاب مشخص و معین است… وی تبریزی اند منسوب به کوچهٔ اچاباد (اژآباد) که کوچهٔ معینی است در تبریز در حوالی درب اعلی… و از او چنین استماع افتاده که حضرت خواجه در اوایل به صنعت بافندگی ابریشم مشعوری می‌نموده‌اند و خالی از جمعیتی و ثروتی نبوده و بسیار اخلاص به درویشان داشته، روزی حضرت بابا مزید وی را دیده و به نظر حقیقت شناخته که درر معرف الهی در صدف سینه اش مختفی است، گفته: عبدالرحیم بوری بوری یعنی بیا بیا، که دیگران را نان از بازار است و تو را از خانه یعنی کلام تو از الهامات ربانی باشد.»↑ کارنگ، عبدالعلی، ۱۳۳۳، ص 91 و 112↑ مین واژه را «ترکه میر آزادبخت طرهانی» دیگر شاعرلک‌زبان در بیت زیر مورد استفاده قرار داده‌است: بوری و حاجتی قبله گای حاجات وقتی وارد بین ورژ مناجات گلزار ادب لرستان، اسفندیار غضنفری امرایی، انتشارات مفاهیم، ص۱۱۶.↑ کیا، صادق، «آذریگان؛ آگاهی‌هایی دربارهٔ گویش آذری»، تهران، ۱۳۵۴، ص ۱۵↑ کیا، ص ۴۰↑ پرش به بالا به:۴۴٫۰ ۴۴٫۱ کیا، ص ۳۹↑ کیا، ص ۳۱↑ کیا، ص۲۹↑ پرش به بالا به:۴۷٫۰ ۴۷٫۱ کیا، ص ۲۴↑ کیا، ص 22-23↑ کیا، ص ۲۱↑ کیا، ص 18 و 30↑ کیا، ص ۱۸↑ کیا، ص ۱۷↑ پرش به بالا به:۵۳٫۰ ۵۳٫۱ کیا، ص ۱۶↑ پرش به بالا به:۵۴٫۰ ۵۴٫۱ کیا، ص ۱۴↑ کیا، ص ۱۱↑ ناشناس، «آذری (زبان)»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۲۵۹–۲۶۲.↑ ناشناس، «آذری (زبان)»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۲۵۹–۲۶۲.↑ ناشناس، «آذری (زبان)»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۲۵۹–۲۶۲.↑ Yarshater، «Iranian Language of Azerbaijan»، ENCYCLOPÆDIA IRANICA.↑ Yarshater، «Iranian Language of Azerbaijan»، ENCYCLOPÆDIA IRANICA.↑ Yarshater، «Iranian Language of Azerbaijan»، ENCYCLOPÆDIA IRANICA.↑ Yarshater، «Iranian Language of Azerbaijan»، ENCYCLOPÆDIA IRANICA.↑ Yarshater، «Iranian Language of Azerbaijan»، ENCYCLOPÆDIA IRANICA.↑ Paul, Ludwig. (۱۹۹۸) «The Position of Zazaki Among West Iranian languages."منابعDruing, Jean (2003). The Spirit of Sounds: The Unique Art of Ostad Elahi. Cornwall Books.Golden, Peter B (1992). An introduction to the history of the Turkic peoples: Ethnogenesis and state-formation in medieval and early modern Eurasia and the Middle East. Wiesbaden: Otto Harrassowitz.Jazayery، M.A (۲۰۰۴). «Kasravi, Ahmad(1890-1946)». Encyclopaedic Historiography of the Muslim World. Global Vision Publishing Ho. دریافت‌شده در ۲۰۱۲-۰۵-۲۶.Minorsky, V (1986). "Ādharbaydjān". Encyclopaedia of Islam. 1 (2nd ed ed.). Leiden: Brill. p. 188-191.Frye, R. N. "PEOPLES OF IRAN (1) A General Survey". ENCYCLOPÆDIA IRANICA. XIII. p. 321-326. Retrieved 5/28/2015. Check date values in: |تاریخ بازبینی= (help)G. Le Strange, the land of the caliphate Eastern, pp. 152–159Tafażżolī, Aḥmad. "FAHLAVĪYĀT". ENCYCLOPÆDIA IRANICA. IX. p. 158-162. Retrieved 5/28/2015. Check date values in: |تاریخ بازبینی= (help)Yarshater, E (1989). "The Iranian Language of Azerbaijan". ENCYCLOPÆDIA IRANICA. III. p. 238-245. Retrieved 5/28/2015. Check date values in: |تاریخ بازبینی= (help)Henning, W.B. “The Ancient Language of Azerbaijan,” Transactions of the Philological Society (1954): 457-477.Lazard, Gilbert (1975). Frye, R. N, ed. The Cambridge History of Iran. 4. Cambridge: Cambridge University Press. p. 595-632. Unknown parameter |ف= ignored (help)Minorsky, V (1957). Studies in Caucasian history. Cambridge: Cambridge University Press.آذری، کاظم (۱۳۹۰). «آذربایجان و زبانش». ضمیمه فرهنگی روزنامه اطلاعات؛ ویژه فرهنگ، تاریخ و تمدن اسلام و ایران. روزنامه اطلاعات (۲۵۰۷۸). دریافت‌شده در ۲۴-۹-۲۰۱۱. تاریخ وارد شده در |تاریخ بازبینی= را بررسی کنید (کمک)محمودی بختیاری، بهروز (1384). «آذری». دانشنامه ایران. ۲. ص. ۷۴-۷۷. دریافت‌شده در 5/28/2015. تاریخ وارد شده در |تاریخ بازبینی= را بررسی کنید (کمک)ناشناس (۱۳۶۷). «آذری (زبان)». دائرةالمعارف بزرگ اسلامی. ۱. تهران: مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی. ص. ۲۵۹–۲۶۲. دریافت‌شده در ۲۰۱۲-۰۶-۰۲.«زبان کنونی آذربایجان» تألیف دکتر ماهیار نوابی، از ص ۲۸ تا ۳۸. در این کتاب اختلاف تلفظ و تغییرات حروف و آواها در فارسی و آذربایجانی با یکدیگر سنجیده شده.ر.ک. فهرست مآخذی که در پایان مقاله محققانه «زبانها و لهجه‌های ایرانی» از دکتر یارشاطر ذکر شده، مجله دانشکده ادبیات تهران، شماره ۱ و ۲ سال پنجم، ص ۴۳ تا ۴۶«اضافه در زبان آذری کهن»، سخنرانی دکتر رشید عیوضی در ششمین کنگره تحقیقات ایرانی.«دقیقی، زبان دری و لهجه آذری»، از دکتر جلال متینی، شماره چهارم سال یازدهم مجله دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه فردوسی (زمستان ۱۳۵۴، به یادگار مجلس بزرگداشت دقیقی طوسی).«زبان کنونی آذربایجان» از مرحوم عباس اقبال، مجلة یادگار، سال ۲ شماره ۳ - ص ۹–۱«زبان ترکی آذربایجان» تألیف دکتر ماهیار نوابی، مقدمة ص ۲ تا ۲۸«محسنی، محمدرضا ۱۳۸۹: «پان ترکیسم، ایران و آذربایجان» انتشارات سمرقند«فهلویات ماما عصمت و کشفی به زبان آذری» از ادیب طوسی، شماره سوم سال هشتم نشریه دانشکده ادبیات تبریز، ص ۲۴۱«گویش آذری» پژوهشی از رحیم رضازاده ملک، انتشارات انجمن فرهنگ ایران باستان - ۶- مقدمهرساله «زبان آذربایجان و وحدت ملی ایران» از ناصح ناطق، تهران، ۱۳۵۸، از انتشارات بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار«فهلویات ماماعصمت و کشفی به زبان آذری - اصطلاح راژی یا شهری» از ادیب طوسی، شماره سوم سال هشتم نشریه دانشکده ادبیات تبریز.«فهلویات مغربی تبریزی» از ادیب طوسی، شماره دوم سال هفتم نشریه دانشکده ادبیات تبریزنمونه‌ای از فهلویات زبان آذری در قرن هشتم و نهم» از ادیب طوسی، شماره چهارم سال هفتم نشریه دانشکده ادبیات تبریز«نمونه‌ای از فهلویات قزوین و زنجان و تبریز (اصل و آوا نوشت و معنی غزلی ملمع از همام با توضیحات لغوی) در قرن هفتم» از ادیب طوسی، شماره سوم سال هفتم دانشکده ادبیات تبریز«زبان مردم تبریز در پایان سده دهم و آغاز سده یازدهم هجری» دکتر نوابی، شماره سوم و چهارم سال نهم نشریه دانشکده ادبیات تبریز«رساله روحی انارجانی» سعید نفیسی، «فرهنگ ایران زمین» جلد دوم، دفتر چهارم، ص ۳۷۲–۳۲۹«سندی در باب زبان آذری از مرحوم عباس اقبال، مجلة یادگار سال ۲ شماره ۳ ص ۵۰–۴۳«یک سند تاریخی از گویش آذری تبریز» از محمد مقدم، ایران کوده شماره ۱۰«گویش آذری» (متن و ترجمه و واژه‌نامه رساله روحی انار جانی) پژوهشی از رحیم رضازاده ملک، از انتشارات انجمن فرهنگ ایران باستان - ۶، مقدمه و متنایضاً برای رساله مولانا روحی انارجانی رجوع شود به مقاله «زبان قدیم آذربایجان» از استاد هنینگ، ص ۱۵۷، و ص ۱۷۶ شماره ۵«آثار موجود از زبان آذری» از ادیب طوسی (شامل توضیحات کلی و طبقه‌بندی آثار موجود از میان و فهرست واژه‌های باقی‌مانده از آن زبان)، شماره ۴ سال نهم نشریه دانشکده ادبیات تبریزمقاله «دو نمونه از زبان مردم تبریز در سده‌های هفتم و هشتم هجری» از دکتر رشید عیوضی، در کتاب «چهره آذرآبادگان در آیینه تاریخ ایران»، در سال ۱۳۵۳«بیست واژه آذری در حواشی نسخة خطی کتاب البلغه» سخنرانی استاد مجتبی مینوی در ششمین کنگره تحقیقات ایرانی.«آذریگان» (آگاهی‌هایی دربارة گویش آذری)، از دکتر صادق کیا، تهران، ۱۳۵۴«نکته‌ای چند از زبان هرزنی» از منوچهر مرتضوی، شماره سوم دورة ششم نشریه دانشکده ادبیات تبریزکارنگ، عبدالعلی: «تاتی و هرزنی، دو لهجه از زبان باستان آذربایجان»، تبریز، چاپخانه شفق، ۱۳۳۳«گویش کرینگان» تألیف یحیی ذکاء ۱۳۳۱«گویش گلین قیه» تألیف یحیی ذکاء - فرهنگ ایران زمین - ۱۳۳۶ دفتر اول«زبانها و لهجه‌های ایران» توسط دکتر یارشاطر، شماره ۱ و ۲ سال پنجم مجله دانشکده ادبیات تهران، صفحات ۳۵، ۳۶، ۳۷ و ۴۲«فعل در زبان هرزنی» از منوچهر مرتضوی، شماره زمستان سال ۱۳۴۱ و شماره بهار سال ۱۳۴۲ نشریه دانشکده ادبیات تبریز.«نمونه‌ای چند از لغت آذری» از ادیب طوسی در دو قسمت:اسامی قری و شهرها و امکنه، شماره ۴ سال هشتم و شماره‌های ۲ و ۳ سال نهم نشریه دانشکده ادبیات تبریزکلماتی که در زبان فعلی آذربایجان موجود است، شماره‌های ۳ و ۴ سال نهم نشریه دانشکده ادبیات تبریز«تعبیرات و اصطلاحات و امثال مشترک فارسی و آذربایجانی» از هوشنگ ارژنگی، نشریه دانشکده ادبیات تبریز: شماره‌های ۱ و ۲ سال نهم و شماره ۱ سال دهم نشریه«تعبیرات و اصطلاحات و امثال مشترک فارسی و آذربایجانی» از رفیعه قنادیان، نشریه دانشکده ادبیات تبریز: شماره تابستان سال ۱۳۴۲ (۲)نظری به تاریخ آذربایجان، دکتر محمد جواد مشکور، ج ۱، تهران ۱۳۳۹، ص ۱۵۲آذرگشنسبسیاوش لرنژاد و علی دوست‌زاده، «دربارهٔ سیاسی‌سازی شاعر ایرانی نظامی گنجوی در دوران نوین»، ایروان ارمنستان، اکتبر ۲۰۱۲ / مهرماه ۱۳۹۱[
[۱] (فصل چهارم به‌طور گسترده به روند ترکزبان شدن آذربایجان و آران و شروان می‌پردازد)

پیله رود اردبیل

Azeri language

Azeri language

"Azeri" is the name of the language in Azerbaijan and to present before the development of Turkish language, it was spoken. Speaking the language, "Azeri in Azerbaijan, during the first Islamic centuries, and" Iran "as being in the same period of multiple sources, and acknowledge is asserted (Yarshater, 1989, p. 238). Now, instead of all Hmdastanand and indeed there is no serious doubt that before the arrival of Turks, people of Azarbaijan and Zanjan, Iran, like people in other areas, the talks were one of the Iranian languages )Henning, p. 6-315.) 
Although today the language of ancient lands of Azerbaijan and Iran not to "Azeri", but the language of the Altai branch   Which combines elements of Persian and Turkish and Arabic is spoken, but the abundance of documents and works of historical and linguistic evidence, the existence and authenticity language "Azeri" in the region before the spread and dominance language "Turkish" present, emphasized are: 
The oldest source of the language, "Azari" language as one of "Iran" has mentioned, "Ibn Mqf (killed in: 142 AH) said that his book" The List "Ibn Nadim (p. 22) is quoted. According to Ibn Mqf, Azeri language, "Pahlavi" (Alfhlvyh) which is attributed to the stairs (Fhlh), namely land, including Ray and Isfahan and Hamadan and Mahnhavnd and Azerbaijan has been. The same as "Hamza Isfahani (movable in: Ruby Hmvy, c. 3, p. 925) and Kharazmi (p. 112) also have quoted. After him, "Masood" dated early fourth century BC. In his book (p. 8-67) after mentioning the name of Blood (such as: Azerbaijan, Ray, Tabarestan, Gorgan, Herat, Merv, Sistan, Kerman, Fars and Ahvaz ...) which says: "All the Blood, nation King and had only had a single language that had differences in some words ... like Dari and Azari Pahlavi and Persian and other languages. " 
"Abraham Abvashaq Astkhry" Jghrafyngar fourth century BC. In his article (p. 2-191), clearly the language of Azerbaijan "Persian" (Alfarsyh) calls. "Ibn Hvql (late fourth century BC.) Bazgfth the same speech, clearly states that:" the language of Azerbaijan and the Persian Armynyh is more "(p. 97). "Abvbdallh Sacred author late fourth century BC., Land of Iran has divided into eight climate writes:" the language of the eight climate, Iran (Aljmyh) is that except for some door and some complex (Mnghlq) and they are all Persian called "(p. 259). He further added that "Persian Azerbaijan in letters, is similar to Persian Khorasan" (p. 378). 
In the early seventh century BC. "Ruby Hmvy" he writes: "The people of Azerbaijan have language that the" Azeri "(Alazryh) and for others the concept is called" (c 1 / p.)  "Hamdollah Mostofi" dated early eighth century BC. Language about the "Maragheh" he writes: "their language is Mghyr side" (p. 100), and about the language of "Zanjan" says: "tongues right side (= complete) is" (p. 67), and language about the "Gshtasfy" (between Ardabil and provincial Baku) shall declare that: their language is Bazbsth Jylany Pahlavi "(p. 107). 
In the twelfth century BC. "Chalabi parents" about the people of Tabriz Smanyayy traveler writes: "Lord of the teachings of Persian are spoken and about Maragheh says:" Most women are Maragheh Pahlavi language dialogue "(Riahi Khoi, p. 4-33). 
This collection of historical evidence that falls clearly before the people of Azerbaijan to complete development and language dominance in contemporary Turkish Safavid era, one of the Iranian languages, which sometimes "Pahlavi" and sometimes "Azeri" and read the language of Ray and Hamadan and Isfahan were continuous and relative, Mygfthand speak. As you can see, in none of the documents and historical sources of this period, the language of Azerbaijan, "Turkish" is not known. 
Trkzban gradual process to "Azerbaijan" - and besides, Aran, Anatolia - the Seljuk era (fifth century), with the targeted settlements in the State leave wilderness areas, in order to battle the so-called Blood Ghza with disbelief (Armenia, Georgia, Byzantine) was initiated (Zaryab, p. 205; Bosworth, 1366, p. 9-48, 97, 105, 196; Bosworth, 1989, p. 228) And this time, for the first time Turkish Aboriginal Phlvyzban Azerbaijan was heard. Mongol period, which hosts more Tkhtgah Trktbar and Azerbaijan had fabricated and State hosts leave - many in Azerbaijan mogul and owner were Mtvtn Aqtaat many were in the land (Ptrvshfsky, p. 462, 491; Bosworth, 1366, p. 194 ; Bosworth, 1989, p. 229; Yarshater, 1989, p. 239). With direct rule and influence Trkmanan "Aq Qvyvnlv (874-780 AH.) And" Qra Qvyvnlv (908-874 AH.) Azerbaijan, Turkish government backing and need people to contact government operatives Trkzban, spread Turkish gradual withdrawal of Iranian and Azeri language was (Riahi Khoi, p. 33; great Islamic encyclopedia, vol 1, p. 261; Yarshater, 1989, p. 239-240). In the Safavid era, due to the dominance and abundance Tyrhhay Trkzban aficionado and Shiite Safavid dynasty - the Safavid kings them for their support of the East Anatolia and northern Syria, Azerbaijan had attracted - more political and governmental affairs and the Turkish army was done and People were forced to learn Turkish language and, hence, Azeri gradually replaced the rulers gave up the language where the late eleventh century BC., Azeri Turkish in all major cities and most were common (Carnegie, p. 26; Faqih, p. 190-187; Great Islamic Encyclopedia, vol 1, p. 261; Yarshatr, 1354, p. 63). But with a few ten-year occupation of the main part of Azerbaijan to the Turkish Ottoman invaders at the time of Shah Ismail (930-907 BC) and King Thmasb (984-930 BC) was the Safavid Dgrgsht definite Azeri Turkish, was obtained (Riahi Khoi, p. 35-33; Carnegie, p. 26). However, the general language of Azerbaijan Azeri Brnbst depart until today in some areas, yet this language is spoken (in this issue will continue to pay). 
Along with historical evidence that the existence and authenticity language "Azeri" and asserted that implies, the frequency of linguistic works of Azeri and remains available. These works include writing samples (poetry and prose) and oral samples (surviving dialects of Azeri language) is. Identified a number of writing samples and remnants of the Azeri language, this is set (for a complete list of the knowledge of these works see: Great Islamic Encyclopedia, vol 1, p. 1-260): 
1 - Mlmy from "Hammam Tabrizi (714-636 AH.) Persian and Azeri: 
Bdyzm eyes went hachure Mstt available / / Kvam and Azar Betty Kvya heart drunk / / went and I know your Dlam Rvzhy / / to welcome Kyanm hachure Mhrt gonna lose time / / Welcome to a life term water / / Levant Lavd Jmn Dale and Kiyan end / / tail of its kind in love GET / / Kzy cast and kindness over the tibial cast / / to Shqat Gr Hammam John Brayz / / Mvazhsh Kahn Bavanat Bmrt Varst / / worms home and want to be cloudy Bowen / / the smell Khth roof Zhahnam drunk (Faqih, p. 196; Ansafpvr, p. 2-71). 
2 - from the lyrical "Hammam Tabrizi" with the informed: "imaginary companions was a dream to connect / / moonlight night and the season Nobahar" the last bit of the Azeri language is: "Vhar and let dry, and no good partner / / Avy companions May Blackwell Bamh Vharan "(Carnegie, p. 13). 
3 - Dvbytyay from "Jacob Ardebili" the seven climates biography (written in 1002 to 996 BC.) Is quoted: 
"Wii hand Klkvn Kryth Bella / / I get thousands of blood Kryth / / Look in the mirror to the Bowen / / Because the life Vynm Kryth" (Carnegie, p. 13), ie: the hand a Bella! You seem so rosy with the hands (Nightingale) thousands of you blood. Look in the mirror to see her, to see how you will live? (Faqih, p. 195). 
4 - Eleven of the two-bit "Sheikh Safi Ardebili" (ancestor of the Safavid kings) in the book "Al Safa Sfvh" of Ibn Bazzaz (written in 760 BC.) And "Slslh Alnsb Safavids" descendants of the Sheikh Hussein Sheikh Zahid Shah Gilani and contemporary Solomon has been quoted Safavi; including: 
"Sfym Safym Gnjan wish / / to the heart of germ dreg tons Bydvaym / / soul to the universe did not Bavi ra / / From the soil you're companions Cho feet"; "mountain Dlr not see her blond head / / Shqr Vryan saving package that no boron / / Hlmr Garden Sharia remains Zyran / / Rvhr game had to fly, not blond (Kasravi, p. 43 and 46). 
5 - poems from "Mahan discovery" of contemporary Ardebili Bzrgzadgan son of Sheikh Sadr, Sheikh Safi; including: 
"We won the heart of grass Ashth eyes / / Le Dylym eaten our blood / / save blood sucking bottom of each primary / / that we have used Khvrdnr Blood Ban" (Kasravi, p. 57). 
6 - poems from "Maly" Contemporary Ahtmla discovery that has been like: 
"Sad moaning Anvy Andvth adulterer / / so that the bottom scent of pure gold adulterer / / blizzard Prvanya with burn / / Dell hotnsexysam is offline now Svth Svth adulterer" (Kasravi, p. 59). 
7 - a language such Tabrizian "Nz·hhalqlvb" Hamdollah Mostofi (740 AH.): "Tbarz·h (= Tabrizian) If the owner Hosni profanity clothes to come, say" What's unique grape Khlvqy in Svh Andryn "ie grapes Khlvqy (= grape quality) is torn in the basket "(p. 98). 
8 - The three most of the "Sheikh Safi in Sfvhalsfay Ibn Bazzaz: Bmandh work, work all go" (= a house in Abadan, was all the work); "Interview Hryfr Zhath (= speak only say, reached the opponent);" Mrzdan heartbreaking intro to their borders without (Kasravi, p. 7-36; Rezazadeh Malek, P. ten - eleven). 
9 - including a woman mystic named midwife Asbsty infallibility "in about 760-820 BC. Lived in Tabriz, Barzegar addressed to the disrespect he had: "Chkstany Mpsndym" (= a dead suddenly, my Nmypsndy?) (Faqih, p. 194; Carnegie, p. 14; Rezazadeh Malek, P. eleven). 
10 - including an old Hassan Tabrizi Z·htab Qraqvyvnlv addressed to Alexander: "Alexander! Rvdm ship, Rvdt Kshad (= Alexander! Ship my child [God] to kill your child) (Riahi Khoi, p. 31). 
Moreover, samples of poetry and prose surviving Azeri, too many words in the language of ancient dictionaries are kept on. The texts belonging to the Azeri words with phrases like: "In the province Zrbyjan say" or "in the language of Azerbaijan / Azeri say" is quoted. These words, clearly Jmlgy and "Iran" have no Frhngnvysy the words belonging to the Azerbaijani Turkish is not seen and read. Its interesting that Vazhhnamhay called "Culture Jahangiri (eleventh century BC.) Explicitly among the people of Azerbaijan and Turkish language input separation, is written:" Zhkh (= warts): the Turkish "Lvynk" and the language of Tabriz " Skyl "say" (Kia, p. 15). Next, the samples of Azeri words referred: 
CREAM = Chraghlh firefly (Kia, p. 11); decline = finger (same, p. 14); Zyval = Dew (same place); Sudan = Starling (same, p. 16); sur = Loach (same place); shaft = uneven (same, p. 17); sham = shoes (same, p. 18); Ng / tag = palate (the same, 18 and 30); Klahdyvan = fungus (same, p. 21); acanthus = owl (same, p. 3 - 22); Mshkynpr = bat (same, p. 24); attack = ticks (the place); Anyn = spear (same, p. 29); Tyth = pupil (same, p. 31); culture = long (same, p. 39); Kryvh = Aqaba (same place) and Sohrab = Rouge (same, p. 40). 
Another group of Azeri surviving specimens, the effects of verbal language or dialect. Despite the increasing weakening Iranian language of Azerbaijan since the Mongol dominance and influence and sovereignty of Azerbaijan Tyrhhay Trkzban Trkmanan era - Safavi, dialects of this language did not go completely through, but still in different parts of Azerbaijan and its surrounding areas, the dispersed, it is spoken. This dialect from north to south are: 
1 - Kryngan Dyzmar villages east of Ahar city Vrzqan; 2 - cartulary and the rural sector Khvynhrvd Ahar city nomads; 3 - Galin Qyh villages Hrznd Znvz city of Marand; 4 - Anbaran city of Ardabil, Namin; 5 - More Anklet rural sector anymore; 6 - number of villages in Upper Tarom; 7 - Ramand and surrounding villages southwest of Qazvin; 8 - and the efforts of Allhbkhsh Shandrmyn neighborhood in the south, to attempt the former Soviet Union, primarily in northern Azerbaijan Bazbsthand toddle languages (Great Encyclopedia Islamic, c. 1, p. 2-261; Yarshatr, 1354, p. 64; Yarshater, 1989, p. 241). 
Now, among the surviving dialects of Azeri, a dialect of "Hrzny» (Harzani) Let's examine. "Hrzn" or "Hrznd" rural northern city of Marand dialect of its people speak Azeri dialect (see: Carnegie): 
1 - Some examples of dialect words Hrzny: 
Ov = water; Otash = fire; Arzi = wish; Vor = wind; Huya = game; Raz = Garden; Parbe = high; Vohor = snow; Proz = Fall; Parari = low (the Avestan: Pairi); Zora = male; Chohor = forehead; Toye = new; Zami = place, the earth (the Avestan: Zam); Joro = separated; Yet = pairs; Chol = wells; Kosh = eye; Kar = home; Khuyo = God; Hov = sisters; Vun = Blood; Kina = daughter (the Avestan: Knya); Daya = pain; Rost = true; Sor = years; Vede = short; Aharu = hungry; Mert = male; Yan = female; Boror = brother; Yeng = foot. 
2 - Examples of the dialect Msadr Hrzny: 
Ote = say; Vinde = view; Zunusta = knowing (the Avestan:-Zan); Horde = eating; Shere = go; Amare = coming; Oshire = hearing; Sisde = break. 
3 - nominative pronouns in the dialects detached Hrzny: 
Man = I; Te = I; A = he; Ama = us; Shema = you; Avoy = them. 
4 - connected to a personal pronoun in the dialect Hrzny: 
em = - M; er = - d; e = - SB; mun = - Mann; lun = - your; I = - Sean. 
5 - Number: 
I = A; De = two; Here = Tuesday; Cho = four; Pinj = five; Shosh = six; Hoft = seven; Hasht = eight; Nov = No; Doh = ten; Sa \ Soyr = percent; Hazo = thousand 
6 - spending verbs (past tense absolute): 
Man-vin-ma = I saw; Te-vin-la = I saw; A-vin-ja = he saw; Ama-vin-muna = we saw; Shema-vin-luna = You saw; Avoy-vin-juna = they saw 
7 - How many dialects including Hrzny: 
Ashte Numirch Chiya = What is your name? 
Kante Izi = Where are you from? 
Haler Naniya = What is the mode? 

Summarize: 
Asserted and emphasized very clear and accurate historical and geographical texts of the Islamic era to the "Iranian" language of the people of Azerbaijan and the existence of such specimens, and numerous works of this language either written or oral species, as well as reveals the native language Original territory to Azerbaijan before the current popularity and dominance of Turkish language during the leave - Safavi, one of the languages, "Iran" with names like the "Azeri" and "side" is disrespecting known. In contrast, there is no source document and the language is Turkish people in Azerbaijan leave ages ago period - refer to the Safavid. Among the choral writers and the Azerbaijanis before this period no effect and not the Turkish people and no sign of trace samples of the language of stone and mud and wood and paper and metal, so it this evening and the region have resulted . 


Ketabname: 
- Carnegie, Abdolali: Hrzny toddle and two dialects of the ancient language of Azerbaijan, Tabriz, 1333 
- Ansafpvr, GH: "American history and language of Azerbaijan", publisher thought the day, 1377 
- Masoud, Ali bin Hussein: "Altnbyh and Alashraf, correcting Alsavy Abdullah Ismail, Cairo, AH 1357. 
- Mostofi, Hamdollah: "Nz·hhalqlvb, Mohammad Dbyrsyaqy effort, pure Publications, 1336 
- Jurist, Jmalaldyn: "Tvrpatkan and literary movements, stock company Iran Press books 
- Bosworth, K.. L., 1366: "dynastic and political history of Iran," Cambridge History of Iran, Volume V, Collector: vol. L. Boyle, translated by Hassan Anousheh, Amirkabir Publications 
- Bosworth, CE, 1989 "Azerbaijan IV. Islamic History to 1941": Encyclopaedia Iranica, vol. 3, London & NewYork 
- "Great Islamic Encyclopedia, Kazem Mousavi under Bojnordi, Volume St, 1369 
- Kasravi, A.: "The ancient Azeri or Azerbaijani language, Jar Publishing, 2535 
- Ibn Nadim, Muhammad ibn Ishaq: "browse", translated by Reza modernity, Publishing Ibn Sina, 1346 
- Astkhry, Abvashaq Abraham: "And Almmalk Almsalk, Leiden, 1927 
- Kharazmi, Mohammad bin Ahmad: "Mafatih Allvm, H. Khdyvjm translation, Scientific and Cultural Publications, 1362 
- Sacred, Mohamed Ben Ahmed: "Ahsan Altqasym, Leiden, 1906 
- Ruby Hmvy, Abvbdallh: "Mjm Albldan, Beirut, Darsadr, AH 1374. 
- Khoi Riahi, Mhmdamyn, "considerations about the ancient language of Azerbaijan": political information - economic, No. 182-181 
- Rezazadeh Malek, Rahim: "Azeri dialect, culture of ancient Iran Press Association, 1352 
- Henning, and. B., "The ancient language of Azerbaijan": shadows by hunting, February Srkaraty, drop publishing, 1378 
- Ptrvshfsky, the. C.., "The social situation - the patriarch period of economic": Cambridge History of Iran, Volume V, Collector: vol. L. Boyle, translation Anousheh Hassan, Amir Kabir Publications, 1366 
- Yarshatr, Ehsan, 1354, "Azeri": Encyclopedia of Islam, Volume St, translation and publishing firm 
- Yarshater, E., 1989 "Azerbaijan VII. The Iranian Language of Azerbaijan": Encyclopaedia Iranica, vol. 3, London & NewYork 
- Ibn Hvql, A.: "Ibn Hvql Svrhalarz or travel, translation and explanation of the slogan Dr. Jafar, Amir Kabir Publications, 1366 

زبان مردم پیله رود-اردبیل

زبان آذری زبانی است از خانواده زبان‌های ایرانی باختری که در منطقه آذربایجان (آتورپاتکان) قبل از گسترش زبان ترکی رایج بوده است و امروزه گستره آن محدود شده است.

تاریخ‌نویس و زبانشناس بزرگ ایرانی، احمد کسروی نخستین کسی بود که نمونه‌هایی از این زبان و ارتباط آن را با زبان تاتی نشان داد و کتاب آذری زبان باستان را در این مورد نوشت. زبان‌شناسان با اشاره به وجود زبانهای تاتی و هرزنی در چندین روستای آذربایجان شرقی، اردبیل ،نمین خلخال ،کلور، عنبران، پیله‌رود، میناباد، مسجد محله حید میرزانق آنها را از بقایای آن زبان باستانی می داند.

اکثر دانشمندان ایران و عرب و شرق شناس، در بیان ریشه‌ی تاریخی زبان دیرین مردم آذربایجان، معتقدند که زبان باستانی آذربایجانیان بازمانده و متحول شده‌ی زبان مادها است و ریشه‌ی آریایی دارد که مورخین و جغرافی نویسان اسلامی و عرب آن‌ را فارسی(ایرانی)، فهلوی و آذری خوانده‌اند.

مطالعه‌ی متون و منابع قدیم و جدید، گفتارها و نظریات مدون بسیاری از دانشمندان نام آور ایرانی، عرب و مستشرقین درباره‌ی زبان باستان مردم آذربایگان، بیان‌گر این حقیقت است که هیچ یک از این دانشمندان نه ترکی را زبان اصلی مردم آذربایجان شمرده‌اند و نه آن را ریشه‌ی زبان آذری دانسته اند.

بلکه بر این باورند که در اثر هجوم ترک‌های آسیای مرکزی به آذربایجان و سایر عوامل که عموما در فاصله سده‌های پنجم تا هفتم هجری رخ داده است و تداوم این تهاجمات که ذیلا به آن‌ها اشاره خواهیم کرد، زبان ترکی، که در واقع بایسته است آنرا زبان وارداتی و مهمان ناخوانده بخوانیم بتدریج زبان اصیل و ریشه در تاریخ مردم آذربایجان، یعنی "آذری مادی" را به بوته‌ی فراموشی سپرده، خود جای آنرا گرفته است.

ولی نویسندگان ساکن ماورای ارس (اران)، یا در راستای اهداف منویات خویش و یا در اجرای منویات سیاسی مرکز نشینان آن خطه، طریق تسامح و تجاهل پیش گرفته و در باره‌ی زبان و پیشینه تاریخی مردم خود، نظریات پیچیده‌ی گمراه کننده و بی اساس ارائه می‌دهند، که بدون تردید آبشخور سیاسی داشته و اجرای این شیوه از دوران تزارهای روس اجراء می‌شده و سیاستگران تزاری برای بسط اقتدار و سیاست توسعه طلبی خود نمی‌خواستند مردم از گذشته خویش و قومیت و ملیت خود با خبر شوند.

احمد کسروی تبریزی، مورخ و محقق و زبان شناس نامدار ایران و جهان، افزون بر تحقیقات محلی و علمی در باره‌ی زبان مردم آذربایگان، با دستیابی به ریشه‌ی اصلی زبان آذری و با عنایت به اسناد و مدارک و نوشته های بسیاری از نویسندگان عرب و ایرانی و شرق شناسان، معتقد است که زبان" آذری"، یکی از شاخه های زبان پهلوی است و لاغیر که بعد از حمله‌ی اعراب و هجوم اقوام ترک هم‌چنان به حیات خود ادامه داده است. اما با پا گرفتن زبان ترکی در آن دیار، رفته رفته زبان " آذری" رو به ضعف و نابودی نهاده است. گو این‌که هنوز در پاره ای از روستاها و بخش های آذربایجان نقشی و نشانی از آن باقی است، اما با گسترش روز افزون ارتباطات و رسانه های جمعی و دیگر ابزارهای ارتباطی، طولی نمی‌پاید که این مختصر اثر بازمانده نیز در غروب بی خیالی مسئولین افول می‌کند.

دکتر محمد جواد مشکور درباره‌ی آمدن قبایل ترک به آذربایجان می نویسد:

حوادث متناوب یکی بعد از دیگری آذربایجان را آماج تهاجمات پیاپی قرار داد. بعد از سلجوقیان، دورِ سلسله جنبانی ترکان آتابای یا اتابکان آغاز و با نفوذ این اقوام و گسترش زبان ترکی، سیطره‌ی زبان آذری، محدود و رفته رفته رو به کاهش نهاد.

نخستین گروه ترکان در زمان حکومت سلطان محمود غزنوی به آذربایجان راه یافتند. در زمان سلجوقیان ترک‌های بیشتری به آذربایجان روی آورده‌اند. با ادامه تسلط ترکان در دوران اتابکان باز هم عده ترک‌ها در آن سرزمین فزونی یافت و مآلاً زبان ترکی رونق بیشتری گرفت. در دوران مغول‌ها که بیشتر سربازان آنان ترک بودند و آذربایجان را تختگاه خود قرار دادند بازهم به نفوذ ترکان افزوده شد. حکومت ترکمانان آق قویونلو و قراقویونلو و اسکان آن‌ها در آذربایجان بیش از پیش موجب رونق ترکی و تضعیف زبان "آذری" شد. جنگ‌ها و عصیان‌هایی که در فاصله‌ی بر افتادن و برخاستن صفویان، پیش آمد سربازان ترک بیشتری را به آذربایجان سرازیر کرد. وجود قزلباش‌های ترک نیز مزید بر علت شد و زبان ترکی را در آن سرزمین رونق بخشید

نوروز آذری-پیله رود اردبیل

   با وجود تضعيف روز افزون زبان ايرانی آذربايجان از زمان غلبه مغول گويش های اين زبان به کلی از ميان نرفته بلکه هنوز در نقاط مختلف آذربايجان و ديگر  نواحی ايران بزرگ بطــور پراکنـده و غالبآ به نام تاتــی به آنها سخن  می گوينــد اين گويش ها از شمــال به جنوب به اجمال عبارتند از :

۱- گويش هــای تاتی طـارم عليـا استــان زنجان  شامل روستاهای :  نوکيان ،سياهورود، بنــدرگاه، کلاسر، هزار رود، جمال آباد، باکلور، چرزه، جيش آباد و قــوچان می باشد.

۲- عمده روستاهای بخش شاهرود خلخال شامل: اسکستان، اسبو، درو، کلور، شال، ديز، کرين، لرد ، کهل، طهارم، گلوزان، گيلوان ، گرد آو ، گندم آباد و همچنين کرنق در دهستـــان خوروش رستـم و کجل در بخـش کاغذ کنان همان شهرستان . پیله رود وعنبران اردبیل ونمین

  

۳- گويش کرينگان ، ازدهات ديزقار خاوری در بخش ورزقان شهرستان اهر.

۴- گويش کلاسور لاوينه رود، ازدهات بخش گليبر شهرستان اهر.

۵- گويش گلين قيه ازدهات دهستان هرزند در بخش زنور شهرستان مرند.

6- گويش عنبران در بخش نمين شهرستان اردبيل .

7- گويش های تاتی اطراف کوه رامند در جنوب و جنوب غربی قزوين و طالقان و اشتهارد.

8- گويش های تاکستان، چال، اسفرورين، خيارج ،خوزنين، دانسفــان، ابراهيم آباد و سگز آباد که به تاتی خلخال نزديک اند.

9- گويش های تالش ، از الله بخش محله شاندرمين در جنوب تالش شوروی و در شمال ايران که اصولاً به زبانهای تاتی آذربايجان وابسته اند.

 

 

نوروز وديگر جشن های بزرگ تات ها

 

  نوروز جشن بزرگ ملي ايرانيان است جشن رستاخيز طبيعت و  تجديد حيات و زندگـــي است.جشن حركت، جنب وجوش ،تكاپو وكار است .جشن طبيعت است.عيد نوروز وگرامي بودن آن نزد ايرانيان بسيار قديم وكهن است .

 ابوريحان بيروني كه نوشته هايش در زمينه ي نوروز غني ترين و معتبر ترين آثار مكتوب است مي گويد :

نخستين روز است از فروردين و از اين جهت روز نو نام كردند كه پيشاني سال نو است .

نوروز خاص ايرانيان نيست چرا كه جشن سال نو در مصر ،بين النهرين ،هند ،تاجيكستان،افغانستان وممالك ديگر نيز برگزار ميگردد، ليكن ايرانيان جزء اقوام معدودي هستند كه اين جشن را به شيوه ي خاص خود هرساله برگزار كرده وتاكنون زنده  نگاه داشته اند .پس از ورود اسلام به ایران  افزودن  قرآن بر سر سفره نوروزی  یه امر ضروری بوده وقداست خاصی برای این امرقایل می باشند

 

اما تات ها از جمله وفاداران ميراث باستاني ايران عزيز هستند و با برخورداري از فرهنگ والا يكي از قديمي ترين سنن مناسك و آداب و رســوم  را به شيوه سنتي حفظ نموده اند. اين فرهنگ ريشه دار با پيشينه اي چند هزار ساله بر تارك فرهنگ ايران مي درخشد معمولا مجموعه آيين تات ها كه به شكل جزيره هاي كوچكي در سر زمين پهناور ايران سكونت دارند از چهارشنبه سوري  آغاز ميگردد و با آيين سيزده بدر نوروز پايان مي يابد.

 دربين تات ها يك هفته مانده به نوروز با ترانه هاي پيش قراولان نوروز ( نوروز نامه خوانها يا بهارآمد خوانها)معروفند  نوروز شروع مي شود.بهار آمدخوانها درگروههاي دو نفره تا حداكثر هفت نفره  درب به در ويا خانه به خانه مي روند وترانه هاي نوروزي مي خوانند و هرخانواده نيز به ميزان وسع مالي  به نوروزنامه خوانها هديه اي نقدي ويا غيـر نقدي مي دهند .

امروزه نيز نوروز يكي از گراميترين جشن همبستگي قومي وملي ايران است . علي الخصوص برگــزاري آن نمايانگـــر اصالت ، هويــت ، جاودانگــــــي، و نشا نــه ي

 

جلوه هاي روح ملت ايران در همـــه اقشار و از جمله تات زبانان است كه همانند فصل بهار درهمه امور معنوي ومادي ( محبت صفا ، صميميت ، دوستي ، صلحه رحم، لباس نو و منزل شكيل وتميز و....) جايگزين كينه ها وكدورت ها مي گردد.

جشن ديگری هم هنگام بر داشت محصولات کشاورزی و در آغــــاز پائيز در ميان دشت گندم زار و يا خرمن بر پا می نمودند که اين جشن بر گرفته از سنت جشن مهرگان که در روزگاران قديم بوده بر جای مانده وتا قبل از ورود ماشين آلات صنعتي به روستاها اين مراسم همچنان ادامه داشت .

از ديگر جشن ها در ميان تات ها مراسم عيد قربان است که پس از ورود اسلام به اين سرزمين ،  بر اساس سنت های اسلامی صورت مي گيرد و در اين روز کسانی كه گوسفند دارند  قربانی مي کنند و گوشت آن را در ميان خانواده های بی بضاعت و يا كم بضاعت و سپس در ميان همه اهل محل  توزيع مي نمايند .

 

جامه

جامه بومی تات ها با توجه به شرايط اقليمی منطقه و زندگی آنان بوده است. مردان شلوارهايی به شکل شلوار کردی امروزی است مي پوشيدند، که در آن از بند يا بندگ به جای کش استفاده مي کردند. تات ها بيشتر پوشاک را از شال به دست می آوردند که دسترنج خودشان بود، شال نوعی پارچه پشمی بود که بوسيله خود اهالی تهيه می شد و از آن کت و شولار (شلوار) می دوختند اين نوع لباس در فصل پائيز و زمستان بيشتر مورد استفاده قرار می گرفت که اغلب به رنگ های سياه و سفيد بود.

لازم به ذکر است برای تهيه شال پشم مناسب را شسته و حلاجی مي کردند سپس مي رسيدند نخ تابيده و دولايی را بصورت گلوله هايی در آورده و گلوله های نخ را به جولا مي دادند ، جولا شال ابتدايی که ساده و مخلخل است را گوينــد. شــال ابتدايی بوسيله فردی ورزيده و ماهر با آب نيم گرم خيس و چند ساعتی لگد مال مي شد تا اينکه ســوراخ های شال ابتـدايــی بهم آمده و شـــــال واقعــی

شکل مي گرفت. زنان هم پيراهن های بلند و شلوارهای چيــن دار به سبک شلوارهای ايلات امروزی که به آن (شوی شلوار) مي گفتند بر تن می کردند.

 

تاتها

 تات ها در هرکجای سرزمین ایران که زندگی میکردند برخلاف عشایر دیگر سرناه خود را از سنگ ویاخشت وگل درست می کردند که سقف آن از چوب وعلف وکاهگل پوشیده میشد  به سر میبردند  کلبه های آنها چهارگوش ، وبا بامی مسطح  ویوارهایی هن که درون خانه  را از سرما وگرما وطوفان محافظت میکرد.

درون سقف یا دیوار آن یک یا دو روزنه اینجا میکردند که هم فروغ آفتاب را به درون خانه می تاباند وهمکار تهویه کلیه را انجام میداد ،ارتفاع  سقف این کلبه ها معمولا بین ۵/۱ تا ۵/۲ متر متغییر بود کف این اتاقها را طور می ساختند که حالت سکومانند داشت و از زیر این سکو هم به عنوان انباری اسفتاده میکردند .

این کلبه ها هم محل خواب و هم نشیمن و هم نهار خوری وذیرایی بود ،زنان تاتی این کلبه ها را با بالش و ارچه های زیبا می آراستند .در ديوارهای اين کلبه يا اتاق تورفتگی و يا برجستگی هايی به نام رف يا رفاق ايجاد مي کردند که حکم کابينت امـــروزی را داشت و ظــروف خانه را معمولاً در آنجا قرار مي دادند . همچنين جهت پخت و پز و گرم کردن اتاق قسمتی از دل ديوار را به شکل شومينه های امروزی درست مي کردند که آن را کل می ناميدند.

 

خوراک

 خوراک اصلی تات ها را لبنيات (پنير ، شير ، ماست ،كره و....) وگوشت كه خودشان توليد می کردند بود . ولي براي پذيرايي از مهمان علاوه برموارد فوق  نان مخصوصي هم تهيه  می نمودند كه  مخلوطی بود از آرد ، شير و مغز گردو  که براي  احترام گذاشتن به مهمان درست می کردند.

 

 

گزينش همسر و آئين ازدواج 

 

قبل از ازدواج زندگی شهر نشينــی در زندگی تات ها غالباً  تا دو نسل از يک خانـــواده  زيــر يک سقف زندگی مي کردند .پدر بزرگ يا پدر حکم پدر سالاری را داشت و همه افراد خانواده زير مجموعه الزاماً احترام خاصی برای بزرگ خاندان قائل مي شدند .در اين خانواده ها ازدواج دختران و پسران تنها با گزينش پدر و مادر انجام می شد که با دور انديشــی و خواست آنان می بود جدايی در اين خانواده ها تا گذشته نه چندان دور امری بسيار ناپسند و زشت بود معمولاً تا پايان عمر زن و شوهر پيمان مهر و وفاداری با هم داشتند هنگامی که دوشيزه ای برای همسری مــردی برگزيده مي شد ابتدا بزرگـــان به خواستگـــاری می رفتند و به تعيين مهريه و جهزيه اقدام می نمودند و پس از عقد ، عروس و داماد مجاز به صحبت کردن با او هم بودند .

 

لازم به ذکر است مراحلی که طی می شد تا پيوند انجام پذيرد و عروس به خانه شوهر برود عبارت بود از :

 

۱ - آشنايی مقدماتــی ۲- شناسايــی کامــل يکديگر ۳- ديدن عــروس ۴ -  شکستن قند  ۵- عقد کردن ۶- حنا بندان۷- عروس بران

 

زايش و مراسم تولد

داشتن پسر در ميان تات ها سربلندی و افتخار است لاکن به داشتن دختر هم بی مهری نمي كنند .هنگامی که فرزندی متولد مي شود مراسم جشنی بنام (ششه شو)يا شب ششم برگزار مي کنند چرا که تات ها اعتقاد دارند کودکی که به دنيا می آيد در پنج روز اول تولد اجنه و پريان با او کاری ندارند ولی از روز ششم باصطلاح « ازما بهتران » خواه ناخــواه  به سراغ نوزاد  رفتــه در نخستين فرصت به او آسيب مي رسانند.در این شب کودک باید نه در زمین و نه درهوا باشد ! بلکه تا سیده سحر روی پاهای ماما (زن قابله) جاخوش کند . بنابر این جشن (ششه شو) پس از صرف شام آغاز میگردد و گاه تا سر زدن پیده سحر ادامه می یابد.

صاحب فرزند دوستان و فامیل را دعوت کرده وسپس توسط بزرگ خاندان خوانواده برای نوزاد نام نیکی انتخاب میگردد.

      مراسمات ديگــری همانند  هميــن مراسم است مثل  گهواره بستن (گافارگ دبستن)  ويا دندان در آوردن  نوزاد  ويا ختنه سوران  فرزنــد پســر كه  برگــزار مي نمايند .

 

سوگواری

بر پايه سنت ديرينه تات ها ، اگر کسی دور از خانواده خود در گذشت حتماً بايد به زادگاه خود آورده شود و به خاک سپرده شود به هنگام تشيع آداب اسلامی و با حضور همگان انجام مي شود و سپس از سوی خانواده های معزا شب سوم  و هفتم و چهلم و سالگرد گرفته مي شود و برای آمـــرزش و مغفــرت در گذشته دعا و مرثيه خوانی انجام مي گيرد.

هنگام عزاداری رنگ لباس خيلی مد نظر نبوده ولی پس از تـــرويج  زندگـی شهری لباس مشکی ملاک عمل قرار مي گيرد مخصوصا ًدر عزای سالار شهيدان حسين ابن علی عليه السلام که از اول تا دهم ماه محرم برگزار مي گردد. معمولاً  لباس مشکی بر تن می کنند.

 

هنر و صنايع دستی

در بين تات ها دوک ريسی، نمد مالی، نجاری، شالبافی، جاجيم بافی، خورجين بافی، پلاس بافی، گلدوزی، بافتن گردن بندهای با مهره، بافتن گردن بندهايی با سکه و بافتن دکورهايی  با شکل متفاوت با دانه اسپند و ... از روزگاران دور مرسوم بوده و هچنان در بعضي از نقاط تات نشين ادامه دارد .

 

موسيقی

موسيقی و خوانندگی را معمولاً کاری مردانه مي دانند ولي برای زنان امري ناپسند مي شمارند. لذا اینکه فقط مردان با صداهای  سه گاه و چهارگاه  توام با دمبک ونی (لعله ) مراسمانت جشن برگزار می نمایند

 

برخی از آداب و رسوم تات ها

تات ها بسيار پای بند به سنت های اصيل و کهن خود هستند کوچکتر به بزرگتر سلام مي گويد، مردان به هنگام سلام گفتن کمی خود را خم کرده دست راست را به روی سينه مي گذارند و سپس دست مي دهند و برای دست دادن هر دو طرف دست ها را در حالی که تافته بالا آورده و برگونه های يکديگر بوسه می زنند که نشانه صميميت و يکرنگی آنها مي باشد. ولي زنان تنها مجاز مي باشند که بر سينه و يا شانه های پدر، عمو و دايی بوسه بزنند

جدائی پیله رود ونمین از تالش

علت جدائی نمین از لنکران در طی عهد نامه ترکمنچای

در طی جنگهای ده ساله ایران وروسیه دو عهد نامه ننگین گلستان و ترکمنچای بر ایران تحمیل شد، ایران ولایتهایی را از دست داد که دارای مردان غیور و بی باکی بودند. آنها برای حفظ وطنشان از ابتدای تاریخ مبارزه کرده بودند. این مناطق (سواحل دریای خزر) که همیشه محل نزاع اقوام مختلف بود در طی قرنهای متمادی نهایت زحمت  و تلاش در حفظ حدود و مرزهای آن شده بود. اما در زمان فتحعلیشاه متاسفانه با سهل انگاری حاکم ایران و متحد نبودن مردم این شهرها تحت تصرف روسها درآمدند. کسانی که از نظر مسلمانان کافر قلمداد می‏شدند و به همین دلیل نیز فریاد تظلم آنها از دست حاکمان روسیه سرآغاز جنگی دوباره بین ایران و روسیه شد…

 از آنجا که مردم شهرهای واقع در کناره دریای خزر افراد جنگجو و دلیری بودند و در طول تاریخ همیشه به سختی تحت انقیاد حکومتها درآمده بودند، برای دفاع از سرزمین خود نهایت سعی و تلاش را می‏کردند. دو قلعه مهم شیندان و لنکران از قلاع مهم دفاعی این منطقه محسوب می‏شدندو چون خوانین قدرتمندی که از جانب نادرشاه افشار یکی از پادشاهان قدرتمند ایران، در این منطقه ساکن و مالک بودند. روسها درجهت تثبیت حاکمیت خود در شهرهای متصرفی، در خاک سایر مناطق ایران به شهرهای باکو، شکی، شروان، نخجوان، لنکران و.. و قلعه‏های دفاعی شیندان و لنکران را نیز تصاحب کرده و به نوعی با جداکردن این مناطق از هم می‏خواستند از قدرت خوانین این منطقه بکاهند. بنابراین تا نزدیکی اراضی ویلکیج مرز تعیین کردند و قلاع دفاعی این منطقه را از دست ایران خارج کرده وبه این ترتیب به یکباره بعد از رود ارس از سمت پارس آباد به پایین آمده و تا نمین و آستارا را تصاحب کردند و این چنین جایگاههای دفاعی ایران را در دست خود گرفتند. در عهد نامه ترکمنچای درباره چگونگی تعیین مرز در شهرهای سواحل دریای خزر در فصل چهارم آن آمده است: «چون حدود دولتین به واسطه تیزه کوهها محدود می‏شود، لهذا مقرر است که دامنه این کوهها که به سمت دریای خزر تمایل دارد متعلق به دولت روس بوده ودامنه آن طرف کوهها اختصاص به ایران خواهد داشت.»

درباره تعیین مرز تا حدود ویلکیج نیز در همان فصل مقرر شده است :«خط سرحد از قله کوه کمرقوئی تیزه کوههایی که بلوک زوندا از ارشق جدا می‏ نماید متعابعت نموده و به محلی که حدود بلوک ویلکیچ است می‏رسد. بلوک زوند به استثنای قسمتی که در آن طرف قله کوههای مزبور است متعلق به روسیه خواهد بود. ازمحلی که حدود بلوک ویلکیچ است، خط سرحد بین الدولتین قلل کوه کلوپوتی و قلل سلسله عمده کوههایی که از بلوک ویلکیجی می گذرد متابعت نموده و به سرچشمه شمالی رودخانه موسوم به آستارا می‏رسد و اینجا هم مسئله جریان آب مرعی می‏باشد.»

با مطالعه جنگهای ایران و روسیه و مبارزات میر مصطفی خان و فرزندش میر حسن خان در این منطقه بسیاری حقایق بر ما روشن می شوند.

با شروع جنگهای ایران و روسیه نیروهای نظامی روسیه در طالش شمالی از کناره غربی دریای خزر به طرف رود کر و ارس واز انجا در لنکران و سالیان وماساللی مستقر شدند. و این در حالی بود که ایران هنوز مشغول جمع آوری سپاه بود. به همین دلیل میر مصطفی خان حاکم طالش شمالی در ابتدا از در رعب و وحشت با روسها مذاکره کرده و از نیروهای روسها حمایت کرد. اما بعدها با اعزام نماینده از طرف دولت ایران از کمک به روسها جلوگیری کرد. اما  وجود میر مصطفی خان شیروانی دراین منطقه و تهدید میر مصطفی خان طالش باعث متمایل شدن میر مصطفی خان به روسها شد.
اما آنها بادکوبه را تحت اختیار گرفته بودند و قسمتی از سالیان را بمباران کرده و در حال پیشروی بودند . با همکاری میر مصطفی خان ارتش ایران مستقر در طالش به روسهاهجوم برده و تعدادی از آنها را به اسارت گرفتند. در جبهه های مختلف میر مصطفی خان در جنگ با روسها هم با حاکمان محلی مختلف و رقیب گماشته شده توسط دولت ایران و هم با یورشهای سرسختانه روسها مواجه شد. به این ترتیب قلعه لنکران را نیز از دست داد.

بعد از معاهده گلستان میرمصطفی خان با وجود واگذاری بخش بزرگی از طالش به روسیه در لنکران مستقر شد. بعد از مرگ میر مصطفی خان میر حسن خان پسر ارشدش از طرف دولت روسیه حاکم این منطفه شده و به ترمیم لنکران پرداخت. اما نفوذ روسها در این منطفه رفته رفته بیشتر می‏شد و میرحسن خان احساس می کرد، بابرنامه ریزی روسها از او جز حاکمیت ظاهری و اسمی بر طالش شمالی چیزی باقی نمانده.
رفته رفته روسها غیر از تعدی به حقوق، اموال و ناموس مردم به صورتهای مخفیانه به قتل سران با نفوذ تالش پرداختند.

میرحسن خان تنها امید به روحانیون و علمای دینی ایران بسته و با جلب حمایت آنها مبارزه خود را با روسها آغاز کرد. با اسیر شدن عده ای از
خانواده اش به دست روسها به سختی منطقه را ترک کرد. اما جنگ دوم آغاز شد و میرحسن خان با مقاومت جدی و سرسختانه سعی در حفظ مناطق مختلف کرد. او رشادتهای زیادی نشان داد و امان دولت روسیه را برید. بعد از تصرف تبریز روسها به سه شرط حاضر به صلح باایران شدند که شرط دوم آن واگذاری مجدد طالش شمالی به روسها بود. عباس میرزا درابتدا مایل به واگذاری یک وجب از خاک طالش شمالی نبود و خواستار تعیین رود ارس تا محل اتصال رود کر و ادامه رود کر تا دریاچه خزر به عنوان مرز بین دو کشور بود.
روسها آن را نپذیرفتند و چون شهرهای مختلف ایران تحت تسلط روسها بود و از طرفی دیگر روسها نپذیرفتن این شرط از طرف ایران را سرآغاز جنگی دیگر اعلام کردند. عباس میرزاجهت از دست ندادن سایر مناطق آذربایجان از جمله تبریز مجبور به واگذاری طالش شمالی به روسیه شد. این در حالی بود که میر حسن خان به هیچ عنوان حاضر به واگذاری این مناطق به روسیه نبود. او هزار تفنگچی از کرگانرود و پانصد نفر از نمین را جمع آوری کرده و محمد میرزا فرزند عباس میرزا با این نیرو به طالش رفتند. اما نتوانستندمقاومت کنند. میرحسن خان که هیچ حمایتی از عباس میرزا ندید با هزار نیرو در برابرروسها مقاومت کرد. اما آنها لنکران را تصاحب کردند. در حالی که برخی از نیروهای میرحسن خان به دولت روسیه ملحق شدند. از طرفی فتحعلی شاه نیز طی حکمی خروج او را ازاین منطقه اعلام کرد. اما میرحسن خان در چندین جبهه حمله به لنکران و طالش شمالی را از سر گرفت. اما بدون نتیجه بود. زیرا هیچ حمایتی نداشت. تا اینکه او را دستگیر کردند و در تهران به طرز مرموزی کشتند . مقاومت های او در برابر روسیه باعث نجات بسیاری از شهرهای آذربایجان از دست روسها شد. از آنجا که دولت روسیه دستیابی به آبهای دریای خزر که بخش اعظم قلمرو خوانین طالش شمالی را در بر می گرفت در برنامه کار خود داشتند، به این هدف خود نائل شدند و تا آستارا پیش آمده و این سواحل را تصاحب کردند. از طرفی دیگر اگر طالش شمالی نبود شاید تبریز، اردبیل و بسیاری دیگر از شهرهای ایران امروزی نیز در اختیار روسها قرار گرفته بود. آنها توانستند پایگاه دفاعی قدرتمندترین خان این منطقه که از طرف قدرتمندترین پادشاه ایران یعنی نادرشاه در این منطقه حاکم شده بودند را در هم شکنند. حمایت نکردن خانواده میرحسن خان از جمله خواهر و برادرانش نیز در واگذاری طالش شمالی به روسیه موثر بود.

پس در یک دسته بندی عوامل ورود روسها به ناحیه لنکران وتا مرزهای ویلکیج را که مانند تکه کوچکی از غرب دریای خزر جدا کرده اند در چند موردمیتوان چنین ذکر کرد:

۱-رابطه حسنه خوانین طالش با روسها در موقعیتهای مختلف باعث بی اعتمادی حاکمان وقت ایران به خوانین این منطقه شده و در نتیجه از کمک و یاری به آنها در مبارزاتشان با روسها دست کشیدند.

 ۲-در پی حمایتها و وعده های میر مصطفی خان طالش از روسها زمینه ورود تدریجی آنها در این مناطق و شناسایی گذرگاههای آن فراهم شده بود. بنابراین در جنگهای ایران وروسیه این مناطق صعب العبور به راحتی تصاحب شد.

 ۳-دستیابی روسها به مناطق کرانه دریای خزر که از اهداف پطر کبیر در جهت دستیابی به آبهای گرم و آزاد بود.

۴-اختلاف بین حاکمان محلی در طالش.

۵-خیانت خانواده میر حسن خان از جمله خواهرش که زمینهای موروثی خود، پول و ثروت خوانین لنکران را به روسها واگذار کرد.

 ۶-روسها با سه شرط حاضر به صلح باایران شدند که دومین شرط آن واگذاری طالش شمالی به روسها بود و تهدید به اینکه درغیر اینصورت جنگ دیگری با ایران آغاز می کنند.

۷-پیشروی روسها در شهرهای بزرگ آذربایجان از جمله تبریز و اردبیل که عباس میرزا برای جلوگیری از سقوط این شهرهامجبور به واگذاری طالش شمالی به روسها شد.

 ۸-وجود پایگاهها و قلعه های مهم دفاعی در طالش مانند قلعه های شیندان و لنکران و وجود نیروهای جنگجو و بسیار قوی در این منطقه که با تصاحب آن نیروی مقاوم در برابر روسهااز طرف ایران ضعیف می شد. بنابر این مرز ایران به جای ادامه رود ارس و کورا به یکباره با مرزهای آستارا پایین آمده وبه این ترتیب نمین از مقر خان نشینی لنکران جدا شد.

منبع:

خانم لاله عرفانی  -  وبلاگ شکوه دیرین نمین

جشن غدیر -نمین

عید غدیر خم مبارک

نمین- زبان مادری

اکثر دانشمندان ايران و عرب و شرق شناس، در بيان ريشه‌ي تاريخي زبان ديرين مردم آذربايجان، معتقدند که زبان باستاني آذربايجانيان بازمانده و متحول شده‌ي زبان مادها است و ريشه‌ي آريايي دارد که مورخين و جغرافي نويسان اسلامي و عرب آن‌ را فارسي(ايراني)، فهلوي و آذري خوانده‌اند. مطالعه‌ي متون و منابع قديم و جديد، گفتارها و نظريات مدون بسياري از دانشمندان نام آور ايراني، عرب و مستشرقين درباره‌ي زبان باستان مردم آذربايگان، بيان‌گر اين حقيقت است که هيچ يک از اين دانشمندان نه ترکي را زبان اصلي مردم آذربايجان شمرده‌اند و نه آن را ريشه‌ي زبان آذري دانسته اند. بلکه بر اين باورند که در اثر هجوم ترک‌هاي آسياي مرکزي به آذربايجان و ساير عوامل که عموما در فاصله سده‌هاي پنجم تا هفتم هجري رخ داده است و تداوم اين تهاجمات که ذيلا به آن‌ها اشاره خواهيم کرد، زبان ترکي، که در واقع بايسته است آنرا زبان وارداتي و مهمان ناخوانده بخوانيم بتدريج زبان اصيل و ريشه در تاريخ مردم آذربايجان، يعني "آذري مادي" را به بوته‌ي فراموشي سپرده، خود جاي آنرا گرفته است.

ولي نويسندگان ساکن ماوراي ارس (اران)، يا در راستاي اهداف منويات خويش و يا در اجراي منويات سياسي مرکز نشينان آن خطه، طريق تسامح و تجاهل پيش گرفته و در باره‌ي زبان و پيشينه تاريخي مردم خود، نظريات پيچيده‌ي گمراه کننده و بي اساس ارائه مي‌دهند، که بدون ترديد آبشخور سياسي داشته و اجراي اين شيوه از دوران تزارهاي روس اجراء مي‌شده و سياستگران تزاري براي بسط اقتدار و سياست توسعه طلبي خود نمي‌خواستند مردم از گذشته خويش و قوميت و مليت خود با خبر شوند. پروفسور سليمان عليارلي يکي از مورخين جمهوري آذربايجان مي‌نويسد:


"ظهور ترکان آذربايجان(1) بمنزله يک ملت بزرگ در گستره‌ي تاريخ، در عرصه علم الاجتماع يکي از موضوعات اشتياق بر انگيز و جذاب است. اما تا کنون تاريخ نگاران از ديدگاه علمي به موضوع نپرداخته بلکه آنرا از منظر سياست ديرين و رايج امپراتوري ملحوظ نظر داشته و همواره مي‌کوشيدند طبق ارائه‌ي رهنمودهاي مرکز امپراتوري، ملتي را از تاريخ حيات و هويتش دور دارند. بي سبب نيست که پرداختن فرهيختگان بومي به مسئله‌ي ظهور آذربايجانيان در پهنه‌ي تاريخ، موجبات رنجش خاطر و نارضائي دانشمندان سنت پترزبورگ و مسکو را فراهم مي‌کرد. اين مسئله خود به خود پديد نيامده بود، بلکه قدرت برخاسته از مرکز، به منظور راه برد و بسط سياست عظيم خود در همه‌ي زمينه‌ها، مدام مي‌کوشيد تا مردم تحت انقياد و آقايي خود را به راهي کشد که از گذشته‌هاي دور و نزديکشان بي خبر سازد و در ترکيبي از جامعه شناسي که خود مبدع و مبتکر آن است، قرار دهد. تاريخ آذربايجان، از گذشته‌هاي دور تا سالهاي (1870 م)، از انتشارات دانشگاه دولتي م. ا. رسول زاده، ج 1، بخامه‌ي هيئت استادان، بخش6 و 7 بقلم سليمان عليارلي، ترجمه‌ي (ي.خ.آ).

سیداحمدی کسروی، در جوانی و با عمامه کوچک و تنگ تبریزی
احمد کسروي تبريزي، مورخ و محقق و زبان شناس نامدار ايران و جهان، افزون بر تحقيقات محلي و علمي در باره‌ي زبان مردم آذربايگان، با دستيابي به ريشه‌ي اصلي زبان آذري و با عنايت به اسناد و مدارک و نوشته هاي بسياري از نويسندگان عرب و ايراني و شرق شناسان، معتقد است که زبان" آذري"، يکي از شاخه هاي زبان پهلوي است و لاغير که بعد از حمله‌ي اعراب و هجوم اقوام ترک هم‌چنان به حيات خود ادامه داده است. اما با پا گرفتن زبان ترکي در آن ديار، رفته رفته زبان " آذري" رو به ضعف و نابودي نهاده است. گو اين‌که هنوز در پاره اي از روستاها و بخش هاي آذربايجان نقشي و نشاني از آن باقي است، اما با گسترش روز افزون ارتباطات و رسانه هاي جمعي و ديگر ابزارهاي ارتباطي، طولي نمی‌پايد که اين مختصر اثر بازمانده نيز در غروب بي خيالي مسئولين افول مي‌کند.

زنده‌ياد دکتر محمد جواد مشکور درباره‌ي آمدن قبايل ترک به آذربايجان مي نويسد:

"از حوادث مهم زمان وهسودان(2) بن مملان مهاجرت گروهي از ترکان غز به آن استان بود که نخستين هسته‌ي ترک را در آذربايجان تشکيل مي‌دهند، که در آغاز سلطان محمود غزنوي در سفر به ماوراء النهر با خود به ايران آورد.

آنان را که قريب پنجاه هزار تن بودند در خراسان نشيمن داد .... "نظري به تاريخ آذربايجان، دکتر محمد جواد مشکور، ج 1، تهران 1339، ص 152

در سال 416 هجري قمري، سلطان محمود غزنوي اجازه داد فوجي ديگر از ترکان سلجوقي از رود جيحون بگذرند و در خراسان سکونت گزينند. اين ترکان بالغ بر چهار هزار خانوار با خيمه و خرگاه از رود گذشته و اندر بيابان سرخس و فراوه و باورده (ابيورد) فرود آمدند و رحل اقامت افکندند. اما پس از چندي، گروهي از ايشان سر به طغيان برداشته از راه کرمان رهسپار اصفهان شدند و از آنجا يغما کنان به آذربايجان رفتند. و امير وهسودان مملان، آمدن آنان را مغتنم شمرده، از وجود آنها سپاه خويش را تقويت نمود.

مورخ معروف ارمني، چامچيان در حوادث سال 1021 ميلادي (400 خ)، مي‌نويسد:

"در اين سال ترکان که همچون تند سيلي به آذربايجان رسيده بودند، به ارمنستان و به ناحيه‌ي واسپورکان هجوم آوردند و چنان وحشت در دل‌ها افکندند که پادشاه سلسله‌ي آرجرونيان ارمنستان، تختگاه خود را به امپراتور روم شرقي واگذار کرد و خود با خانواده و سپاه و يک سوم از مردم کشورش، واسپورکان که به چهارصد هزار تن مي‌رسيدند به شهر سيواس آناطولي پناه برده، در آنجا اقامت گزيدند " (نظري به تاريخ آذربايجان، ص 154)

سرانجام ترکان مذکور به دو دسته تقسيم شدند. گروهي به ري و گروه ديگر به همدان و قزوين رفتند. احتمالا تاريخ سازان آن‌سوي ارس اين تهاجم را بخاطر آورده، پس از گذشت سالهاي بسيار تجديد مطلع کرده، در کتب درسي کشورشان مرزبندي ماليخوليايي آذربايجان (اران) را تاري و همدان و قزوين امتداد داده اند.

" طرح روي جلد کتاب نقشه‌اي است که محدوده‌ي قفقاز و استان‌هاي آذربايجان شرقي، غربي، اردبيل، زنجان و بخش‌هايي از استان قزوين، همدان و کردستان را در داخل يک مرز و زير پرچم آذربايجان نشان مي‌دهد ... قلمرو کنوني جمهوري آذربايجان برنگ زرد پر رنگ و بقيه مناطق زرد کمرنگ چاپ شده، و بقيه‌ي خاک‌ايران سفيد رنگ است. اين محدوده تداعي کننده‌ي وطن بزرگ آذربايجان از دربند تا قزوين است ". فصلنامه هستي، دوره‌ي دوم، سال چهارم، شماره 13، بهار 1383 صص 114-115 .

شگفتا که اين کتاب‌ها موقعي به ايران مي‌رسد که دو کشور اخيرا قراردادهاي مودت آميز امضاء کرده‌اند و دوستداران هر دو کشور، آرزومندند تا موانع باز دارنده، براي ممانعت از شيطنت هاي اين‌چنين ايجاد شود.

چنان‌که اشاره شد اولين گروه ترکان در زمان حکومت سلطان محمود غزنوي به آذربايجان رسيدند، (تاريخ کامل ابن اثير، حوادث سال 420 ه.ق). اما بعد از آمدن اين گروه، پاي سلجوقيان به اين خطه‌ي بلا ديده گشوده مي‌شود و نفوذ روز افزون مي‌يابد. با آمدن سلجوقيان به آذربايجان که خود از نژاد ترک بودند، راه براي ورود ترکان بيشتر به آن سرزمين هموار شد. ابن اثير در حوادث سال 456 هجري مي‌نويسد:

" چون آلب ارسلان سلجوقي به مرند رسيد، يکي از اميران ترکمان که طغتکين نام داشت با گروه انبوهي از ايل و تبار خود به آذربايجان آمد. قبايل نيم وحشي ترک که در همه جاي آن ديار پراکنده شده بودند، از آزار و اذيت مردم فروگذار نمی‌کردند. " (نظري به تاريخ آذربايجان، ج 1، صص 157-158)

حوادث متناوب يکي بعد از ديگري آذربايجان را آماج تهاجمات پياپي قرار داد. بعد از سلجوقيان، دورِ سلسله جنباني ترکان آتاباي يا اتابکان آغاز و با نفوذ اين اقوام و گسترش زبان ترکي، سيطره‌ي زبان آذري، محدود و رفته رفته رو به کاهش نهاد.

بعد از سلجوقيان قوم ايلغارگر مغول که اغلب لشگريان از طوايف ترک بيابان‌گرد نيمه وحشي بودند، روي به جانب آذربايجان آوردند. نخست يک دسته از آنان در 616 هجري به آن سرزمين حمله بردند، غرامت و غنيمت بي حساب از مردم تبريز ستاندند و رفتند. و بار ديگر که حمله آوردند سال 628 بود. سلطان جلال‌الدين خوارزم شاه را وادار به عقب‌نشيني کرده، تبريز را مرکز حکومت و تختگاه خويش ساختند. و لذا با کثرت قوم مغول در آن خطه بازهم نفوذ زبان وارداتي ترکي در آذربايجان وسعت يافت. بعد از مغول‌ها نوبت به ساير اقوام ترک مي‌رسد که عبارت از جلايريان، آق قويونلوها، قراقويونلوها، تيموريان و غيره بودند که اغلب مقر حکومت وحکمراني آنان آذربايجان بود. چنان‌چه بخواهيم شرح وقايع و رخدادهاي هر دوره از اقوام را در اين مقال آوريم، شرح مثنوي هفتاد من کاغذ شود، گرچه براي تکميل آگاهي ضرور مي‌نمايد. علي‌هذا از شرح يورش‌هاي اقوام مختلف به آذربايجان عنان زبان در مي‌کشيم و از تهاجمات پياپي عثمانيان به آن خطه که هربار مدت‌هاي مديد آن سرزمين بلاديده را تحت اشغال خود مي‌داشتند، مي‌گوييم.

و اينک شرح تهاجمات عثمانيان را به اختصار مي‌نگاريم:

ـ بعد از شکست شاه اسماعيل در چالدران در سال 920 سلطان سليم عثماني راه آذربايجان را بروي ترکان باز کرده لشکر عثماني به تبريز درآمد و خزاين ايران را به يغما برد.

ـ در زمان سلطنت شاه طهماسب اول (930 – 984) لشکر سلطان سليمان اول به فرماندهي وزير خود ابراهيم پاشا به آذربايجان حمله کرد و تبريز را اشغال نمود.

ـ در زمان سلطان محمد خدابنده (985- 996) سلطان مراد ثالث (982 – 1003) پس از خبر يافتن از مرگ شاه اسماعيل دوم سردار مشهور خود را موسوم به اوزد ميرزاده عثمان پاشا با سپاهي گران به آذربايجان فرستاد و در (993)، تبريز را اشغال کرد و اين خطه مدت هجده سال در تصرف دولت عثماني بود.

ـ در حوالي سال (1284 ه ق. / 1905 م)، عثماني ها اختلافات مرزي را بهانه کردند و لاهيجان را به تصرف خود در آوردند

ـ در دوره جنگ جهاني اول (1914-1918 م.) قواي عثماني قسمت غربي آذربايجان را اشغال کردند و در هشتم ژوئن (1917 م.) به تبريز آمدند و يک حکومت طرفدار ترکها در آنجا برقرار ساختند. تاريخ مذکور مصادف است با زماني که انقلاب بلشويکي در روسيه پاگرفت و محمد امين رسول زاده به همراه يارانش در آذربايجان (اران) علم استقلال بر افراشته، اعلام خود مختاري کردند. اين استقلال نيم بند ديري نپاييد که بلشويک‌ها آن سرزمين را ضميمه متصرفات خود ساخته و تازمان فروپاشي دولت شوروي، نام "آذربايجان شمالي" به خود گرفت.


گرچه در اين مورد سخن بدرازا کشيد، اما به نظر مي‌رسد اهميت موضوع ايجاب مي‌کرد که اين اطناب پيش آيد. و اينک در مراحل پاياني مقال خلاصه اي از آنچه گذشت براي دستيابي سريع خوانندگان مي‌نگاريم:

1ـ نخستين گروه ترکان در زمان حکومت سلطان محمود غزنوي به آذربايجان راه يافتند.

2ـ در زمان سلجوقيان ترک‌هاي بيشتري به آذربايجان روي آورده‌اند.

3ـ با ادامه تسلط ترکان در دوران اتابکان باز هم عده ترک‌ها در آن سرزمين فزوني يافت و مآلاً زبان ترکي رونق بيشتري گرفت.

4ـ در دوران مغول‌ها که بيشتر سربازان آنان ترک بودند و آذربايجان را تختگاه خود قرار دادند بازهم به نفوذ ترکان افزوده شد.

5ـ حکومت ترکمانان آق قويونلو و قراقويونلو و اسکان آن‌ها در آذربايجان بيش از پيش موجب رونق ترکي و تضعيف زبان "آذري" شد.

6ـ جنگ‌ها و عصيان‌هايي که در فاصله‌ي بر افتادن و برخاستن صفويان، پيش آمد سربازان ترک بيشتري را به آذربايجان سرازير کرد. وجود قزلباش‌هاي ترک نيز مزيد بر علت شد و زبان ترکي را در آن سرزمين رونق بخشيد

ملاحظاتي درباره‌ي زبان كهن آذربايجان

رساله‌ي «آذري، يا زبان باستان آذربايگان» نوشته‌ي كسروي تبريزي كه نخستين چاپ آن در 1304 شمسي منتشر شد و بعدها مكرر به چاپ رسيد، بي‌ترديد يكي از ارزنده‌ترين كارهاي او و اساسي‌ترين كشف و تحقيق در اين زمينه است كه به زبان‌هاي ديگر هم ترجمه شده و مورد قبول عالم علم قرار گرفته است و آن چه در اين شصت سال بعد از آن منتشر شده، دنباله‌ي كار محقق نخستين و در تاييد و تكميل كشف اوست. البته پژوهندگان آينده نيز نمونه‌هاي بيشتري از آن زبان از لابه‌لاي متن‌هاي نادر خطي (كه بعدا شناخته خواهد شد) يا از محاورات متداول در گوشه و كنار (اگر گذشت روزگار بگذارد و زبان رسمي كشور و لهجه‌هاي محلي دور و بر، امان دهند و آن‌ها را از ميدان به در نكنند) كشف و منتشر خواهند كرد، و بحث و تامل بيش‌تر، موضوع را روشن‌تر خواهد ساخت. اما درباره‌ي آن چه منتشر شده، ابهاماتي هست و در چند نكته جاي سخن باقي است.
نخست اين كه نوشته‌ي كسروي و عنوان رساله‌ي او «زبان باستان آذربايگان» اين تصور را ايجاد كرده كه اين زبان خاص آذربايجان بوده و در خارج از گستره‌ي جغرافيايي آذربايجان كسي بدان زبان سخن نمي‌گفته و آن را نمي‌فهميده است. من از نخستين روزي كه رساله‌ي كسروي را خواندنم، سال‌ها چنين گمان مي‌كردم و در نوشته‌هاي ساير محققان هم گويا نظر قاطعي مغاير بـا اين تصور نيامده است. اما اينك به دلايلي كه بيان خواهد شد. به اين عقيده رسيده‌ام كه آن زبان ايراني، منحصر به آذربايجان نبوده، بلكه در نواحي وسيعي از شمال غرب ايـران و در بيرون از چارچوب آذربايجان هم رواج داشته است.
نخستين قرينه‌اي كه بر اين نظر هست، وجود يك دوبيتي است كه كسروي آن را به نقل از يك جنگ خطي كه در تالش پيدا شده بود، به نام «آدم» در رساله‌ي خود (ص 64 آورده، و درباره‌ي آن چنين نوشته است: «از شگفتيهاست كه نام آدم كه آورده شده در جنگ، او را همان آدم، نياي نخستين آدميان شمارد، و چنين نوشته كه زبان آدم و حوا همين گونه بوده است. آدم... دو بيتي مي‌سروده، آن هم به نيم‌زبان آذري!»(ص60)
امروز گوينده‌ي حقيقي اين دو بيتي را به طور قطعي مي‌شناسيم كه «نجم رازي» صوفي معروف است كه آن را در تحرير دوم «مرصادالعباد» خود آورده است. در اين‌جا اين توضيح را بايد بدهم كه وقتي مرصاد را مقابله و تصحيح مي‌كردم، به اين نكته برخوردم كه نجم رازي، دو تحرير از كتاب خود را بـا دو سال فاصله تنظيم و پاكنويس كرده و از هر تحرير كتاب، نسخ فراواني در دست است. تحرير نخستين را در 618 به درخواست مريدان خود تصنيف نموده و ديگر بار در 620 كه به روم رفته بود همان كتاب را بـا تغييرات و اضافاتي به نام علاالدين كي‌قباد پادشاه سلجوقي روم هديه كرده است.
در همين تحرير دوم است كه مولف در داستان آفرينش آدم و رانده شدن او از بهشت و بيان تضرع و زاري او، اين دو بيتي را كه قطعا به زبان مادري مولف يعني «رازي» است، آورده و مي‌گويد كه: «آدم بـا دل بريان و ديده‌ي گريان، زبان حالش مي‌گفت: گر ته واگيري...»1
كسروي اين دو بيتي را در مرصاد نديده بود. هيچ ايرادي هم از اين بابت بر او وارد نيست، زيرا در تاريخي كه او رساله‌ي خود را مي‌نوشته، قطعا نسخه‌ي نجم‌الدوله (چاپ 1312 قمري) را در دست داشته كه آن را از روي تحرير اول براي چاپ رونويس كرده‌اند، و اگر چه بـا نسخه‌اي از تحرير دوم مقابله كرده و اختلافات را در كناره‌هاي صفحه‌ها افزوده‌اند، اما جاي اين دو بيتي را (كه براي آن‌ها نامفهوم بوده) خالي گذاشته‌اند.
هنگام دومين چاپ رساله هم، مرصاد‌العباد چاپ شمس العرفا ( 1312 ش) منتشر شده بود اما اين چاپ هم كه تلفيق متن و حواشي چاپ قبلي است،‌طبعا دو بيتي رازي را ندارد. نسخه مصحح متضمن اين دو بيتي نخستين بار در سال 1352 از طرف بنگاه ترجمه و نشر كتاب منتشر شد كه ديگر مولف آن رساله در حيات نبود.
حالا ديگر مسلم است كه اين دو بيتي زبان حال آدم كه نجم رازي آن را به زبان مادري خود (و احتمالا از سروده‌هاي خود) در كتاب خود آورده و كسروي آن را از جنگ تالش جزو نمونه‌هاي «آذري» نقل كرده، قرن‌ها معروف و در شهرهاي مختلف بر سر زبان‌ها بوده، بر سينه‌ي سفينه‌ها نقش مي‌گرديده، از آن جمله بعدها يك بار هم در جنگي نقل شده كه رونويس آن در 1125 پايان يافته است. اين سفينه را شادروان اديب طوسي معرفي و فهلويات آن را نقل و شرح كرده است.2
در اين جنگ، اين دو بيتي به نام مهان كشفي از مـردم نمين آذربايجان آمده و همان‌جا گفته شده كه: «او را به زبان رازي اشعار آبدار بسيار است.» و از حكايتي كه در همين جنگ آمده، برمي‌آيد كه مهان كشفي، معاصر شيخ‌صدرالدين ] 794 ـ 735[ بوده است.
وجود دو بيتي نجم‌رازي در سفينه‌ي مورخ 1125 به نام مهان كشفي (از مـردم نمين اردبيل در اواخر قرن هشتيم و اوايل قرن نهم) اين اشتباه را كه زبان آذري خاص مـردم آذربايجان بوده رفع مي‌كند. از اين‌جا معلوم مي‌شود كه «آذري، يا زبان باستان آذربايگان» يا لهجه‌ي «رازي» مـردم ري يكي بوده است، نه دو گويش به كلي جداگانه. زيرا مي‌بينيم كه آن چه مولف رازي مرصاد در سال 620 در كتاب خود آورده و بي‌گمان لهجه‌ي مادري او، و زبان محاوره‌ي مـردم شهر و ولايت او بوده، پانصد سال بعد يك صد فرسنگ دور از ري در نواحي غربي‌تر فهلوي زبان هم فهميده مي‌شده و زبان مـردم آن سامان شناخته مي‌شده است.
آن چه گفته شد، به وسيله‌ي قرائن ديگر هم تاييد مي‌شود. از آن جمله عبيد زاكاني قزويني دو غزل ملمع آذري همام تبريزي را در مثنوي عشاقنامه‌ي خود آورده است و اين نشان مي‌دهد كه زبان فهلوي تبريز براي شاعر قزويني و همشهريان و خوانندگان اشعار او هم كاملا آشنا و مفهوم بوده است.
از طرف ديگر كسروي در مقدمه دو بيتي‌هايي كه از «جنگ طالش» آورده مي‌نويسد كه: «برخي دو بيتي‌ها كه به نام معالي، يا كشفي،‌يا راجي آورده شده، به نام باباطاهر لر شناخته است.» و اين هم مويد و مكمل نظر ماست كه نه تنها زبان فهلوي ري و قزوين و تبريز يكي بوده، بلكه زبان فهلوي همدان و اطراف آن نيز (احتمالا بـا اندك تغييراتي) همان بوده است.
يك قرينه‌ي ديگر هم مويد وحدت يا خويشاوندي نزديك محاورات مـردم تبريز بـا زبان عراق و ديگر نواحي فهلوي زبان است، و آن اين است كه در رساله‌ي روحي انارجاني در فصل «تواضعات اناث تبريز» كاربرد قديم فعل مضاع التزامي در پهلوي پيش از اسلام در اول شخص مفرد و در معني دعا (دعاي همراه بـا احساس شديد) به اصطلاح «قربان صدقه رفتن» آمده است: « مزيوام، ميرام، مرسام، ممانام، شوام، از خود روام، گردام، دهام، كنام، افتام» و روشن است كه اين فعل در فارسي دري بعد از اسلام، تنها در سوم شخص مفرد، آن هم در فعل‌هاي معين به كار مي‌رفته و امروز همين هم تقريبا متروك شده، و فقط چند نمونه (باد، مباد، دست مريزاد) از آن مانده است. اين فعل، گذشته از رساله‌ي انارجاني، چهارصد سال پيش از آن، در اشعار خاقاني هم به كار رفته كه تاكنون مورد توجه محققان قرار نگرفته است. شاعر شروان قصيده‌آي در سوگ همسر خود با رديف «مبينام» سروده است:
بي‌باغ رخت، جهان مبينام!
بي‌داغ رخت، روان مبينام!
در قطعه‌اي از يك ترجيح‌بند نيز همين فعل را رديف قرار داده است:
چتر ظفرت، نهان مبينام!
جز سينه‌ي كركسان، مبينام!
در «نزهه‌المجالس» جمال خليل شرواني هم كه بيش‌تر اشعار آن از سروده‌هاي شاعران اران و آذربايجان است، نمونه‌هاي ديگري از كاربرد اين فعل را مي‌بينيم:
ماها، شكر از غاليه دانت چينام!
هر لحظه گلي زگلستانت چينام!
جانان مني، كه پيش رويت ميرام!
درمان مني كه درد جانت چينام!
گفتني كه: «به دست خودسرت برگيرم!»
در پاي تو ميرام! سرم اين ارزاد!
پس از اين مقدمه، برمي‌گرديم به مساله‌ي نزديكي گويش كهن مـردم آذربايجان بـا گويش عراق و مي‌گوييم اين فعل نادر كه از راه رساله‌ي انارجاني خاص محاورات زنان تبريز شناخته مي‌شده، و كاربرد آن در شعر خاقاني و ديگر شاعران آذربايجان و اران نشان داديم، بر زبان گويندگان عراق هم روان بوده است. از آن جمله شاعر رندو حكيم معروف، سراج قمري آملي (مقيم ري) در رباعي نيز آن را به كار برده است:
ماه نو روزه در دلم زد آتش
برد آب رخ لهو و نشاطم خوش خوش
ناگاه چو گوسفند اضحي بينام!
شوال گرفته پاي اين روزه و كش!
در غزلي از «شرف شفروه‌ا‌ي اصفهاني» هم اين فعل به صورت رديف به كار رفته، و از آن ميان بيت زير در فرهنگ‌ها آمده است:
گرد سروپاي تو، چو پروانه دوانم
بوسي بده‌ اي شمع، كه در پاي تو ميرام!

نقل از : اطلاعات سياسي ـ اقتصادي 182 ـ 181
(ادامه دارد)

پي‌نوشت‌ها:
1ـ مرصادالعباد، ص 95.
2ـ نشريه‌ي دانشكده ادبيات تبريز (سال 8، شماره 3، پاييز 1335، صفحات 257 ـ 240).

پیشینه زبان مردم پیله رود-اردبیل- نمین

پیشگفتار:

زبان آذری زبان پیشین آذرآبادگان(آتروپاتن= مادکوچک)یکی از دو شاخه زبان مادی است که زبان مادی خود یکی از زبانهای ایرانی است وزبانهای ایرانی شاخه ای از زبانهای هند وایرانی(آریایی)هستند وزبانهای هند وایرانی خود از کهن ترین خانواده ی بزرگ زبانهای هند واروپایی به شمار می آید.

زبان مادی در بخش گسترده ای از ایران آنروز (ایرانی که فراتر از مرزهای امروزین بوده است) کاربرد داشت.با گذشت زمان فاصله های جغرافیایی،گویشهای نوین تری پدیدآورد(بر پایه زبان مادر که همان زبان مادی بود) وزبان مادی به دو شاخه زبانهای کردی و آذری شناخته می شود(با این همه زبان پارسی پل پیوند مردم با هم و از ویژگیهای آشکار ایران بوده و هیچ نگرانی و مرگ آهنگی برای دیگر زبانها و گویشها نبوده است)امروزه با بررسی برابرکردن واژه های کردی وآذری دریافته اند که پیوند بسیار نزدیکی میان زبان کردی وآذری پا برجاست وپژوهشگران بی گمان به درستی این انگاره(نظریه)که زبان کردی وآذری از یک ریشه اند پی برده اند واین دو زبان پیوند نزدیکی با زبانهای اوستایی و پهلوی دارند.

همانگونه که زبانهای کردی چندین شاخه شده است مانند:کردی سورانی، سنه ای(سنندجی)، کرمانشاهی وکرمانجی و... ،زبان آذری نیز دو شاخه بزرگ زبانهای تاتی وتالشی را پدید آورده است که هرکدام از این دو زبان امروزه در کرانه ی دریای مازندران یا کاسپین(خزر)،[اران وشروان(جمهوری آذربایجان)] و[بخشی از تالش از الله بخش محله ، بخشهای مرکزی(هشتپر)،تالش دولاب(رضوانشهر)وشاندرمن(ماسال)در جنوب تا تالش اران] و[بخشی از آذربایجان و اردبیل:شال،شاهرود، دیزمار، کجل،کرینگان، هرزند،کلاسور و...]و[ بخش هایی از قزوین(تاکستان،روستاها و شهر های رامند:شال، اسفرورین،دانسفهان،سگزآباد، خوزنین ، خیارج و... ،الموت، رودبار و طالقان و..]و[بخشهایی ازجنوب غرب زنجان مانند:خوئین و...]و [بخشهایی از تهران و مرکزی: اشتهارد ،دماوند،روستاهای پیرامون رودخانه چالوس و...] است.

 زبان ترکی در روزگار شاهان صفویه که بنیانگذاران یگانگی دینی(اسلام شیعی)و سیاسی بودند جانشین زبان آذری شد و به یگانگی زبان ایران آسیبی بزرگ زد،با این همه زبان آذری از ریشه و بن رخت برنکند و یکباره و سراسر نابود نگشت،با اندکی دگرگونی واژه های آذری در زبان کنونی آذربایجان (که به جاست این زبان را «زبان کنونی آذربایجان» یا «زبان ترکی آذری» بنامیم)کاربرد دارد و با اندکی دید ژرف تر و زبان شناسانه  واژه های آذری را به آشکاری در زبان ترکی آذری می بینیم(به ویژه در بخش کشاورزی و دامداری و خانه داری و نامهای جایها و شهرها و روستاها به آشکاری واژه های آذری را می بینیم و همچنین افزون بر واژه ها،کنایه ها و زبانزدهای(ضرب المثلهای)زبان کنونی آذربایجان برگردان کنایه ها و زبانزدهای ایرانی است)زبان کنونی آذربایجان از زبان ترکی(30%) و از زبان ایرانی(70%){زبان ایرانی دربردارنده فارسی،آذری و واژه های پرکاربرد تازی می باشد}پی ریزی شده است و پژوهشهای پژوهندگان را می خواهد که این زبان را بازکاوی نمایند واین کار باید با دیدی دانش گرایانه و زبانشناسانه و به دور از احساسات وتعصبات انجام پذیرد.

در کنار زبان ترکی آذری،زبان آذری نیز در برخی جایها تا به امروز هنوز زنده است و کاربرد دارد با اینکه در بسیاری جاها تا همین 100 سال پیش به زبان آذری سخن می گفتند و امروزه زبانشان دیگر شده است(برای نمونه:مردم اسکو،لیقوان و پیرامون آن و...)آری به هر روی زبان آذری در برخی سامان با سختیها و دشواریهای زمانه کنار آمده و خود را همچنان کوه سهند و سبلان استوار نگهداشته و همانگونه که رود ارس روان است زبان آذری نیز بر زبانها روان است.

چنانکه گفته شد زبان آذری پیش از آنکه زبان ترکی آذری ، آذربایجان را فراگیرد زبان آن سامان بوده است و سخن گفتن به زبان آذری در نخستین سده های اسلامی و یادآورشدن ایرانی بودن این زبان در نوشتارهایی که در فهرستنامه زیر به این گونه آمده است:{نام بردن از زبان آذری(زبان کهن آذربایجان)}هرکدام از این نوشتارها انگاره ما را چنین استوار می سازد که زبان آذربایجان(آذری)شاخه ای از زبان ایرانی است که گاه به گونه های زبان پهلوی (الفهلویه) ، پهله(فهله)،آذری(الاذریه)،ایرانی (الفارسیه)و اذربیه در نوشته های کهن آورده اند.

پس از بازگشایی دری که سالیانی بسته بود و اندکی گرد فراموشی بر آن نشسته بود با پژوهشها و بررسیهای شادروان احمد کسروی تبریزی گشوده شد و پس از آن روانشاد بزرگان دیگری همچون:شادروان عبدالعلی کارنگ،شادروان یحیی ذکاء،شادروان دکتر یحیی ماهیار نوابی،شادروان دکتر حسینقلی کاتبی،شادروان محمدرضاشعار،دکتر منوچهر مرتضوی،دکتر احسان یارشاطر، دکتر محمد امین ادیب طوسی،دکترمحمدامین ریاحی خویی،استاد رحیم رضازاده ملک، دکتر محمدجواد مشکور،استاد ایرج افشار یزدی،دکتر علی اشرف صادقی،استاد علی عبدلی ،استاد و.ب.هنینگ و...در شناسایی هرچه بیشتر و بهتر این زبان کوشیده اند و می کوشند.

این فهرستنامه از برای آن گردآوری شده است تا پاسخگوی  پژوهشگران و اندیشمندانی باشد که در این زمینه پژوهش می کنند و از پژوهشهایی که در این زمینه انجام شده است چه در درونمرز و چه در برونمرز آگاهی چندانی ندارند و برای آنکه خود خواسته باشند از تک تک آنها آگاه شوند زمانی دراز می خواهد و دشواریهای خود را خواهد داشت.

این فهرستنامه پژوهشهایی را که درباره زبانهای آذری،تاتی،تالشی که درگستره ایران و اران و شروان انجام شده است را دربرمی گیرد.

  

 

___________________________________________________

1- «آتورپات ایران گشسپ»که نام آتورپاتکان یا آذرآبادگان یا آذربایجان از آن گرفته شده است وی فرماندار آذربایجان و نگهبان آتشکده آذرگشسپ بوده است.

1--)آتورپاتکان(آذربایجان)ونهضت ادبی/دکتر جمال الدین فقیه/کتابفروشی علمی/

  (1346)تهران/رویه های 167تا216/

2--) آذربایجان در ایران معاصر/دکتر تورج اتابکی/برگردان:محمد کریم اشراق/ناشر

  توس/(1376)تهران/رویه های21 تا23/ زبان آذربایجان/

3--) آذربایجان و اران (آلبانیای قفقاز) /نگارش: عنایت الله رضا/ [بنیاد موقوفات دکتر      

  محمود افشار یزدی /چاپ1/ (1372)/رویه های97 تا158/]/[ ایران زمین/چاپ1/ (1360)

تهران/ رویه های113 تا210]/ زبان مردم آذربایجان و چگونگی زبان ترکی به آذربایجان/

4--) آذربایجان و نغمه های تازه ی استعمار گران/مهرداد آذری/سازمان انتشارات هفته/

  (1361)تهران/رویه های13 تا18/زبان مردم آذربایجان/

5--) آذربایجان و وحدت ملی ایران/دکترحسینقلی کاتبی/(1321)تبریز/

6--)آذریگان(آگاهیهایی درباره زبان باستان آذربایجان)/دکتر صادق کیا/(1354)تهران/   

  62رویه/

7--)آذری(گویش دیرین مردم آذربایجان)/رحیم رضازاده ملک/انجمن آثار و مفاخر    

  فرهنگی/چاپ1/(1377)تهران/246رویه/

8--)آذری و پیوند تاریخی با زبان کردی/نامیق صفی زاده(بورکه یی)/نگارنده

  (بورکه یی)/(1383)تهران/152رویه/

9--)آذری یا زبان باستان آذربایجان(آذربایگان)/شادروان احمد کسروی تبریزی/

   /(1309)/ 75رویه/این نوشتارچندین بار از نو به چاپ رسیده است نخستین چاپ آن

  1304درتهران با56 رویه می باشد/

10-)آشنایی با شهر تاریخی تاکستان(سیادن)/رضا رحمانی/انتشارات عبید زاکانی/چاپ1/

  (1377)قزوین/رویه های41 تا51/

11-)آفتاوَجار(سروده های تاتی وتالشی)/علی عبدلی/آرون با همکاری نویسنده/چاپ1

  /(1380)رشت/72رویه/

12-)آوای تات(سروده هایی به زبان تاتی تاکستان)/استاد علی پدرام/بحرالعلوم/(1379)

  قزوین/240رویه/

13-)احسن التقاسیم فی معرفه الاقالیم/شمس الدین ابوعبدالله محمدبن احمد...المعروف

  بالبشاری المقدسی/لیدن/(1906)/رویه های259و375و378/{نام بردن از زبان آذری

  (زبان کهن آذربایجان)}

14-)ادبیات تات و تالش:ایران وجمهوری آذربایجان/پژوهش و برگردان:علی عبدلی/ 

  شرکت سهامی انتشار/چاپ1/(1380)تهران/230رویه/

15-)اراک و همدان/ هلن گرگوار،پاتریس فونتن/رویه22/[اشاره به زبان تاتی درغرب و

  جنوب همدان]/

16-)اران از دوره باستان تا آغاز عهد مغول/دکتر عنایت الله رضا/مرکز اسناد و تاریخ

دیپلماسی وزارت امور خارجه/(1380)تهران/713رویه/

17-)اردبیل در گذرگاه تاریخ جلد2/علی باباصفری/(بی نا/(1353)تهران/و/چاپ2/ناشر:

  دانشگاه آزاد اردبیل/(بهار1371)اردبیل/رویه های 56تا62/ زبان و مذهب مردم  

  اردبیل[ونمونه هایی از گویش آذری]/

 18-)ارسباران در گذر حماسه و تاریخ جلد1/محمد حافظ زاده/نشر مهدآزادی/چاپ1/

  (1376)تبریز/رویه های هفت و هشت/

19-)اشعار و داستان های (د.آنتی اوف)متولد1913/{بر پایه نوشته اورانسکی در رویه 316

  (مقدمه فقه اللغه ی ایرانی/برگردان:کریم کشاورز/پیام/(1358)تهران/)از کتابها و نوشته-

  های تاتی نام برده شده}

20-)اشعار ونمایشنامه های (م.بخشی اف)متولد1910/{بر پایه نوشته اورانسکی در رویه

  316(مقدمه فقه اللغه ی ایرانی/برگردان:کریم کشاورز/پیام/(1358)تهران/)از کتابها و

  نوشته های تاتی نام برده شده}

21-)افسانه های تاتی و تالشی/علی عبدلی/بی نا/بی تا/

22-)افسانه های خ داداش اف[افسانه های تاتی]/ (1947)/{بر پایه نوشته اورانسکی در

  رویه 316(مقدمه فقه اللغه ی ایرانی/برگردان:کریم کشاورز/پیام/(1358)تهران/)از کتابها

  و نوشته های تاتی نام برده شده}

23-)اقوام مسلمان اتحاد شوروی/شیرین آکینز/برگردان:علی خزاعی فر/آستان قدس

  رضوی/(1366)مشهد/بخشی درباره تاتها/

24-)الاتنبیه والاشراف/ابوالحسن علی بن حسین مسعودی/[(درستنگاری:عبدالله اسماعيل

  الصاوي (1357ق.) قاهره)/ (چاپ بغداد/رویه های67و68)/ (/ برگردان:ابوالقاسم پاینده /

  (1349) تهران /بنگاه ترجمه و نشر کتاب/رویه های73و 74)]{نام بردن از زبان آذری

  (زبان کهن آذربایجان)}/(درگذشته به سال346 .)

25-)الفهرست/محمدابن اسحق الوراق ابن الندیم/(1348 .) مصر/رویه19/{نام بردن از

  زبان آذری (زبان کهن آذربایجان)}/ (درگذشته به سال387 .)/

26-)المنخ تاتی/ای.س.براگینسکی/(1988)مخاچ قلعه/

27-)اندیشه ها راجع به تحقیق مردم ایران/ن.و.خانیکوف/عرفان/(1992)دوشنبه/خووین،از

  گذشته و امروز یهودیان مشرق/سانتک/پتربورگ/رویه228/

28-)ایرانشهر(برمبنای جغرافیای موسی خورنی)/پروفسور یوزف مارکوارت/ برگردان:

  دکتر مریم میر احمدی/انتشارات اطلاعات /(1373)تهران/رویه234/ زبان پهلوی زبان

  آذربایجان/

29-)ایران نامک(نگرشی نو به تاریخ و نام ایران)/امان الله قرشی/ناشر:نگارنده/(1373)

  تهران/رویه های287 و290 و306 و307 و308 و309 /زبان آذری وتات/

30-)ایران و قفقاز،اران و شروان/گردآوری و تنظیم:دکتر پرویز ورجاوند/نشر قطره/چاپ

  1/ (1378)تهران/389رویه/ رویه های 285 تا294/ردیابی زبان های ایرانی در قفقاز

  (گویش تاتی یا ارانی)/یحیی ذکاء// رویه های295 تا301/ یک«دو بیتی آذری از سده ی

  هفتم هجری و معنای آن»/یحیی ذکاء/

31-)ایلخچی،یک ده صوفی نشین آذربایجان(دفترهای مونوگرافی،شماره6)/غلام حسین

  ساعدی/(1342)تهران/254رویه/

32-)اورازان/جلال آل احمد/[مازیار و رواق/چاپ7/(1336)تهران/102رویه/] و[دانش/

  (1333)تهران/62 رویه/(در راه دانش شماره2)/]/

33-)بابک خرمی و جنبش سرخ جامگان/خسرو معتضد/شرکت انتشارات جهان معاصر/

  چاپ1/(1372)تهران/253رویه/بخشی درباره زبان آذری/

36-)بحثی درباره ی زبان آذربایجان،[فرهنگ]واژه های فارسی در لهجه امروزی

  آذربایجان/محمد رضا شعار/(1346)تبریز/152رویه/رویه های53 تا134/

34-)بررسی زبان شناختی گویش تاتی شاهرود و خلخال/سید اکبر یحیی زاده/استاد

  راهنما:دکتر محمودرضا دستغیب بهشتی/( پایان نامه کارشناسی ارشد دانشگاه شیراز)/

  (1382)/

35-)بررسی ساختمان فعل در گویش تاتی تاکستان و منطقه بوئین زهرا/ایرج رحمانی/

  استاد راهنما:دکتر سعید عریان//( پایان نامه کارشناسی ارشد دانشگاه آزاد واحد تهران

  مرکزی)/(1380)/

36-)بررسی عناصر واج شناختی گویش تالشی شهرستان ماسال و شاندرمن/شهین شیخ-

  سنگ تجن/استاد راهنما:دکتر محمود بی جن خان/( پایان نامه کارشناسی ارشد دانشگاه

  تهران)/(1380)/

37-)بررسی گویش اشتهارد/دکتر حسین نخعی (آذران)/ ( پایان نامه دکتری دانشگاه

  تهران/(1344)/ ( پایان نامه کارشناسی ارشد دانشگاه تهران)/(1380)/

38-)بررسی گویش الموت(تاتی)/پرویز البرزی ورکی/استاد راهنما:دکتر علی محمد

  حق شناس/( پایان نامه کارشناسی ارشد دانشگاه تهران)/(1370)/146رویه/

39-)بررسی گویش تاتی در ینگی امام(ساوجبلاغ)/آذر ابوطالب/استاد راهنما:دکترحسن

  زند/( پایان نامه کارشناسی ارشد دانشگاه تهران)/(73-1372)/130 رویه/

40-)بررسی گویش تالشی(دهستان خوشابر)/حمید حاجت پور/استاد راهنما:دکتر علی

  اشرف صادقی/( پایان نامه کارشناسی ارشد دانشگاه آزاد واحد تهران مرکزی)/(1369)/

41-)بررسی گویش تالشی(دهستان طاسکوه ماسال)/مهرداد نغز گوی کهن/ استاد راهنما:

  دکتر علی محمد حق شناس/( پایان نامه کارشناسی ارشد دانشگاه تهران)/(1374)/

42-)بررسی گویش تالشی عنبران،روستای میرزانق(استان اردبیل)/ربابه امیریان بودالالو/

  استاد راهنما:دکتر یدالله ثمره/ ( پایان نامه کارشناسی ارشد دانشگاه آزاد تهران مرکزی)/

   (1380)تهران/

43-)بررسی گویش مراغی در روستای موشقین/حسینعلی رسولی/ استاد راهنما:دکتر

  یحیی مدرسی/( پایان نامه کارشناسی ارشد دانشگاه تهران)/(1369)/90رویه/(تاتی)/

44-)بررسی واجشناسی گویش تاتی دهکده کجل(خلخال) براساس روشهای نوین

  زبانشناسی/ماری آرادگلی/استاد راهنما:دکترسیف الله نجم آبادی/(پایان نامه کارشناسی

  ارشد دانشگاه تهران)/(1349)/

45-)بررسی ویژگی های ساختمان دستوری گویش تاتی تاکستان (دستور زبان تاتی

  تاکستانی)/عباس طاهری/استاد راهنما:دکتر سیروس شمیسا و دکترمحمد دبیر مقدم/

  (پایان نامه کارشناسی ارشد دانشگاه علامه طباطبایی/ (1370)/ (جای نگهداری:

  پژوهشگاه اطلاعات و مدارک علمی ایران)/

46-)برگزیده های اشعار سید عبدالقادر حسینی نقشی و سید محمودشرفی«شوقی»

  (مجموعه سروده های فارسی وتالشی)/به کوشش: ابراهیم خادمی ارده/تالش/(1381)

  تهران/185رویه/

47-)بعضی معلومات های مردم شناسی راجع به تات های ایران/ف.د.لیوشکیویچ/

  (1972)مسکو/رویه های 192تا194/به زبان روسی/

48-)بیست مقاله قزوینی/محمد قزوینی/[ جلد2 (1927)بمبئی/ رویه های141تا148] و

  [جلد1(1363)تهران/ناشر دنیای کتاب/رویه های178تا186]/ آذری یا زبان باستان  

  آذربایگان (نقد کتاب احمد کسروی)/

49-)پژوهشنامه ی فرهنگستان زبان ایران شماره1/(بهمن1354)/ رویه های1 تا20/

  آگاهیهای تازه از گویش آذری/دکتر صادق کیا/

50-)پژوهشی در:تبار مشترک ایرانیان و تورانیان/دکتر محمد علی سجادیه با پیشگفتار

  استاد فریدون جنیدی/بلخ وابسته به بنیاد نیشابور/چاپ1/(1368)تهران/

51-)تات نشین های بلوک زهرا(زندگی روزمره در دو ده از بلوک زهرای قزوین

  «سزجوه – برموه»)/جلال آل احمد/[ناشر:امیرکبیر/چاپ5/(1370)تهران]و[ناشر:فردوس/

  چاپ2/(1379)تهران]/221رویه/

52-)تات ها- یهودی مذهب ها کتاب1/مرتب م.ایماتاتوف/(1993)مسکو/رویه16/

53-)تاتی و هرزنی،دو لهجه از زبان باستان آذربایجان/عبدالعلی کارنگ/بنگاه مطبوعاتی

  واعظ پور(1333)تهران/160رویه/

54-)تاجیکان،آریائیها و فلات ایران/میرزا شکور زاده/سروش/(1380)تهران/رویه های   

  133تا135/واژه ی تات،تت وتاجیک/

55-)تاریخ آتورپاتکان/ استاد اقرار علی اف/ترجمان:شادمان یوسف/نشربلخ وابسته به

  بنیاد نیشابور/چاپ1/ (1378)تهران/248رویه/

56-)تاریخ آذربایجان از ماد تا مشروطیت/دکتر منوچهر مرتضوی/ناشر دانشگاه تبریز/

  (1354)تبریز/

57-)تاریخ تبار و زبان مردم آذربایجان/غلامرضا انصاف پور/فکر روز/چاپ1/(1377)

  تهران/

58-)تاریخ داغستان/ر.م.مگامدوف/مخاچ قلعه/رویه های79تا106/(به زبان روسی)/

59-)تاریخ زبان آذری در آذربایجان/حسین نوین/نشر صدرا/(1383)اردبیل/230رویه/

60-)تاریخ زبان فارسی جلد2/دکتر پرویز ناتل خانلری/نشر بنیاد فرهنگ ایران/(1345)/

  و/نشرنو/(1369)تهران/رویه های 23تا34/گویش های ایرانی نو/

61-)تاریخ گزیده/حمدالله مستوفی/به کوشش:دکتر عبدالحسین نوایی/رویه های 720 و

  726/(سالهای680 تا750هجری می زیسته)/

62-)تاریخ ماد/ایگور میخائیلوویچ دیاکونوف/برگردان:کریم کشاورز/ شرکت  انتشارات

  علمی و فرهنگی/چاپ6(1380)تهران/664رویه/

63-)تاریخ هشت هزار سال شعر ایرانی(پارسی)2جلد/پژوهنده:دکتر رکن الدین 

  همایونفرخ/نشر علم/(1370)/(پایان نامه ی دکترا دانشگاه نیوپورت کالیفرنیا)/رویه های

  196 تا224/زبانها و لهجه های ایرانی کنونی/

64-)تالش بلبلون باغه:برگزیده ای از سرودهای تالشی/سراینده:نوروز پورعینی ناو/احسان/

  (1384)تهران/255رویه/

65-)تالش نامه:فرهنگ تعبیرات،کنایات،امثال و.../علی نصرتی سیاهمزگی/چوبک/

  (1382)رشت/376رویه/

66-)تالشی ها کیستند؟/علی عبدلی/[کتابفروشی دهخدا/چاپ1/(1363)بندرانزلی/رویه

  های43تا59/زبان تاتی وتالشی/رویه های121تا138ادبیات رسمی تالش] و[چاپ2/ با

  افزوده ها و نگرشی نوین و بنیادین/(1369)تهران/ققنوس/248رویه]/

67-)توصیف گویش تالشی(پره سر)/محرم رضایتی کیشه خاله/پایان نامه دانشگاهی

  /دانشگاه تهران/(1370)/

68-)جایی با آفتاب(برگردان به تاتی 60 سروده فارسی و ترکی)/مقصود حاجی اف/

  (1997)باکو/

69-)جستارهایی درباره ی زبان مردم آذربایگان/یحیی ذکاء/با مقدمه:دکتر محمدامین

  ریاحی/ بنیاد موقوفات دکترمحمود افشار یزدی/(1379)تهران/229رویه/   

70-)جستاری در زبان و ادبیات تاتی به پیوست مونوگرافی روستای خیارج/علی محمد

  آقا علی خانی/رامند/(1383)/240رویه/

71-)جشن ها و آداب و معتقدات زمستان،استان هاي آذربايجان و همدان /جلد2/

  ابوالقاسم انجوي شيرازي/امیرکبیر/(1354)تهران/رویه/109/ نوروز قديمين و كوسه در

  الوير ساوه : زبان مردم/ [گويش تاتي الوير ساوه]/

72-)چکیده ای در آموزش صرف زبان تاتی یهودیان/ و.س.میلر(پدر)/(1901)مسکو/

73-)چکیده ای درباره ی آوانگاری گویش تاتی یهودیان/ و.س.میلر(پدر)/(1900)

  مسکو/

74-)چکیده ای درباره ی سکونتگاه های تات ها و گویش های آنان/و.ب.میلر(پسر)/

  (1929)باکو/

75-)چم به را(Chem Ba Ra) مجموعه سروده های تالشی/ ناصر حامدی/نشرکتاب

  نیستان/چاپ1/ (1378)تهران/

76-)چهره آذرآبادگان در آئینه تاریخ ایران/(1353)تبریز/334رویه/دربردارنده:

  Pرویه های 276تا283/دو نمونه از زبان مردم تبریز در سده های هفتم و هشتم هجری/

     دکتر رشید عیوضی/

 P رویه های214تا230/ زبان آذربایجان/دکتر منو چهر مرتضوی/

 P رویه های231تا251/ سابقه ی زبان دری در آذربایجان/غلامحسین مرزآبادی/

77-)چهل گفتاردر ادب و تاریخ و فرهنگ ایران/سخن/(1379)تهران/رویه های24تا

  44/ملاحضاتی درباره زبان کهن آذربایجان/دکتر محمدامین ریاحی خویی/

78-)[چیستانها،ضرب المثلها،افسانه ها،متلهای...تاتی/علی عبدلی/(1368آماده چاپ)]/

79-)خاطرات و اسناد ناصر دفترروائی/به کوشش:ایرج افشار وبهزادرزاقی/ناشران:

  فردوسی و ادیب/(1363)تهران/رویه 284جغرافیای خلخال/رویه های291 تا293گویش

  بومی کهن در خلخال(تاتی)/ رویه های340 تا346اشعار تاتی و خلخالی/

80-)خزینه ی خلقی(مجموعه افسانه ها)/ نائیده اشلوموا/ (1991)مخاچ قلعه/

81-)خلاصه ی مقالات همایش تالش/دانشگاه گیلان/(1383)گیلان/ رویه 78/زبان

  اردبیلی قدیم و قرابت آن با زبان تالشی/دکتر علی اشرف صادقی/

82-)خلخالی یک لهجه از آذری/عبدالعلی کارنگ/شفق/(1334)تبریز/16رویه/

83-)خندیله پشت(Khendila Pesht) مجموعه سروده های تالشی/فرامرز مسرور

  ماسالی/(1352)رشت/

84-)خیاو یا مشکین شهر کعبه ی ییلاقات شاهسون،زبان و لهجه و نمونه ای از لغات

  محلی،...(دفترهای مونوگرافی،شماره7)/ غلامحسین ساعدی/(1344)تهران/رویه171تا

  198/

85-)دائره المعارف اسلامی/زیرواژه:تات/مینورسکی/

86-)دائره المعارف بزرگ اسلامی جلد1(آب-آل داوود)/مرکز دائره المعارف بزرگ

  اسلامی/چاپ1/ (1367)تهران/رویه های259تا262/زیر واژه آذری/یحیی ذکاء/

87-)دائره المعارف بزرگ اسلامی جلد2/مرکز دائره المعارف بزرگ اسلامی/چاپ1/

  (1367)تهران/رویه های198 تا200/ زیر واژه آمره اي/دکتر احمد تفضلي/[درباره ی گویش تاتی آمره ای تفرش]/

88-)دائره المعارف فارسی/غلامحسین مصاحب/فرانکلین/(1345)تهران/رویه589/تات/

89-)دانشنامه ایران و اسلام شماره1(آب تا آئینه کاری)/دکتر احسان یارشاطر/(1354)/

  بنگاه ترجمه و نشر کتاب/رویه های 61تا69/ زیرواژه :آذری//رویه90/

90-)دانشنامه ی جهان اسلام شماره6(ت تا تربت جام)/(1380)تهران/رویه های15تا19/

  زیر واژه ی: تات/(گویشهای تاتی)/علی پور صفر قصابی نژاد وگیتی شکری/

91-)دانه ای از خروار(تک نگاری سفر به تات نشینهای خلخال)/علی عبدلی/بی نا/بی تا/

92-)دربند/(1958)مسکو/رویه11/س.آ.خان مگامدوف/

93-)دربند باستانی/(1982)مسکو/رویه های72-76-84/کودریاوتسف/

94-)در حصار سنگ(مجموعه سروده های فارسی و تالشی)/فرامرز مسرور ماسالی/فرامرز مسرور/  (1380)ماسال/57 رویه/

95-)در مسائلی راجع به تاتها/ر.م.مگامیدوف/(1981)مخاچ قلعه/

96-)دریا در تشنگی(مجموعه سروده های فارسی و تالشی)/فرامرز مسرور ماسالی/ فرامرز

  مسرور/ (1380)ماسال/57 رویه/

97-)دستور زبان تاتی/عادل ایرانی کلور/نشر آذر سبلان/(1381)اردبیل/82 رویه/

98-)دستور زبان تاتی،تالشی،گیلکی،مازندرانی و کردی/نیکلایویچ برزین/(1853)کازان/

  (به زبان فرانسه)/

99-)دستور زبان کنونی آذربایجان/عبدالعلی کارنگ/بی نا/(1340)تبریز/52رویه/

100)دماوند(شامل اوضاع اقتصادی و اجتماعی شهرستان دماوند)/ع.صفایی/انتشارات

  کانون معرفت/(1335)/رویه85/زبان دماوند زبان تاتی/

101)دوتا برار/مقصود حاجی اف/(1993)باکو/88 رویه/به زبان تاتی وخط کریل/

102)ده مقاله از ادیب طوسی/محمد امین ادیب طوسی/بی نا/(1337)/202+136رویه/  

  مقاله ها: O1- لهجه کازرونی قدیم

              O2- مثلثات سعدی

P3- نمونه ای از فهلویات قزوین و زنجان و تبریز در قرن هفتم

P4- فهلویات زبان آذری در قرن هشتم و نهم

P5- فهلویات مغربی تبریزی

P6- فهلویات ماماعصمت وکشفی به زبان آذری اصطلاح راژی یا شهری

O7- فهلویات لری

P8- دو قصیده به دو لهجه ی نیمه آذری؟

O9- دو غزل به لهجه نیمه شیرازی و چند ترانه نیریزی

P10- نمونه چند از لغت آذری

103)دیوان همام تبریزی/به کوشش دکتر رشید عیوضی/[انتشارات دانشگاه تبریز/(1351) 

  تبریز/]و[نشرصدوق/چاپ2/(1370)تهران/رویه های62 و63/]/

104)راهنمای زبانهای ایرانی جلد2/ رودیگر اشمیت/برگردان گروهی/به کوشش:حسن

  رضایی باغ بیدی/(1383)/

105)روزنامه ابرار/(18مهر1380)/رویه6/آذری زبان دوم مردم آذربایجان/فیروز منصوری/

106)روزنامه اطلاعات/(21خرداد1382)/رویه6تاتی وتالشی بازمانده زبان ماد/علی عبدلی/

107)روزنامه اطلاعات/(26شهریور1382)/منابع و مأخذ مربوط به زبان دیرین مردم

  آذربایجان/دکترمنوچهر مرتضوی/

108)روزنامه اطلاعات/(29اسفند1382)/تأملی در زادگاه زرتشت/علی عبدلی/

109)روزنامه اطلاعات/(11شهریور1383)/ اهمیت گویشها و لهجه های ایرانی/دکتر بهمن

  سرکاراتی/

110)روزنامه آفرینش/(22خرداد1379)/ازخواستگاری تا جشن عروسی در تاکستان/

111)روزنامه پرچم شماره1و2و3/مقالات احمدکسروی/

112)زبان آذربایجان و وحدت ملی ایران /نگارش مهندس ناصح ناطق /بنیاد موقوفات    

  دکتر  محمود افشار یزدی/ چاپ1/(1358)تهران/115رویه/

113)زبان باستان اردبیل و ستارگان آذربایجان/بهروز نعمت اللهی/نشر شیخ صفی الدین/

  (1381)اردبیل/189رویه/

114)زبان پاک(مجموعه1- زبان پاک2- زبان آذری یا زبان باستان آذربایگان3- نامهای

  شهرها و دیه های ایران)/سیداحمد کسروی تبریزی/به کوشش:عزیزالله علیزاده/فردوس/

  چاپ1/(1378)تهران/296رویه/

115)زبان تات(3جلد)/مقصود حاجی اف/(1996)باکو/به خط لاتین ترکیه ای/

116)زبان تاتهای آذربایجان/مقصود حاجی اف/(1995)باکو/220رویه/به زبان ترکی و

  خط کریل/

117)زبان تاتهای آذربایجان شرقی/فرهنگستان علوم شوروی/(1963)لنینگراد/210رویه/

118)زبان تاتهای جمهوری آذربایجان/گردآوری:د.گریون برگ/(1963)لنینگراد/(در سه

  بخش:1- پژوهش ها 2-نوشته ها 3- واژه نامه)/ (به زبان روسی)/

119)زبان تاتی/ د.گریون برگ/(1966)مسکو/سری ا/

120)زبان تاتی در شاهرود و خلخال شامل دستور،فرهنگ لغات و اصطلاحات/جواد

  معراجی لرد/استاد راهنما:دکتر برات زنجانی/( پایان نامه کارشناسی ارشد دانشگاه آزاد

  واحد تهران مرکزی)/(1377)/

121)زبان تالشی/ب.و.میللر/(1953)مسکو/(به زبان روسی)/

122)زبان تالشی،گویش خوشابر/دکتر حمید حاجت پور/گیلکان/[چاپ1/(1382) دوشنبه

  (تاجیکستان)]و[چاپ2/(1383)رشت]/

123)زبان دیرین آذربایجان/پژوهش ونگارش: دکتر منو چهر مرتضوی/  بنیاد موقوفات 

    دکتر  محمود افشار یزدی/ چاپ1/(1360)تهران/154رویه/

124) زبان فارسی درآذربایجان جلد1(27مقاله ازنوشته های دانشمندان و زبان شناسان)/

    گردآوری: ایرج افشار/ بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار یزدی/ چاپ1/(1368)تهران/

    سیزده+520 رویه/ دربرگیرنده نوشتار های زیر:        

     1- آذری یا زبان باستان آذربایگان/احمد کسروی تبریزی/از کتاب آذری یا زبان              

       باستان آذربایگان

     2- آذری یا زبان باستان آذربایگان/محمد قزوینی /از کتاب بیست مقاله قزوینی جلد1/   

     3- نامه امیل بئر درباره لهجه های آذری/ازمجله ی آینده/سال5 شماره4-6/(1358)/

     4- درباره زبان فارسی وآذربایجان/دکتر تقی ارانی/ازمجله ی  ایرانشهر/ چاپ برلین

     (1303-1924) شماره 5 و6رویه های355-365 /ومجله ی فرنگستان/ چاپ برلین

     (1303-1924) رویه های 247-254/

     5- نحوه ی تدریس فارسی درآذربایجان/محمدعلی فروغی (ذکاءالملک)/ازمجله

      یغما/(1306)تهران/رویه های  317-318/ 

     6- زبان ایران(دیباچه)/ذبیح بهروز/از رساله زبان ایران/(1313)تهران/

     7- زبان ترکی در آذربایجان/عباس اقبال آشتیانی/ازمجله یادگار/سال2 شماره3/

      (1324)/

     8- سیاست زبان/عباس اقبال آشتیانی /از مجله یادگار/شماره6سال2(بهمن1324)/

     9- یک سند مهم در باب زبان آذری/ عباس اقبال آشتیانی/ از مجله یادگار/شماره2

      سال3/(1324)/

    10- آذربایجان و زبان پارسی/محمد امین ادیب طوسی/ازمجله ماهتاب شماره 4تا10/

     (1317)تبریز/

    11- دراطراف مقاله ی آذربایجان و زبان پارسی/دکتر حسینقلی کاتبی/ ازمجله ماهتاب

    12- سند تاریخی از گویش آذری تبریز/دکتر محمدمقدم/از ایران کوده شماره10/

     (1327)/

    13-گویش کرینگان/یحیی ذکاء/از رساله ای به همین نام/(1332)تهران/

    14- رساله روحی انارجانی/سعید نفیسی/از فرهنگ ایران زمین جلد2/(1333)

    15- زبان آذربایجان در سالهای پس از اسلام/عبدالعلی کارنگ/از کتاب تاتی و هرزنی

     /(1333)تبریز/

    16- یگانگی ایرانیان و زبان فارسی/دکتر محمود افشار/از مجله آینده/(1338)تهران/

    17- زبان و ادبیات آذربایجان/دکتر جمال الدین فقیه/از کتاب آتورپاتکان-آذربایجان

     و نهضت ادبی/(1346)تهران/

    18- زبان آذربایجان/محمد رضا شعار/از کتاب بحثی درباره زبان آذربایجان/(1346)

     تبریز/

    19- زبان فارسی و وحدت ملی/دکتر رعدی آذرخشی/(1347)تهران/

    20- گویش آذری/رحیم رضا زاده ملک/از کتاب گویش آذری/(1353)تهران/

    21- زبان آذربایجان/دکتر منوچهر مرتضوی/از کتاب چهره آذرآبادگان درآئینه تاریخ

      ایران/(1353)تبریز/

    22- سابقه زبان دری در آذربایجان/دکتر غلامحسین مرزآبادی/ از کتاب چهره

     آذرآبادگان درآئینه تاریخ ایران/(1353)تبریز/

    23- آذریگان/دکتر صادق کیا/از کتاب آذریگان(اندیشه نیک شماره2)/(1354)تهران/

    24- آذری یاآذربایجانی؟/محمد محیط طباطبایی/از مجله گوهرشماره4سال6/(1357)/

    25- زبان مردم آذربایجان/دکترعنایت الله رضا/ازکتاب آذربایجان و اران/(1360)تهران

    26- زبان فارسی نشان والای قومیت ایرانی/دکتر جواد شیخ الاسلامی/از مجله آینده

     شماره3و4سال7/(1360)/

    27- پژوهش های معاصران در زبان آذربایجان/دکتر حسینقلی کاتبی/ازنامواره ی دکتر

     محمود افشار/جلد2/(1365)تهران/

    28- ملاحضاتی درباره ی زبان کهن آذربایجان/دکتر محمد امین ریاحی/ازنامواره ی

     دکتر محمود افشار/جلد4/(1367)تهران/  

    29- سخنی چند درباره ی زبان آذربایجان/ دکتر محمود افشار/ازکتاب زبان آذربایجان

     و وحدت ملی ایران/استاد ناصح ناطق/(1358)/

    30- کتابشناسی گویش آذری/استاد ایرج افشار/

125) زبان فارسی درآذربایجان جلد2(23گفتار ازنوشته های دانشمندان و زبان شناسان)/

    گردآوری: ایرج افشار/ بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار یزدی/ چاپ1/(1371)تهران/

    479 رویه/ دربرگیرنده نوشتار های زیر:        

    1- زبان تبریزی/ محمد محیط طباطبایی/از مجله آموزش و پرورش شماره10سال8/ 

     (1317)/

    2- محمد بن البعیث و زبان آذری/محمد نخجوانی/از مجله یادگارشماره6و7/(1324-

     1325)

    3- زبان کنونی آذربایجان/یحیی ماهیار نوابی/از نشریه دانشکده ادبیات تبریز/(1332) /

     ودر مجموعه مقالات نوابی/جلد1/مؤسسه آسیایی دانشگاه شیراز/(1355)

    4- دو پیوست/ یحیی ماهیار نوابی/

    5- تاتی و کرینگان/عبدالعلی کارنگ/ از نشریه دانشکده ادبیات تبریزشماره 1و2سال4/

     (1334)/

    6- زبان کنونی آذربایجان/عزیز دولت آبادی/ از نشریه دانشکده ادبیات تبریزشماره4

     دوره6/(1333)/

    7- فهلویات ماما عصمت وکشفی به زبان آذری/ محمد امین ادیب طوسی/ از نشریه

     دانشکده ادبیات تبریزسال8/(1335)

    8- فهلویات زبان آذری در قرن هشتم و نهم/ محمد امین ادیب طوسی/ از نشریه  

     دانشکده ادبیات تبریز شماره4سال7/(1335)

    9- فهلویات مغربی تبریزی/ محمد امین ادیب طوسی/از نشریه دانشکده ادبیات تبریز

     شماره8/ (1335)

    10- نمونه ای چند از لغات آذری/ محمد امین ادیب طوسی/ از نشریه دانشکده ادبیات

     تبریزسال 8و9/(1335-1336)

    11- آذربایجان و زبان دری/شادروان ابراهیم پورداوود/ از نشریه کتابخانه ملی تبریز

     شماره13و14/(1347)/

    12- درباره زبان آذربایجان/استاد ناصح ناطق/ازمجموعه سخنرانیهای کانون فرهنگی

     ایران جلد3/(1351)تهران/

    13- دو نمونه از زبان مردم تبریز/استاد رشید عیوضی/ از کتاب چهره آذرآبادگان در

     آئینه تاریخ ایران/(1353)تبریز/

    14- آذری/استاد یارشاطر/ازدانشنامه ایران واسلام جلد1/(1354)/

    15- دقیقی،زبان دری و لهجه آذری/استاد جلال متینی/ از نشریه دانشکده ادبیات و  

    علوم انسانی دانشگاه مشهد شماره4 سال11/(1354)/

    16- زبان فارسی در زنجان/ استاد ایرج افشار/ از مجله آینده سال9/(1362)/

    17- یادی دیگر از مسائل زبان فارسی/میر احمد طبا طبایی/از مجله آینده شماره 5

     سال9/(1362)/

    18- گویش بومی کهن در خلخال(تاتی)/ناصر دفتر روائی/از کتاب خاطرات و اسناد 

     ناصر دفتر روائی/ایرج افشار و بهزاد رزاقی/(1363)تهران/رویه های340تا346/

    19- دو غزل آذری تازه یافته/یحیی ذکاء/از مجله زبانشناسی شماره2سال2/(1365)و

    مجله ایران نامه چاپ آمریکا/

    20- آذری/یحیی ذکاء/ازدائره المعارف بزرگ اسلامی جلد1/(1368)تهران/

    21- اشعار نباتی قراداغی به گویش تاتی/رحیم رصا زاده ملک/

    22- زبان فارسی در آذربایجان(به زبان انگلیسی)/استاد احسان یار شاطر/

126)زبان کنونی آذربایجان/دکتر یحیی ماهیار نوابی/(1333)تبریز/145رویه/وزیری/

127) زبانها و لهجه های ایرانی/دکتر احسان یارشاطر/(1365)تهران/

128) زبانهای ایرانی/یوسیف م. اورانسکی/دکترعلی اشرف صادقی/سخن/(1378)تهران/

129) زبانهای باستانی آذربایجان/ دکتر حسینقلی کاتبی/پاژنگ/چاپ1/(1369)تهران/121

  رویه/

130)زندگی و مهاجرت نژادآریا بر اساس روریات ایرانی/استاد فریدون جنیدی/بلخ

  وابسته به بنیاد نیشابور/چاپ1/(1358)تهران/رویه های49 و50/ بررسی 2 واژه آذربایجانی 

  /پانوشت رویه180//زبان آذربایجان/

131)زورق شکسته(سروده های تاتی)/محمود زرندی/نشر سهیل/(1380)تهران/172رویه/

132)سالنامه دنیا سال29/(1352)/رویه های238تا243/لهجه های فارسی/دکتر احسان

  یارشاطر/

133)سایه های شکارشده/دکتر بهمن سرکاراتی/نشر قطره/(1378)تهران/رویه های315

  تا340 /«زبان کهن آذربایجان»/ و.ب.هنینگ/

134)سبک شناسی3جلدی/محمد تقی بهار(ملک الشعرا)/امیرکبیر/(1373)تهران/[جلد1/

  رویه های26 تا29و112/درباره زبان آذربایجان] و[جلد3/رویه50/درباره واژه تات/]/

135)سخنوران و خطاطان زنجان/کریم نیرومند و کریم زعفری/(1347)زنجان/رویه های

  105تا111[رباعیات و ترانه های تاتی/ملا جمال طاهری(هزاری)]/

136)سرایندگان شعر فارسی درقفقاز/عزیز دولت آبادی/ بنیاد موقوفات دکتر محمود

  افشار یزدی/(1370)تهران/455رویه/

137)سرودها و شعرهای آوای تالش/خانجان برزگر ریک/مؤسسه فرهنگی و انتشاراتی

  دهسرا/(1381)رشت/128رویه/

138)سرودهای تاتی یهودیان/ و.س.میلر(پدر)/(1913)مسکو/

139)سفرنامه ی پیترو دلاواله/برگردان:شعاع الدین شفا/انتشارات علمی و فرهنگی/چاپ

  2/(1370)تهران/ رویه های275 تا280/

140)سفرنامه ی مازندران واسترآباد/رابینو/[بخش فارسی/(1342قمری)قاهره/] و [بخش

  انگلیسی/(1981 میلادی)/ لندن/] / تات و تاتی/

141)شرح تاریخ تشکیل الفبای تاتی و زبان ادبی/ح.داشلوموف/(1982)مخاچ قلعه/

  دست خط/رویه2/

142)ششمین کنگره ی تحقیقات ایرانی/2جلد/دانشگاه آذرآبادگان/(1352-1357 )

  تبریز/نوشتارها:

 Pبیست واژه آذری درحواشی نسخه خطی کتاب البلغه/مجتبی مینوی/

 Pاضافه در زبان آذری کهن/رشیدعیوضی/

143)شلاش باغ(مجموعه پنجاه دوبیتی تالشی)/سروده:ابوالقاسم حق پرست/ ابوالقاسم حق

  پرست/(1383)فومن/56رویه/

144)شمس تبریزی/محمدعلی موحد/نشرطرح نو/چاپ1/(1375)تهران/رویه های7 تا11

  /سابقه ی فارسی دری در آذربایجان/

145)صفوه الصفا/توکل بن اسماعیل ابن بزاز اردبیلی (سده ی8 .)/به کوشش غلامرضا

  مجد طباطبائی/[(انتشارات زریاب/چاپ2/(1376)تهران)و(چاپ1/(1373)اردبیل)]/{نام

  بردن از زبان آذری (زبان کهن آذربایجان)}

146)صوره الارض/ابن حوقل/[( چاپ لیدن/رویه259/)و(چاپ تهران/برگردان:دکتر

  جعفر شعار/انتشارات بنیاد فرهنگ ایران/(1345)/رویه96)]{نام بردن از زبان آذری (زبان

  کهن آذربایجان)}

147)ضرب المثلها،چیستان ها و باورداشتهای تالشی(تالش مثله)/محمد رضا شافعی

  کوهستانی/کتیبه گیل/(1382)رشت/73 رویه/

148)طالش:منطقه ای قومی در شمال ایران/مارسل بازن/مظفر امین فرشچیان/نشر آستان

  قدس رضوی/(1367)مشهد/

149)طرح های تفصیلی درباره ی زبان تاتی مسلمانان بخش1/ و.س.میلر(پدر)/(1905)/

150)طرح های تفصیلی درباره ی زبان تاتی مسلمانان بخش2/ و.س.میلر(پدر)/(1907)/

151)عروسی- شادمانی[عروسی – جشن و سرور]/مقصود حاجی اف/(1995)باکو/160

  رویه/به زبان ترکی و خط کریل/

152)فرهنگ(6جلدی)جلد1/دکتر محمد معین/امیرکبیر/(1362)تهران/زیر واژه:تات و

  آذری/

153)فرهنگ تاتی و تالشی/علی عبدلی/کتابفروشی دهخدا/چاپ1/(1363)بندرانزلی/

154)فرهنگ تطبیقی تالشی- تاتی- آذری/استادعلی عبدلی/شرکت سهامی انتشار/

  (1380)تهران /472رویه/

155)فرهنگ توصیفی گونه های زبانی ایران/ایران کلباسی و.../مجری وزارت آموزش

  عالی(پزوهشگاه علوم انسانی).../(1374)/

156)فرهنگنامه ی کودکان و نوجوان شماره1(آئرودینامیک تا آیه)/شورای کتاب

  کودک/نشرفرهنگنامه/ چاپ3/(1374)/رویه های68و69/زیر واژه:آذری/

157)فرهنگ واژگان تات نشین های اسفراین/علیرضا رمضانیان/استاد راهنما:دکتر

  حسینعلی یوسفی/( پایان نامه کارشناسی ارشد دانشگاه آزاد سبزوار)/(1379)/

158)فرهنگ واژه های کهن در زبان امروز آذربایجان/محمد رضا شعار/ بلخ وابسته به

  بنیاد نیشابور/چاپ1/(1378)تهران/184رویه/

159)فصلنامه ادبی سیمرغ شماره1سال1(دوره نوین)/(تابستان1373)/رویه های191تا208

  رابطه داستان « بیژن و منیژه »با افسانه ی مردمی« بژان  ان منژان» تاتی/ نائیده اشلوموا/  

  برگردان:رحمن رجبی یزدان پناه/

160)فصلنامه دروازه بهشت شماره15سال5/(تابستان1383)/ رویه های50 تا60/اسب در

  زبان و باور مردم تات زبان جنوب استان قزوین/دکتر نصرالله پوراملشی// رویه های61 تا 

  68/پاره ای از ویژگی های لهجه ی پارسی قزوینی/مجید بالدران// رویه های84تا93/

  آل احمد و مردم نگاری"تات نشین ها"/جبار رحمانی/

161)فهرست بناهای تاریخی آذربایجان شرقی/محمدعلی مخلصی/سازمان میراث فرهنگی کشور/(1371)تهران/رویه17/زبان و لهجه آذربایجان/

162)فهرست پایان نامه های کارشناسی ارشد و دکتری در زمینه ی گویش های ایران

  (1379-1339)/محمد امین ناصح/گروه گویش شناسی فرهنگستان زبان و ادب فارسی/

  (اردیبهشت1380)/

163) کاروند کسروی /به کوشش یحیی ذکاء/ انتشارات جیبی/ چاپ2/  (1352)/558

   رویه+ده رویه مصور/

164)کتاب البلدان/احمدبن ابی یعقوب الیعقوبی/ لیدن/(1897)/رویه38/{نام بردن از

  زبان آذری (زبان کهن آذربایجان)}/(درگذشته به سال284 .)/

165)کتاب الفهرست الندیم/با درستنگاری:رضا تجدد/به کوشش:مجتبی مینوی/(1350)

  تهران/رویه15/(درگذشته به سال387 .)/

166)کلیات عبید زاکانی(در جزء«عشاق نامه عبید زاکانی»)/به کوشش عباس اقبال/اقبال

  /چاپ 2/ (1331)/رویه 106و123/ همام تبریزی[دوغزل]/

167)گزارش تحقیقات استان زنجان در زمینه:دوزبانگی(بررسی دوزبانگی در استان

  زنجان)/مصطفی فرشباف/اداره کل آموزش و پرورش استان زنجان وزارت آموزش و

  پرورش- معاونت آموزشی[دولتی] استان زنجان(طرح پژوهشی)/(1371)/28رویه/

168)گستردگی زبان تالشی :شگفتیهای زبان تالشی.../فرامرز مسرور ماسالی/قلمستان هنر/

  (1383)تهران/80 رویه/

169)گفتاری درباره گویش تاتی وگردآوری واژگان گویش تاتی قزوین/مجتبی اشجع

  مهدوی/ بی نا/(1363)بی جا/ 77رویه/[طرحهای پژوهشی زبان فارسی(زمان آغاز و انجام

  طرح9روز بوده )]/

170) گویش اشتهارد و گویشهای تاتی مرکزی ایران/دکتر حسین نخعی (آذران)/

  نشرطهوری/300رویه/

171)گویش آذری(متن و ترجمه و واژه نامه رساله ی روحی انارجانی )/رحیم رضازاده

  ملک/انتشارات انجمن فرهنگ ایران باستان،6)/(1352)تهران/بیست وچهار+189رویه/

172)گویش تاتی از زبان آذری/منصوره پورداود/(پایان نامه کارشناسی دانشگاه تهران)/

  (1348)تهران/

173)گویش تاتی(طالقانی)روستای شهراسر( شهرآذر)/محمدرضا نورشمس/استاد

  راهنما:دکتر رضا زمردیان/ (پایان نامه کارشناسی ارشد دانشگاه فردوسی مشهد)/(1377)/

  (پایان نامه کارشناسی ارشد دانشگاه فردوسی مشهد)/133رویه/(جای نگهداری:

  پژوهشگاه اطلاعات و مدارک علمی ایران)/

174)گویش دماوندی(واژه نامه)/علی تیموری فر/بی نا/(1362)بی جا/

175)گویش قوناق کندی-تاتی/م.ا.حاجیوف/34رویه/به زبان روسی/

176)گویش کرینگان«تاتی»/یحیی ذکاء/کتابخانه دانش/(1332)تهران/66رویه/(در راه

  دانش2)/

177-)گویش گلین قیه/یحیی ذکاء/(1336)تهران/44رویه/

178)گیلان نامه جلد2/ به کوشش م.پ.جکتاجی/ناشر:طاعتی/رشت/ رویه های97تا

  336/ کتابشناسی و بررسی واژه نامه ها،دستورنامه ها و نوشته های گیلکی و دیلمی و

  تالشی/دکتر رضا مدنی/

179)گیلان وآذربایجان شرقی:نقشه ها و اسناد مردم شناسی/مارسل بازن و کریستیان

   برمبرژه با اصغر عسکری خانقاه،اصغر کریمی/برگردان:مظفرامین فرشچیان/توس/  

  (1365)تهران/رویه های19 تا23 ونقشه3-گروههای زبانی/

180)لهجه،دستور زبان و گویش آشتیان/حسن عادلخانی/پیام دیگر/چاپ1/(1380)اراک/

  74رویه/[درباره زبان تاتی و مرز آن]/

نمین- زبان مادری

اما توضیح در مورد زبان پهلوی یا فارسی میانه :

زبان پارسی میانه یا زبان پهلوی نیای مستقیم زبان فارسی امروزی است.[۱] پهلوی به زبانهای رایج دوره‌های اشکانی و ساسانی اطلاق می‌شود و محدود به ایالات نبوده‌است.[۲]پهلوی یا پارسی میانه شکلی از زبان فارسی است که واسطهٔ مستقیم میان پارسی باستان و فارسی امروزی است.[۳] به عبارت دیگر فارسی امروزی شکل تحول‌یافته‌تر از خود زبان پارسی میانه‌است.[۴] پارسی میانه زبان ارتباطی مشترک در تمامی شاهنشاهی ساسانی بود و احتمالاً در زمان ساسانیان در خراسان تقریباً به‌طور کامل جایگزین زبان پارتی شده بود.[۵]

پارسی میانه یکی از زبان‌های ایرانی است که بنا به تعریف از اوایل دوران اشکانی تا صدر اسلام رواج می‌داشته‌است. خاستگاه این زبان که فرزند پارسی باستان به حساب می‌آید پارسبود. در دوران اشکانیان پارسی میانه زبانی محلی بود و از پهلوی اشکانی تأثیر زیادی پذیرفت تا اینکه در زمان ساسانیان زبان رسمی شاهنشاهی شد. کتیبه‌ها و اسناد ساسانیان و بسیاری از کتاب‌ها به این زبان نوشته می‌شد. با بر افتادن ساسانیان و تا چند سده پس از اسلام همچنان تولید اثر به این زبان ادامه داشت. گرچه عملاً زبانی نیم‌مرده به‌شمار می‌آمد.

این زبان یا یکی از گویش‌ها یا زبان‌های بسیار نزدیک به آن، پس از تحول و آمیختگی با لهجه‌ها، گویش‌ها و زبان‌های خویشاوند نزدیک و همچنین واردشدن وام‌واژه‌ها، فارسی نو را به وجود آورده‌است. بنا بر این جای تعجب نیست که شباهت‌های فراوان چه از نظر واژگانی و چه از نظر دستوری میان این دو زبان وجود دارد. در واقع تحولی که از پارسی باستان تا پارسی میانه اتفاق افتاده‌است بسیار بزرگتر از تحولی‌است که از پارسی میانه تا پارسی نو رخ داده‌است.

فارسی میانه همواره از دیدگاه دستوری و واژگانی با گویش‌های محلی نواحی فارس نزدیکی داشته‌است.[۶]

پهلوی در مقابل پارسی میانه 

زبان پارسی میانه را در متون کهن پارسی نو پهلوی خوانده‌اند. این نام‌گذاری چندان دقیق نیست. کلمهٔ پهلوی به معنی منتسب به پهلو است که خود صورتی از واژهٔ پارت است. از میان زبان‌های ایرانی میانه که در ایران رواجی کمابیش می‌داشته‌اند پس از پارسی میانه (که نزد خود گویشوران آن زبان پارسی خوانده می‌شد) زبان پهلوانی که آن را گاه پهلوی اشکانی می‌خوانند شهرت بیشتری می‌داشته‌است. یعنی در زمان ساسانیان زبان پارسیگ (=پارسی میانه) در تقابل با پهلوانیگ/پهلویگ (=زبان پارتی) مطرح بود. با رواج پارسی نو (پارسی دری)پارسی برای اشاره به پارسی دری به کار می‌رفت، بنابراین برای تمییز دادن پارسی میانه از پارسی نو پهلوی را بر زبان پارسی میانه اطلاق کردند. از آنجا که پهلوی اشکانی در آن زمان زبانی مرده محسوب می‌شد این نام‌گذاری مشکلی ایجاد نمی‌کرد.[۷]

امروزه هم همچنان کمابیش پهلوی برای اشاره به پارسی میانه استفاده می‌شود و گاه منظور از آن نوع خاصی از پارسی میانه‌است که در کتاب‌های زرتشتی به کار رفته‌است (در تقابل با زبان پارسی میانه‌ای که بعضی آثار مانوی به آن نوشته شده‌است). اصطلاح‌هایی چون پهلوی ساسانی نیز گاه به کار می‌رود. برای اشاره به زبان اشکانیان معمولاً از اصطلاح پهلوی اشکانی یا پارتی استفاده می‌شود.

ابوعبدالله محمد بن احمد خوارزمی که در سده چهارم هجری می‌زیست، در کتاب «مفاتیح العلوم» در پیرامون زبان پهلوی چنین اظهار می‌دارد: «فهلوی (پهلوی) یکی از زبان‌های ایرانی است که پادشاهان در مجالس خود با آن سخن می‌گفته‌اند. این لغت به پهلو منسوب است و پهله نامی است که بر پنج شهر [سرزمین] اطلاق شده: اصفهان، ری، همدان، ماه نهاوند و آذربایجان»

آثار پارسی میانه

نوشتار اصلی: ادبیات پارسی میانه

آثاری که از این زبان باقی مانده‌اند دو دسته‌اند. آثار کتیبه‌ای و آثار کتابی. این آثار بعضاً با خطوط متفاوت ولی خویشاوند نوشته شده‌اند.


دستور زبان

نام 

نام به فارسی و پهلوی (نام) خوانده می‌شود. و از نظر دستوری پهلوی با فارسی دری اختلاف زیادی ندارد.

۱-مفرد و جمع

مفرد و جمع برای جانداران (آن) هست مانند= مرتم(مردم) مرتمان(مردمان) درخت درختان

martōm

و برای جامدات(ایها) نیز می‌باشد

Kōstak=ناحیه

Kōstakīhā= نواحی

۲- اسم جمع نیز چون اسم جمع در فارسی دری است

(اسم جمع اسمی است که در ظاهر یکی است اما شامل گروهی است)

Spāhسپاه=

۳-معرفه و نکره

علامت معرفه در نکره (ی) است که در انتهای اسم می‌آید و ای حرف همان حرفی است که در فارسی دری بنام (یای وحدت) نامیده می‌شود.

Mart = Mart-ē

۴- اسم عام و خاص هیچ تفاوتی با فارسی دری ندارد

۵- صفت فاعلی و صیغهٔ مبالغه و اسم فاعل و اسم مفعول با ریشه‌های زمان حال یا گذشته فعل و پسوند بشرح زیر ساخته می‌شود:

از ریشه زمان حال (صیغه امر) و پسوند کار

Hāmōč=آموز


Hāmōčkar=آموزگار

از صیغه امر و پسوند آک

Dān= دان

DāNāk=دانا

شما میتوانید ببینید در اینگونه موارد حرف ک در زبان فارسی حذف شده‌است و فقط در چند مورد مثل خوراک و پوشاک باقی مانده‌است.

از صیغه امر و پسوند آن

RAW=رو

Rawān=روان

از صیغه امر و پسوند اندک

Zīv= زی

Zīvandak=زنده

Frōš=فروش

Frōšandak= فروشنده

از ریشه گذشته و پسوند آر

Mēnēt= اندیشید

Mēnētār= اندیشمند

که به معنی اندیشه هست در واژه هخامنش نیزدیده می‌شود Mēn جا دارد اینجا بگویم که کلمه

با پسوند ایستان

Tāp=گرم

Tāpīstān=تابستان


صفت 

صفت در زبان پهلوی سه حالت دارد: مطلق، برتر، برترین

نشانهٔ صفت برتر (-تر) و صفت برترین (-توم) است.

Vočurg=بزرگ

Vočurgtar-tum =بزرگ و بزرگترین

برای ساختن صفت عالی از پسوند (ایست) استفاده می‌شود

گاهی نیز با تغییر در اصل واژه صفت عالی می‌سازند که فعلآ از آن می‌گذریم برای مقایسه دو صفت از دو حرف اضافه (کو) و (هَچ) بهره می‌برند.

Nēst ērān-štr hač xvaš-tar gēvāk-ē

نیست ایران-شتر هَچ خوشتر گیواکِ

جائی خوشتر از ایرنشهر نیست.

از اسم مانند فارسی دری صفت می‌سازند

Zar=زر

Zarrēn= زرین


صفت و موصوف و مضاف الیه نیز با واسطه (ī) بجای کسره فارسی می‌آید.

Xvarāsān ī kōstak

خواراسان(خراسان) کسته(سو سمت)

در گذشته و کلماتی مانند خواهر خوراک... خوانده می‌شد


گاهی اوقات صفت پیش از فعل بیاید در این صورت حرف اضافه می‌شود

Hu-frayān=هو فریان فریان خوب گرمایی که در تن انسان و گوسفند است

نسبت

با پسوندهای زیر نسبت ساخته می‌شود.

(Ān īh īk)


mart īh= مردی

āsōrīk=آسوری

پسوند (ایک) همانست که خنوز در واژه تاری= تاریک وجود دارد

ابری پدید نی و کوفی نی بگرفت ماه و گشت جهان تاری

و نیز همین پسوند است که در زبانهای اروپائی هنوز بر قرار است مانند دموکراتیک دموکراسی یا اتم اتمیک.

پسوند (ایه) در فارسی بصورت (ای) در آمدهاست و همانست که در واژه مردی دیده می‌شود.

اما پسوند انتساب محل یا انتساب فرزند به پدر همان (آن) است که در پهلوی بسیار بکار می‌رود.

Pākān ī artaxšēr= اردشیر بابکان(اردشیر پسر بابک)

این واژه در واژه‌های بسیاری بویؤه در نام شهرها و روستاها هنوز جاری است مثل گیلان یعنی محل منسوب نژاد گیل.



قید 

قید نیز به شیوه گونه گون ساخته می‌شود و از آنجمله‌است:

با اضافه کردن (ایها) به اسم و بعضی صفات

Dāt=قانون

Dātīhā= قانونی


این پسوند (ایها) برای ساختن قید هنوز بکار می‌رود:

یکی در واژه تنها که پیش از این به صورت تنیها بوده‌است یعنی یک تنه یا یک تنانه

دیگر در قید نزدیکیها و زودیها و دیریها نیز در زبان امروزی می‌بایست جاری باشد.نزدیکیها به معنی همین نزدیکیها و زودیها به همین زودی.......

در زبان نیشابوری نیز دو صورت دیگر از قید بر جای مانده و آن دو قید (تشنگی) و (گرسنگی) است که بصورت (توشنیا= تشنگی‌ها) گوسنیا گرسنگی‌ها) این پسوند (ایا) بجای (ایها) در کردی نیز در واژهی تنیا بمعنی هنوز جاری است که در زبان تبری بگونهٔ (تنیا در آمده‌است

با افزودن

ē n

rāst= راست

Rāstēn راستین =


ضمیر(کلمه ایست که جای فاعل می‌آید در شوند تکرار آن)

ضمایر غیر متصل

Man=من

To=تو

Oy= او

Amah= ما(ما در دزفول بصورت (آمو) و در سنندج و سردشت و بانه بصورت (ایمه). در مهاباد و پیرانشهر به صورت (أمه)

šma & šmah= شما

ōyšān= ایشان


ضمایر متصل درست همانند فارسی است. (م ت ش......)


ضمیر نسبی 

یک نوع ضمیر دیگر در زبان پهلوی هست که موارد استعمال آن نیز بسیار است و بن ضمیر را که بجای همهٔ ضمایر در موارد بسیار زیاد بکار می‌رود ضمیر نسبی نا میده می‌شود که با حرف (ای کوتاه) نشان می‌دهند می‌دانیم که در زبانهای لاتین ضمایر بر حسب قرارگیری در جمله و نوع کار برد تغییر می‌کنند

مثلآ در انگلیسی (ای) در حالت مفعولی و اضافی و ملکی بصورت (می ماین) در می‌آید.

در زبانهای پارسی باستان و اوستایی این ضمایر بصورت (اَدَم) و (اَزِم) بوده‌است و در پهلوی و اشکانی بصورت (از) بکار می‌رفته‌است.

ضمایر متصل به این حروف میچسبند:

۱-(بی –به- اگر- او-و – کا گاهیمه هنکامیکه- کو که کجا چه برای اینکه- چه- چنانچه- اوم و مرا و من- کاش وقتیکه او را- چه ات- اذَگ آنگاه پس از آن انگاش – به اش- اگرت- تاک شان تاشان تا آنها را)

در جمله‌هایی که در آینده خواهد آمد می‌بینید که ضمیر متصل باین حرف ربط چسبیده ولی اسم یا واژهای که ضمیر متعلق به آنست بصورت آزاد آمده‌است اما در اینجا به یک مثال بسنده می‌کنیم:

Hast rāst man apāk mēnīšn hakar-at

هست راست من اپاک منیشن هکر-َت

اگر اندیشه ات با من راست است

این جمله را با شعری از سعدی مقایسه می‌کنیم

اگرت سعادتی هست که زنده دل بمیری به حیاتی اوفتادی که در آن فنا نباشد


Humta-Huxta-Xvarašta


۲-به ضمیر نسبی (ای) آن کس که – که- انکه-

But rāst dit i-m xvamn hān

بوت راست دیت ای-م خوومن هان

آن خوابی که دیدم راست بود

که در این جمله ضمیر نسبی (ای) چسبیده‌است اما در جمله زبان فارسی ضمیر بعنوان شناسه به فعل دیدن چسبیده‌است.


۳-به ضمیر (کی) کدام که

ضمیر اشاره (این – آن- او)

ضمیر او جمع می‌شود ایشان


ضمایر استفهامی------------> (کی-که- چه- چی – کدام-)

ضمایر مشترک ------> (خود- خویش- خویشتن---که از ضمیر خویش و اسم تن می‌آید)

منابع 

  • آموزگار، ژاله و احمد تفضلی. زبان پهلوی:ادبیات و دستور آن. چاپ سوم، تهران: معین، ۱۳۸۰، ISBN 964-5643-11-2. ‏
  • خوارزمی محمد. مفاتیح العلوم. چاپ اول، تهران: انتشارات بنیاد فرهنگ ایران، ۱۳۴۷.
  1.  اشمیت، رودیگر، راهنمای زبان‌های ایرانی، جلد دوم: زبان‌های ایرانی نو، ترجمه فارسی زیر نظر حسن رضایی باغ‌بیدی، تهران: انتشارات ققنوس، ص۴۳۷.
  2. لغتنامه دهخدا چاپی: زبان فارسی
  3. Pahlavi language." The Columbia Encyclopedia, Sixth Edition. ۲۰۰۸. Encyclopedia.com. ۲۱ Dec. ۲۰۰۹
  4. همان.
  5. اشمیت، رودیگر، راهنمای زبان‌های ایرانی، جلد دوم: زبان‌های ایرانی نو، ترجمه فارسی زیر نظر حسن رضایی باغ‌بیدی، تهران: انتشارات ققنوس، ص۴۳۷.
  6.  اشمیت، رودیگر، راهنمای زبان‌های ایرانی، جلد دوم: زبان‌های ایرانی نو، ترجمه فارسی زیر نظر حسن رضایی باغ‌بیدی، تهران: انتشارات ققنوس، ص۴۳۷.
  7.  آموزگار، تفضلی، زبان پهلوی، ادبیات و دستور آن

نمین -زبان مادری

این شعر زیبا را دوست عزیز اقای عاکف در قسمت نظرات وبلاگ نوشته اند. جناب عاكف طبع شعر بسيار قوي دارند و اشعار بسيار زيبايي ميسرايند.اين شعر را در وبلاگ گذاشتم تا شما هم بخوانيد.

البطه در چند بیت اسم از برخی اقوام امده که فکر نکنم منظور ایشان با اقوام ایرانی باشد واحتمالا منظور شاعر مهاجمان به ایران بوده.به هرحال این شعر را در وبلاگ گذاشتم تا شما هم بخوانید.

با تشکر از دوست عزیز اقای عاکف

زبان "آذری" گنج نهان است
در اندام وطن روح و روان است

کلام "آذر" ما خود کتاب است
هزاران پرسش ار باشد جواب است

به آنانی که چشم خویش بستند
به آنانی که حرمت را شکستند:

زبان "آذری" ترکی نباشد
طلا را قدر، سنگ و مس نکاهد

زبان آذری غیر است از ترک
حریر است آذری ترکی بُوَد کرک!...

ز چنگیز و عرب جز آتش و خون
نشد سهم وطن الا که محزون

عرب وحشیگری از سمت اهواز
و ترکان آمدند از سمت قفقاز

پلیدی را به خاک ما رساندند
ستم بر خلق ما بسیار راندند

به خوزستان وطنسوزان نبودند
به آذربایگان ترکان نبودند

به آتشگاه،آتش کفر گردید!
از آنها غیرِ آتش، کس کجا دید؟

به هر جا که اثر بود و کتابی
به خاکستر نشانیدند حسابی

لباس میش بر تن کرد گرگان
به نام غزنوی، سلجوق یا خان

به نام آذری ترکی سرودند
به زعم خود زبان ما زدودند

خدا را شکر از تبریز و هرزند
اثرها از زبان آذری چند

به تاکستان و خلخال و به فومن
زبان آذری بگشود دامن

به رضوانشهر و ماسال و خوشابر
بسوی "هسته رو" (آستارا) رویت بیاور

به تالش در دو سوی مرز ایران
به ماسوله ،ضیابر ،غرب گیلان

نمین و عنبران،آذر دژ(تاکستان) و شال
کلور و فومن و بسیار... امثال

زبان آذری را پاس داریم
ز بیگانه بجای آن نیاریم

وفادار زبان خاک خویشیم
و از "غیر خودی بودن"پریشیم

خدایا خاک آذربایگانم
نگه دار از زوال دشمنانم

عشق وطن-نمین پیله رود

تقدیم به میهن عزیزم ایرن"

می نویسم تا بدونی

قدر میهن را بدونی

می خوام براتون بگم

از خوبی یک وطن

دارم براتون خبر

از خوبی یک وطن

دارد کوه های بلند

سربه فلک کشیده

این را همه خدای

مهربون آفریده

با آن سی وسه پل رو

تخت جمشید  و مشهد

این همه آفرینش

دل ماها رو برده

کی آخه توی دنیا

به این زیبایی دیده

کی می تونه به جز ما

بگه وطن سپیده...

"فاطمه و فائزه ندری"

نمين اردبيل

 

سابقه تاريخي زبان-پيله رودنمين

پژوهش در زمینه اقلیت های زبانی باقیمانده از زبانهای باستانی ایران به جهت اینکه       نمونه های تقریبا دست نخورده از فرهنگ کهن ایرانی می باشند از جنبه حفظ و کمال بخشی به «هویت ایرانی» حائز اهمیت فراوانی است. از جمله این اقلیت های زبانی ، تاتها می باشند که در واقع نامیده شدن آنها به عنوان «تات» ریشه تاریخی ایرانی ندارد و این نامی است که که مهاجمین ترک که از زمان غزنویان به ایران آمده و در دوره سلجوقیان و مغولان در گروههای متعدد به این سرزمین آمده و رحل اقامت افکندند، به این اقوام داده اند.

تاتها امروزه در گستره جغرافیایی از منطقه دربند و داغستان روسیه واقع در غرب دریای خزر تا همدان و در جهت شرق تا خراسان زندگی می نمایند و قومیتی واحد ندارند بلکه یادگاران اقوام مختلف ایرانی می باشند که در جریان حضور ترکان مانند دیگران در زبان ترکی مستحیل نگشته و زبان و گویش خود را حفظ نموده اند.

زبان تاتی نیز زبان واحدی نیست بلکه تفاوتهای موجود در گویشهای مختلف تاتی مربوط به تفاوت زبانهای  نسل های گذشته این مردمان در پیش از آمدن ترکان  می باشد.

غالب تاتها هم اکنون در آذربایجان – منظور آذربایجان کهن شامل استانهای آذربایجان شرقی و غربی و اردبیل و زنجان و قسمتی از همدان و قزوین و ... است –زندگی می کنند و به گمان زیان تاتی آنها باقیمانده زبان آذری است که در قرون اول اسلامی زبان رایج آذربایجان بوده و خود یادگار زبان کهن مادی است که نشان از تاثیرات اوستایی و پهلوی اشکانی و ساسانی و فارسی دری نیز در آن دیده می شود.

 

کلمات کلیدی:

آذری : زبان ایرانی آذربایجان پیش از رواج زبان ترکی که به نظر زبان شناسان باقیمانده زبان مادی می باشد.

اوستایی : یکی از چهار شاخه اصلی منشعب از زبان ایرانی باستان می باشد و  سرودهای دینی زرتشتیان بدان زبان می باشد.

مادی : یکی دیگر از چها ر شاخه اصلی منشعب از زبان ایرانی باستان که زبان رسمی حکومت مادها بوده است

 

پهلوی اشکانی : زبان ایرانی میانه دوره اشکانی که در اوایل دوره ساسانی نیز استفاده می شده و کتیبه های شاهان ابتدای این سلسله بدان بوده و زبان فارسی میانه شمالی نیز نامیده       می شود.

 

پهلوی ساسانی : زبان ایرانی میانه نیمه دوم دوره ساسانی که پس از پهلوی اشکانی رایج شد و کتیبه های نیمه دوم حکومت ساسانیان و متون مقدس زرتشتی چون «زند» بدان زبان     می باشد.

تاتها : مردمانی که در میان ترک زبانان شمال و شمال غرب ایران و غرب در یای خزر به صورت جزیره های زبانی زندگی می نمایند.

تاتی : زبانی است که تاتها بدان گفتگو می نمایند و باقیمانده زبانهای باستانی ایران می باشد.

تالشی :گویش مردمان ساکن تالش ایران و قفقاز که بسیار نزدیک به تاتی بوده و باقیمانده مادی غربي به شمار می آید.

 

مقدمه:

شناخت و كسب علم و آگاهي در فرهنگ پربار ايران اسلامي چنان پربهاست كه بر مبناي آن لحظاتي از عمر آدمي نام حيات و بالندگي واقعي به خود مي گيرد كه صرف كسب علم و آگاهي گردد.

در اين ميان شناخت ميراث فرهنگي به معناي عام خود ارزشي ويژه دارد چرا كه معمولا بهترين  آينده نگري ها و آينده سازي ها در  پرتو تجربيات گذشتگان صورت مي پذيرد.

گذشته از اين مطالب هويت هر قوم و ملتي نيز به صورتي كاملا درهم تنيده با گذشته و ميراث گذشتگانش گره خورده است و در عصري كه عده اي آن را عصر « بحران هويت » مي خوانند ؛ قطعا كوشش براي شناخت و حفظ هويت امري بسيار مقدس و مهم خواهد بود. اين سخنان براي ملتهايي كه حداكثر چند قرن سابقه تاريخي دارند آنقدر مفهوم نبوده و اهميت آنچناني نخواهد داشت ولي ايرانيان كه ملتي حاضر در صحنه تاريخ از همان ابتداي آن مي باشند و هميشه تمدن ساز بوده و حضور درخشاني در صحنه زندگي بشريت دارند، بايستي اهميت مسئله را بصورتي عميق درك نموده و در راه اعتلاي هويت خويش از طريق         بهره مندي از داشته هاي ديروزي و تفكر و تامل امروزي كوشيده و حتي ياريگر ديگراني   باشند كه به علت فقدان چنين سابقه درخشان فرهنگي چنين پتانسيلي را ندارند.

در ميان مباحث مختلفي كه مي توان در راستاي مسائل بيان شده دسته بندي و بيان نمود بحث قوميت ها و اقليت هاي زباني موجود در داخل حوزة ايران فرهنگي بسيار مهم مي باشد و بررسي گذشته و دارایي هاي فرهنگي هركدام از آنها مي تواند علاوه بر روشن نمودن   گوشه اي از وقايع اتفاق افتاده در گذر زمان اين مرز و بوم ، باعث شكوفايي هويت ملي كل ايرانيان گردد چرا كه ايران يعني همه اين قوميت ها و اقليت ها كه در يكي شدنشان مفهوم  ايران را ساخته اند.

در كنار نام هايي چون كرد ، بلوچ ، تركمن و ترك و ساير قوميت ها ، گاهگاهي از « تاتها» و آنچه كه بدان سخن مي گويند يعني « تاتي» نيز ياد مي شود البته با كمال تاسف بايد گفت كه عدم انجام صحيح رسالت و وظيفه از سوي رسانه هاي جمعي و مطبوعات ـ اعم از دولتي و غير دولتي ـ و حتي مجامع دانشگاهي ، مانع از آن بوده است كه ايرانيان ديگر هموطنان خويش را در قالب قوميت هاي ديگر خوب بشناسند و اهدافي كه در جملات قبل شمرده شد، محقق گردد. در مورد تاتها و تاتي وضع دو چندان آشفته تر است و عده بسيار اندكي به صورتي صحيح و عميق با تاتها و گذشته و فرهنگ غني شان آشنايي دارند.

به راستي تاتها چه كساني هستند و در كجاها ساكن مي باشند و تعدادشان چند نفر است؟

آيا مانند بعضي از قوميت ها مثل بلوچها در منطقه اي متمركز زندگي مي كنند يا گستره سكونت پراكنده دارند؟

آيا مانند كردها يك قوميت مشخص با داشتن همه شرايط آن از جمله مسائل نژادي و تاريخي و زباني مي باشند؟

آيا تاتي يك زبان يا گويش واحد است؟

تاتي چه نسبتي با زبان هاي باستاني ايران چون مادي و اوستايي و زبانهاي ايران ميانه چون پهلوي و اشكاني و ساساني دارد؟

تاتي موجود در آذربايجان چه نسبتي با زبان آذري دارد؟

و ...

 

پيشينة موضوع:

نگاهي به سابقه مباحث مطرح شده و مقالات و كتابهاي نوشته شده كه به صورت مستقيم يا غير مستقيم مساله « تاتها» و « تاتي» را مورد بررسي قرار داده اند، بالاخص به شيوة منتقدانه و با حذف مطالب تكراري و رونويسي شده از چند منبع خاص نشان مي دهد كه هنوز نسبت به اين موضوع اداي دين علمي نشده است. و زواياي پنهان بسياري وجود دارد كه همت    صد چندان ايران شناسان و عالمان علاقه مند به هويت ايراني را مي طلبد.

شاید بتوان گفت كه به صورت جدي « تاتي» از زماني كه احمد كسروي به بحث               « زبان آذري» پرداخت مطرح شد و در واقع كتاب « آذري يا زبان باستان آذربايجان» كه از نوشته شدنش بيش از هشتاد سال مي گذرد شروعي براي منازعات علمي و غير علمي متعدد بين طرفداران وجود زبان آذري و نظريه مهاجرت تركان به آذربايجان و از طرف ديگر منكران وجود چنين زباني و معتقدين به بومي بودن چندين هزار ساله تركي در آذربايجان گرديد كه به نوعي تاتي و تاتها نيز در بين اين مباحثات مطرح مي شدند و مي شوند.

انديشه هاي كسروي را ، البته  با نقدهاي خاص ، كسان ديگري چون : محمد امين اديب طوسي ، رضا ملك زاده، منوچهر مرتضوي ، يحيي ذكاء، احسان يارشاطر، عباس اقبال آشتياني، فريدون جنيدي، منوچهر ستوده، رشيد عيوضي، جمال الدين فقيه، محمد قزويني، حسينعلي كاتبي، يحيي ماهيار نوابي، سيد محمد محيط طباطبايي، محمد مقدم، ناصح ناطق، سعيد نفيسي و ... در كتب و مقالات مختلف پي گرفتند اما آنچه كه مستقيما به تاتي مي پرداخت بسيار كم بود در بين آنها نيز شايد به موضوع تاريخ و فرهنگ و مردم شناسي « تاتها» بسيار كمتر پرداخته شد كه به چند مورد از آنها اشاره مي شود.

 

 

الف) تاتي:

1ـ كتابها

ـ جستاري در زبان و ادبيات تاتي به پيوست مونوگرافي روستاي فيارج، علي محمد آقاعليخاني، تهران، رامند، 1383.

ـ گويش گرينگان (تاتي) ، يحيي ذكاء ، تهران، سينا، 1332

ـ زبان تالشي و تاتي، علي عبدلي، بندرانزلي، كتابفروشي دهخدا، 1363.

ـ فرهنگ تاتي و تالشي ، علي عبدلي، بندرانزلي، كتابفروشي دهخدا، 1363.

ـ فرهنگ تطبيقي تالشي ـ تاتي ـ آذري، علي عبدلي، تهران ، 1380.

ـ خلخالي يك لهجه از آذري، عبدالعلي كارنگ، تبريز ، شفق، 1334.

ـ گويش تاتي شمال خراسان، حبيب صفرزاده، مشهد، سخن گستر، 1382.

ـ ادبيات تات و تالش در ايران و جمهوري آذربايجان، علي عبدلي، تهران ، شركت سهامي انتشار، 1380.

2ـ مقالات

ـ «تاتي كرنيگان»، عبدالعلي كارنگ، در،ادبيات تبريز،جلد4، شماره 1ـ2، صص 72-75.

ـ « اشاره ديرآمد بر لهجه رامند»، جلال آل احمد، در، فرهنگ ايران زمين، جلد 12 (1343)، صص 323ـ329.

ـ «گویش گلين تيه هرزندي»، يحيي ذكاء، در، فرهنگ ايران زمين، جلد5 (1336)، صص 51ـ92.

ـ« زبان هرزندات مرند»، محمد امين اديب طوسي، در ، ماهتاب، دوره 1، صص270-276.

ـ« درباره دستور لهجه تاتي جنوبي»، احسان يارشاطر، احمد تفضلي، در, راهنماي كتاب ، دوره 13، شماره 3ـ4 (خرداد 1349) ، صص 296ـ 298.

ـ« زبانهاي ايراني الموت»، سعيد نفيسي، در، كاوه (جديد)، دوره 8 (1349)، صص44-48.

ـ «زبانهاي ايراني الموت و رودبا»ر، سعيد نفيسي، در، نشريه ايران شناسي، شماره 1، صص 169-171.

 

3 - پايان نامه ها :

ـ دستور زبان تاتي تاكستان، عباس طاهري ،  پايان نامه كارشناسي ارشد، استاد راهنما : دبيرمقدم  ، استاد مشاور : سيروس شميسا ، كورش صفري ، دانشگاه        علامه طباطبايي.

 

ب ـ تاتها

1ـ كتابها

ـ تات نشين هاي بلوك زهرا ، جلال آل احمد، تهران، كتابخانه دانش سعدي، 1337.

ـ مطالبي در زمينه تاريخ، فرهنگ و جامعه تاتها و تالشان، علي عبدلي، تهران، ققنوس، 1369.

ـ مطالعاتي درباره تاريخ ، زبان و فرهنگ آذربايجان، فيروز منصوري، تهران، موسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران، 1379.

2ـ مقالات:

ـ« تاجيك و تات» ، محمد جعفر ملك زاده ، در،آينده،سال 13، شماره 6ـ 7 (شهريور و مهر 1366) ، صص 484 ـ 485.

ـ« تات و تاجيك و تازيك» ، سيد محمد دبيرسياقي، در،نامواره دكترمحمود افشار، ج 6 ،1370، صص 3375 ـ 3421.

 

لازم به ذكر است كه در آذرماه 1378 دانشگاه آزاد اسلامي واحد تاكستان اقدام به برگزاري            « همايش بين المللي تات شناسي»نمود كه در اين همايش مقالاتي درباره تاتها و تاتي ارائه گرديد و برگزيده آنها در مجموعه اي چاپ گرديد كه اگر چه هنوز تا وضع مطلوب فاصله است ولي مي توان آن را نقطه عطفي در تات شناسي به حساب آورد.

---------

در اين پژوهش سعي شده است كه براي يافتن پاسخ پرسشهايي كه مطرح گرديده ، منابع شناسايي شده در حد امكان مورد مطالعه و بررسي قرار گيرد اما سه مشكل عمده وجود داشت ، اولا اينكه همچنان كه بيان شد تعداد اندكي از اين منابع بصورت قابل توجه به تاتها و تاتي پرداخته بودند و ثانياً آنچه كه بيشتر بررسي شده بود « تاتي» و مباحث زبان شناختي مربوط به آن بود و موضوع پيشينه و فرهنگ تاتها تقريباً بررسي نشده است . سومين مشكل هم كه نشان از عدم تكاپوي علمي اكثر فراهم آورندگان مباحث مربوط به تاتها بود رونويسي و تكرار مكررات چند منبع خاص و عدم نوآوري علمي مشهود در اين آثار بود.

در حوزه منابع اينترنتي هم اوضاع آشفته تر از اين بود چرا كه با اينكه جستجوي كلمه تات و تاتي نتايج بسياري را به دست داد ولي عمدة اين مطالب يا نوشته هاي عوامانه اي بود كه در وصف جغرافياي مناطق خاص با رويكرد جذب گردشگر و ... صورت پذيرفته بود و يا اينكه باز مانند منابع بيان شده در بالا تكرار چند حرف مشخص و كلي در مورد تاريخ و فرهنگ تاتها بود.

 

با بررسي اوليه اين منابع چند اثر به عنوان مرجع عمده پژوهش پسند گرديدند:

1ـ كتاب «مطالبي در زمينه تاريخ، فرهنگ و جامعه تاتها و تالشان» تاليف علي عبدلي

2ـ كتاب « فرهنگ تطبيقي ـ تاتي ـ آذري» تاليف علي عبدلي

3ـ كتاب « مطالعاتي درباره تاريخ و فرهنگ آذربايجان» تاليف فيروز منصوري

4ـ مجموعه مقالات « همايش بين المللي تات شناسي» آذر 78ـ تاكستان.

5- «زبان دیرین آذربایجان» تالیف منوچهر مرتضوی

6-« دانشنامه ایران و اسلام»تالیف گروهی زیر نظر احسان یار شاطر

 

مناطق تات نشين و جمعيت آنها

اگر از داغستان روسيه در خلاف جهت حركت عقربه هاي ساعت محيط درياي خزر را بپيمائيم تا اينكه به خراسان برسيم، گاهي در عرض چند كيلومتر و گاه حتي در پهناي چند صد كيلومتر انسانهايي زندگي مي كنند كه با نام«تات» مشهور شده اند و زباني كه بدان تكلم مي كنند « تاتي» ناميده مي شود.

مناطق تات نشين را مي توان به چند دسته كلي تقسيم كرد كه به غير از  مورد اول بقيه در داخل كشور فعلي ايران قرار مي گيرند.

الف) قفقاز

منطقه قفقاز شامل دو قسمت شمالي و جنوبي است كه « تاتها» در هر دو قسمت شمالي و جنوبي ساكن مي باشند . در قفقاز شمالي كه تماما در خاك روسيه قرار دارد ، تاتها در جمهوري خودمختار داغستان ساكنند و در قفقاز جنوبي نيز محلهاي سكونت تاتها در داخل كشور تازه تأسيسی است كه جمهوري آذربايجان خوانده مي شود!؟

 پايتخت جمهوري داغستان شهر «ما هاچ قلعه » و شهر مهم آن « دربند» مي باشد . اين جمهوري در ساحل غربي درياي خزر قرار گرفته و از جنوب با جمهوري آذربايجان و از غرب با چچن همسايه است در اين جمهوري 34 قوم و نژاد مختلف با زبان هاي مختلف در كنار يكديگر زندگي مي كنند كه تات ها هم يكي از آنها مي باشند . (1)

امروزه تاتهاي قفقاز به سه گروه عمده مذهبي تقسيم مي شوند:

1ـ تاتهاي مسلمان شيعه كه در شمال جمهوري آذربايجان؟! و در منطقه آبشوران زندگي   مي كنند.

2ـ تاتهاي ارمني كه آنها هم در شمال جمهوري آذربايجان؟! زندگي مي كنند.

3ـ تاتهاي يهودي كه به يهوديان كوه نشين معروفند و ديگر تاتها آنها را جوخور مي نامند كه شايد همان جهود يا يهود باشد كه اينها ساكن داغستان مي باشند. (2)

 

« در آمار سرشماري هاي سالهاي مختلف تعداد تاتهاي قسمت شمال رود ارس با ارقام متفاوت ذكر شده است : مثلا : تعداد تاتها در جمهوري آذربايجان در سال 1891، 118165 نفر؛ در سال 1894، 124693 نفر نشان داده شده است . در اوايل قرن بيستم يعني در سال 1921، تعداد آنها 101383 نفر بوده است كه از آن جمله 52208 نفرشان مربوط به باكو و اطراف آن گفته شده است. در سرشماري 1926 رسما تعداد تاتها 28443 نفر در سال 1934 در جمهوري آذربايجان تعداد تاتها 100 هزار نفر و در سال 1939، 38713 نفر؛ در سال 1953، 11000 نفر ؛ در سال 1970، 9000 نفر ؛ در سال 1979، 8000 نفر و در سال 1989، 8000 نفر ذكر شده است كه اين آخرين رقم نيز مربوط به تاتهاي آذربايجان و قسمت دربند و ماهاچ قلعه داغستان مي باشد . البته، از اولين رقم سرشماري گرفته تا آخرين رقم سرشماري ، تعداد تاتها احتياج شديد به تصحيح دارد، علت پايين يا كم ذكر شدن تعداد تاتها اين است كه در موقع سرشماري اغلب تاتها خود را آذربايجاني نشان داده اند.»(3)

شايد هم سياست هاي پان تركيستي سردمداران و حاكمان اين مناطق مانع از آن بوده است كه آمار تاتهاي قفقاز به صورت صحيح منتشر گردد! علي ايحال صاحب كتاب فرهنگ تطبيقي تالشي ـ تاتي ـ آذري تعداد تات زبان هاي كنوني قفقاز را دويست هزار نفر مي داند.(4)

ب) آذربايجان كنوني ايران

در دو نقطه از آذربايجان كنوني ايران نقاط تات نشين وجود دارد.

1ـ تعدادي روستا در آذربايجان شرقي از جمله روستاهاي هرزند و گلين قيه و كرينگان از توابع شهرستان مرند.

2ـ منطقه شاهرود واقع در شهرستان خلخال استان اردبيل

البته متاسفانه آنچنان كه در برخي از آثار گذشتگان پيش بيني شده بود (5) ديگر در روستاي گلين قيه تاتي تكلم نمي شود وز بان تركي جاي آن را گرفته است. اين روستا در 30 كيلومتري شهرستان مرند قرار دارد و اهالي آن كه فرزندان تات زبان هاي ديروز و در حقيقت خود نيزتات مي باشند ، تركي را به گويش خاص كه تحت تاثير زبان سابقشان مي باشد تكلم مي نمايند؛ به گونه اي كه تركي گلين قيه تقريبا در سطح استان آذربايجان شرقي يك گويش مشخص و مشهور مي باشد.

برخلاف منطقه ياد شده در جنوب شرقي استان اردبيل تاتي هنوز زنده است و به حيات خود ادامه  مي دهد. زبان مردم كلور ـ مركز بخش امامرود (شاهرود) شهرستان خلخال ـ و نه آبادي ديگر اين بخش به نامهاي اسكستان، اسبو، درو، شال، ديز، گيلوان، لرد، كرن و گلوزان تاتي است و بنا به نقل بعضي ها زبان چند روستاي ديگر چون كهل و طارم و گندم آباد نيز تاتي بوده كه اخيرا تبديل به تركي شده است .

« جمعيت كلور در حدود 9000 نفر است كه در حدود 4000 نفر آن به نقاط مختلف كشور از جمله تهران مهاجرت كرده اند كه در ايام تعطيل و تابستان براي ديد و بازديد اقوام و گردش و تفريح به زادگاه خود باز مي گردند.»(6)

مولف كتاب فرهنگ تطبيقي تالشي ـ تاتي ـ آذري نيز كل جمعيت تات زبان منطقه را بيش از پنجاه هزار نفر ذكر مي نمايد. (7)

ج) تاكستان و مناطق همجوار

اگر نقشه شمال ايران را در برابر خود قرار دهيم و خطي از آخرين نقطه ارتفاعات طالقان به طرف سياهكل و رستم آباد كشيده وآن را تا تاكستان ادامه بدهيم، مثلثي مشخص مي گردد كه در آن گويشوران تاتي در ميان ساير گروه هاي زباني زندگي مي نمايند و البته عمده مركز تجمع تاتها خود تاكستان مي باشد . تاكستان در گذشته به نام « سيادهن» خوانده مي شد و اكنون هم بوميان آن را «سيادن» ناميده خود را « سيادنيج» يعني اهل سيادن  مي خوانند.   (يج  پسوندي است كه در مازندران به كار مي رود) ناحيه اي كه در طول تاريخ سيادهن ناميده شده سابقه طولاني و تاريخي دارد. اين ناحيه كه در حال حاضر نقاطي چون تاكستان، ضياء آباد، فارسجين، ساج و شاكين ونرگه را در برمي گيرد، در دوران ساسانيان در نهايت آبادي بوده و موقعيت ممتازي داشته است. گويش تاتي تاكستان لهجه هاي متعددي چون اشتهاردي ، رامندي، چالي، شالي دارد.(8)

 « در حال حاضر شهرستان تاكستان بزرگترين منطقه ايران از نظر تعداد گويشوران زبان تاتي است و در سطح شهر بيش از 60 هزار نفر به تاتي سخن مي رانند.»(9)

 البته در تاكستان نيزبه علل مختلفي چون مهاجرت ترك زبانان ، حضور دانشجويان غير بومي ، حضور نيروي كار غير بومي و اختلاطها و ازدواج ها با غيرتاتها، تاتي رو به افول است.

 

د) مناطق پراكنده

در مناطقي از اراك (مانند روستاي وفس)

همدان

خراسان

سمنان

تاتها در جمعيتي كمتر و مناطق پراكنده تر به زندگي خود ادامه مي دهند.

 

تاتها (تاريخچه و معاني كاربردي كلمه تات)

كلمه «تات» در قديمي ترين سند يافته شده در كتيبه «اروخون» مربوط به قرن 8 ميلادي   (2 هجري قمري) آمده است . رامبري اولين كسي بود كه در اين كلمه متوجه كلمه « تات» شد . سپس تامسون « تات» موجود در كتيبه را معادل «خارجي ها در كشور» دانست ولي او نتوانست به اصل و ريشه كلمه پي ببرد. پس از او «كُرچ» نظر داد که جزء تات در كتيبه اروخون مصغر شده «طانقوت» به معني خارجي است.در نظر اينان اين كلمه پس از فتوحات تركان در ايران از سوي آنان براي ايرانيان مغلوب نسبت داده شده است(10)

 اورانسكي در مقدمه فقه اللغه ايراني مي نويسد:

« تاتي ظاهراً در آغاز بر نژاد قبيله اي اطلاق نمي شده است . قبايل صحرانشين كه اكثرا ترك بودند مردم زراعت پيشه و تخته قاپوي ايراني زبان را كه در زير انقياد خويش درآورده بودند تات مي خواندند»(11)

 ورود و استقرار تركان در ايران همزمان با عصر طلايي تمدن اسلامي بود و ايران به عنوان مهمترين مركز اين تمدن وقتي كه پذيراي اين ميهمانان ناخوانده شد بيش از آنكه از حضور آنان تاثير پذيرد بر آنان تاثير گذارد و وقتي  كه با تمدن با شكوه و مردمان با فرهنگ متعالي اين سامان برخورد نمودند به آرامي در مقابل عظمت فرهنگ و تمدن ايراني كه براي آنان با عبارت «تاتها» شناخته شده بود سر تعظيم فرود آوردند و هر چند كه بر حفظ و بلكه اشاعه زبان خويش اصرار ورزيدند و ليكن علم و فرهنگ تاتها (ايرانيان) را ستودند و بارها به نياز خود به اين فرهنگ و تمدن اعتراف نمودند.

در « ديوان لغات ترك» نوشته محمود كاشغري كه تاليف آن را به سال 466 هجري قمري به پايان برده است ، چنين آمده است:

تات سيز ترك بلماس             باش سيز برك بلماس

(يعني همچنان كه سر بدون كلاه ارزش ندارد ترك بدون ايراني نيز همانطور است )

اين عبارت بسان همه ضرب المثلها, عموميت اين اعتقاد را در بين تركان نشان مي دهد. كلمه «تات» در قرون بعد نيز در معناي ايراني يا فارس زبان استعمال شده است.

مولانا جلال الدين بلخي در بيتي, ايراني و رومي و ترك را به زبان واحد فطرت كه زبان بي زباني است فرا مي خواند و آنها را از تفرقه به علت تفاوت زبان ظاهري بر حذر مي دارد:

اگرتات ساك وگرروم ساك وگرترك            زبان بي زبانان را بياموز

بنابراين معلوم مي شود كه در قرن هفتم هجري نيز تات به معناي ايراني فارس زبان استفاده مي شده است .

ترجمه اي از كليله و دمنه به تركي موجود مي باشد كه به درخواست عمربن محمد بن محمد آيدين حاكم ازمير در اوايل قرن هشتم هجري قمري صورت پذيرفته است . مترجم در مقدمه اين اثر به صراحت به ترجمه خود از تاتي به تركي اشاره مي نمايد و معلوم است كه كليله و دمنه موجود در آن زمان كه به نثر ابوالمعالي نصرا... منشي بوده همان كليله و دمنه مشهور فارسي بوده است بنابراين مقصود مترجم از تاتي همان فارسي است (12)

 در  سند ي ديگر مسعود بن احمد مشهور به خواجه مسعود از شعراي قرن هشتم آناتولي در اثر مشهور خود به نام منظومه « سهيل و نوبهار» كه سرودن آن را به سال 751 هجري قمري آغاز ساخته مي گويد:

گيوب زركشي قيمتي طونلرين              كيرو، حوض يانندي طنزي ارن

بو عشق اشيناكم كه قلرسه خوض               طت ايدر كه مي گردد او گرد حوض

منظور شاعر از بيت اخير است كه : هرگاه كسي در كار اين عشق ژرف انديشي كند بدين منظور طت (تات) مي رسد كه مي گويد: كه مي گردد او گرد حوض (13)و این یک عبارت کاملا فارسی است.

 دقت در اسناد قرون بعدي نيز آشكار مي سازد كه كلمه تات به مثابه  عنوان و نشان ايرانيان فارس زبان فراگير شده  بود تا جايي كه در عصر صفوي ، در چندين سفرنامه خارجي ، ايرانيان به دو گروه قسمت شده اند: قزلباش ها كه ترك مي باشند و تاتها كه فارس زبانان        ايراني الاصل مي باشند.

پيتر دلاواله كه در عصر صفوي از ايران ديدن كرده و از سال 1617 م تا 1623 ميلادي به مدت شش سال در ايران به سر برده است قشون شاه عباس را چنين  توصيف مي نمايد:

« قشون ايران مركب از چهار دسته است كه به ترتيب اهميت از پايين ترين آنها يعني تفنگچيان كه شاه چندي پيش به توصيه آنتوني شرلي انگليسی به تشكيل آن همت گماشت شروع مي كنم. تفنگچيان از نژاد اصيل ايراني هستند كه مسكن و ماواي آنها در شهرها و دهات است و چون در تمام سال حقوق مي گيرند مجبورند هر وقت به وجود آنها احتياج باشد فورا در خدمت حاضر باشند.

نجيب زادگان يعني قزلباشها وارد اين دسته نمي شوند و در حقيقت افراد آن را فقط رعيت ها تشكيل مي دهند . به لفظ رعيت « تات» نيز اطلاق مي شود. در فارسي وقتي « تات » مي گويند منظور اين است كه طرف از طبقه نجبا (قزلباش) نيست . ولي در حقيقت آنان اصيل تر از قزلباشها هستند زيرا دسته اخير فقط از  زمان شاه اسماعيل صوفي به بعد خود را به زور اسلحه تحميل كرده اند . در حالي كه تاتها ايراني الاصل هستند و ساكنين واقعي اين سرزمين را تشكيل مي دهند و خيلي از بزرگان و ثروتمندان و بعضي از ميرزاها و به طور كلي كساني كه به دلايلي جزء سپاهيان منظم نيستند و يا مشاغل درباري دولتي ندارند در طبقه بندي از تاتها محسوب مي شوند. تفنگچي ها نيز جزو همين طبقه تاتها هستند و معمولا از دهات و آبادي ها آمده اند .(14)

 

در حدود 70 سال بعد از دلاواله ، انگلبرت كمپفر از ايران ديدن مي كند و در سفرنامه خود          مي نويسد :

 «قزلباشها سخت به خود مي بالند و به مردم بومي اين سرزمين كه آنها را تاجيك، تازيك يا به طور خلاصه تات مي نامند به ديده تحقير مي نگرند»(15)

 سانسون نيز در سفرنامه خود چنين آورده است:

« اين كلاه (تاج) بسيار مورد احترام همه مي باشد زيرا مي گويند كه اين كلاه به دوازاده امام اختصاص دارد . تمام خان ها و قزلباشها در روزهاي سلام و تشريفات اين كلاه را بر مي گذارند ولي تاتها كه «كشوري» هستند نمي توانند اين كلاه را برسر بگذارند. همچنين اعتماد الدوله فعلي نيز كه از خوانين « لشكري» نيست ، اين كلاه را بر سر نمي گذارند. تاتها بومي هاي محلي ايران را مي گويند  و قزلباش كه به معني طلاسران يا سرخ سران ، سرخ كلاهان مي باشد لشكري هستند . قزلباشها از سلسله غلامان مي باشند يعني در اصل غلام بوده اند يا از ملت هايي هستند كه به ايران پناهنده شده اند . بسياري از قزلباشها از دمشق و هنگري به ايران آمده اند.» (16)

 از گفته هاي دلاواله و كمپفرو سانسون به روشني قابل دريافت است كه تركان حاکم و بالاخص قزلباشها كه به علت ياري شاه اسماعيل در به دست گرفتن عنان حكومت ايران موقعيت بسيار بالايي در نظام حكومتي ايران يافته بودند ايرانيان اصيل و فارس زبانان را  تات مي نامييدند و همچنان از اين كلمه  كه يادگار اجدادخود بود استفاده مي نموده اند.

نكته جالب توجه در هر سه نقل اين است كه حتي براي يك خارجي نيز غير بومي بودن براي تركان مشهور بوده و تاتها را ايراني الاصل مي ناميدند.

به هر حال كلمه اي كه در ابتدا درسرزمينهاي اصلي تركان به معني خارجي به كار برده     مي شده در هجوم و استقرار آنان به ايران از زمان سلطان محمود غزنوي به بعد به        ايراني الاصل ها خطاب گرديد و چون تركان از همان زمان در حاكميت ايران بودند اين كلمه ماند تا جايي كه در دوران صفويه كاملا عنوان مشخصي براي ايرانيان فارس زبان گرديد و تركان ايرانيان فارس زبان و بومي را تات مي ناميدند. از آن پس نيز اين نام ماند ولي از اطلاق عمومي براي فارس زبانان افتاد و فقط براي ايراني زباناني كه به صورت جزيره هاي گويشي در ميان ترك زبانان بودند استعمال گرديدو خود آنها نيز اين نام را پذيرفتند كه شايد به اين دليل بوده است كه اين اقليت ها هميشه خود را در ميان اكثريت ترك زباني مي ديدند كه آنها را تات مي ناميدند ولي ساير ايراني زبانان كه چنين شرايطي نداشتند اين نام را به غير از مناطقي محدود از ياد برده و خود را ايراني شناخته و شناسانده اند.

بنابراين مي توان مطلب را چنين جمع بندي كرد كه پيشينه استعمال كلمه تات در ايران به اندازه  تاريخ ورود تركان به اين سامان از عصر غزنويان و سلجوقيان به بعد مي باشد و اصطلاحي است كه با آن ايرانيان را ناميدند.

علي عبدلي كه از جمله پژوهشگران كوشا در زمينه تاتها مي باشد به صورت خلاصه اين كلمه و نحوه پيدايش آن را چنين بيان مي دارد:

« در آغاز اطلاق نام تات بر ايرانيان محدوديتي نداشت . آن زمان فارس و آذري و کرد و گيل و مشهدي از نظر تاتاران همه ايراني و بيگانه بودند . اما نام تات فقط بر آن بخش از جامعه ايراني باقي ماند که نه تنهااز لحاظ سياسي زير سلطه ترکان قرار گرفتند بلکه ناگزير به آميزش و همزيستي با دسته هاي انبوهي از آنان در محدوده اجتماع و ديار خود شدند. از اين رو اطلس پراکندگي اجتماعات موسوم به تات را نمودار حوزه اسکان و سلطه تاتاران  در ايران نيز ميتوان به شمار آورد. در اين حوزه که گفتيم از مرزهاي شمال شرقي تا شمال غربي ايران بزرگ به استثناء حاشيه نفوذ ناپذير درياي خزر امتداد داشت, اقوام و طوايف متعددي زندگي مي کردند که به لهجه ها و گويشهاي ويژه خود سخن مي گفتند و از لحاظ فرهنگي و اوضاع اجتماعي هر ناحيه اي ويژگي خود را داشت.»(17)

امروزه نيز اگر محل سكونت تاتها را در روي نقشه مشخص نماييم كاملاً با مسير ورود و اسكان تركان از دوران غزنوي و سلجوقي به بعد تطابق دارد ؛ پس، مي توان تاتها را يادگاران بوميان اين سرزمينها پيش از مهاجرت تركان دانست كه در طول قرون متمادي زبان و فرهنگ خود را تا حدود زيادي حفظ نموده و از اين بابت حق بزرگي برگردن هويت ايراني دارند.

 

زبان تاتي:

با دقت در آخرين مطالب بيان شده مي توان راز تفاوت در گويش هاي مناطق مختلف      تات نشين را درك نمود و به جواب اين سئوال نزديك شد كه : آيا تاتها يك قوميت خاص مشخص مثل كردها هستند و آيا تاتي يك زبان خاص مانند كردي است ؟

واقعيت آن است كه تفاوت گويشهاي تاتي به حدي است كه در عين شباهتهاي ملموس حتي ممكن است تاتي يك محل در جاي ديگري از مناطق تات نشين اصلا مفهوم نباشد. مثلاً تاتهاي تاكستان تاتي قفقاز را نمي فهمند؛ و اين مانع از آن است كه به راحتي تاتي را يك زبان واحد در نظر بگيريم مولف كتاب «مطالعاتي درباره تاريخ ، زبان و فرهنگ آذربايجان» در اين باره مي گويد:

«اگر بخواهيم تاتهاي قزوين، طارم، ديزمار و هرزند را از لحاظ زبان شناسي مطالعه و بررسي نمائيم با دشواري ها و پيچيدگي هايي روبرو مي شويم و راه به جايي نخواهيم برد. براي اينكه در ايران قوم و قبيله اي بنام «تات » وجود ندارد وهمچو لهجه اي سابقه فرهنگي نداشته و دراين فرضيه فاقد معلومات و مدارك تاريخي هستيم . آنچه امروز به نام لهجه تاتي گردآوري مي شود گويش هاي مختلف و محلي فارسي است كه ايلات ترك درگذشته با متكلمان آن تماس داشته اند.»(18)

 

علي عبدلي نيز براين مطلب صحه نهاده و با اشاره به مسير حركت وسكونت تركان مي گويد:

«دراين حوزه كه گفتيم از مرزهاي شمال شرقي تا شمال غربي ايران بزرگ به استثناء حاشيه ي نفوذ ناپذير درياي خزر اقوام متعددي زندگي مي كردندكه به لهجه ها و گويش هاي ويژه خود سخن مي گفتند و از لحاظ فرهنگي و اوضاع اجتماعي هر ناحيه ويژگي خود را داشت. در ناحيه شرق ، فارسی دري كه مورد توجه ويژه ساسانيان بود زبانهاي بومي مانند سغدي و شغنائي و خوارزمي را از واپسين سنگرهاي حياتشان بيرون مي راند . در نواحي شمال و شمال غرب ، شاخه هاي متعدد زبان موسوم به پهله و پهلوانيك ، رنگ و بوي دوران ديرين خود را از دست داده وروند آميزش با پارسي عامه و پارسي دري را طي مي كرد ، كه  البته در آن حال همه آن شاخه ها نام واحدي نداشتند بلكه هريك موسوم به نام قوم يا منطقه اي خاص بودند. وقتي كه تاتاران دسته دسته از راه مي رسيدند و در هر جا رحل اقامت مي افكندند و درفش  حكومتي برمي افراشتند ديگر دولت مركزي مقتدري مانند پارسيان و پارتيان وجود نداشت كه به جماعات پراكنده هويت ملي واحد بدهد تا لهجه ها و گويش هايشان تحت نام مشتركي در برابر زبان مهاجمان قرار گيرد. از اين رو كلمه تاتي به مثابه نامي مشترك براي همه آن لهجه ها و گويش هاي ايراني، بي هيچ مشكلي جايگزين شدو مصطلح گرديد. »(19)

پس به صورت خلاصه مي توان گفت كه تاتي يك زبان واحد نيست بلكه تاتي هاي مختلف يادگارهاي زبانها و گويش هاي قديمي ايراني مي باشند كه تا آمدن تركان به نوعي حيات داشته اند و پس از ورود و سكونت تركان نتوانسته اند به صورت گسترده و در تمامي حوزه سرزمين خود به حيات خود ادامه دهند و در يك عكس العمل انقباضی نسبت به حضور و گسترش زبان ميهمان يعني تركي در جزيره هاي محدود جغرافيايي و زباني تا به امروز زنده مانده اند والبته چون اين گويش ها خود شاخه هايي از زبان ايراني باستان بوده اند بنابراين امروزه تاتي هاي مختلف در عين اينكه تفاوتهاي فراوان داردند، شباهتهاي زيادي نيز دارند تا جايي كه ديگران همه آنها را با يك نام يعني «تاتي» مي خوانند.

با بيان اين مطلب جا دارد كه درمورد ريشه تاتي هاي موجود غور بيشتري گردد و اين سخن كلي كه تاتي هاي مربوط و باقيمانده زبانهاي ايراني باستان مي باشند بيشتر شرح داده شود.

نظرات بسياري در مورد ريشه «تاتي» داده شده است ؛ برخي به شباهتهاي تاتي با اوستايي اشاره داشته اند ؛ بعضي آن را همان تالشي و يا شكل تغيير يافته آن دانسته اند ؛ عده اي نيز كوشيده اند به شباهتها و پيوندهاي تاتي با پهلوي اشاره داشته باشند؛برخي نيز تاتي را به همراه تالشي و مازندراني و گيلكي‏، بازمانده هاي زبان مادي كهن دانسته اند

ديا كونوف در اين باره مي گويد :

«در زمان حاضر هم تاتها و تالشان و گليك ها و مازندراني ها به لهجه هايي سخن مي گويند كه خود بقاياي زبان هند و اروپائي مي باشد كه در آغاز زبان ماد شرقي بوده است. امتياز ويژه اين لهجه ها كهنگي و مهجوري تركيب اصوات مي باشد كه با زبان پارسي تفاوت داشته و با مادي و پارتي و اوستايي مناسبت دارد. »(20)

مادي بودن ريشه تاتي را كسان ديگري چون عباس طاهري در مقاله «بررسي گويش تاتي تاكستان»(21) ، احسان ار شاطر در دانشنامه اسلام و ايران ، اسدالله رحماني در مقاله «راهكارهاي حفظ زبان تاتي»(22) و ابراهيم جهان بخش در مقاله « ساختار دستوري تاتي»(23) و … بيان داشته اند.

تعداد زيادي نيز تاتي را باقيمانده مستقيم زبان آذري مي دانند.

اما به نظر مي رسد كه عدم توجه به مطلبي كه قبل از بيان اين نظريات بدان رسيديم‏، يعني واحد نبودن زبان تاتي و بالطبع واحد نبودن ريشه هاي آنها، باعث چنين تشتّت آرايي شده است.

با قبول مطلب ذكر شده، منطقي است كه در برابر سئوال از ريشه تاتي، ابتدا مشخص نماييم كه تاتي كدام منطقه مورد نظر است و آنگاه به ريشه يابي آن بپردازيم كه خود اين مساله مورد غفلت واقع شده و كار زبان شناختي علمي گسترده براي تاتي هاي مختلف، كه يادگارهاي گذشته اين مرز و بوم مي باشند، و بالاخص آنهايي كه دورتر از مركز تجمع تاتهاي امروزي هستند و گویشوران كمتري دارند و بالطبع درخطر زوال بيشتري قرار دارند‏، صورت نپذيرفته است  و به نظر مي رسد كه يكي از حوزه هاي ارزشمند و ضروري براي مطالعه و پژوهش ايران شناسان مي باشد.

با توجه به اينكه بيشتر تاتهاي امروزي ايران درمناطقي زندگي مي كنند كه اكثراً در حوزه سرزميني آذربايجان بزرگ – با گسترة سده های آخر پيش از اسلام و قرون اول اسلامي – قرار مي گيرند ، بنابراين با تمركز برتاتي هاي اين مناطق مي توان به صورت علمي تري به بررسي و پژوهش در ريشه آنها پرداخت.

مطالعه تاريخ آذربايجان روشن مي سازد كه منطقه اي كه در تاريخ دوران اسلامي به اين نام و گاه به الفاظي همچون آذربيجان و آذرابادگان و آذربايگان خوانده شده( دقت شود كه منظور از آذربايجان صرفاً استانهاي آذربايجان شرقي وغربي امروزي نيست بلكه آذربايجان  منطقه اي شامل اين دو استان فعلي و اردبيل و قسمتي از كردستان و همدان و قزوين بوده است.) در گذشته باستاني خود صاحب عنوان «مادآتورپاتكان» يا «ماد خرد» بوده است ؛ به اين معني كه سرزمين حكومت مادها در حكومتهاي هخامنشي و بعداز آنها،   به دو قسمت ماد خرد (همان آذربایجان) و ماد بزرگ شامل سرزمينهاي حاشيه رشته كوه زاگرس و بعضي نواحي ديگر چون ري وحتي مناطق نزديك اصفهان ، تقسیم مي شدهو ماد بزرگ در گذر زمان در داخل مناطق ديگر مستحيل گشته بوده ولي ماد آتورپاتكان هويت نيمه مستقل خود را حفظ نموده و حتي پس از هجوم اسكندر با تدبير حاكم خويش به نام آتورپات (آذرباد= نگهبان آتش ) از هجوم وحشيانه سپاهيان اسكندر در امان مانده و در طي حكومت پارتها وسپس ساسانيان به مثابه سرزمين مقدس همواره جزو مهمترين مناطق ايران به شمار مي آمده است.

طبيعي است كه با چنين روند تاريخي زبان اين منطقه را نيز در طول آن قرون مورد بحث، مادي بدانيم كه البته در اثر تاثيرات پهلوي اشكاني و سپس پهلوي ساماني به شكلي درآمده كه در متون و اسناد قرون اول اسلامي از آن به آذريه و آذري ياد شده است.

در دانشنامه ايران و اسلام آمده است

«ترديدي نيست كه زبان آذري جز دنباله زبان مادي نمي توانسته باشد چه آذربايجان و جبال مسكن قوم ماد بوده و هيچ دليل تاريخي وجود ندارد كه پيش از غلبه تركي زبان ديگري جانشين زبان مادي در آذربايجان شده باشد، جزآنكه مي توان تصور كرد كه زبان اشكاني و سپس فارسي به نوبت در مراكز عمده آذربايجان تاحدي رواج گرفته وبرخي اثرها در آذري به جا گذاشته باشد. »(24)

بنابراين مي توان اين مطلب را پذيرفت كه پيش از آمدن تركان زبان مردم آذربايجان يكي از شاخه هاي كهن زبانهاي ايراني بوده كه با آمدن تركان در طول چند قرن جاي خود را به تركي داده و خود فقط در مناطقي بسيار محدود و به شكل جزيره اي به حيات خود ادامه داده است. و اين حادثه را مي توان معلول مهاجرتها و تصرفات و حكومتهايي از دوران غزنويان تا سلجوقيان و آنگاه حكومتهاي ترك آي قويونلو و قراتويونلو و صنوي دانست كه آذربايجان مركز قدرت آنان بوده است.

احمد كسروي از جمله باورمندان به اين مساله است و مي نويسد :

«آذري به يكبار از آذربايجان ناپديد نگشته است و هنوز در چند جا، ميان خود بوميان به آن زبان سخن گفته مي شود و آنچه ما مي دانيم يكي ازآن جاها هرزند و گلين قيه از پيرامون مرند[ دراين تاريخ متاسفانه زبان مردم گلين قيه تركي شده اند ] و ديگري زنوزوسوم حسنو درقره داغ و چهارم خلخال است. چنانكه شنيده ايم در ليقوان و پيرامون آن نيز تا شصت هفتاد سال پيش آن را مي شناخته و در پاره اي از خاندانها گفتگو مي شده ولي پس ناپديد گرديده. »(25)

در دانشنامه ايران و اسلام نيز ضمن تاييد اين نظر، به صراحت تاتي به عنوان همان باقيمانده زبان آذري معرفي مي گردد:

«با وجود تضعيف روز افزون زبان ايراني آذربايجان از زمان حمله مغول ،      گويش هاي اين زبان به كلي از ميان نرفته بلكه هنوز در نقاط مختلف آذربايجان و نواحي اطراف آن به طور پراكنده و غالباً به نام تاتي به آنها سخن مي گويند. »(26)

 

جمع بندی:

برای جمع بندی بحث سوالات مطرح شده در ابتدای مطلب را دوباره مرور می کنیم

  تاتها چه كساني هستند و در كجاها ساكن مي باشند و تعدادشان چند نفر است؟

آيا مانند بعضي از قوميت ها مثل بلوچها در منطقه اي متمركز زندگي مي كنند يا گستره سكونت پراكنده دارند؟

آيا مانند كردها يك قوميت مشخص با داشتن همه شرايط آن از جمله مسائل نژادي و تاريخي و زباني مي باشند؟

آيا تاتي يك زبان يا گويش واحد است؟

تاتي چه نسبتي با زبان هاي باستاني ايران چون مادي و اوستايي و زبانهاي ايران ميانه چون پهلوي و اشكاني و ساساني دارد؟

تاتي موجود در آذربايجان چه نسبتي با زبان آذري دارد؟

 در جواب این سوالات باید گفت که آنچنان که در این پژوهش مشخص گردید ، کسانی که به نام تات خوانده می شوند در حقیقت بازمانده های اقوام ایرانی ساکن در مسیر حرکت و استقرار قبائل ترک می باشند ، که عمدتا از زمان غزنویان به بعد و بالاخص در دوره سلجوقیان و مغول وارد ایران شده و بیشتر در شمال و شمال غرب ایران ساکن گشتند ، اقوام ایرانی موجود در این محدوده در سایة قدرت یافتن زبان ترکی به علت حمایت حکومتهای ترک همچون سلاجقه و ایلخانان و آق قویونلوها و قره قویونلوها و صفویان و...به تدریج زبان خویش را به فراموشی سپرده و به زبان ترکی تکلم نمودنداما عده ای از آنان همچنان بر زبان ایرانی خویش اصرار ورزیده و به شکل جزیره های زبانی به حیات خود ادمه دادند. این عده همچنان با عنوان تات خوانده شدند که در ابتدا از سوی ترکان به همه ایرانیان فارس زبان اطلاق می شد ولی در گذر زمان و هم اکنون فقط به ساکنین همان جزیره های زبانی گفته  می شود.این جزیره های سکونتی متمرکز نبوده و در گسترة ساحل غربی دریای خزر تا همدان و حتی در مسیر شرقی تا سمنان و خراسان قرار گرفته اند و ساکنان آنها یک قومیّت و نژاد خاص را تشکیل نمی دهند و حتی زبان و گویش یکسانی نیز ندارند بلکه باقیمانده اقوام متفاوت ایرانی می باشند که با مسامحه همگی به نام تات خوانده می شوند.

تذکر دوباره این مطلب ضروری است که تاریخ ایران زمین قومی به نام تات را نمی شناسد بلکه این نامی است که توسط دیگران به ایرانیان داده شده است.

زبانی که تاتها بدان تکلم می کنند نیز همچنان که بیان گردید واحد نیست و آنچنان که در متن پژوهش نیز بدان رسیدیم تاتی های مناطق مختلف در حقیقت بازمانده زبانها و گویشهای متفاوت ایرانی می باشند که در مناطق مختلف قبل از آمدن ترکان بدانها تکلم می شده است و به این علت تفاوتهایی نیز با هم دارندکه البته چون همه از زبان ایرانی باستان منشعب       شده اند و مناطق تکلم آنها نیز تقریبا نزدیک هم می باشند ، شباهتهایی نیز باهم دارند.

عمدة تاتهای امروزی در حوزة سرزمین آذربایجان کهن ،که همان ماد خرد و ماد آتورپاتکان می باشد،زندگی مینمایند؛ بنابرابن با توجه به مطالب بیان شده در متن پژوهش می توان ریشة اصلی زبان آنها را مادی دانست که در طول قرون متمادی تحت تأثیر اوستایی ،که زبان مذهبی مردمان این سامان بوده، و فارسی باستان و پهلوی اشکانی و پهلوی ساسانی و فارسی دری ،که به ترتیب زبان رسمی حکومتهای هخامنشی و اشکانی و ساسانی و حکومتهای پس از اسلام بوده، در قرون اول اسلامی به شکل زبان آذری نمود داشته و پس از آن با هجوم و مهاجرت ترکان میدان را برای رقیب واگذار کرده و خود در شکل جزیره های زبانی در بعضی از روستاها و بخشها به حیات خود ادامه داده است که با کمال تأسف روز بهروز ازتعداد گویشوران به آخرین شکل آن یعنی تاتی کاسته شده و تعداد بیشتری از تاتها ترک زبان     می شوند.                                                                                         

                                                                                               (والسلام)

پی نوشت  -----------------------------------------------------------

1)      فرهنگ . مازیار ، «تاتهای قفقاز»، مجموعه مقالات همایش بین المللی تات شناسی ، تاکستان ، دانشگاه آزاد اسلامی واحد تاکستان ، 1387،صص321-322

2)           همان ،ص 324

3)      حاجی یوف . مقصود ، «جامعه و زبان تاتهای جمهوری آذربایجان»، مجموعه مقالات همایش بین المللی تات شناسی ، تاکستان ، دانشگاه آزاد اسلامی واحد تاکستان ، 1387،ص5

4)           عبدلی.علی،فرهنگ تطبیقی تالشی – تاتی- آذری،تهران،شرکت سهامی انتشار،1380،ص16

5)          مرتضوی. منوچهر، زبان دیرین آذربایجان،تهران،بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار یزدی،1384،ص110

6)     مجاوری کلور . محسن ، «معرفی کلور از جهات مختلف»، مجموعه مقالات همایش بین المللی تات شناسی ، تاکستان ، دانشگاه آزاد اسلامی واحد تاکستان ، 1387،ص105

7)          عبدلی،همان،ص16

8)     طاهری .عباس ، «بررسی گویش تاتی تاکستان»، مجموعه مقالات همایش بین المللی تات شناسی ، تاکستان ، دانشگاه آزاد اسلامی واحد تاکستان ، 1387،صص148 -149

9)     رحمانی . مجید ، «وضعیت کنونی زبان تاتی در تاکستان و برخی از مناطق اطراف»، مجموعه مقالات همایش بین المللی تات شناسی ، تاکستان ، دانشگاه آزاد اسلامی واحد تاکستان ، 1387،ص177

10)    پورمحمدی املشی . نصرالله ، «بررسی تاریخی معنا و کاربرد واژه تات»، مجموعه مقالات همایش بین المللی تات شناسی ، تاکستان ، دانشگاه آزاد اسلامی واحد تاکستان ، 1387،ص153-154

11)       عبدلی ،همان،ص17

12)       منصوری. فیروز،مطالعاتی درباره تاریخ،زبان و فرهنگ آذربایجان،تهران،موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران،1379،ص232

13)       همان،ص235

14)       همان،ص252

15)       همان،ص156

16)       همان،ص253

17)    عبدلی . علی ، «نگاهی به هویت و زبان تاتی»، مجموعه مقالات همایش بین المللی تات شناسی ، تاکستان ، دانشگاه آزاد اسلامی واحد تاکستان ، 1387،ص134

18)       منصوری ،همان،ص267

19)       عبدلی ،همان،ص136

20)       عبدلی.علی،فرهنگ تطبیقی تالشی – تاتی- آذری،تهران،شرکت سهامی انتشار،1380،ص29

21)       طاهری ،همان،ص149

22)    رحمانی . اسدالله ، «راهکارهای حفظ زبان تاتی»، مجموعه مقالات همایش بین المللی تات شناسی ، تاکستان ، دانشگاه آزاد اسلامی واحد تاکستان ، 1387،ص217

23)    جهان بخشی . ابراهیم ، «ساختار دستوری تاتی»، مجموعه مقالات همایش بین المللی تات شناسی ، تاکستان ، دانشگاه آزاد اسلامی واحد تاکستان ، 1387،ص337

24)       عبدلی ،همان،ص27

25)       عبدلی. علی،مطالبی در زمینه تاریخ،فرهنگ و جامعه تاتها و تالشان،تهران،ققنوس،1369،ص179

یارشاطر. احسان،دانشنامه ایران و اسلام،ج1،تهران،بنگاه ترجمه و نشر

اردبيل-نمين

Azeri language

Azeri language

"Azeri" is the name of the language in Azerbaijan and to present before the development of Turkish language, it was spoken. Speaking the language, "Azeri in Azerbaijan, during the first Islamic centuries, and" Iran "as being in the same period of multiple sources, and acknowledge is asserted (Yarshater, 1989, p. 238). Now, instead of all Hmdastanand and indeed there is no serious doubt that before the arrival of Turks, people of Azarbaijan and Zanjan, Iran, like people in other areas, the talks were one of the Iranian languages )Henning, p. 6-315.) 
Although today the language of ancient lands of Azerbaijan and Iran not to "Azeri", but the language of the Altai branch   Which combines elements of Persian and Turkish and Arabic is spoken, but the abundance of documents and works of historical and linguistic evidence, the existence and authenticity language "Azeri" in the region before the spread and dominance language "Turkish" present, emphasized are: 
The oldest source of the language, "Azari" language as one of "Iran" has mentioned, "Ibn Mqf (killed in: 142 AH) said that his book" The List "Ibn Nadim (p. 22) is quoted. According to Ibn Mqf, Azeri language, "Pahlavi" (Alfhlvyh) which is attributed to the stairs (Fhlh), namely land, including Ray and Isfahan and Hamadan and Mahnhavnd and Azerbaijan has been. The same as "Hamza Isfahani (movable in: Ruby Hmvy, c. 3, p. 925) and Kharazmi (p. 112) also have quoted. After him, "Masood" dated early fourth century BC. In his book (p. 8-67) after mentioning the name of Blood (such as: Azerbaijan, Ray, Tabarestan, Gorgan, Herat, Merv, Sistan, Kerman, Fars and Ahvaz ...) which says: "All the Blood, nation King and had only had a single language that had differences in some words ... like Dari and Azari Pahlavi and Persian and other languages. " 
"Abraham Abvashaq Astkhry" Jghrafyngar fourth century BC. In his article (p. 2-191), clearly the language of Azerbaijan "Persian" (Alfarsyh) calls. "Ibn Hvql (late fourth century BC.) Bazgfth the same speech, clearly states that:" the language of Azerbaijan and the Persian Armynyh is more "(p. 97). "Abvbdallh Sacred author late fourth century BC., Land of Iran has divided into eight climate writes:" the language of the eight climate, Iran (Aljmyh) is that except for some door and some complex (Mnghlq) and they are all Persian called "(p. 259). He further added that "Persian Azerbaijan in letters, is similar to Persian Khorasan" (p. 378). 
In the early seventh century BC. "Ruby Hmvy" he writes: "The people of Azerbaijan have language that the" Azeri "(Alazryh) and for others the concept is called" (c 1 / p.)  "Hamdollah Mostofi" dated early eighth century BC. Language about the "Maragheh" he writes: "their language is Mghyr side" (p. 100), and about the language of "Zanjan" says: "tongues right side (= complete) is" (p. 67), and language about the "Gshtasfy" (between Ardabil and provincial Baku) shall declare that: their language is Bazbsth Jylany Pahlavi "(p. 107). 
In the twelfth century BC. "Chalabi parents" about the people of Tabriz Smanyayy traveler writes: "Lord of the teachings of Persian are spoken and about Maragheh says:" Most women are Maragheh Pahlavi language dialogue "(Riahi Khoi, p. 4-33). 
This collection of historical evidence that falls clearly before the people of Azerbaijan to complete development and language dominance in contemporary Turkish Safavid era, one of the Iranian languages, which sometimes "Pahlavi" and sometimes "Azeri" and read the language of Ray and Hamadan and Isfahan were continuous and relative, Mygfthand speak. As you can see, in none of the documents and historical sources of this period, the language of Azerbaijan, "Turkish" is not known. 
Trkzban gradual process to "Azerbaijan" - and besides, Aran, Anatolia - the Seljuk era (fifth century), with the targeted settlements in the State leave wilderness areas, in order to battle the so-called Blood Ghza with disbelief (Armenia, Georgia, Byzantine) was initiated (Zaryab, p. 205; Bosworth, 1366, p. 9-48, 97, 105, 196; Bosworth, 1989, p. 228) And this time, for the first time Turkish Aboriginal Phlvyzban Azerbaijan was heard. Mongol period, which hosts more Tkhtgah Trktbar and Azerbaijan had fabricated and State hosts leave - many in Azerbaijan mogul and owner were Mtvtn Aqtaat many were in the land (Ptrvshfsky, p. 462, 491; Bosworth, 1366, p. 194 ; Bosworth, 1989, p. 229; Yarshater, 1989, p. 239). With direct rule and influence Trkmanan "Aq Qvyvnlv (874-780 AH.) And" Qra Qvyvnlv (908-874 AH.) Azerbaijan, Turkish government backing and need people to contact government operatives Trkzban, spread Turkish gradual withdrawal of Iranian and Azeri language was (Riahi Khoi, p. 33; great Islamic encyclopedia, vol 1, p. 261; Yarshater, 1989, p. 239-240). In the Safavid era, due to the dominance and abundance Tyrhhay Trkzban aficionado and Shiite Safavid dynasty - the Safavid kings them for their support of the East Anatolia and northern Syria, Azerbaijan had attracted - more political and governmental affairs and the Turkish army was done and People were forced to learn Turkish language and, hence, Azeri gradually replaced the rulers gave up the language where the late eleventh century BC., Azeri Turkish in all major cities and most were common (Carnegie, p. 26; Faqih, p. 190-187; Great Islamic Encyclopedia, vol 1, p. 261; Yarshatr, 1354, p. 63). But with a few ten-year occupation of the main part of Azerbaijan to the Turkish Ottoman invaders at the time of Shah Ismail (930-907 BC) and King Thmasb (984-930 BC) was the Safavid Dgrgsht definite Azeri Turkish, was obtained (Riahi Khoi, p. 35-33; Carnegie, p. 26). However, the general language of Azerbaijan Azeri Brnbst depart until today in some areas, yet this language is spoken (in this issue will continue to pay). 
Along with historical evidence that the existence and authenticity language "Azeri" and asserted that implies, the frequency of linguistic works of Azeri and remains available. These works include writing samples (poetry and prose) and oral samples (surviving dialects of Azeri language) is. Identified a number of writing samples and remnants of the Azeri language, this is set (for a complete list of the knowledge of these works see: Great Islamic Encyclopedia, vol 1, p. 1-260): 
1 - Mlmy from "Hammam Tabrizi (714-636 AH.) Persian and Azeri: 
Bdyzm eyes went hachure Mstt available / / Kvam and Azar Betty Kvya heart drunk / / went and I know your Dlam Rvzhy / / to welcome Kyanm hachure Mhrt gonna lose time / / Welcome to a life term water / / Levant Lavd Jmn Dale and Kiyan end / / tail of its kind in love GET / / Kzy cast and kindness over the tibial cast / / to Shqat Gr Hammam John Brayz / / Mvazhsh Kahn Bavanat Bmrt Varst / / worms home and want to be cloudy Bowen / / the smell Khth roof Zhahnam drunk (Faqih, p. 196; Ansafpvr, p. 2-71). 
2 - from the lyrical "Hammam Tabrizi" with the informed: "imaginary companions was a dream to connect / / moonlight night and the season Nobahar" the last bit of the Azeri language is: "Vhar and let dry, and no good partner / / Avy companions May Blackwell Bamh Vharan "(Carnegie, p. 13). 
3 - Dvbytyay from "Jacob Ardebili" the seven climates biography (written in 1002 to 996 BC.) Is quoted: 
"Wii hand Klkvn Kryth Bella / / I get thousands of blood Kryth / / Look in the mirror to the Bowen / / Because the life Vynm Kryth" (Carnegie, p. 13), ie: the hand a Bella! You seem so rosy with the hands (Nightingale) thousands of you blood. Look in the mirror to see her, to see how you will live? (Faqih, p. 195). 
4 - Eleven of the two-bit "Sheikh Safi Ardebili" (ancestor of the Safavid kings) in the book "Al Safa Sfvh" of Ibn Bazzaz (written in 760 BC.) And "Slslh Alnsb Safavids" descendants of the Sheikh Hussein Sheikh Zahid Shah Gilani and contemporary Solomon has been quoted Safavi; including: 
"Sfym Safym Gnjan wish / / to the heart of germ dreg tons Bydvaym / / soul to the universe did not Bavi ra / / From the soil you're companions Cho feet"; "mountain Dlr not see her blond head / / Shqr Vryan saving package that no boron / / Hlmr Garden Sharia remains Zyran / / Rvhr game had to fly, not blond (Kasravi, p. 43 and 46). 
5 - poems from "Mahan discovery" of contemporary Ardebili Bzrgzadgan son of Sheikh Sadr, Sheikh Safi; including: 
"We won the heart of grass Ashth eyes / / Le Dylym eaten our blood / / save blood sucking bottom of each primary / / that we have used Khvrdnr Blood Ban" (Kasravi, p. 57). 
6 - poems from "Maly" Contemporary Ahtmla discovery that has been like: 
"Sad moaning Anvy Andvth adulterer / / so that the bottom scent of pure gold adulterer / / blizzard Prvanya with burn / / Dell hotnsexysam is offline now Svth Svth adulterer" (Kasravi, p. 59). 
7 - a language such Tabrizian "Nz·hhalqlvb" Hamdollah Mostofi (740 AH.): "Tbarz·h (= Tabrizian) If the owner Hosni profanity clothes to come, say" What's unique grape Khlvqy in Svh Andryn "ie grapes Khlvqy (= grape quality) is torn in the basket "(p. 98). 
8 - The three most of the "Sheikh Safi in Sfvhalsfay Ibn Bazzaz: Bmandh work, work all go" (= a house in Abadan, was all the work); "Interview Hryfr Zhath (= speak only say, reached the opponent);" Mrzdan heartbreaking intro to their borders without (Kasravi, p. 7-36; Rezazadeh Malek, P. ten - eleven). 
9 - including a woman mystic named midwife Asbsty infallibility "in about 760-820 BC. Lived in Tabriz, Barzegar addressed to the disrespect he had: "Chkstany Mpsndym" (= a dead suddenly, my Nmypsndy?) (Faqih, p. 194; Carnegie, p. 14; Rezazadeh Malek, P. eleven). 
10 - including an old Hassan Tabrizi Z·htab Qraqvyvnlv addressed to Alexander: "Alexander! Rvdm ship, Rvdt Kshad (= Alexander! Ship my child [God] to kill your child) (Riahi Khoi, p. 31). 
Moreover, samples of poetry and prose surviving Azeri, too many words in the language of ancient dictionaries are kept on. The texts belonging to the Azeri words with phrases like: "In the province Zrbyjan say" or "in the language of Azerbaijan / Azeri say" is quoted. These words, clearly Jmlgy and "Iran" have no Frhngnvysy the words belonging to the Azerbaijani Turkish is not seen and read. Its interesting that Vazhhnamhay called "Culture Jahangiri (eleventh century BC.) Explicitly among the people of Azerbaijan and Turkish language input separation, is written:" Zhkh (= warts): the Turkish "Lvynk" and the language of Tabriz " Skyl "say" (Kia, p. 15). Next, the samples of Azeri words referred: 
CREAM = Chraghlh firefly (Kia, p. 11); decline = finger (same, p. 14); Zyval = Dew (same place); Sudan = Starling (same, p. 16); sur = Loach (same place); shaft = uneven (same, p. 17); sham = shoes (same, p. 18); Ng / tag = palate (the same, 18 and 30); Klahdyvan = fungus (same, p. 21); acanthus = owl (same, p. 3 - 22); Mshkynpr = bat (same, p. 24); attack = ticks (the place); Anyn = spear (same, p. 29); Tyth = pupil (same, p. 31); culture = long (same, p. 39); Kryvh = Aqaba (same place) and Sohrab = Rouge (same, p. 40). 
Another group of Azeri surviving specimens, the effects of verbal language or dialect. Despite the increasing weakening Iranian language of Azerbaijan since the Mongol dominance and influence and sovereignty of Azerbaijan Tyrhhay Trkzban Trkmanan era - Safavi, dialects of this language did not go completely through, but still in different parts of Azerbaijan and its surrounding areas, the dispersed, it is spoken. This dialect from north to south are: 
1 - Kryngan Dyzmar villages east of Ahar city Vrzqan; 2 - cartulary and the rural sector Khvynhrvd Ahar city nomads; 3 - Galin Qyh villages Hrznd Znvz city of Marand; 4 - Anbaran city of Ardabil, Namin; 5 - More Anklet rural sector anymore; 6 - number of villages in Upper Tarom; 7 - Ramand and surrounding villages southwest of Qazvin; 8 - and the efforts of Allhbkhsh Shandrmyn neighborhood in the south, to attempt the former Soviet Union, primarily in northern Azerbaijan Bazbsthand toddle languages (Great Encyclopedia Islamic, c. 1, p. 2-261; Yarshatr, 1354, p. 64; Yarshater, 1989, p. 241). 
Now, among the surviving dialects of Azeri, a dialect of "Hrzny» (Harzani) Let's examine. "Hrzn" or "Hrznd" rural northern city of Marand dialect of its people speak Azeri dialect (see: Carnegie): 
1 - Some examples of dialect words Hrzny: 
Ov = water; Otash = fire; Arzi = wish; Vor = wind; Huya = game; Raz = Garden; Parbe = high; Vohor = snow; Proz = Fall; Parari = low (the Avestan: Pairi); Zora = male; Chohor = forehead; Toye = new; Zami = place, the earth (the Avestan: Zam); Joro = separated; Yet = pairs; Chol = wells; Kosh = eye; Kar = home; Khuyo = God; Hov = sisters; Vun = Blood; Kina = daughter (the Avestan: Knya); Daya = pain; Rost = true; Sor = years; Vede = short; Aharu = hungry; Mert = male; Yan = female; Boror = brother; Yeng = foot. 
2 - Examples of the dialect Msadr Hrzny: 
Ote = say; Vinde = view; Zunusta = knowing (the Avestan:-Zan); Horde = eating; Shere = go; Amare = coming; Oshire = hearing; Sisde = break. 
3 - nominative pronouns in the dialects detached Hrzny: 
Man = I; Te = I; A = he; Ama = us; Shema = you; Avoy = them. 
4 - connected to a personal pronoun in the dialect Hrzny: 
em = - M; er = - d; e = - SB; mun = - Mann; lun = - your; I = - Sean. 
5 - Number: 
I = A; De = two; Here = Tuesday; Cho = four; Pinj = five; Shosh = six; Hoft = seven; Hasht = eight; Nov = No; Doh = ten; Sa \ Soyr = percent; Hazo = thousand 
6 - spending verbs (past tense absolute): 
Man-vin-ma = I saw; Te-vin-la = I saw; A-vin-ja = he saw; Ama-vin-muna = we saw; Shema-vin-luna = You saw; Avoy-vin-juna = they saw 
7 - How many dialects including Hrzny: 
Ashte Numirch Chiya = What is your name? 
Kante Izi = Where are you from? 
Haler Naniya = What is the mode? 

Summarize: 
Asserted and emphasized very clear and accurate historical and geographical texts of the Islamic era to the "Iranian" language of the people of Azerbaijan and the existence of such specimens, and numerous works of this language either written or oral species, as well as reveals the native language Original territory to Azerbaijan before the current popularity and dominance of Turkish language during the leave - Safavi, one of the languages, "Iran" with names like the "Azeri" and "side" is disrespecting known. In contrast, there is no source document and the language is Turkish people in Azerbaijan leave ages ago period - refer to the Safavid. Among the choral writers and the Azerbaijanis before this period no effect and not the Turkish people and no sign of trace samples of the language of stone and mud and wood and paper and metal, so it this evening and the region have resulted . 


Ketabname: 
- Carnegie, Abdolali: Hrzny toddle and two dialects of the ancient language of Azerbaijan, Tabriz, 1333 
- Ansafpvr, GH: "American history and language of Azerbaijan", publisher thought the day, 1377 
- Masoud, Ali bin Hussein: "Altnbyh and Alashraf, correcting Alsavy Abdullah Ismail, Cairo, AH 1357. 
- Mostofi, Hamdollah: "Nz·hhalqlvb, Mohammad Dbyrsyaqy effort, pure Publications, 1336 
- Jurist, Jmalaldyn: "Tvrpatkan and literary movements, stock company Iran Press books 
- Bosworth, K.. L., 1366: "dynastic and political history of Iran," Cambridge History of Iran, Volume V, Collector: vol. L. Boyle, translated by Hassan Anousheh, Amirkabir Publications 
- Bosworth, CE, 1989 "Azerbaijan IV. Islamic History to 1941": Encyclopaedia Iranica, vol. 3, London & NewYork 
- "Great Islamic Encyclopedia, Kazem Mousavi under Bojnordi, Volume St, 1369 
- Kasravi, A.: "The ancient Azeri or Azerbaijani language, Jar Publishing, 2535 
- Ibn Nadim, Muhammad ibn Ishaq: "browse", translated by Reza modernity, Publishing Ibn Sina, 1346 
- Astkhry, Abvashaq Abraham: "And Almmalk Almsalk, Leiden, 1927 
- Kharazmi, Mohammad bin Ahmad: "Mafatih Allvm, H. Khdyvjm translation, Scientific and Cultural Publications, 1362 
- Sacred, Mohamed Ben Ahmed: "Ahsan Altqasym, Leiden, 1906 
- Ruby Hmvy, Abvbdallh: "Mjm Albldan, Beirut, Darsadr, AH 1374. 
- Khoi Riahi, Mhmdamyn, "considerations about the ancient language of Azerbaijan": political information - economic, No. 182-181 
- Rezazadeh Malek, Rahim: "Azeri dialect, culture of ancient Iran Press Association, 1352 
- Henning, and. B., "The ancient language of Azerbaijan": shadows by hunting, February Srkaraty, drop publishing, 1378 
- Ptrvshfsky, the. C.., "The social situation - the patriarch period of economic": Cambridge History of Iran, Volume V, Collector: vol. L. Boyle, translation Anousheh Hassan, Amir Kabir Publications, 1366 
- Yarshatr, Ehsan, 1354, "Azeri": Encyclopedia of Islam, Volume St, translation and publishing firm 
- Yarshater, E., 1989 "Azerbaijan VII. The Iranian Language of Azerbaijan": Encyclopaedia Iranica, vol. 3, London & NewYork 
- Ibn Hvql, A.: "Ibn Hvql Svrhalarz or travel, translation and explanation of the slogan Dr. Jafar, Amir Kabir Publications, 1366 
- Kia, honest: "Zrygan; Gahyhayy about Azeri dialect, Tehran, 1354

طبیعت پیله رود

پیله رود اردبیل

از مجموع تحقيقاتي كه تاكنون در مورد زبان مردم آذربايجان (اعم از زبان ديرين يا زبان كنوني) به عمل آمده است، نتايج زير گرفته مي‌شود:

 

1-      مردم آذربايجان در گذشته به زباني كه يكي از زبانهاي ايراني (يا لهجه‌اي از لهجه‌هاي زبان ايراني) بوده، سخن مي‌گفته‌اند و ما اين را «زبان آذري» مي‌ناميم.

 

2-      زبان آذري مثل زبان كنوني آذربايجان و بيش ازآن داراي لهجه‌‌هاي مختلف و متعدد بوده است.

 

3-      به شهادت جغرافي‌نويسان و دانشمنداني چون «ياقوت» و «مسعودي» و «ابن حوقل» و «مقدسي» و «ابن النديم» زبان ديرين مردم آذربايجان آذري يا پهلوي يا فارسي بوده است و از نوشته‌هاي اين دانشمندان برمي‌آيد كه هر معنايي براي «آذري» قائل بشويم در هر صورت جز شعبه‌اي از شعب زبانهاي ايراني نبوده و نوشته‌هاي «حمد‌الله مستوفي» (در نزهت‌القلوب) نيز، اگر چه يادي از چند قصبه «ترك» يا «ممزوج» مي‌كند،‌مؤيد اين است كه زبان عموم مردم آذربايجانپهلوي و ايراني بوده است.

 

4-      گويندگان آذربايجان مثل شاعران ديگر نقاط ايران به فارسي دري  شعر  مي‌گفته‌اند؛ ولي گاهگاهي تفنن كرده و به زبان محلي و لهجة آذري شهر خود نيز شعر سروده‌اند و اين اشعار، كه نمونه‌هاي آن به لهجة آذري تبريز و اردبيل و مراغه (احتمالاً) در دست است، با صرف‌نظر از تحريفاتي كه به دست نساخ به عمل آمده و به فارسي  دري نزديكتر شده‌اند، نمونه‌ زبان آذري يا زبان ديرين آذربايجان به شمار مي‌روند و به عنوان نمونه اشعار آذري مي‌توان از غزل همام تبريزي و يازده دو بيتي از شيخ صفي‌الدين و سه دو بيتي از «اطرافيان شيخ» و يك غزل و سيزده دو بيتي از شمس‌الدين محمد مغربي و يك دو بيتي از ماما عصمت و يازده دو بيتي و سه غزل از كشفي و يك دو بيتي از يعقوب اردبيلي و يك دوبيتي از عبدالقادر مراغي ياد كرد.

 

5-      چنان كه اشاره كرديم، زبان ديرين مردم آذربايجان آذري، از  شعب زبان ايراني، بوده و  همان طور كه زبان مردم تبريز با زبان مردم اردبيل و مراغه از لحاظ طرز تلفظ و بعضي واژه‌هاي اختصاصي يا اصطلاحي تفاوتهايي دارد، زبان آذري نيز شعب متعدد داشته است و مردم شهرها و دههاي آذربايجان به لهجه‌هاي گوناگون اين زبان سخن مي‌گفته‌اند و به نظر مي‌رسد اختلافي كه بين لهجه‌هاي فرعي زبان كنوني آذربايجان وجود دارد، معلول اختلافي باشد كه بين لهجه‌هاي زبان ديرين مردم نقاط مختلف اين سامان وجود داشته.

 

6-      تسلط قوم مغول و حكومت ايلخانان در آذربايجان، برخلاف تصور گروهي كه آن قوم را تغيير دهنده زبان ايراني مردم آذربايجان و مروج زبان تركي مي‌دانند، موجب تغيير زبان آذربايجان نبوده است و منطقاً  نيز مي‌بايست تسلط قوم مغول كه متكلم به زبان مغولي بودند، موجب غلبه زبان ديگر (يعني تركي) بشود.چنين به نظر مي‌رسد كه تأثير تسلط مغول از لحاظ زبان محدود به ورود مقداري لغات مغولي و اصطلاحات ديواني، كه در كتابهاي دوره مغول و بعد از آن ديده مي‌شود، بوده است و اگر تسلط مغول كمكي به غلبه و رواج زبان تركي كرده باشد، جز اين نخواهد بود كه مسلماً تسلط قوم مغول كه از هر حيث به تركان نزديكتر از ايرانيان بودند، بر نفوذ تركان و اهميت زبان آنان افزود وعوامل ايراني را كه در برابر توسعه تدريجي زبان اقليت نيرومند ترك در اين سرزمين مقاومت مي‌كردند، تضعيف كرد و به طور غير مستقيم زمينه مساعد و مناسبي براي نفوذ و توسعه زبان بيگانه ايجاد كرد.

 

7-      مقارن تشكيل سلسله صفويه، زبان تركي درآذربايجان جانشين زبان آذري شد و رسميت زبان تركي در دربار صفويه و نفوذ و تقرب تركان در پيشگاه سلطان صفوي وعوامل ديگر موجب شد كه زبان ايراني مردم اين سامان جاي خود را به زبان بيگانه تركي بسپارد.

 

8-      اگر «اصطلاحات و عبارات اناث و اعيان و اجلاف تبريز» كه در چهارده فصل پايان رساله «مولانا روحي انارجاني» آمده، مربوط به زمان تأليف رساله مذكور و زبان مردم تبريز در پايان سده دهم و آغاز سده يازدهم هجري باشد، معلوم مي‌شود كه تا زمان «سلطان محمد خدابنده» و «حمزه ميرزاي صفوي» هنوز كار زبان آذري يكسره نشده بود و اناث و اعيان و اجلاف تبريز به زبان آذري سخن مي‌گفتند؛ ولي البته اين رساله بايد با دقت كامل مورد تحقيق قرار گيرد و از لحاظ «زبان شناسي» و «مقايسه با آثار ديگري از زبان آذري كه در دست است» و همچنين «از اين لحاظ كه آيا در زمان تأليف رساله مردم تبريز به همين زبان سخن مي‌گفته‌اند يا اينكه اين زبان مربوط به زمانهاي گذشته است» بررسي شود.(1)

 

9-      اگر چه زبان آذربايجان عوض شد و درعهد سلاطين صفوي كه باني وحدت سياسي و مذهبي ايران بودند، آسيبي بزرگ به وحدت زبان ايران وارد آمد، ولي زبان آذربايجان يك‌باره و سراسر از بين نرفت، بلكه مواد لفظي و معنوي زبان ديرين آذربايجان در زبان كنوني باقي است و زمينه ايراني زبان آذري در زبان كنوني آذربايجان كاملاً جلوه‌گر مي‌باشد.

 

10-                        در زبان  كنوني آذربايجان واژه‌هاي آذري و فارسي (به طور كلي  ايراني) فراوان است و تقريباً همه نامهاي پيشه‌ها و اصطلاحات كشاورزي و دامداري و خانه‌داري و صدي هشتاد اعلام جغرافيايي و اسامي امكنه آذربايجان ايراني و فارسي مي‌باشد و لغات تركي زبان آذربايجان بيش از سي‌درصد مجموع لغات اين زبان را شامل نيست.

 

11-                        علاوه بر واژه‌ها و اصطلاحات ايراني (آذري و فارسي) كه در زبان كنوني آذربايجان وجود دارد،بسياري از تعبيرات و امثال مستعمل در زبان كنوني آذربايجان ترجمه تعبيرات و امثال و تركيبات فارسي (به طور كلي ايراني) مي‌باشد.

 

12-                        چون اكثر مواد لفظي و معنوي زبان كنوني آذربايجان، ايراني است و در حقيقت زبان كنوني آذربايجان از قالب تركي و مواد ايراني (آذري، فارسي، عربي مستعمل در فارسي) و تركي (كه چنان كه گفتيم بيش از سي ‌درصد مجموع مواد زبان را شامل نيست) تشكيل يافته است، زبان فعلي آذربايجان با زبان تركي اصيل اختلافات فراواني دارد تا جايي كه زبان آذربايجان براي تركان و زبان تركي براي مردم آذربايجان كاملاً مفهوم نيست، و بهتر است اين زبان را زبان «آذري جديد» يا «تركي آذري» و يا «زبان كنوني آذربايجان» بناميم نه «زبان تركي» چنان كه به غلط مصطلح است.

 

13-                        علاوه بر موادلفظي ومعنوي ايراني كه در زبان كنوني آذربايجان وجود دارد، و يادگار زبان ديرين اين سرزمين و نماينده اين حقيقت مي‌باشد كه قالب و استخوان ‌بندي زبان فعلي (قالب  و استخوان بندي تركي) بر زبان اصلي و بومي مردم آذربايجان تحميل شده است، هنوز گروهي از مردم آذربايجان به زبانهايي كه از شعب زبان ايراني به شمار مي‌روند، سخن مي‌گويند، (زبان هرزني و كرينگاني و خلخالي).

 

در چند سال اخير تحقيقات مفيدي دربارة زبان آذربايجان (اعم از قديم و جديد) شده است كه نتيجة كلي آن تحقيقات اجمالاً ذكر شد. تحقيقاتي كه تاكنون راجع به زبان آذربايجان شده پنج قسم است:

 

1- تحقيق زبان شناسي دربارة زبان آذري قديم.

 

2- تحقيقات كلي دربارة تاريخچه و سوابق زبان قديم آذربايجان.

 

3- تحقيقاتي كه دربارة آثار باقيمانده آذري قديم به عمل آمده است.

 

4- تحقيق دربارة لهجه‌هاي ايراني كه امروز در آذربايجان وجود دارد.

 

5- تحقيق دربارة مواد و آثار فارسي و آذري (به طور كلي ايراني) در زبان كنوني آذربايجان.

 

مأخذي كه براي كسب اطلاعات مفصل از «زبان آذربايجان» مي‌توان به آنها رجوع كرد، تا جايي كه به نظر نگارنده رسيده و در نوشتن اين مختصر از آنها استفاده شده، از اين قرار است:

 

1-مقاله «زبان قديم آذربايجان» از استاد هنينگ

 

The Ancient language of Azerbaijan (Paper read before the Phi lological Society on Dec. 4, 1953)در: 

 

Transactions  of the Philological Society 1954, P.158-177

 

2- «زبان كنوني آذربايجان» تأليف دكتر ماهيار نوابي، از ص 28 تا 38 . در اين كتاب اختلاف تلفظ و تغييرات حروف و آواها در فارسي و آذربايجاني با يكديگر سنجيده شده.

 

3- ر.ك فهرست مآخذي كه در پايان مقاله محققانه «زبانها و لهجه‌هاي ايراني» از دكتر يارشاطر ذكر شده، مجله دانشكده ادبيات تهران، شماره 1 و2 سال پنجم، ص 43 تا 46

 

4- «اضافه در زبان آذري كهن»، سخنراني دكتر رشيد عيوضي در ششمين كنگره تحقيقات ايراني.

 

5- «دقيقي، زبان دري و لهجه آذري» ، از دكتر جلال متيني،شماره چهارم سال يازدهم مجله دانشكده ادبيات و علوم انساني دانشگاه فردوسي (زمستان 1354، به يادگار مجلس بزرگداشت دقيقي طوسي).

 

6- «زبان كنوني آذربايجان» از مرحوم عباس اقبال، مجلة يادگار، سال 2 شماره 3

 

                ص 9-1

 

7- «زبان تركي آذربايجان» تأليف دكتر ماهيار نوابي، مقدمة ص 2 تا 28

 

8- «آذري يا زبان باستان آذربايگان» تأليف احمد كسروي. در سال 1352 به چاپ رسيده است.

 

9- «فهلويات ماما عصمت و كشفي به زبان آذري» از اديب طوسي، شماره سوم سال هشتم نشريه دانشكده ادبيات تبريز، ص 241

 

 10-G. Le Strange, the land of the caliphate Eastern ، ص 159 ـ 2

 

11- «گويش آذري» پژوهشي از رحيم رضا زاده ملك، انتشارات انجمن فرهنگ ايران باستان ـ 6- مقدمه

 

12- رساله «زبان آذربايجان و وحدت ملي ايران» از ناصح ناطق، تهران، 1358، از انتشارات بنياد موقوفات دكتر محمود افشار

 

                13- «آذري يا زبان باستان آذربايگان» تأليف كسروي

 

            14- «فهلويات ماماعصمت و كشفي به زبان آذري  ـ اصطلاح راژي يا شهري» از اديب طوسي،شماره سوم سال هشتم نشريه دانشكده ادبيات تبريز.

 

15-        «فهلويات مغربي تبريزي» از اديب طوسي، شماره دوم سال هفتم نشريه دانشكده ادبيات تبريز

 

         16- نمونه‌ اي از فهلويات زبان آذري در قرن هشتم و نهم» از اديب طوسي، شماره چهارم سال هفتم نشريه  دانشكده ادبيات تبريز

 

17-        «نمونه‌اي از  فهلويات قزوين و زنجان و تبريز (اصل و آوا نوشت و معني غزلي  ملمع از همام با توضيحات لغوي) در قرن هفتم» از اديب طوسي، شماره سوم سال هفتم دانشكده ادبيات تبريز

 

18-        «زبان مردم تبريز در پايان سده دهم و آغاز سده يازدهم هجري» دكتر نوابي، شماره سوم و چهارم سال نهم نشريه دانشكده ادبيات تبريز

 

19-        «رساله روحي انارجاني» سعيد نفيسي، «فرهنگ ايران زمين» جلد دوم، دفتر چهارم ، ص  372-329

 

20-        «سندي در باب  زبان آذري از مرحوم عباس اقبال، مجلة يادگار سال 2 شماره 3 ص 50-43

 

21-        «يك سند تاريخي از گويش آذري تبريز» از محمد مقدم، ايران كوده شماره 10

 

22-        «گويش آذري» (متن و ترجمه و واژه‌نامه رساله روحي انار جاني ) پژوهشي از رحيم رضا زاده ملك، از انتشارات انجمن فرهنگ ايران باستان ـ 6، مقدمة و متن

 

23-        ايضاً براي رساله مولانا روحي انارجاني رجوع شود به مقاله «زبان قديم آذربايجان» از استاد هنينگ، ص 157، و ص 176 شماره 5

 

24-        «آثار موجود از زبان آذري» از اديب طوسي (شامل توضيحات كلي و طبقه‌بندي آثار موجود از ميان و فهرست واژه‌هاي باقيمانده از آن زبان) ، شماره 4 سال نهم نشريه دانشكده ادبيات تبريز

 

25-        مقالة «دو نمونه از زبان مردم تبريز در سده‌هاي هفتم و هشتم هجري» از دكتر رشيد عيوضي، در كتاب «چهره‌ آذرآبادگان  در آيينه تاريخ ايران» ، در سال 1353

 

26-        «بيست واژه آذري در حواشي نسخة خطي كتاب البلغه» سخنراني استاد مجتبي مينوي  در ششمين كنگره تحقيقات ايراني.

 

27-        «آذريگان» (آگاهي‌هايي دربارة گويش آذري)، از دكتر صادق كيا، تهران، 1354

 

28-        «آذري يا زبان باستان آذربايگان» كسروي.

 

29-        «نكته‌اي چند از زبان هرزني» از منوچهر مرتضوي، شماره سوم دورة ششم نشريه دانشكده ادبيات تبريز

 

30-        «تاتي  و هرزني» تأليف عبدالعلي كارنگ، تبريز، 1331

 

31-        «گويش كرينگان» تأليف يحيي ذكاء 1331

 

32-        «گويش گلين قيه» تأليف يحيي ذكاء  ـ فرهنگ ايران زمين ـ 1336 دفتر اول

 

33-        «زبانها و لهجه‌هاي ايران» توسط دكتر يارشاطر، شماره 1 و 2 سال پنجم مجله دانشكده ادبيات تهران، صفحات 35، 36، 37 و 42

 

34-        «فعل در زبان هرزني» از منوچهر مرتضوي، شماره زمستان سال 1341 و شماره بهار سال 1342 نشريه دانشكده ادبيات تبريز.

 

35-        «نمونه‌اي چند از لغت آذري» از اديب  طوسي در دو قسمت:

 

الف ـ اسامي قري و شهرها و امكنه، شماره 4  سال هشتم و شماره‌هاي 2 و 3 سال نهم نشريه دانشكده ادبيات تبريز

 

ب ـ كلماتي كه در زبان فعلي آذربايجان موجود است، شماره‌هاي 3 و 4 سال نهم نشريه دانشكده ادبيات تبريز

 

36-        «تعبيرات و اصطلاحات و امثال مشترك فارسي و آذربايجاني» از هوشنگ ارژنگي، نشريه دانشكده ادبيات تبريز: شماره‌هاي 1 و 2 سال نهم و شماره 1 سال دهم نشريه

 

37-        «تعبيرات و اصطلاحات و امثال مشترك فارسي و آذربايجاني» از رفيعه قناديان، نشريه دانشكده ادبيات تبريز: شماره تابستان سال 1342 (2)

 

******

 

چنان كه گذشت زبان كنوني آذربايجان زباني خاص و ممتاز است كه از تركيب و قالب و استخوان بندي زبان تركي با مواد لفظي و معنوي و روح زبان ديرين ايراني آذربايجان به وجود آمده است  و به طور كلي از سه جنبه قابل مطالعه است:

 

1- از لحاظ «فونتيك» يا طرز تلفظ: طرز تلفظ زبان كنوني آذربايجان ممزوجي از طرز تلفظ آذري قديم و تركي و فارسي  مي‌باشد و هر سه زبان در طرز تلفظ زبان كنوني تأثير «فونتيك» داشته‌اند. تأثير «فونتيك» زبان فارسي اختصاصي به زبان مردم آذربايجان ندارد و زبان فارسي دري  كه زبان ادبي و كتابتي سرتاسر ايران (و از جمله آذربايجان چه در ادوار قديم و چه در دورة رواج زبان فعلي) به شمار مي‌رود، چه از لحاظ طرز تلفظ و چه از لحاظ مواد در كليه لهجه‌هايي كه زبانزد مردم نقاط مردم مختلف ايران است، كما بيش تأثير داشته و اين تأثير در زبان طبقه فاضل و باسواد آذربايجان كه با زبان فارسي سرو كار مداوم دارند، بيشتر محسوس است.

 

2- از لحاظ صرف و نحو يا استخوان بندي زبان: علت اينكه زبان كنوني آذربايجان را، با وجود غلبه مواد ايراني بر مواد تركي درآن زبان، تركي مي‌نامند، مربوط به همين قسمت يعني داشتن صرف و نحو و استخوان بندي زبان تركي است.

3-  از لحاظ مواد تشكيل دهنده لفظي و معنوي زبان: از اين لحاظ غلبه با مواد ايراني (اعم از آذري و فارسي) است.براي مواد لفظي ايراني كه در زبان كنوني آذربايجان وجود دارد بايد به منابع و مآخذ مربوط به زبان آذربايجان،كه در بالا داده شده، رجوع شود.

از بين عناصر و مواد تشكيل دهنده هر زباني مواد و عناصر معنوي آن داراي اهميتي خاص است. هر قومي طرز تعبير و تشبيه وتمثيل خاصي دارد و همين طرز خاص تعبير و تشبيه و تمثيل است كه از آن به «روح زبان» تعبير مي‌كنيم. روح زبان را به طور كلي مي‌توان در طرز «تعبير و تشبيه و تمثيل» يا در تشبيهات و استعارات عام (منظور تشبيهات و استعاراتي است كه جنبة ادبي  و ابداعي نداشته زبانزد عموم اهل زبان است) و تعبيرات و اصطلاحات و امثال خلاصه كرد.

 

 

 

علت اينكه فراگرفتن قواعد صرفي و نحوي و لغات و مواد ظاهر يك زبان، كافي براي تكلم فصيح به آن زبان نمي‌باشد، همين موضوع (ناآشنايي متكلم به روح زبان) است، و اگر كسي به روح يك زبان يعني طرز تعبير و تشبيه و تمثيل آن زبان آشنا نباشد، تكلم او بدان زبان خالي از تصنع نخواهد بود  و گفتار او لطافت و رنگ طبيعي نخواهد داشت. مردم ايران كه در نقاط مختلف اين سرزمين پهناور زندگي مي‌كنند و به لهجه‌هاي گوناگون زبان ايراني سخن مي‌‌گويند، با صرف  نظر از طرز خاص تلفظ و مصطلاحات و تعبيرات مختص به خود داراي طرز تعبير واحدي هستند و اين وحدت طرز تعبير معلول سه علت است:

 

نخست اينكه لهجه‌هاي مختلف ايراني از آبشخور واحدي سيراب  شده‌اند و طبعاً طرز مشترك ايراني كمابيش در همه آنها جاري مي‌‌باشد.

 

دوم به سبب تأثير و ورود تعبيرات و اصطلاحات لهجه‌هاي مختلف در يكديگر.

 

سوم از لحاظ تأثير دامنه‌دار زبان دري (فارسي) در لهجه‌هاي گوناگون ايراني و همين تأثير روز افزون است كه روز به روز از تعدد و امتياز  لهجه‌ها مي‌كاهد و لهجه‌هاي مردم ايران را به هم نزديك مي‌كند.

 

پس زبان مردم نقاط مختلف ايران با وجود اختلافاتي كه لازمة طبيعي لهجه هاي گوناگون است، داراي زمينه و رنگ واحد ايراني مي‌باشد و همين زمينه و رنگ ايراني است كه به وضوح در زبان كنوني آذربايجان نيز جلوه‌گر است و روشنتر از هر دليلي ريشه و بن و اصل ايراني زبان آذربايجان را نمايان مي‌سازد.

 

طرز تعبير مشترك آذري و فارسي يا تعبيرات و اصطلاحات و امثال مشترك فارسي و آذري آيينه‌اي است كه از پيوستگي و وحدت زمينه زبان مردم آذربايجان با زبان نقاط ديگر  ايران حكايت مي‌كند و نماينده اين حقيقت است كه مردم آذربايجان همان گونه مي‌انديشند و تعبير مي‌كنند و مَثَل مي‌آورند كه مردم ديگر نقاط ايران.

 

به عبارت روشنتر مردم آذربايجان مثل مردم تهران و شيراز وخراسان گاهگاهي «سري به خانه هم مي‌زنند» و از «پيچيدگي كردن» خوششان نمي‌آيد و «دست باز» را كنايه از جود مي‌گيرند و «سوگند» را «مي‌دهند» و «مي‌خورند» و هر گاه سر گله داشته باشند «سر گله را باز مي كنند» و كسي را كه گرسنه طبع است و آز جبلي و پايان ناپذير دارد با وصف «گرسنه چشم» توصيف مي كنند و بين «غوره فشاري و آبغوره گرفتن» و «گريستن» رابطة تشبيهي قائلند و شعبده بازي را «چشم‌بندي» مي‌خوانند و كسي  را كه بدون داشتن استعداد فطري در صدد تقليد از بالاتر و بهتر از خود است و در نتيجه روش خود را نيز فراموش مي‌كند، به «كلاغي كه مي‌خواهدروش كبك را ياد بگيرد و در نتيجه روش خود را نيز فراموش مي‌كند» تشبيه مي‌كنند و اگر فارسي زبانان «از گل بالاتر  نمي‌گويند» آنان نيز از «گل سنگين تر نمي‌گويند» و اگر آزمندان فارسي زبان «از آب كره مي‌گيرند» ، آنان نيز «از آب  سياه سرشير مي گيرند» و «اشتهاي ايشان نيز كور مي‌شود» و از مردم «دورو» بيزارند و مثل مردم ديگر نقاط ايران «مار را به دست ديگران مي‌گيرند» و چون عازم پيدا كردن جايي كه قبلاً بدانجا نرفته‌اند و آنجا را نمي‌شناسند باشند ، «سراغ مي گيرند»  و همچنان كه مردم سرتاسر ايران «عرقچين» به سر مي‌گذارند و با «عرقچين» عرق خود را خشك مي‌كنند، آنان نيز «عرق  را مي چينند.»

 

همچنين تصورات و تعبيرات خرافي ايشان (يعني مردم آذربايجان) نيز با مردم سرزمينهاي ديگر ايران يكي است و از صدا كردن آب، آمدن مهمان را استنباط مي‌كنند و آب را دليل روشنايي و شادماني مي‌دانند و از چشم زدن مي‌ترسندو از شور  چشمي و تنگ چشمي متنفرند و اگر كف دستشان بخارد، به فكر پول مي‌افتند و بالاخره مثل مردم سرتاسر ايران آرزومندند كه دشمنان «آرزويشان را به گور ببرند»!

 

نمونه‌هايي  از اشعار آذري

شبي شيخ صدر‌الدين را بر كلبه كشفي اردبيلي از بزرگان نمين در قرن هشتم گذر افتاد. كشفي در وصف حال سرود:

 

شوي خوش از شوان قدر ديرم

 

كه صدر عارفان  درصدر  ديرم

 

ج خور تاواج ديمش خوش دايشو

 

از فروجان هزاران بدر ديرم

 

برگردان: شبي خوش از شبان قدر دارم /كه صدر‌ عارفان در صدر دارم /از تابش خورشيد رويش در اين شب /هزاران بدر  فروزان دارم

 

***

 

از هموست:

 

ج اويانم چو اونان ونده ايمان

 

ج اويان يان و ديل آگنده ايمان 

چو اويانمان به سوي خويش خواني

 

چرا در رنج گيتي منده ايمان؟

 

برگردان: از خدا هستم و بنده خدايم/از خدايم و دلم آكنده از ايمان است /چون خدا مرا به سوي خويش مي‌خواند /چرا در رنج گيتي مانده‌ام؟

 

***

 

از هموست :

 

اشته چشمان ج من   دل برده‌اي ته

 

تو از خون ديلم خورده‌اي «اي » ته

 

مگر خون بوهر آن شيري  كه ته خورد

 

كه بان خون خورده نر خو كرده‌اي ته

 

برگردان: با چشمانت زمن دل برده‌اي تو / تو با لب از دلم خون خورده‌اي تو/ مگر خون بود هر شيري كه خوردي /كه با خون خوردنت خو كرده‌اي تو

 

 

 

***

 

 

 

از هموست غزلي:

 

 به در دريان بور او سرم ما                      رواني مش كه دپا برمرم ما

 

چون شيرين نير لوان انديشه ديرم              هميشه يان شيرين پرورم ما

 

چنين كاين غم چمن يان آوياجه                عجب زانم كه جين غم يان برم ما

 

از بديعي دير چون او كنم چشم                 اجم بي‌چشم ديمي چون گرم ما

 

 

 

 

 

برگردان:

 

به دردت جان دهم و نيز سرم را /روان مي‌شود تا در پايش بميرم /چون لبان شيرين تو در انديشه من است/هميشه جان شيرين مي‌پرورم /چنين كاين غم كه جانم مي‌گدازد / عجب دارم كزين غم جان برم من / من به روي ديگر چگونه چشم بيفكنم / از اين روي بي‌چشم  چگونه بگريم؟

 

***

 

 كشفي اردبيلي دربارة موي سپيد خويش چنين مي‌گويد:

 

دپس مشكين غزالان وس تك و پو

 

كاده مشكم گنه كافور هر سو

 

ره مرگ آمين رت روشن آيه

 

هرم تاري كه اسپي كرده اج مو

 

برگردان :

 

از پس مشكين غرالان بس تكاپو كرده / اطراف مشكم را كافور گرفت/ براي راه آمدن مرگ روشن شد / هر تاري كه از موي من سپيد كرد

 

 

 

***

 

هر صباحي چه مرغان هاي وهوئي

 

زبان به ذكر حق سبحانه گويي

 

مباش بي‌ياد حق«كشفي» تو صبحان

 

اگر چه حق‌پرستي آرزويي

 

برگردان: هر صباحي  همچون مرغان هاي و هويي / زبان به ذكر حق تسبيح گويي/ مباش بي‌ياد حق «كشفي» تو صبحها / اگر چه حق‌پرستي آرزويي بيش نيست.

 

***

 

از اوست:

 

دلم چون وشكهه يا رب كه وينم

 

سياه و انوشه اسپي نيك و شكو

 

ولين آلاله اين باغم خزان كرد

بشه آلاله وان رنگ و ولان بو

 

يره آهم برآورد دا عجب ني

 

كه وهر آلوده هيزم پر دهه دو

 

برگردان: دلم چو بشكفد  يا رب كه بينم / بنفشه سياه، سپيد شده و جاي طراوت را خشكي گرفته / باغ پر گل  و لاله من خزان كرد/ و رنگ لالگان و به گلان گرفت  / اگر (پيري) آهم رابرآورده عجب ني/ زيرا هيزم برف‌آلوده زياد دود مي‌دهد.

 

***

 

از اوست:

 

يرم اج مان براني، بان بايجي

 

ورم يان رنجه ديرن، آن بايجي

 

به هر ره چون به آيين ويم من

 

همم كفر و همم ايمان بايجي

 

برگردان: اگر مرا از خانه‌ براني، بام هيچ است / و گر جان مرا رنجه داري، آن هيچ است / به هر حال  چون به آيين وي هستم / مرا هم كفر و هم ايمان هيچ است

 

***

 

 يعقوبي اردبيلي به لهجة آذري اردبيلي يعني  زبان مردم اردبيل در سده‌هاي گذشته سروده:

 

اشته دستت بلا گلگون كري ته

 

 تا به دستان هزاران خون كري ته

 

در آيينه نظر كن تا بويني

 

كه وينم زندگاني چون كري ته

 

برگردان: دستت را اي بلا گلگون مي كني / تو با دستان هزاران خون مي كني / درآيينه نظر كن تا ببيني / كه چگونه زندگاني مي‌كني

 

***

 

شيخ صفي‌الدين اردبيلي جد اعلاي صفويان و صوفي مشهور قرن هفتم كه اصلاً از كردان سنجان (سنجار)موصل بود، به زبان آذري گويد:

 

صفي‌ام، صافي‌ام،  گنجان نمايم

 

به دل در دژرم، تن بي‌دوايم

 

كس به هستي نبرده ره به اويان

 

از به نيستي چو مردان خاك پايم

 

برگردان: صفي هستم، صافي‌ام، نمايان كنندة گنجها [ي حقيقت] هستم/ به دل دردمند و به تن بي‌دوا هستم / كسي به هستي [و به واسطة خودبيني] ره به خدا نبرده است./ من به نيستي [و از پرتو فنا و فروتني] خاك پاي مردان هستم

 

***

 

بانو باغباني اردبيلي كه از ارادتمندان شيخ صفي اردبيلي [و سبزي فروش] بود، روزي در خاطرش افتاد كه شيخ يادي  از او نمي‌كند. پس  اين دو بيت را سرود و با مقداري سبزي توسط پسرش به حضور شيخ فرستاد:

 

ديره كاين سر به سوداي ته كيجي

 

ديره كاين چش چو خونين اسره ريجي 

 

ديره سر بآستانه اچِِ ته دارم

 

خود نواچي كه وور بختي چو كيجي

 

يعني: «ديري است كاين سر به  سوداي تو گيج است/ ديري است كاين چشم اشك خونين مي‌ريزد

 

ديري است كه سر بر آستان تو دارم / آخر تو نمي‌گويي كه بدبخت چه كسي هستي؟»

 

***

 

شيخ پس از خواندن شعر گفت: «من چطور به مادرت علاقه داشته  باشم و يادي  از او بنايم در حالي كه او سبزي را وزن نكرده مي‌فروشد؟»

 

***

 

از هموست:

 

هلا، خورمنده چه مانك وجويي

 

بي‌وفايي چه مايان كينه جويي

 

من نذانست كه شهراني امن وات

 

هركه ناكس برست رنج رويي

برگردان: هان كه خورشيد در  چاه ماند و ماه در جويي / و بي‌وفايي از ما كينه مي‌جويد/ من ندانستم كه مردم شهرهايي به من نگفتند/ كه از ناكس پرستي رنج مي‌رويد.

 

***

 

از ماما عصمت روايت كرده‌اند كه ‌پس از مردن برزگر ، براي تعزيت به خانة او رفت و اين دو بيت را سرود:

 

هنو مستي، هنو مستي، هنو مست

 

هنووش باده بو آيي از دست

 

من به مستي خطايي با مر  از دست

 

زوان تاوان دهان بي‌زوان وست

 

برگردان:

 

هنوز مستي، هنوز مستي، هنوز مست / هنوزش باده‌ اي بود از دست رفته / از دست من درمستي خطايي برآمد /تاوان زبان، دهان بي‌زبان را بست

 

***

 

همام تبريزي از شاعران نام‌آور آذربايجان در ميان غزليات خود، دو ملمع دارد كه در آنها به آذري سروده:

خيالي بود و خوابي وصل ياران        شب مهتاب و فصل نو بهاران

 

ميان باغ، يار سرو  بالا                   خرامان بر كنار جويباران ...

 

برفت آن نوبهار حسن و بگذشت       دل و چشمم ميان برف و باران

 

...همام از نوبهار  سبزه وگل               نمي‌يابد صفاي روي ياران

 

وهار و ول و ديم يار خوش بي‌          اوي ياران مه ول بي‌مه و هاران

 

معناي بيت‌ آخر :

 

 بهار و گل  با روي يار خوش است / بي‌يار نه گل باشد و نه بهاران!

 

***

 

همو در غزل ملمع ديگري مي‌گويد:

 

بديدم چشم مستت رفتم از دست         كوام آذر دلي بوگوبني مست

 

دلم خود رفت و مي‌دانم كه روزي        به مهرت هم بشي خوش گيانم از دست

 

به آب زندگي اي خوش عبارت           لوانت لاو جمن ديلو گيان بست

 

دمي بر عاشق خود مهربان باش            كزين سان مهروزي گست بي‌گست

 

اگر روزي ببينم روي خوبت                نسان مشنهز آن را سر زمان دست

 

به مهرت گه همام از جان برآيد           مواژش كان به مرو و وارست

 

گرم خاوا كني  لشنم بويني                به بويت خته بام ژاهنام سرمست

 

معناي مصرعهاي آذري، به ترتيب: كدام آتش دلي هست كه آن را ببيند و مست نشود؟ / به مهر تو جانم نيز از دست برود / فريب لبان تو از من دل و جان ببرد/ كه اين سان مهر ورزيدن زشت است، زشت آنگاه به آساني سرم را از دست نمي‌شناسم

 

 به او مگو كه آن جوان مرد و او آسوده شد / اگر خاك مرا باز كني و جسد مرا ببيني، به بوي تو در آرامگاه خود سرمست خوابيده‌ام

 

***

 

در نسخة خطي كتاب عبدالقادر مراغي مربوط به اوايل قرن نهم هجري، دو قطعه دو بيتي آذري احتمالاً به لهجة مراغه وجود دارد كه شاعر  مي‌گويد:

 

اي گهان پرخوري من، سوي ته وس

 

ورگهان پرگل، من بوي تو وس

 

ار دو گيتي د دامانم وزني چنگ

 

من از هر دو گهان وا روي تووس

 برگردان:

 

اگر جهان از خورشيد پر شود مرا روشني تو بس / اگر گيتي  به دامانم چنگ بزند مرا از  هر تو جهان روي تو بس است.

 

***

 

شوان گردان و ياوانان برآمان

 

خمار ببريده يا بدريده دامان

 

چسر چشمان خود مي‌كي ژنم لاو

 

بو كه لاوم به بخ كيلي سامان

 

برگردان:

 

 شبها كه به جستجوي منزل سرگردان بيابانها هستم، مقنعه بريده يا دريده دامانم/ به چشمان سرم كي لاف مي‌زنم؟/ شايد كه لافم به جهت آزمندي من باشد

 

***

 

محمد شيرين مغربي  از شاعران قرن نهم تبريز كه در گورستان سرخاب به خاك سپرده شده، اشعار بسياري به لهجه‌ آذري  تبريزي  سروده است؛ از جمله گويد:

 

سحر گاهان كه ديلم تاوه گيري

 

چو آهم هفت چرخ آلاوه گيري

 

چه ديلم آذرين آهيي و  راهي

 

دوژاژ تاو ديلم تاوه گيري

 

برگردان: سحرگاهان كه دلم تاب گيرد/ ز آهم هفت چرخ آتش بگيرد / برآيد از دلم آهي چو آتش

 

دودش از تاب دلم آتش بگيرد

 

****

 

 

 

 

 

همو گويد:

 

سحرگاهان كه چشمم آوه گيري

 

گهان از‌ آوه چشمم، لاوه گيري

 

امند خوناوه از چشمان برآرم

 

كه گيتي سر به سر خوناوه گيري

 

برگردان: سحرگاهان كه چشمم آب گيرد/ جهان از‌ آب چشمم سيل گردد / آنقدر خونابه از چشمان برآرم/ كه گيتي سر به سر خونابه گيرد

 

***

 

راجي آذربايجاني سروده است:

 

همايم من، سر كوهان وطن بي

 

كشتگاهم اوي صحرا چمن بي

 

استخواني خورم سازم قناعت

 

به وقت مردن، پر و بالم كفن بي

 

برگردان:

 

من هماي هستم، قلة كوهها وطن من است / كشتگاه من صحرا و چمن است/ استخواني مي‌خورم و قناعت مي‌كنم/  به وقت مردن ، پرو بالم كفن من است

 

***

 

شاعر ديگري كه تخصلش آدم بوده، چنين سروده است:

 

خُسه بانان كه غم چوبان نشينند

 

به دامان جهان پويان نشينند

 

بانان كه اوج خلوتگه راز

 

زبان بسته سخن گويان نشينند

 

برگردان:

 

خوشا آنان كه جوياي غم نشينند/ به دامان جهان پويان نشينند / خوشا آنان كه از خلوتگه راز / زبان بسته، سخن گويان نشينند

 

***

 

خليفه صادق، خليفة آستان صفوي چنين سروده است:

 

دلا غافل مبش خوشتن زماني

 

قيمتين گوهريش گنجش چه كاني

 

مبش كركس به هر مرواره منشين

شاه باز بش چه اوج لا مكاني

برگردان:

اي دل غافل مباش كه تو را آن زمان خوش است كه گوهرش قيمتي و گنجش چون كاني باشد / كركس مباش و بر هر مردار منشين؛شهباز باش بر اوج لامكان.

 

 

 

 

 

 

 1- براي اطلاع تفصيلي از بخش دوم رساله مولانا روحي انارجاني كه به لهجه محلي مردم تبريز است، رجوع شود به منابع زير:

مقاله‌اي از شادروان عباس اقبال در معرفي رساله‌انارجاني. شماره سوم سال دوم مجله يادگار. متن رساله و آوا نوشت بخش دوم آن با يادداشتها و تصحيحات استاد سعيد نفيسي در «فرهنگ ايران زمين» جلد دوم، دفتر چهارم ص 372-329.  ايران كوده (شماره 10) كه بخش دوم رساله مذكور بدون عكس و آوا نوشت (Transliteration) و معني با اغلاط و اشتباهاتي چاپ شده. متن كامل بخش دوم رساله با آوا نوشت كامل و معني و يادداشتهاي مفيد و عكس عين متن از دوست دانشمند نگارنده آقاي دكتر ماهيار نوابي كه در شماره‌‌هاي دوم و سوم و چهارم سال نهم نشريه دانشكده ادبيات تبريز به چاپ رسيده است.

2- افزوده شود به اين مأخذ، مدارك زير كه در آنها به زبان آذري قديم (زبان قديم آذربايجان) اشاره شده است: «معجم‌البلدان» چاپ مصر ص 160- «معجم‌الادبا» چاپ مصر، ج 3 ص 13 ـ «التنبيه و الاشراف» چاپ بغداد ص 67 و 68 ـ «صوره الارض» چاپ ليدن ص 348 ـ «احسن التقاسيم» چاپ ليدن ص 259 «الفهرست» چاپ مصر ص 19 ـ «نزهت القلوب» چاپ ليدن صفحات 62 و 85 و 87 و93

سال نومبارک

http://pelerod.blogfa.com/

برخـیز که میـرود زمسـتان   

برخـیز که میـرود زمسـتان                         

بگشـای در سـرای بسـتان

نارنـج و بنفشـه بر طبـق نه                   

منقـل بگـذار در شبسـتان...

برخـیز که باد صـبح نوروز                      

درباغـچه میکـند گل افشان

خــاموشی بلـبلان مشـتاق                      

در‌ موسم گـل ندارد امکان...

بــوی گـل بامـداد نـوروز                       

و آواز خـوش هـزار دسـتان

بس‌جامه‌فروخته‌است‌و‌دستار                

بس‌خانه‌که‌سوخته‌است‌و‌ دکان

http://pelerod.blogfa.com/

 

نمین

زبان ایرانیان در آینده وگذشته

دكتر داريوش افروز اردبيلي

سرزمين اران (آلبانياي قفقاز) كه طي سده‎هاي دراز از كانون‎هاي درخشش فرهنگ ايراني و زبان فارسي بود ـ گواه اين سخن، سرايندگان نامدار برخاسته از اين سرزمين، همچون نظامي‎ گنجه‎اي، مهستي گنجه‎اي، فلكي شرواني، مجيرالدين بيلقاني، ناقوان قره‏‎باغي (خورشيد خانم). هند و شاه نخجواني و بسياري ديگر است.(1)‏ـ در پي چيرگي تيره‎هاي ترك زبان و سپس روسيه‎ي تزاري و آنگاه اتحاد شوروي، نخست شاهد گويش‏هاي فارسي از زبان گفتاري باشندگان اين سرزمين و سپس حذف فارسي از زبان نوشتاري آنان و در پايان كوشش براي استحاله‏ي تيره‎هاي ايراني زبان (همچون تات‏ها و تالشيان و كردان) در مردم ترك زبان اران بوده است.

در دوران روسيه‎ي تزاري و سپس اتحاد شوروي، از جمله سياست‎هاي اصلي فرهنگي آنان، پيكار همه سويه با زبان فارسي و كوشش براي برانداختن اين زبان، از پهنه‏ي فرهنگ و دانش در قفقاز و ورازرود رود (ماوراء الهز) بود. پس از استقلال جمهوري اران با نام ساختگي «جمهوري آذربايجان»، سردمداران باكو، بر جاي روسي گرداني پيشين، تركي گرايي و تركي گرداني را آرمان خود نهاده و فارسي ستيزي و دشمني با نمادهاي فرهنگ ايراني را در پوششي ديگر پي گرفتند.

برپايه‎ي پژوهش‎هاي زبان شناسان و تاريخ‏دانان مي‎دانيم كه در گذشته، زبان مردم آذربايجان «آذري» و زبان مردم اران «اراني» بوده است كه هر دو از خانواده‎ي زبان‎هاي ايراني هستند. در پي رخداد‎هاي تاريخي، زبان تركي جاي زبان‎هاي نامبرده را گرفت. اما، اين زبان‎ها، چه در آذربايجان و چه در اران، در برخي جاها، زندگي نيمه‎جان خود را، با نام زبان تاتي پي گرفته‎اند.(2)

در بخش‏هاي خيزين، سيازان، دوه‎چي، قوناق كند، قوبا(قبه)، سترسه، اسماعيل لي، بالاخاني، سوراخاني، كيلور، صابونچي، مشتقي (مشهدي تقي؟) و نيز، شبه جزيرة آبشوران، افراد تاتي زبان بسياري زندگي مي‎كنند. بسياري از نام‎هاي سرزمين‎هاي تاتي زبان، فارسي و ايراني است؛ براي نمونه نام روستا‎هاي چهره زمين، گل يخ، ريزآور، خيزي، فندقان، تودار، گيلان آوا، گل يازي، افروجه (=آب فرو جسته؛ زيرا در نزديكي روستا آبشاري هست.)، گنداب، زيبه، چراغ، گيره‎سنگ، رنگي‎دار، دوراهي، گرميان، خروشه، زيرتنگه، خانقاه، پوستِ قاسم، ... (3)

جز تاتي زبانان، گروه‎هاي ديگراز ايراني زبانان، در جمهوري اران به سر مي‎برند؛ لاهيج‏ها ـ كه در گذشتة دور، از لاهيجان به اران كوچيده‎اند ـ در بخشي به نام لاهيج به سر مي‎برند و به گويش لاهيجي گفتگو مي‎كنند. گروه‎هاي پراكنده‎اي از كردان، در اران به سر مي‎برند. تالشيان نيز ـ كه در پي عهد نامه‎هاي گلستان و تركمانچاي، سرزمينشان از ايران جدا شد ـ در شهرهايي مانند لنگران، جوند، موسي‎لي، آستاراي جدا شده از ايران و ورگه دوران به سر مي‎برند.(3)

آن چه كه در نگاه نخست دريافته مي‎شود، اين كه گردانندگان سياست و فرهنگ جمهوري اران، (آذربايجان) ايراني زبانان را از آغازين روزهاي استقلال نا ديده انگاشته‎اند؛ گو اين كه پيش از استقلال نيز هم‎چنان بود؛ اما، پس از استقلال اران، ايـن رونـد شدت بيشتري يافته است. بـراي نمونـه، در جايي كه آمـار تالشيان اران در سـال 1368 خ (1989 م) پانصد هزار تن برآورد مي‎شود (3) در آمار رسمي 1369 خ (ژانويه 1991 م) اين شمار به 169/21 تن كاهش داده مي‎شود (4) و اندكي پس از آن، حتي يكي از مسئولان سرشماري جمهوري اران پا فراتر نهاده و مي‎گويد: «زماني بود كه تالشي‎ها وجود داشتند؛ ولي حالا ديگر وجود ندارند؛ آنها مستحيل و ادغام شده‎اند.» (3)

كردان نيز، سرنوشتي همانند برادران تالشي خود دارند. آمار غير رسمي، كردان جمهوري اران را 000/250 تن (دويست و پنجاه هزار تن) برآورد مي‎كند؛ (3) اما، آمار رسمي 1369 خ، شمار كردان را به 226/12تن كاهش مي‎دهد (4) و اندكي پس از آن گفته مي‎شود در اران كردي وجود ندارد و پيگيري‎هاي كردان نيز راه به جايي نمي‎برد.(3)

ايراني زبانان اران، چه در دوره‎ي روسيه‎ي تزاري و شوروي و چه پس از استقلال اران، همواره از داشتن خط و كتابت، بي‎بهره بوده‎اند؛ هرگز به زبان مادري تحصيل نداشته‎اند و ناگزير به روسي يا تركي تحصيل كرده‎اند. تركي بودن زبان بسياري از شبكه‎هاي تلويزيوني و راديو‎يي و تقريبا همه‎‏ي مطبوعات و كتاب‎ها، آميختگي با تركي زبانان و پيروي فرهنگي از آنان، نبود نوشته‎هاي مكتوب به زبان مادري و بسياري دلايل‎هاي ديگر باعث شده است از شمار ايراني زبانان و نيروي زبان‎هاي باستاني‎شان بسيار كاسته و سرزمين‎هاي زير سيطره‎شان خردتر شود.(3)

ايراني زبانان اران، هنوز دلبستگي به زادبوم كهن خود را فراموش نكرده‎اند؛ چنانكه پس از استقلال اران، تالشيان خواهان جدايي از اران و پيوستن به ايران بودند كه بعدها، به دليل‎هايي اين اشتياق فروكش كرد.

ايران پس از استقلال اران، پيوند‎هاي نزديك با آن جمهوري داشته و به كارهاي بسيار از جمله «مشاركت‎ در برگزاري مراسم اعياد اسلامي و مراسم وفات ائمه و مشاركت در مراسم تعزيه و نوحه‎خواني و احسان طعام در ماه‎ محرم و شب‏هاي جمعه پس از دعاي كميل در مسجد تازه پير، تاسيس مركز بزرگ اسلامي در جمهوري آذربايجان! توسط سازمان تبليغات اسلامي، احداث و تكميل مسجد در نخجوان از سوي بنياد مستضعفان، اعزام حجاج آذربايجاني! به مكه با پرداخت 75% هزينة سفر آنان، تاسيس كميته امداد امام خميني شاخه باكو براي كمك به مستمندان اراني» دست زده است.(5)

جاي آن است كه نهاد‎هاي مسئول در دولت ايران در كنار چنين كارهايي و در راستاي سياست‏هاي فرهنگي، از يك سو، از حق ايراني زبانان اران، براي دانش اندوزي به زبان مادري دفاع كنند و از ديگر سو، امكانات و نهادهاي بايسته را براي اين كار فراهم نمايند و هم‏ زمان، بنگاه‎هاي فرهنگي و زبان شناسي كشورمان به پژوهش‎هاي گسترده درباره پيشينه و ويژگي‎هاي دستوري و آوايي و زبان‎شناسي اين زبان‎هاي باستاني دست بزنند و نگذارتد اين جزيره‎هاي زباني كه از پايگاه‎هاي فرهنگي ارزشمند ما در اران هستند، با سيلاب‎هاي ماهواره‎اي و تلويزيوني شسته شوند و از ميان بروند. از ياد نبريم كه تا چند ده سال گذشته، اكثريت مردم بحرين به فارسي سخن مي‎گفتند و اكنون در سايه‎‏‏ي سهل‎انگاري‎هاي ما، به گفته‎ي دوستي ـ كه به اين كشور رفته بود ـ فارسي در بحرين كمابيش نابود شده است و بدانيم كه در كانادا ـ كه بخشي از مردم آن فرانسوي زبان هستند ـ در سايه‏ي كوشش‎هاي بي‎امان ژنرال دوگل، زبان فرانسوي در كنار زبان انگليسي رسميت يافته است.

نكته‎ي ديگر اين كه، بركامه‎ي سم‎پاشي‏هاي پان تركسيت‏هاي اران، مردم اران دلبستگي گذشته‎ي خود به شاهنامه و سروده‎هاي سعدي و حافظ و ... را اندك اندك به ياد مي‎آورند و آموزشگاه‏هايي را كه در آن‏ها الفباي فارسي و زبان فارسي آموزش داده مي‎شود، به خوبي پيشواز مي‎كنند؛ جاي آن است اين رويداد‎ به مروا گرفته شود و با فرستادن استادان دانشمند و داير كردن آموزشگاه‎هاي هر چه گسترده‎تر و مجهز‎تر فارسي، پيوند‎هاي دير پاي گذشته، از نو استواري يابد.‎شود، به خوبي پيشواز مي‎كنند؛ جاي آن است اين رويداد‎ به مروا گرفته شود و با فرستادن استادان دانشمند و داير كردن آموزشگاه‎هاي هر چه گسترده‎تر و مجهز‎تر فارسي، پيوند‎هاي دير پاي گذشته، از نو استواري يابد.

17/10/1384 خ


منابع
1. سرايندگان شعر فارسي در قفقاز ـ عزيز دولت آبادي ـ موقوفات دكتر محمود افشار يزدي ـ 1370

2. آذري يا زبان باستان آذربايگان ـ سيد احمد كسروي ـ فردوس ـ 1379

3. اران، از دوران باستان تا آغاز عهد مغول ـ دكتر عنايت الله رضا ـ مركز چاپ و انتشارات وزارت امور خارجه ـ 1380 ـ صص 538 تا 542 و 157 تا 159

4. جمهوري آذربايجان ـ گردآوري و تنظيم: بهناز اسدي ‎كيا ـ موسسه چاپ و انتشارات وزارت امور خارجه ـ 1374 ـ ص 21 تا 23

5. همان ـ ص 131 و 132 و 136


عید فطرمبارک

Go to fullsize image

ولادت امام حسن المجتبی(ع)گرامیباد

 

اي دلنواز قاري قرآن خوش آمدي

در بيت وحي با لب خندان خوش آمدي

اي العطش ترانه ي قبل از ولادتت

مادر فدات با لب عطشان خوش آمدي

اي تشنه! شير مادرت از غصه خشك شد

از بس كه بود صوت تو سوزان خوش آمدي

گريه مكن كه كشته اشك خدا شدي

خون خدا ! به جمع شهيدان خوش آمدي

اشك تو از تلاطم درياست بيشتر

اي آشناي ابر بهاران خوش آمدي

ميلت لبن زدست پيمبر مكيدن است ؟

اي جرعه نوش ختم رسولان خوش آمدي

اينجا مدينه است سر آغاز كربلا

شش ماهه ! آمدي ؟ چه شتابان ؟ خوش آمدي

اينگونه كه تو سر زده از ره رسيده اي

گويا حديث غربت مادر شنيده اي

درياي رحمتي كه به آيات گفته اند

چشمان تست جان روايات گفته اند

طوفان ترنُمي ز نفسهاي گرم تست

اين را يكي زخيل كرامات گفته اند

چشم طمع به دست كريم تو بسته اند

آنانكه از بضاعت مزجات گفته اند

صدها هزار حور و ملك مدحت ترا

با صد هزار فخر و مباهات گفته اند

آئينه را مقابل بابا گذاشتي

وقتي سخن زمومن و مرآت گفته اند

پيش از فَياسُيوف خُذيني به محضرت

شمشيرها سلام ملاقات گفته اند

آنانكه با نواي تو پيمان گذاشتند

لبيك تو به نغمه ي هيهات گفته اند

اي عالمي فداي تو لبيك يا حسين

گويد به تو خداي تو لبيك يا حسين

تو كوه نور را به تماشا كشيده اي

موسي و طور را به تماشا كشيده اي

بايد حديث عشق تو فهميد و جان سپرد

درك و شعور را به تماشا كشيده اي

از بس نبي به غبغب تو بوسه بوسه زد

جشن و سرور را به تماشا كشيده اي

استادگي كوه ز اوج وقارتت

مجد و غرور را به تماشا كشيده اي

با استقامتي كه تو داري به راه عشق

قلب صبور را به تماشا كشيده اي

هر كس تو را شناخت خدا را شناخته

درک و حضور را به تماشا کشیده ای

بعد از پدر وجود امامان ز نسل تست

صبح ظهور را به تماشا كشيده اي

تو با شفاي فطرس بشكسته بال وپر

غلمان و حور را به تماشا كشيده اي

با قطره هاي آب ز دست مباركت

چشمان كور را به تماشا كشيده اي

نجوايت از حبيب مسيحي دوباره ساخت

تا نفخ و صور را به تماشا كشيده اي

بي خود نبود محرم اسرار شد زهير

رمز عبور را به تماشا كشيده اي

با روضه ات قيامت كبرا بپا مكن

شور و نشور را به تماشا كشيده اي

اي هم اراده ي تو خدا يابن بوتراب

توحيد نيست از تو جدا يابن بوتراب

اي آبشار چشم غزل يا اباالعطش

وي اعتبار صبح ازل يا اباالعطش

نو شانده اي به لشكر خود روز تشنگي

شيرين تر از شراب عسل يا اباالعطش

حبَ تو هم پياله ي حبَ خدا حسين

اي تشنه ات تمام ملل يا اباالعطش

شش ماهه ي تو ساقي آب حيات شد

وقتي چشيد طعم بغل يا اباالعطش

طفل رضيع سخت تر از ذوالفقار شد

وقتي رسيد روز عمل يا ابا العطش

 سقَاي تو به تيغ امان نامه كشته شد

 اين شرم داشت هُرم اجل يا ابالعطش

آخر به روي ماه امان نامه مي زنند؟

ماه حرم کجا و دغل یا ابالعطش

اي اكبرت پيمبر اعظم به كربلا

احمد نداشت اين همه يل يا اباالعطش

گر زينب تو آينه ي فاطمي نبود

بودي تو بي شبيه و بدل يا اباالعطش

بي پنج تن مباهله ات با صفا نبود

آورده اي مثل به مثل يا اباالعطش

اين كوفيان همان سپه نهرواني اند

دارند بغض روز جمل يا اباالعطش

ای دجله و فرات عطشناک حنجرت

آب حيات مانده ز امساك حنجرت

زيبا ترين ترانه دم نينواي تو

قالوا بلي همان شرف كربلاي تو

نجواي استغاثه ات آهنگ نوحه داشت

وقتي رسيد سينه زن خيمه هاي تو

تو يك تنه تمام طنين ولايتي

قرآن نشسته با همه عترت به پاي تو

بي عشق تو بهشت خدا فلسفه نداشت

احيا گر ولاي علي شد ولاي تو

دين خدا بدون تو بي سرنوشت بود

اي تا بهشت دين خدا مبتلاي تو

دين خدا كه تكيه گهش نيزه ي تو بود

احيا شد از غريب ترين روضه هاي تو

از ساربان ناقه ي بي ساربان مپرس

شد تازيانه قاتل نام و صداي تو

بي خود نبود بر همه اعضات بوسه رفت

تكثير شد به كرب و بلا  دست و پاي تو

تيغ ستم گلوي تو را شرحه مي كند

جاري است در گلوي تو خون خداي تو

در خون خويش غسل شهادت كني حسين

اي بي كفن  فداي تو و بورياي تو

روز ولادتت به تن تو حرير بود

روز شهادتت كفن تو حصير بود

سروده محمود ژوليده

مرا عشق تمام روستاهای پیله رود بس است وبس

اهالی تمامی روستاهای محال پیله رود کهن دسیسه های دشمنان پیله رود رامحکوم کرده مانند زنجیری از جواهر پاسدار کیان این سرزمین مادری خواهند بود

پیله رود

 

نمین شهر فرهنگ

نام اماكن ايراني

ایرانیان قدیم به سرزمین ایران، ایرانویج می‌گفتند که به معنای اقوام ایرانی می‌باشد بنا بر افسانه ها و آنگونه که در اوستا آمده نیز آمده است سرزمین اولیه آریایی‌ها...

بنابر اسناد تاریخی، شواهد، قراین، فرهنگ شفاهی، کشفیات باستانشناسی و زبانشناسی می‌توان گفت 4 نام برای كشور ایران بكار رفته است.
این نام‌ها عبارتند از:
1. سرزمین جم - مملكت العجم (در ادبیات عرب)
2. میدیا در ادبیات اروپایی
3. سرزمین پارس در ادبیات اروپا (مملکت فارس در ادبیات عربی و فارسی)
4. کشور ایران (اریانا، ایراك، اراک، عراق و ایلام) از نظر زبانشناسی ریشه‌های واحدی دارند).

اینكه كدام اسم قدیمی‌تر و حدود جغرافیایی هركدام چه محدوده‌ای بوده است مورد اختلاف است. اما واژه ایران تنها واژه‌ای است که تقریبا در تمام دورهای تاریخی رایج بوده است.
الف - معنی جم و عجم چیست؟
واژه عجم (Ajam-Ajaam- Hajam) در زبان فارسی و در بیشتر زبانهای آسیایی مانند هندی، اردو، پشتو، بلوچی، کردی، ترکی و ... معنی ایرانی و زبان فارسی می‌‌دهد اما در زبان عربی امروزه به معنی غیرعرب بکار می‌‌رود در برهه‌ای از تاریخ به معنای کسی که زبان فصیح عربی را متوجه نمی‌شد می‌‌گفتند. در دوره بنی امیه این کلمه کاربرد تحقیر آمیز داشت ، کاربرد تحقیر آمیز این واژه در ادبیات عرب اکنون جایگاهی ندارد.
عجم بصورت هجم و هخم و هیم نیز تلفظ شده است. همانطور که "است" به هست تبدیل شده اجم نیز به هجم و هخم تبدیل شده است و احتمال دارد بین واژه هخامنش و و کلمه عجم ارتباط وجود داشته باشد. زیرا کلمه جم Yam و یم که ریشه اصلی عجم هستند در زبان لاتین بصورت خ Haxâm تلفظ می‌‌شود همانطورکه Javier – javan- هم به صورت خوان و خاویر و هم بصورت یوان و یاویر تلفظ می شوند.
این فرضیه مطرح است که بین عجم و هخم ارتباط اتیمولوژی وجود داشته باشد زیرا در قدیمی‌ترین متون فارسی ،جمشیدیان، جم، عجمیان و عجمان داریم. اما واژه هخامنشیان در ادبیات فارسی بعد از اسلام اصلا نیست.
بعضی کلمه جم، یم و یما را از یک ریشه دانسته‌اند که در زبان‌های کهن ایرانی به معنی آب و دریا بکار رفته‌اند. اجم عربی شده جم است و با اضافه شدن ال حرف تعریف عربی بصورت الجم در آمده و چون ل قبل از ج خوانده نمی‌شود بصورت اجم و سپس عجم در آمده است در کتب ادبی و تاریخ ایران ما با اسامی افراد متعدد به نام جم و جمشید بر می‌خوریم که قدیمی‌ترین آن می‌تواند نام پادشاهانی در دوره‌های قبل از پارسی باشد.
جم كه در اوستا، یم و در زبان پهلوی و كردی جمشید و جمشیر و جم و گاهی هجم بیان شده است از اولین پادشاهان و پیامبران ایرانی ثبت شده كه بر اساس نوشته ها و داستانهای شفاهی و كتب خداینامه ها، اختراع لباس، نگارگری، كشف فلز، ساختن گرمابه، پزشكی و جشن نوروز را به او نسبت داده اند صفات این پادشاه شباهت زیادی به نوح در قران دارد و بعضی وی را با حضرت سلیمان یكی دانسته اند.

جم برادر زاده شالخ و پسر ویوندگیهان (جیهان) بود.ن خستین کسی که نوروز را برقرار ساخت و درجات مالکین را معین نمود و علامت حکومتی را تصویب کرد سیم و زر و سایر فلزات را استخراج نمود و ابزار و آلاتی از آهن ساخت و اسب و دیگر چارپایان سواری را رام کرد و مروارید صید نمود و مشک و عنبر و دیگر مواد خوشبو را تحصیل کرد و قصرها بنا نمود و آب انبار ساخت و قنات حفر کرد کیا جم پسر ویوند جهان یعنی نگهدارنده صلح پسر ارفخشاد پسر سام پسر نوح بود پایه این کارها آن بود که او در نوروز دنیا را تصرف کرد و نواحی ایرانشهر یعنی اراضی بابل را آباد کرد نوروز آغاز استقرار قدرت او بود.

در مورد جم، عجم و مملکت عجم ادبا، شعرای و جغرافیا نویسان زیادی مطلب گفته اند که در مجموع کاربرد این واژه را در 60 کتاب کلاسیک عربی و فارسی می‌توان یافت.
در زبان فارسی هم اکنون نیز عجم مترادف با ایرانی و زبان فارسی است. اعراب در دوره ای از تاریخ، ایران را بلاد عجم و خلیج فارس را بحر العجم می‌نامیدند.
جم و ا ل جم در دوره قبل از اسلام به ایران و ایرانیان اطلاق می شده است ولی در ادبیات سده‌های میانه‌ی عربی، به غیر عربان امپراتوری هم اطلاق می‌شد، و از آن معنی و مفهوم های زیاد دیگری نیز ساخته شده است مانند «عَجَمَه» «به طور غیر واضحی سخن گفتن، جویده سخن گفتن» بدین ترتیب، از «عَجَم، عُجْم» (= ناروشن سخن‌گویان)، غیرعربان مراد شده است. بدین ترتیب، اصطلاح «عجم» بعدها برای اشاره به همه‌ی گویندگان زبان‌های غیرعربی - كه با فاتحان عرب تماس و ارتباط یافته بودند - به كار برده می‌شد و در یک دوره مفهوم تحقیر آمیز پیدا کرد.
حتا طرف‌دار بزرگ اصل عرب، «جاحظ»، "كتاب التسویه بین العرب و العجم" را در این باره نوشت: "پس از آن كه چنین گفت‌وگویی‌ها در مورد عرب و عجم فروخاموشید، و ایرانیان با شمار نفوس و توانمندی‌های‌شان، به جایگاهی برتر و مقتدر در جهان اسلام دست یافتند، «عجم» صرفاً به اصطلاحی قومی و جغرافیایی تبدیل شد؛ از این رو، در كتاب‌های جغرافیایی دوره‌ی سلجوقی و پس از آن، بین‌النهرین را با عنوان «عراق عربی» اراق (عرب شده اراک است و اراک شکل دیگری از تلفظ ایران می‌باشد)، در تقابل با شمال غربی ایران یا «جبال» (ماد باستان)، كه «عراق عجمی» (ایراک عجمی) خوانده شده، می‌یابیم.
بنابر این كشور جم شاید قدیمی‌ترین نام ایران باشد كه عربهای دوره جاهلییت آنرا معرب نموده، اجم و عجم گفتند و كلمات عجمه عجمو اعجمی و الاعاجم را از آن ساختند. و سپس در دوره های بعدی عجم و اعجمی را در معنی های مختلف بکار بردند ابتدا این کلمه را اختصاصا برای ایرانیان و مترادف با فارسی بکار می‌بردند در صده های بعد از اسلام این کلمه کاربرد بیشتری پیدا کرد و گاهی به خود اعراب نیز عجمی می‌گویند مثلا به شیعیان بحرین و عمان عجمی می گویند یا عراقی ها به مردم خوزستان عجم می‌گفتند در یک دوره به زرتشتیان و یا به مجوس عجم می‌گفتند در بعضی موارد به مردم خراسان عجم گفته اند بطور بسیار معدودی به آذری ها نیز ترکان عجم گفته اند به ایرانی تبارهای شرق آفریقا نیز عجمو و عجمی می‌گویند. ولی امروزه کلمه عجم بیشتر به معنی غیر عرب بکار می‌رود.
ب - میدیا یا ماد
نام سرزمین وسیعی است که شامل تمام مناطق کردنشین فعلی و استانهای مرکزی ایران می‌شده است برای چندین سده برای سرزمین فعلی ایران بویژه بخش اصلی ایران فعلی مدیا گفته می‌شده است. مرکز اولین پادشاهی مقتدر ایران بنام دیا اکو (مدیا) مادها اکباتان یا همدان بوده است. میدیا یعنی مرکز، وسط، میانه، واژه میدل و میدان نیز از همین ریشه است.
ج - ایران
با وجود اینکه ایران تنها نامی است که نزد ایرانیان بطور مستمر در طول هزاران سال بکار می‌رفته است و نماد و رمز وحدت و تقدس به خود گرفته است اما اروپائیان تا اواخر قرن هفده هیچگاه این نام را بکار نبرده اند و در عوض پارس را مترادف و بجای ایران بکار می‌برده اند. در تمامی اسناد و قراردادها قرون گذشته بین ایران و دولتهای خارجی نیز در متن فارسی ایران و در متن خارجی پارس بکار رفته است.

ایرانیان قدیم به سرزمین ایران، ایرانویج می‌گفتند که به معنای اقوام ایرانی می‌باشد بنا بر افسانه ها و آنگونه که در اوستا آمده نیز آمده است سرزمین اولیه آریایی‌ها مکان سردی بوده است که آریاها را مجبور به ترک موطنشان نموده وجای آن در اوستا بخش وندیداد کنار رود ((ونگوهی داهیتی)) تعیین شده است که همان رود وهرود است و در جایی دیگر آمده است وهرود همان رود جیحون است.
ایران در اوستا ائیریه airya و در فارسی باستان اریه ariya آمده این وایه در پارتی آریان aryan و در پهلوی ساسانی اران و در دوره اسلامی به اراک تبدیل شده است. این واژه در ایرلندی کهن هم به همان معناست وبه معنای شریف و نجیب است/ در زمان ساسانیان ایران را ایران شهر یا سرزمین ایرانیان نیز می‌نامیدند و ایرانشهری همان ایرانی است این واژه در کلمات اران. آلبا . نیز دیده می‌شود و نام محل یکی از جمهوریهای روسیه بنام استیا بنام ایریستان است که یادگاری از قوم ایرانی در این منطقه است.
قدیمی ترین سند مکتوب با واژه‌ی «ایران» (Eran) در سنگ‌نوشته‌های اردشیر یكم - بنیان‌گذار دودمان ساسانی - گواهی شده است. سنگ‌نوشته‌ سه زبانه‌ی شاپور یكم در كعبه‌ی زرتشت در استان فارس - كه در این موضوع فقط نسخه‌های پارتی و یونانی‌اش محفوظ مانده، اما نسخه‌ی پارسی میانه‌ی آن نیز با اطمینان، بازسازی‌پذیر است - برای نخستین بار حاوی واژه‌ی پارسی میانه‌ی «ایران‌شهر» EranShahr (به پارتی: Aryanshahr) است.
در "تاریخ سیستان" چنین گفته شده است كه: «كل ناحیه‌ی كشور به چهار بخش تقسیم شده بود: خراسان، ایران، نیمروز، و باختر؛ هر آن چه در جوار مرز شمالی واقع گردیده، "باختر" خوانده شده؛ و هر آن چه در نزدیكی مرز جنوبی واقع بوده، "نیمروز" نامیده شده است؛ و ناحیه‌ی میانی به دو بخش تقسیم گردیده: آن چه در جوار مرز شرق واقع شده، "خراسان" خوانده شده، حال آن كه آن چه در غرب واقع است، "ایران‌شهر" نامیده شده است». حتا در «نزهة القلوب» حمدالله مستوفی (به نقل از اصطخری) گزارش گردیده كه «اراک (عراق) عربی عادتاً دل ایران‌شهر خوانده شده است». به هر حال، عنوان عمومی سرزمین ایرانیان از این زمان، «ایران»، و [عنوان] اهالی‌اش، «ایرانی» بود.
واژه ایران به عنوان یک واحد سیاسی در کتاب مسالک الابصار فی ممالک الامصار که یک دایرة المعارف جغرافیایی است و گرچه عنوانش در دانش جغرافی است اما مولف آن، بسیار وسیع تر از موضوع جغرافی تلاش کرده است تا فرهنگ و تمدن اسلامی را از آغاز اسلام تا زمان خودش در آن منعکس سازد نویسنده در این کتاب ایران را در فصلی بنام مملکت ایرانی ها توصیف نموده است شهاب الدین احمد بن فضل الله عمری (700 - 749) نویسنده این اثر تنها 50 سال عمر کرد. (اخیرا مرکز زاید للتراث و التاریخ در امارات تاکنون دست کم هشت مجلد از این کتاب را عرضه کرده است. آقای سلیمان الجبوری در حال انتشار متن کامل آن می‌باشد).
بخشی از این کتاب در باب مملکت ایران اوضاع ایران در دوره ایلخانی است.

اما انتخاب عنوان مملکة الایرانیین هم برای این فصل جالب است. به طور معمول کلمه ایران را به ائیریه در زبان اوستایی و به اریه در فارسی باستان و آریه در سانسکریت بر می‌گردانند. نیز می‌افزایند که در دوره ساسانی ایران را ایرانشهر می‌نامیدند و سرزمین ایران هم ایرانویج خوانده می‌شده است (بنگرید: ایرنویج، بهرام فره وشی، ص 11 – 12).
اما پس از آمدن اسلام، به طور عمده ایران را بلاد فارس و برای بخش های مختلف نام های استانی مانند جبال و آذربایجان بجای مدیا و جیل و خراسان و سیستان بکار می‌رفت. فردوسی، قاعدتا بر حسب آنچه در زبان ادبی آن روزگار رایج بوده ایران و توران را برابر هم نهاده و از این تعبیر حدود ۷۰۰ بار برای مجموع آنچه اروپاییان و عربها آن را بلاد فارس می‌نامیدند استفاده می کرده است.
آنچه به لحاظ تاریخی قابل جستجوست این است که اطلاق نام ایران پس از حمله اعراب بطور رسمی بندرت بکار رفته است و کاربرد نام ایران از دوره مغول مجددا در اسناد و منابع رسمی بر سرزمینی با این محدوده جغرافیایی، باب شده است.
اطلاق نام ایران بر یک واحد سیاسی مستقل در این ناحیه نه در برابر سرزمین های عربی بلکه دقیقا به مانند دوران پیش از اسلام در برابر توران بود. اما نه توران قدیم و نه آن نام، بلکه در مقام اولوس هایی که مغولان تشکیل دادند و ایران را به فرزندان تولی دادند که هولاکو فرزند وی و سپس نسل او در راس آن قرار گرفتند.
این کاربرد را در جامع التواریخ رشید الدین فضل الله وزیر برجسته دوره ایلخانی به خوبی مشاهده می‌کنیم. وی غالبا از این دیار به عنوان «ایران زمین» یاد می کند. برای مثال عنوان فصلی چنین است: «تاریخ خلفا و سلاطین وملوک و اتابکان ایران زمین و شام و مغرب و ...» (جامع التواریخ، چاپ روشن، ج 1، ص 343، 468، ج 2، ص 812، 855، 932، و موارد بیشمار دیگر).
مملکت ایرانی‌ها
مملكت ایرانی ها، سرزمین اراک (عراق) و عجم و خراسان است. طول این مملکت از رود جیحون در انتهای خراسان تا فرات است که میان آن سرزمین و شام فاصله انداخته است. عرض ایران، میان کرمان است که متصل به دریای فارس است و خود از اقیانوس هند منشعب می‌شود تا نهایت آنجایی که در اختیار بقایای سلجوقیان روم است در حدود علایا و انتالیا در کنار مدیترانه. در سمت شمال، حد فاصل میان میان مملکت ایرانی ها با بلاد قبچاق، رودی است در کنار باب الحدید که به ترکی آن را دمرقابو گویند و دریای طبرستان که به آن بحر خزر هم گفته می شود.
این ممکلت تقریبا مربع است. با راه رفتن طبیعی، عرض آن را چهار ماه و طول آن را هم چهار ماه می توان پیمود در آنجا اقلیم های بزرگ و شهرهای زیادی هست که هر کدام رستاق‌های (روستا) فراوان و نواحی و مناطق و جهات متعدد دارد.

پایتخت فعلی آن توریز (تبریز) و سپس سلطانیه است. خاندان هولاکو برآنند که پادشاهی از آن کسی است که در اوجان بر تخت نشیند. اوجان در بیرون تبریز است. ممالک بزرگ آن یکی اراک (عراق) عرب و دیگری عراق عجم و خراسان و کرمان و فارس و آذربایجان و آران و ری و جبال و دیاربکر و ربیعه و جزیره و ارمینیه و گرجستان و روم است. اگر با انصاف بنگری این مملکت در حقیقت قلب دنیاست.
در درون این مملکت چندین پادشاه هستند که همه بنده سلطان هستند، مانند حاکم هری که در اصل همان هرات است، و امیر کرمان و گیلان و سمنان و مالاین و ارزن.

بلاد فارس مملکت فارس، پارس و پرشیا
بر اساس كشفیات باستان شناسی که تا کنون صورت گرفته، زادگاه انسان اولیه شرق و شاخ آفریقا و یا احتمالا سواحل خلیج فارس بوده است. یك گروه از این انسانها كه در سواحل دریای سرخ و دریای پارس تمدنی ایجاد نمودند با تغییر آب و هوا به شمال مهاجرت نمودند ولی در هزاره های بعد یا عصر یخبندان بسوی جنوب برگشت نمودند كه آنها را آریایی می‌گویند.
پارسها یكی از سه شاخه اصلی قوم آریا هستند كه در متون قدیم ثبت شده است که حدود 5 هزار سال پیش (این تصور غلط ناشی از عمر 6 هزار ساله برای زمین قائل شدن در متون کلاسیک ناشی شده است و مبنای علمی ندارد). از شمال دریای خزر بسوی فلات ایران مهاجرت نموده اند گروهی كه در خراسان و افغانستان امروزی ساكن شدند به پارتها و آریانها معروف شدند یك گروه نیز در شمال غربی فلات ایران ساكن شدند كه به آنها ماد یا مدیا می گفتند گروه سوم كه به اسب سواری و چابك سواری شهرت داشتند در ناحیه جنوب و سواحل خلیج فارس و جنوب كوههای زاگرس سكونت گزیدند و به پارسها (اسب سواران) شهرت یافتند این قبیله بزرگ آریایی پادشاهی قدرتمندی در جنوب ایران ایجاد كردند كه بدلیل دسترسی به آبهای بین المللی بزودی شهرت جهانی یافتند و نام آنها بر تمام ایران اطلاق شد.
بعضی از آثاری که از تمدنهای مربوط به 6تا 7 هزار سال در بسیاری نقاط ایران كشف شده است بویژه اسکلت انسان هایی که آریایی نامیده می شوند مبنای 5 هزار ساله تاریخ مهاجرت اقوام آریایی به ایران را بکلی زیر سوال برده است امروزه علم باستان شناسی و انسان شناسی و د. ان .ای به كمك مورخین شتافته تا رازهای نهفته در اعماق قرون را كه هیچگاه مكتوب نشده اند و یا اگر هم نوشته شده اند بكلی از میان رفته اند را آشكار سازد و امید می رود در آینده با كشفیات جدید بسیاری از ابهامات روشنتر گردد.
یافته های باستانی ثابت می كند كه قبل از اعلام امپراتوری جهانگیر و فدرال پارس در سال 538 میلادی توسط كورش، در شرق ایران (زابلستان و باكتریا) و هم درغرب (ایلام) پادشاهی های مقتدری وجود داشته اند طبق تاریخ شفاهی و داستانهای باستان نامه فردوسی در شرق و مركز ایران شاهنشهی ایران وجود داشته است كه با تورانیان (سرزمینی در غرب سین كیانگ، شرق ازبكستان تا جنوب قرقیزستان امروزی) در نبرد های طولانی با ظهور كورش تمام این مناطق (ایران، ماد ،ایلام و خوزیه تحت حكومت فدرال پارس و یا پرسیا قرار گرفت.
واز این دوره یونانیان و رومی‌ها برای کشور ایران که مملكت فدرالی متشكل از 35 پادشاهی بود امپراتوری پارسیا و یا پرشیا بکار برده می‌شد. بنابر نوشته فیثاغورس، "ایرانیان باستان به اسب عشق و علاقه فراوانى داشتند و بسیارى از پادشاهان پیروزى خود را مدیون اسبهاى تربیت ‏یافته‏اى مى‏دانستند كه آنها را اسب پارس، پرس و یا فارس مى‏نامیدند".
اعراب كه به اسب خیل، خیول، حصن و حصان مى‏گفتند، پس از پیروزى بر ایرانیان و به غنیمت گرفتن هزاران اسب پارسى، به اسب، فرس و به چابك سوار، فارس و فرسان مى‏گفتند و هنوز این نامها کاربرد دارد و بجای شوالیه نیز فارس بکار می‌برند.
وقتى دریانوردان یونانى در هزاره اول قبل از میلاد وارد سواحل خلیج فارس شدند، اهمیت و اقتدار كشتى‏ رانی و دریانوردانى ایرانیان و پارسها موجب شد که نام پارس را بر همه فلات ایران اطلاق كردند و بویژه از دوره كوروش (سیراس) و داریوش (دارا) كه از قبیله هخامنش - یكى از قبایل پارسى - بودند، به‏دلیل وجود پارس‏گرد (یعنى شهر پارس یا پایتخت پارس، كه یونانى‏ها نیز آن را پرسه‏پلیس مى‏خواندند) نام دیهه یا روستاك پارس - كه نام بخش جنوبى ایران بود - بر همه ایران اطلاق شد و بعدها عرب‏ها نیز به تقلید از یونانیان، فارس (عربى‏شده پارس) را جایگزین كلمه عجم كردند.
براى مدت مدیدى ایران جزئى از سرزمین دارالاسلام بود و هنگامى‏كه از تمدن پادشاهان قبل از اسلام یاد مى‏شد، از آنها به‏عنوان ملوك عجم و یا خسرو (كسرى‏)، بلاد فارس و یا بلاد عجم، بلاد كسرى‏ و مملكت فرس یاد مى‏كردند و نام «ایران» براى چند قرن در تاریخ‏هاى رسمى کم رنگ شد.
در زمان صفاریان و سامانیان كه اشعارى در مدح و عظمت قهرمانان ایران توسط افرادى چون رودكى سروده شد و با اشعار حماسى فردوسى كه در آن نام «ایران» 700 بار به‏كار برده شده است، این نام در اذهان مردم زنده شد. در سال 1258 میلادى مغولان خلافت اسلامى را سرنگون كردند و بشدت تحت تأثیر ادبیات قهرمانى ایران واقع شدند و وزراى ایرانى آنها القاب پادشاه ایران، شاهنشاه و خسرو ایران، وارث ملك كیان، وارث جم، جم جاه و... را به ایلخانان مغول و بعد به قاجارها دادند و این القاب در همه‏جا شهرت پیدا كرد و در این دوره فرهنگ كهن ایرانى به سبك نوینى احیاء شد و از این زمان كلمه «ایران» به‏طور پیوسته در ادبیات ایران وجود داشته است. اما اروپاییان در تمام دوره‏هاى تاریخ از نام كهن دیگر (پرسیا) استفاده مى‏كردند.
تنها در سال 1740 در یك نقشه آلمانى، نام ایران نیز به چشم مى‏خورد. اعراب قبل و بعد از اسلام، كلمه «الاجم» (ایرانى) را استفاده مى‏كردند. اعراب این كلمه را از جم گرفتند و واژه‏هاى زیادى از آن ساختند؛ از جمله، عجمه، اعجم (گنگ) و اعجمى (بیگانه) و معجم را از آن ساختند و معنى اصلى آن را دگرگون كردند.
از قرن دوم هجرى به بعد عرب‏ها نیز به تقلید از یونانیان، واژه فارس (عربى‏شده پارس) را جایگزین كلمه عجم كردند. بنابراین كلمه پارس )Persia( دو معنی و کاربرد مختلف دارد. در معنى محدود، فارس یعنى كسانى‏كه به زبان پارسى صحبت مى‏كنند (قوم پارس). در مفهوم موسع کاربرد جزء بر کل - كه بیشتر در كتابهاى تاریخىِ مورد نظر نویسندگان و محققان اروپایى در رشته‏هاى تاریخ و جغرافیاست - فارس یعنى همه كسانى‏كه در فلات ایران زندگى مى‏كرده‏اند، و بویژه اقوام آریایى.
در این معنى، فارس شامل همه اقوام و همه سرزمین و فلات ایران، پاكستان، افغانستان و نواحى آسیاى میانه و قفقاز نیز مى‏شود. اروپاییان كلمه «پرشیا» را براى تمام مردمان و سرزمین این مناطق به‏كار مى‏بردند و عرب‏ها براى این اقوام از كلمه عجم (برگرفته و معرب از كلمه جم) استفاده مى‏كردند، كه هر دو مترادف «ایران» محسوب مى‏شود. آنها فارس‏ها را به دلیل اهمیتشان «قریش العجم» مى‏خواندند؛ همچنان‏كه قریش را برترین قبیله عرب مى‏شمردند.
اروپایى‏ها كلمه «پرشیا» را در مقابل «عربیا» به‏كار مى‏بردند و منظور آنها همه اقوام ایرانى بود؛ ولى وقتى عرب‏ها بتدریج به‏جاى كلمه عجم از كلمه فارس (پرشیا) استفاده كردند، منظور آنها از فارس، بیشتر، فارس زبانان بود و گاهى اوقات نیز كلمه فارس را فقط به استان فارس اطلاق مى‏كردند و گاهى نیز كلمه فارس را به معنى مجوس و یا زرتشتى به‏كار مى‏بردند. كلمه «پارس» بعد از اسلام در ایران نیز جاى خود را به كلمه عربى «فارس» داد و مفهوم اصلى خود را از دست داد. كاربرد محدود و نادرست این عبارت باعث شد كه دولت ایران در سال 1313 خورشیدى رسماً از همه كشورهاى خارجى بخواهد كه به‏جاى كلمه دولت فارس (پرشیا) و یا شاه پرشیا، از عبارت قدیمى‏تر "ایران" و «شاهنشاه ایران» استفاده كنند. از این زمان به بعد نام پرشیا كه در ادبیات اروپایى واژه‏اى بسیار غنى و متضمن ارزشهاى تاریخى و هنرى زیادى بود، رنگ باخت و كلمه پرشیا به تاریخ پیوست؛ در حالى‏كه اصالت نام تاریخى پرشیا و پرس كمتر از نام ایران نبود

آلبالو